لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

93/8/7
1:3 ع

 

DSC 0666 گزارشی از برگزاری همایش عاشورا، شور و شعور در رشت

همایش عاشورا، شور و شعور با موضوع “بازخوانی عزاداری حسین علیه السلام در سیره اهل بیت و کلام امام و رهبری”، روز شنبه مورخ 3/8/93 در سالن استاد رحمدل مجتمع خاتم الانبیا و به همت جامعه اندیشه وصال برگزار شد، در این همایش بعد از شعرخوانی عاشورایی یکی از شاعران اهل بیت، حضرت حجه الاسلام و المسلمین میرحسینی اشکوری، استاد حوزه و دانشگاه مطلب مفیدی را تا ارائه دادند که محورهایی از این سخنان مختصراً تقدیم حضورتان می گردد:
دشمنان اسلام از دو راه به اسلام ضربه می زنند، ایشان در ابتدا سعی می کنند تا اسلام را نسخ کنند و به این منظور ماهیت آن را هدف قرار می دهند ولی در جایی که مفاهیم اسلامی به شدت در جامعه رسوخ پیدا کرده باشد روش نسخ پاسخگو نبوده و در آن حالبت به دنبال مسخ اسلام می روند، در این روش مفاهیم عمیق اسلامی با تحریف و تفسیر به رأی مواجه می شوند به نحوی که اثرگذاری اسلام تحت الشعاع قرار گیرد، انحراف اسلام ناب محمدی به اسلام آمریکایی در تمام این سال ها در دستور کار دشمنان قرار داشته است.
اسلام همواره از دو گروه ضربات سختی چشیده است که حضرت امیر المؤمنین ایشان را عالم مهتک و جاهل متنسک نامیده است، عالمانی که از انجام گناه و رفتار اشتباه ابائی ندارند و نادانانی که اهل عبادت هستند، همواره اسلام را تهدید کرده اند و این دو گروه هستند که در انحراف اسلام ناب محمدی به اسلام آمریکایی خواسته یا ناخواسته نقش آفرینی می کنند.
حجه الاسلام اشکوری حادثه ی عاشورا را به عنوان نماد امر به معروف و نهی از منکر و در راستای شعورآفرینی تبیین کردند و تحقق این اثربخشی را در توجه به چند نکته برشمردند، ایشان پرهیز از غلو کردن را به استناد احادیثی که از اهل بیت سلام الله علیهم به دست ما رسیده است را موجب انحراف بیان کردند، استفاده از اشعار و اذکاری که در آنها مقام اهل بیت به حد الوهیت غلو می شود باید متوقف گردد. یکی دیگر از انحرافاتی که در عزاداری ها و هیأت ها مشاهده می شود بحث گم شدن هدف است، متأسفانه بعضی وقت ها به رسالت اصلی و پیام اصلی امام حسین علیه السلام که همان حفظ اسلام و ارزش ها است توجه نمی شود، فراموش کردن مسائلی مانند نماز، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر و سایر حدود الهی و از سوی دیگر پرداختن به برخی حواشی مانند رقابت های کاذب بین برخی هیأت های عزاداری باعث می شود تا اثر واقعی عزاداری ها که همانا افزایش معرفت و شعور توأمان با شور است محقق نگردد. از دیگر آفات عزاداری ها این است که تولی بی تبری ترویج می شود، نمی توان تبری به اهل بیت داشت ولی از دشمنان ایشان برائت نجست، اگر از دشمنان حق و حقیقت برائت نجوییم نمی توان مدعی ولایت و محبت اهل بیت شد، زیارت معروف عاشور نیز همین نگاه را به بحث تبرا و تولی دارد و حتی عبارتهای برائت جویانه اش بیش از بخش تولایش است.
حجت الاسلام و والمسلمین اشکوری در انتهای بحث شان به مورد دیگری اشاره کردند و آن بحثی بود که اخیراً در سخنرانی یکی از مسئولان مهم کشوری در خصوص پیام عاشورا بیان شد، ایشان این مسئله را که پیام عاشور پیام مذاکره و تعامل بود را یک اشتباه دانستند و گفتند که جز مذاکره ای که حضرت عباس به نمایندگی از امام حسین علیه السلام در خصوص به تعویق انداختن جنگ از روز تاسوعا به عاشورا انجام دادند هیچ تعامل و مذاکره ای بین دوطرف رخ نداده است.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


nazokbin

93/8/6
12:31 ص

پیام عاشورابا توجه به اظهارات آقای حسن روحانی در سفر استانی به زنجان که حادثه ی عاشورا را نماد مذاکره و تعامل معرفی کرده بود و با توجه به بیمی که از انحراف در پیام ماندگار عاشورا می رود، و به هدر رفتن خون امام حسین علیه السلام و یارانش می رود، بر آن شدم تا سخنان امام حسین علیه السلام با سران لشگر طاغوت را که همگی از منابع معتبر تاریخی برداشت شده اند را مرور نماییم:

پرده اول، مرگ معاویه و رد درخواست بیعت با یزید از سوی امام حسین علیه السلام:

ولـید، امام حسین علیه السلام را از مرگ معاویه با خبر ساخت و گفت که او را براى بیعت خواسته است حضرت فرمود: اى ولید! بیعت باید آشکارا باشد و کسى مثل من در خفا بیعت نمى کند، هنگامى که فردا همه مردم را به بیعت خواندى ما را نیز بخواه .

ولـیـد گفت: اى اباعبداللّه ! سخن نیکو گفتى و جواب شایسته دادى و من نیز همین انتظار را از توداشتم اکنون برو و فردا با مردم باز گرد.

مـروان گـفت: اى امیر! اگر اکنون از تو جدا شود هرگز چنین فرصتى به دست نمى آورى ، مگر افـرادزیادى کشته شود او را در همین جا حبس کن و نگذار بیرون رود تا بیعت کند یا گردنش را بزنى .

امـام رو بـه او کـرد و فـرمود: واى بر تو اى پسر زرقا تو دستور کشتن مرا مى دهى ! به خدا دروغ گفتى و به پستى گراییدى؛ به خدا اگر کسى چنین قصدى داشته باشد زمین را از خونش سیراب مى کنم؛ اگر راست مى گویى امتحان کن.

سـپـس به طرف ولید برگشت و فرمود: اى امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمـدفرشتگانیم، رحمت خدا بر خانه هاى ما نازل مى شود، خدا آفرینش را با ما آغاز کرد و با ما پایان مى دهدو یزید مردى شرابخوار و آدمکش است که آشکارا مرتکب فسق مى شود، و کسى مثل من با کـسى چون او بیعت نمى کند با این حال تا صبح صبر مى کنیم تا ببینیم کدام یک به خلافت سزاوار تریم .

آن گاه از منزل ولید خارج شد و با اصحاب خود به خانه بازگشت.

فـرداى آن روز امام حسین (ع ) براى اطلاع از اخبار از منزل خارج شد و در کوچه با مروان برخورد کردمروان گفت: من خیر تو را مى خواهم، حرف مرا بشنو تا دچار اشتباه نشوى امام فرمود، بگو تا بشنوم گفت با یزید بیعت کن که براى دین و دنیاى تو بهتر است .

امـام فـرمـود: انـا اللّه و انـا الیه راجعون هنگامى که امت به رهبرى چون یزید گرفتار شوند، باید فاتحه اسلام را خواند.

سـپـس فـرمـود: تـو مرا راهنمایى مى کنى با یزید بیعت کنم، در حالى که یزید مردى فاسق است راسـتـى کـه چـه سخن ناحقى بر زبان مى رانى، ولى من تو را سرزنش نمى کنم، تو همان ملعونى هـستى که رسول خدا لعنتش کرد و از کسى که رسول خدا(ص ) لعنتش کند، بعید نیست مردم را به بیعت یزید بخواند اى دشمن خدا! گوش کن ! ما اهل بیت رسول خداییم ، حق با ماست و از زبان ما سخن مى گوید از جدم رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است، هـنـگامى که معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را پاره کنید مردم مدینه او را بر منبر رسول خدا دیدند و سفارش او را به جا نیاوردند، خدا آنها را گرفتار یزید کرد.

پرده دوم، در برابر نصایح به ظاهر دلسوزانه:

در مـکـه عـبـداللّه ابـن عـباس و عبداللّه ابن عمر با هم خدمت امام حسین (ع ) رفتند نخست ابن عـمـرآغاز سخن کرد و گفت : ،یا اباعبداللّه ! خدایت رحمت کند تو مى دانى این خانواده با شما تا چـه حـددشـمنى دارند و چه ظلم ها در حق شما کرده اند در حال حاضر مردم یزید را به حکومت پـذیرفته اند، مى ترسم مردم براى درهم و دینار دور او جمع شوند و تو را بکشند و در این بین افراد زیـادى کـشته شودمن از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: حسین کشته مى شود، اگر او را تنها بگذارند و یارى نکنند، خداوند تا قیامت آنها را بى یاور و تنها مى گذارد من به تو پیشنهاد مى کنم مـانند همه مردم بیعت کنى وهمانطور که در زمان معاویه صبر کردى باز هم صبر کن امید است خدا بین شما و قوم ستم پیشه قضاوت کند.

امام فرمود: ،اى ابا عبدالرحمن ! تو به من مى گویى با یزید بیعت کنم ، با آن که رسول خدا درباره او وپدرش چیزهایى فرموده که تو خود مى دانى.

ابـن عـبـاس گـفت: درست است پیامبر فرمود مرا به یزید چه کار، خدا به او برکت ندهد که او فـرزنـدم حسین (ع ) را مى کشد و فرمود: به خدا حسین (ع ) در نزدیکى هر قومى کشته شود و آنها یاریش نکنند، خداوند آنها را گرفتار نفاق مى کند،.

حـضـرت رو بـه ابـن عباس کرد و فرمود: ،اى پسر عباس ! آیا مى دانى که من دختر زاده پیامبرم عـرض کرد: آرى به خدا جز تو کسى را نمى شناسم که سبط رسول خدا باشد یارى تو مانند روزه و زکات واجب است ،.

فرمود: ،درباره کسانى که دختر زاده پیامبر را از خانه و کاشانه و شهر و دیار خود اخراج کرده و او را ازمـجـاورت قـبـر و مسجد پیامبر محروم کرده اند و چنان او را ترسانده اند که هیچ قرار گاهى نـدارد ومى خواهند او را بکشند، در حالى که نه شرک ورزیده و نه سنت رسول خدا را تغییر داده ، چه مى گویى گفت : من آنها را از دین بدور مى دانم.

حضرت فرمود: خدا تو شاهد باش.

عـرض کرد: یابن رسول اللّه گویا مى خواهى از مرگ خود به ما خبر دهى و از من مى خواهى که یـاریـت کنم به خدا اگر در رکاب تو شمشیر بزنم تا هر دو دستم قطع شود ذره اى از حق تو را ادا نکرده ام من دراختیار توام، هرگونه که مى خواهى فرمان ده .

ابـن عـمر گفت: ،اى ابن عباس از این سخن ها دست بردار، سپس رو به امام حسین (ع ) کرد و گـفت : آرام تر حرکت کن یا اباعبداللّه! با ما به مدینه بیا مانند مردم با یزید بساز، از وطن خویش هم آواره نشو اگر هم نخواستى بیعت کنى کسى را با تو کارى نیست .

فرمود: اف بر چنین سخنى تو گمان مى کنى من اشتباه مى کنم اگر چنین است راه درست را نشان بده تا از آن پیروى کنم .

عـرض کـرد: نه، خدا نمى گذارد دخترزاده رسولش اشتباه کند و کسى به پاکى تو نباید یزید را بـه خلافت بشناسد، ولى مى ترسم آن صورت زیبایت گرفتار شمشیر شود بیا با ما به مدینه برویم، اگرنخواستى تا ابد هم بیعت نکن.

فرمود: هیهات اى پسر عمر! اینها اگر به من دست بیابند رهایم نمى کنند و اگر دست نیابند به دنبالم مى آیند و تا بیعت نکنم یا مرا نکشند، دست بردار نیستند اى ابا عبدالرحمن! آیا نمى دانى که یکى ازنشانه هاى پستى این دنیا نزد خدا این است که سر یحیى پیامبر را براى یکى از روسپیان بنى اسـرائیـل هـدیـه بـردند آیا نمى دانى که بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع خورشید هفتاد پیامبر مى کشتند و آنگاه در بازارها مى نشستند و خرید و فروش مى کردند چنانکه گویى هیچ نکرده اند با این حال خدا در عذاب ایشان شتاب نکرد ولى در نهایت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود.

اى ابا عبدالرحمن! از خدا بترس و دست از یارى من برندار.

پرده سوم، پیش از حرکت از مکه و صحبت با ابن زبیر:

در ایـامـى کـه حـضـرت در تـدارک مـقـدمـات سـفـر بـود، افراد زیادى با انگیزه هاى مختلف با حـضرتش سخن گفتند و او را از پذیرش دعوت کوفیان برحذر داشتند و حضرت به هر یک از آنها متناسب با انگیزه و مرامش پاسخ مى گفت و بدینوسیله از عزم راسخ خود پرده مى داشت .

در مـیـان کـسـانى که در این باره با امام صحبت کردند عبداللّه بن زبیر وضعیت خاصى داشت او ازحـضـور امـام حـسـیـن (ع ) در مکه به شدت نگران بود زیرا با وجود آن حضرت کسى به او اعتنا نـمـى کـرد بـه همین جهت با گوشه و کنایه حضرت را به ترک مکه تشویق مى کرد در یکى از این برخوردها پس از این که امام را به سفر به کوفه تشویق کرد براى این که متهم نشود گفت : اما اگر بخواهى در اینجا بمانى و اداره اموررا به عهده بگیرى، ما هم یاریت مى کنیم و با تو بیعت مى کنیم و خیرخواه تو خواهیم بود حضرت فرمود: پدرم به من گفته است مکه را قوچى است که با خونش حرمت حرم شکسته مى شود و من نمى خواهم آن قوچ باشم .

عـبـداللّه بن زبیر گـفـت : اگـر مـى خواهى اداره امور را به من بسپار، در این صورت هم هر امرى داشته باشى اطاعت مى شود.

حضرت فرمود: این را هم نمى خواهم.

بـعـد از آن مـدتـى مـخـفیانه با هم سخن گفتند آنگاه حضرت رو به اصحاب کرده فرمود: او به من مى گوید در مسجد الحرام بمان ، من مردم را به گردت جمع مى کنم به خدا من اگر در یک وجبى مسجدکشته شوم ، بیشتر دوست دارم تا در درون آن کشته شوم و اگر در دو وجبى مسجد کـشـتـه شـوم بیشتردوست دارم تا در یک وجبى آن به خدا قسم اگر خود را در سوراخ جانوران مخفى کنم مرا بیرون مى کشند و مرا مى کشند به خدا اینان بر من ستم مى کنند، همچنان که بنى اسرائیل در روز شنبه تعدى کردند.

پرده چهارم، صحبت های حضرت عباس علیه السلام در رد امان نامه:

ام البنین از قبیله بنى کلاب بود که شمر بن ذى الجوشن نیز به همین تبار انتساب پیدا مى کرد.

بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکى خیمه گاه امام حسین(ع) آمد و با صداى بلند فریاد زد: خواهرزادگانم کجایند؟

امام حسین(ع) که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشى دارد.

حضرت عباس (ع) به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟ شمر گفت :شما خواهرزادگان من هستید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین(ع) کسی زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این که دست از یارى برادرتان حسین(ع) بردارید و سپاهیانش را ترک کنید.

حضرت عباس (ع) بر او  بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و  امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى‌دهى که از یاران برادرمان  حسین(ع) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان در آوریم؟ آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا (ص) امانى نیست؟

شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه خویش بازگشت.

پرده پنجم، درخواست مهلت برای یک شب عبادت:

عمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد، احساس کرد، اگر در مبارزه با امام حسین(ع) تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسید.

بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچ گونه اخطار قبلى و با دستپاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خیمه هاى امام حسین(ع) را صادر کرد.

سپاه کفر پیشه عمر بن سعد، یک پارچه به حرکت درآمده و به سوى خیمه هاى امام حسین(ع) هجوم آوردند.

امام حسین(ع) در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروى خیمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس (ع) را طلبید و وى را به همراه بیست تن از یاران فداکارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جویا گردند.

حضرت عباس (ع) به همراه یاران امام حسین(ع) به سپاهیان دشمن نزدیک شد و از سرکردگان آنان پرسید:

منظور شما از این حرکت بیجا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمان آمده است که باید بر شما عرضه کنیم و آن این است که یا در طاعت او درآیید و با وى بیعت کنید و یا آماده نبرد سرنوشت ساز باشید.

حضرت عباس (ع) فرمود: پس قدرى تامل کنید تا من این گزارش را به مولایم حسین(ع) برسانم.

حضرت عباس (ع) ، پیام دشمن را به امام (ع) رسانید. امام حسین(ع) به وى فرمود: به سوى ایشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر کنند و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى‌داند که من به راز و نیاز با وى و نیایش در درگاهش چه قدر علاقه‌مندم.

حضرت عباس (ع) مجددا پیام امام حسین(ع) را به دشمن رسانید.

عمر بن سعد که مظنون به مسامحه کارى شده بود و شمر را رقیب خود مى‌دید، از درخواست امام حسین(ع) سرباز زد و گفت: براى حسین، دیگر مهلتى نیست!

برخى از فرماندهان سپاه، از جمله قیس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهیان کفر و شرک از ما مهلت مى‌خواستند، ما دریغ نمى‌کردیم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا (ص) دریغ مى‌ورزیم؟ لازم است او را مهلت دهیم .

عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام حسین (ع) را پذیرفت و پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر مى‌سپاریم.

دراین هنگام، آرامش نسبى حاکم شد و هر دو سپاه به خیمه‌گاه خویش برگشته و منتظر فرارسیدن روز بعد شدند.

پرده ششم، صحبت های روشنگرانه امام حسین علیه السلام در روز عاشوار:

امام سجاد(ع) که این صحنه را روایت کرده در ادامه می فرماید: لشکر یزید اسب های خود را در اطراف خیمه گاه حسین(ع) به جولان در آوردند و چون با خندق آتش در پشت خیمه ها روبه رو شدند، شمربن ذی الجوشن با صدای بلند به امام اهانت کرد و فریاد زد:

ای حسین(ع) به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟! حسین(ع) فرمود: این کیست؟ گویا شمربن ذی الجوشن است؟ گفتند:آری

حضرت فرمود: ای پسر زن  بزچران،  تو سزاوارتری به آتش، در این هنگام مسلم بن عوسجه از اصحاب امام (ع) خواست او را هدف قرار دهد اما امام (ع) او را از این کار منع کرد و فرمود: او را نزن؛ زیرا من خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم.

آنگاه امام حسین (ع) برای اینکه حجت را با آنان تمام کند، شتر خود را خواست و بر آن سوار شد و در مقابل لشکر یزید قرار گرفت و با صدای بلند خود را به آنان معرفی  کرد و فرمود: ای مردم عراق  گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا به آنچه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشکار کنم. پس اگر انصاف دهید، سعادتمند خواهید شد.

امام حسین (ع) خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر(ص) درود فرستاد و با صدای رسا و بلیغ فرمود: اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم سپس به خود آیید و خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن من و هتک حرمت من، برای شما سزاوار است؟ سپس فرمود: ،آیا من پسر دختر پیامبر(ص) شما و فرزند وصی او نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفربن ابی طالب که با دو بال در بهشت پرواز می کند، عموی من نیست؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم فرمود: الحسن و الحسین(ع) سیدا شباب اهل الجنه: حسن و حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ پس اگر سخن مرا تصدیق می کنید که حق همان است و اگر مرا دروغگو می پندارید، همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را از آن چه گفتم آگاهی دهند. از جابربن عبدا... انصاری، اباسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این سخن را از رسول خدا(ص) درباره من و برادرم شنیده اند. آیا این گفتار رسول خدا(ص) از ریختن خون من جلوگیری نمی کند؟

در این زمان شمر سخنی گفت که مفهوم آن این بود که نمی دانیم چه می گویی و از چه حرف می زنی. حبیب بن مظاهر هم پاسخ او را داد و گفت: خدا دل تو را مهر کرده و نمی توانی سخن حق را بفهمی و بپذیری.

امام حسین (ع) سخن خود را ادامه داد و فرمود: اگر در این گفتار من هم تردید دارید آیا در این نیز شک دارید که من پسر دختر پیامبر(ص) شما هستم؟ به خدا قسم در شرق و غرب پسر دختر پیغمبری جز من نیست. وای بر شما، آیا کسی از شما را کشته ام که خون او را از من می خواهید؟ یا مالی از شما را برده ام؟ یا قصاص جراحتی از من می خواهید؟

لشکر یزید در پاسخ امام حسین(ع) خاموش شد و چیزی نگفت.

امام حسین(ع) فریاد زد و نام تعدادی از کسانی را که به ایشان نامه نوشته و ایشان  را دعوت کرده بودند، بر زبان راند. امام حسین (ع) فرمود: ای شبث بن ربعی و ای حجاربن ابجر، و ای قیس بن اشعث، و ای یزیدبن حارث آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده و باغ ها سرسبز شده و تو بر لشکری آماده یاری وارد خواهی شد؟

قیس بن اشعث پاسخ داد: ما نمی دانیم تو چه می گویی! ولی به حکم عبیدا... تن در ده زیرا که او چیزی جز آن چه دوست داری درباره تو انجام نخواهد داد؟ امام حسین(ع) فرمود: نه به خدا نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد.

آنگاه از شر آنان به خدا پناه برد و این آیات را تلاوت کرد:

وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَن تَرْجُمُونِ

من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏ برم از اینکه مرا سنگباران کنید. سوره  دخان آیه 20

إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُم مِّن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَّا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ

من از هر متکبرى که به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‏ ام. سوره غافرآیه 27

وچون از شتر خود پیاده شد، لشکر یزید که سخن امام حسین (ع) در دل آنان تاثیر نکرده بود، به طرف امام(ع) هجوم آوردند.

تنها کسی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و ره صدساله را لحظه ای پیمود، حربن یزید ریاحی بود.

پرده هفتم، مباحثه ابن زیاد و مسلم و اتهام امام حسین و یارانش به تفرقه افکنی:

یکی از مباحث کلیدی که بین ابن زیاد و مسلم ابن عقیل به عنوان نماینده امام حسین علیه السلام در کوفه رد و بدل شد و هنوز نیز وجود دارد این است که امر به معروف و نهی از منکر موجب تفرقه ی مردم معرفی می گردد!! که همین بحث بین ابن زیاد و مسلم به این شکل مورد بحث قرار گرفت:

ابن زیاد گفت: اى مسلم! مرا خبر ده که تو به چه کار به این شهر آمده اى؟ امور مردم منظم بود و تو آمدى تفرقه در میان ایشان افکندى و اختلاف کلمه بین آنان ایجاد نمودى . مسلم علیه السّلام فرمود: من براى ایجاد تفرقه و فساد نیامده ام بلکه براى آن آمدم که شما مُنْکر را ظاهر ساختید و معروف را به مانند شخص مرده دفن نمودید و بر مردم امیر شدید بدون آن که ایشان راضى باشند. شما خلق را وا داشتید به آن چه خداى  متعال امر به آنها نفرموده و کار اسلام را در میان مردم به مانند پادشاهان فارس و روم جارى ساختید. ما آمدیم از براى آن که معروف را به مردم امر و منکر را از آنها نهى کنیم و ایشان را دعوت به احکام قرآن و سنّت رسول الله نمودیم و ما شایسته این منصبِ امر و نهى بودیم و براى همین نیز قیام کردیم.

پرده هشتم، نظر امام حسین در مورد هدفش:

امام حسین (ع ) هدف از قیام خود را اینگونه معرفی می فرماید:

"لم اخرج اشرا ولابطرا ولا مفسدا ولا ظالما ، وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی"

همانا من به منظورتباهگری و خود خواهی وفساد وستمگری حرکت نکرده ام ، تنها برای اصلاح امت جدم رسول خدا قیام نموده ام

وقتی خود امام حسین می فرماید هدفش را اصلاح امت جدش بیان می کند نمی توان ونمی بایست این هدف را با عباراتی مانند تعامل و معامله تحریف نمود.

نتیجه:

با دقت در سخنان امام حسین علیه السلام، حضرت عباس و حضرت مسلم با لشکر باطل و حتی با واسطه هایی که به ظاهر خودشان را دوست و دلسوز امام نشان می دادند، می توان فهمید که همه ی این سخنان نصیحت، پند، امر به معروف و نهی از منکر ، اتمام حجت و در جهت تربیت هستند و بوی هیچ تعاملی از آن ها به مشام نمی رسد، امام حسین علیه السلام در آنجایی که پای مبارزه با طاغوت در میان است مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می دهد و با وجود این انتخاب، آن را به گونه ای کارگردانی می کند تا با هر گفتار و رفتارش فرصتی برای هدایت، تربیت و توبه ایجاد کند، همانطوری که مشاهده می کنید در این سخنان خبری از تعامل با لشکر طاغوت دیده نمی شود و امام حسین علیه السلام صراحتاً بیان می کند که در جایی که فسق و فجور و تعدی گری طاغوت آشکار و غیرقابل انکار است، معامله ای جز امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه و مقاومت کردن وجود ندارد و این همان پیامی بود که امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از این حادثه عظیم برداشت و ترویج کردند و همان پیامی است که ماهاتمام گاندی و بسیاری از آزادی  خواهان و استکبار ستیزان عالم آموختند و بر ما فرض است تا این پیام متعالی دچار تحریف و تأویل نگردد، حواسمان باشد که ذبح شدن پیام و منطق امام حسین علیه السلام به مراتب از شهادت ایشان تلخ تر است.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


nazokbin

93/6/31
6:45 ع

اگر چه موضع مقام معظم رهبری در ادامه ی همان موضع امام خمینی و در مخالفت با رابطه ی نزدیک مسئولان ایران و آمریکا برای همگان به مثابه ی یکی از خطوط قرمز نظام مشخص است اما متأسفانه برخی دولتمردان و افراد نزدیک به دولت، نسبت به این مسئله یا با نگاه تردید می نگرند و یا حتی اصلاً آن را به رسمت نشناخته و حتی علیه آن بسترسازی می کنند.

البته جریانی که نسبت به تماس مستقیم مسئولان ایران و آمریکا اظهار تمایل می کنند، تنها در این یکی دوساله فعال نبوده اند بلکه این جریان در زمان حضرت امام خمینی نیز با ایراد شبهه به این خط قرمز، آن را به لحاظ تئوری و حتی در مواردی به لحاظ عملی نادیده می گرفتند و برای رابطه هایی حتی در حد وزیر امورخارجه بارها تلاش هایی داشته اند که بنا به گواهی تاریخ و خاطرات همین افراد بعضاً در مواردی مانند جریان مک فارلین محقق نیز گردیده است و این دیدارها هرچند که در عالم واقع ثمراتی نداشته اند، اما به لحاظ این که خطوط قرمز و اصول انقلاب را مخدوش جلوه داده اند از اهمیت برخوردارند.

محدودیت رابطه در سطوح بالای مسئولان ایران و آمریکا پس از برسرکارآمدن دولت یازدهم، بنا به شعاری که دولت در بحث مذاکره با آمریکا برای حل مسئله ی هسته ای مطرح کرده بود، با مجوز نرمش قهرمانانه رهبری تا حد وزیرامورخارجه آن هم تنها در حیطه همان حقوق هسته ای تعیین گردید، لیکن تماس تلفنی جناب روحانی و اوباما که در سفر قبلی رئیس جمهور به نیویورک رخ داده بود مورد انتقاد رهبری نیز قرار گرفت تا دوباره تکرار نگردد، لیکن با فرارسیدن موعد سفر دوم جناب روحانی به اجلاس سران در سازمان ملل، دوباره همان خطی که دفعه ی پیش برای دیدار روحانی و اوباما به بسترسازی و حتی نظرسنجی روی آورده بود به شدت فعال شد تا مجدداً برای حتی یک مصافحه ی اتفاقی هم که شده آمادگی ایجاد کند که برای این منظور رسانه های شان را با تیترهایی که بعضاً از جملات شخص روحانی یا مسئولان آمریکایی برداشته می شد، وسیله ای برای قبح شکنی در این خصوص قرار دادند.

اینک بعد از گذشت بیش از یکسال از وجود رابطه های مکرر در سطح وزارت امور خارجه و معاونین ایشان و حتی وجود تماس تلفنی بین رئیس جمهورهای دو کشور، بیش از این که مدافعان ثمربخش بودن این رابطه به پاسخگویی در خصوص ادعاهای خود بپردازند، همچنان وجود این رابطه و تشدید آن را بدون نیاز به ارائه گزارش از تعاملات قبلی مطالبه می کنند. به راستی آنان که می گفتند مذاکره با آمریکا به عنوان کدخدای غرب مفید است، اکنون چرا اذعان نمی کنند که آمریکا نیز کدخدایی به نام اسرائیل دارد که بی اجازه و منفعت او حتی آب هم نمی خورد؟!! آیا دوستان ما همانطوری که بحث هلوکاست را برای کمتر رنجیدن این کدخدا منکر شدند، بازهم به جلب رضایت بیشتر آمریکا و شریک جانی اش اسرائیل روی خواهد آورد؟!

اگر چه مدافعان مذاکره با آمریکا پاسخگوی این یکسال مذاکرات شفاهی و مکتوب و حضوری و تلفنی شان نیستند، مقام معظم رهبری شخصاً حدود یک ماه پیش فرمودند که نه تنها تحریم ها کمتر نشده است بلکه بر تحریم ها افزوده شده است و نه تنها نفعی نیز برای ما نداشته است بلکه از این جهت که وجهه انقلابی گری ایران را در جهان خدشه دار می کند و از این جهت که مدام توقعات جدیدتری را در طرف مقابل ایجاد می نماید مضراتی نیز داشته است؛ این سخنان رهبری موجب شد تا برخی از دولتمردان به معرفی و مانور رفتن روی یکی دو مورد از تحریم های کاهش یافته مثلاً در حوزه ی کشتیرانی بپردازند که هنوز چیزی از این سخنان شان نگذشته بود که دوباره تحریم های جدیدی برای ایران مطرح شد و از آنجا که گویا عزم دولت به برقراری رابطه با آمریکا بسیار جدی است این بار نیز نقض تحریم ها را منکر شد و تنها از آزرده شدن روح توافقنامه ژنو سخن گفته شد.

امسال نیز مسئولان دولتی ایران و آمریکا در قبال سؤالی که از ایشان در خصوص احتمال دیدار روحانی و اوباما مطرح شد، پاسخ های متفاوتی دادند، به نحوی که از سوی سخنگوی دولت اعلام شد که برنامه ای برای دیدار روحانی و اوباما برنامه ریزی نشده است و از سوی مسئولان آمریکایی بیان شد که رخ دادن چنین دیداری به خواست مسئولان ما بستگی دارد و این یعنی که مسئولان آمریکایی هرچقدر که روی بحث تحریم ها و روی بحث هسته ای ایران سخت گیرند ولی روی دیدار رؤسای جمهور دو کشور هیچ مانعی برایشان وجود ندارد که این تفاوت دیدگاه را در چند عامل معرفی می کنم:

1- رخ دادن چنین دیداری همانطوری که یک بار مورد عتاب رهبری قرار گرفت بازهم می تواند موجب دلخوری رهبری و تمامی کسانی باشد که آمریکا در حق شان ظلم روا  داشته است و این چنین، کدورت هایی که از آرزوهای قلبی دشمنان برای تلقین یک حاکمیت دوگانه در کشور و سوءاستفاده از حواشی آن است ایجاد می شود.
2- تمایل ایران به برقراری رابطه با آمریکا بعد از سی و اندی سال پافشاری بر استکبار ستیزی و مقاومت در برابر آمریکا به خوبی خوراک رسانه های غربی قرار می گیرد تا همانطوری که رهبری فرمودند بتوانند این تمایل را به تسلیم انقلاب اسلامی ایران در برابر غرب و آمریکا جلوه دهند و وجهه ی انقلاب، انقلابی گری و استکبار ستیزی را در نظر جهانیان و ملت های مظلوم و مقاوم دنیا تخریب کنند.
3- مسئولان و طرفداران تعامل با آمریکا گمان می کنند که این تعامل به مثابه ی یک ابزار برای پیشرفت ایران است و حال این که نگاه آمریکا به بحث تعامل نزدیک تر با ایران خودش یک هدف بزرگ است و آمریکا رسیدن به این تعامل را در اهداف خود قرار داده و برای آن برنامه ریزی کرده است و اگر برنامه ای برای بعد از آن وجود داشته باشد یقیناً آن برنامه، صلح و دوستی و کاهش تحریم ها نیست بلکه تشدید فشارها با بکارگیری ابزار هویج و تکمیل سیاست چماق و هویج است. جالب است که هم مسئولان آمریکایی اذعان می کنند که به راحتی تحریم ها را مرتفع نخواهند کرد و هم مسئولان ایرانی به این واقعیت تلخ اقرار دارند به نحوی که شخص دکتر محمد جواد ظریف هم اخیراً گفت که آمریکایی ها فریفته ی تحریم ها شده اند و از آن دست برنخواهند داشت.
4- مورد دیگری که رهبری نیز به آن اذعان داشتند این است که هرچه ایران بیشتر از خطوط قرمز خودش عبور کند به معنی ضعف ایران تلقی شده و این ضعف طمع طرف مقابل را برای امتیاز گیری های بیشتر زیاد می کند، همینک نیز می توان مشاهده کرد که چگونه بحث مذاکرات هسته ای به حدی رسیده است که بحث توان موشکی و حمایت ایران از سوریه و یا وارد کردن ایران در بازی داعش و حتی بهانه هایی مانند حقوق بشر در ایران و … به صورت متواتر روی میز مذاکرات قرار می گیرد هر چند که ایران به این گزینه ها نپردازد اما در واقع در فهرست چانه زنی های طرف مقابل وارد شده است.
5- در زمانی که ایران به فعالیت های هسته ای خود ضمن مذاکرات هسته ای ادامه می داد این آمریکا و غرب بودند که بازنده طولانی شدن مذاکرات بودند ولی وقتی که ایران عملاً قبل از اقدامات عملی طرف مقابل نسبت به توقف فعالیت های هسته ای خود اقدامات زیادی را انجام داده است این ایران است که تنها و تنها بازنده ی طولانی شدن مذاکرات گردیده است و به همین دلیل آمریکا و غرب هیچ مانعی برای طولانی و گسترده تر و عمیق تر شدن و ارتقای سطح مذاکرات نمی بینند و این در حالی است که ما هرچه بیشتر در این باتلاق دست و پا بزنیم بیشتر در آن فرورفته و بیرون آمدن از آن سخت تر می شود.
6- امیدواری دولت ایران به بحث تعامل با آمریکا و موفقیت احتمالی در مذاکرات هسته ای باعث می شود تا در موضع گیری ها و حرکاتش با احتیاط حرکت کند، چه بسا محکوم کردن هایی که از نگرانی سرد شدن روند مذاکرات از سوی مسئولان خارجی ما یا انجام نمی شود و یا با شدت و شفافیت کم و با تأخیر زیاد رخ می دهد. مواردی که از سوی کشورهای انقلابی و مستضعف جهان با وسواس رصد می شود.

برچسب های مرتبط: رابطه ایران و آمریکا    مذاکرات هسته ای    سیاست خارجی   تحریم 

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


nazokbin

مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
سیاسی ، دولت ، انتخابات ، سیاست خارجی ، احمدی نژاد ، سیاست داخلی ، فتنه ، اقتصاد ، حسن روحانی ، شبهه ، مذاکرات هسته ای ، مقام معظم رهبری ، صدا و سیما ، هاشمی رفسنجانی ، تورم ، رسانه ، فرهنگ ، هدفمندی یارانه ها ، اعتقادی ، تحریم ، مشایی ، اقتصاد مقاومتی ، انحراف ، رابطه ایران و آمریکا ، سبک زندگی ، برجام ، عدالت ، قوه قضاییه ، اقتصادی ، انقلابی ، تولید ، آمریکا ، مجلس ، بصیرت ، علی لاریجانی ، رابطه با آمریکا ، رشت ، گیلان ، مجلس و دولت ، ولایت مداری ، استاد مصباح ، خانواده ، غرب ، فرهنگی اجتماعی ، عفاف و حجاب ، روحانیت ، بهره وری ، انتخابات 96 ، انقلاب ، هاشمی ، سران فتنه ، مهدی هاشمی ، بانک ، سعید جلیلی ، مذهبی ، جبهه پایداری ، شورای نگهبان ، علی مطهری ، کارمند ، اصلاح طلبان ، انتخابات ریاست جمهوری ، مسکن مهر ، اجرای برجام ، تحلیل های اقتصادی ، سوریه ، امام خمینی (ره) ، جواد ظریف ، ماهواره ، استقلال ، انتقاد پذیری ، سیاست ، طنز ، فساد بزرگ اقتصادی ، مدیریت و ایمنی ، ولایت فقیه ، اسرائیل ، استکبار ستیزی ، ارز ، انتخابات مجلس ، برنامه پایش ، جنگ نرم ، ظریف ، عملکرد اقتصادی دولت یازدهم ، هنر ، انتخابات آزاد ، ایمنی ، بدعهدی آمریکا ، جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ، سران قوا ، مذاکره کنندگان هسته ای ، نرخ رشد جمعیت ، نقض برجام ، انتقاد ، بانک ، تحریف انقلاب ، تهاجم فرهنگی ، توافق نهایی هسته ای ، جریان انحرافی ، سبک زندگی ، مدیریت ،
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
هــم انــدیشـی دینــی پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) داروخانه دکتر سلیمی بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا یا صاحب الزمان (عج) عاشق آسمونی رقصی میان میدان مین سرچشمه ادب و عرفان بادصبا تراوشات یک ذهن زیبا رضویّون آسمون آبی چهاربرج پژواک ساعت یک و نیم آن روز یادداشتهای فانوس من وآینده من همه چیز آماده دانلود نمکستان سربازی در مسیر حرم الشهدا دل شکسته برادران شهید هاشمی عشق در کائنات حدیث منتظران قائم (عج) علمدار بصیر کبوتر نامه بر یادداشت های احمد ترابی زارچی مهاجر ۩۞۩ السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ۩ همای رحمت ایـــــــران آزاد wanted این نجوای شبانه من است کانون فرهنگی شهدا نوری چایی_بیجار خورشیدها آسمانی ها xXxXx کرجـــیـــهــا و البرزنشینها xXxXx فرزند روح الله... غمزده وبلاگستان امام صادق (ع) هیئت فاطمیون شهرضا بر و بچه های ارزشی کوثر ولایت آزادی بیان مهدی یاران خبرنگار خط انقلاب مدافع ولایت افسران وبلاگ نویس حامیان جمهوری اسلامی ایران آسمان های خاکی وحدت تفاوت نمل/عاقبت جوینده یابنده است پایگاه مقاومت نجف اشرف بوشهر گوهرکمال ، حجاب برتر دنیای راه راه افسران سایبری امام خامنه ای سرویس وبلاگستان 8 دی حساس بشو سرباز صفر بصیر شمال استخدامی پنل اس ام اس | بانک شماره موبایل طراحی سایت در سایه سار ولایت فروشگاه اینترنتی پوشاک زنانه اوتیسا

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه