لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 3 >

90/9/30
11:38 ص

طی تماسی که با مدیرعامل محترم تعاونی مسکن مهر کارمندان رشت داشتم، ایشان با حوصله سؤالات مرا پاسخ گفتند و متأسفانه به نظر می رسد تا زمان تحویل واحدها حداقل 6 ماهی مانده باشد. ایشان مشکل اصلی تأخیر در شهرک مسکن مهر را سرعت کند پروژه های زیر ساختی دانست و به عنوان نمونه گفتند که مسئولان دولتی تازه متعهد شده اند که 45 روزه پروژه ی آسفالت شهرک را به اتمام برسانند.
البته مشکل دوم که به نظر من بیش از مسائل زیرساختی و حتی پس از حل آنها موجب تأخیر خواهد شد، مشکل ضعف پیمانکاران است که متأسفانه شورای مسکن استان بیش از توان و گریدشان به آنان پروژه تحویل داده است که قبلاً در همین وبلاگ مشروحاً به این مسئله پرداخته ام.
از دیگر مسائلی که موجب کند شدن سرعت پروژه شده، این  است که بخشهایی از تعهدات دولت در خصوص تخفیفات بیمه و مالیات پیمانکاران هنوز محقق نشده و همین بهانه موجب شده است تا پیمانکارات تعهداتی را که در ازای آن تخفیفات دولتی برعهده گرفته بودند بر زمین بگذارند و متأسفانه موجب تأخیر در پروژه گردند، در این موارد مطمئناً مسئولان دولتی مقصر اصلی در عملیاتی نشدن این تخفیفات بوده و نمی توان مشکل مزبور را بدون تعیین تکلیف این تعهدات حل نمود.
آنچه که متقاضیان مسکن مهر را رنج می دهد این است که طی هر ماه از تأخیر پروژه، سود دوره ی مشارکت و نتیجتاً بدهی شان به بانک بیشتر شده و در عین حال باید اجاره خانه نیز بدهند و دیگر این که هر تمدید قرارداد، مبلغی را بر رهن و اجاره شان می افزاید.
مسکن مهر رشت به ازای حدوداً 20% بیش از قیمت مصوب کشوری (یعنی متر مربعی حداکثر 300000 تومان) به پیمانکاران داده شده است و پیمانکاران در ازای ساخت 85% از پروژه در ازای هر متر مربع از زیربنای کل ساختمان (مفید و غیر مفید)، مبلغ 320000 تومان دریافت خواهند نمود و این یعنی قیمت تمام شده ی ساخت برای متقاضیان حدوداً مترمربعی 400000 تومان تمام خواهد شد و این قیمت مصوبه ی شورای مسکن استان است و مطمئناً تعاونی های مسکن توان چانه زنی بیشتری در خصوص مبلغ قرارداد و انتخاب پیمانکار داشتند و اکنون که پیمانکاران و سازمانهای دولتی تعهدات خود را انجام نداده اند، توقع می رود این شورا حقوق متقضیان را با نظارت صحیح و تسریع در اجرای پروژه و زیرساخت ها و البته منظور نمودن خسارتهای تأخیر احقاق نماید.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.



nazokbin

90/9/29
9:4 ص

 

ما هرگز نگفتیم انتخابات را تحریم می کنیم، بلکه تحریم انتخابات را تحریم کرده ایم و بازهم می کنیم. ما از اول هم شرط برای آمدن نگذاشته بودیم بلکه برای نیامدن شرط گذاشته بودیم و حالا که شروط مان محقق نشده است پس باید بیاییم و این را تکلیف خود می دانیم. ما گفته بودیم که برای این که نظام با ما آشتی کند باید چند قدم به سمت ما بردارد و حالا که برنداشته است چون بخشش از بزرگان است ما چند قدم به سمت نظام به صورت بدورو برمی داریم.
ما از اول هم گفتیم درست است که قانون انتخابات، شورای نگهبان، ناظران مردمی، برگزار کنندگان انتخابات و نظام را قبول نداریم، اما چون خودمان را قبول داریم در انتخابات شرکت می کنیم. ما با آنکه حدس می زنیم مثل قبلاً با تقلب ما را بازنده می کنند، ولی بازهم در انتخابات شرکت می کنیم چرا که از قدیم گفته اند: من بازنده هستم پس (زنده) هستم و اصولاً "باختن و یا مردن" مسئله این است و ما باختن را انتخاب می کنیم.
ما حضور در انتخاباتی را که می دانیم حق ما را در آن پایمال کرده و می کنند را به شدت تأیید می کنیم و هرگونه تأیید تحریم آن را تکذیب می کنیم. ما بودجه های آسمانی را که جهت حضور ما در انتخابات برای ما از سوی سازمان های مردم نهاد و صلح دوست در نظر گرفته شده است را برای تألیف قلوب و تأیید تقلب بازهم به دقت هزینه می کنیم.
ما در انتخابات شرکت می کنیم چون اگر شرکت نکنیم چگونه خواهیم توانست دوباره ادعای تقلب کنیم، ولی این بار تفاوتی که وجود دارد این است که دیگر دست متقلبان را رو خواهیم کرد و برای این کار حتی از اکنون تابلوهای "where is my vote" را آماده کرده ایم.
 
ما این بار از هم اکنون مطمئنیم که رأی می آوریم و خدا را شاهد می گیریم که اگر این بار رأی نیاوردیم دیگر مطمئناً تقلب شده است و البته یقیناً اگر رأی آوردیم، به همگان ثابت خواهیم کرد که در سیستم انتخاباتی کشور هرگونه تقلبی اصولاً محال و غیر ممکن است. ما این بار به همه ی اقوام قول مساعد می دهیم که آماده ایم تا با تمام اقوام این کشور وصلت برقرار کنیم تا فقط داماد لرها و فرزند آذری ها نباشیم و همه ی اقوام به راحتی ما را از خود بدانند و به ما اعتماد کنند.
ما این بار کمیته ی صیانت از آرای 2 را تشکیل داده ایم و البته از آمریکا می خواهیم تا با فشار بر نظام اعضای این کمیته را که اکنون اکثراً به دلایل واهی زندانی اند را آزاد نمایند و یا تعدادی از اعضای آن را که اکنون پناهنده ی آمریکا شده اند را به ایران برای حضور در این کمیته بازگردانند تا بتوانیم رأی ایرانیان باسواد و باشخصیت را پاس بداریم و البته همیشه و در هر کشوری درصدی پایین از انسان های دهاتی، بی سواد و احمق وجود خواهند داشت که نتوانند صلاح و مصلحت خویش را بفهمند و از روی غفلت رأی شان را به نام دیگری بیاندازند و همین که افرادی فرصت طلب، از بی سوادی و غفلت سایرین سوءاستفاده کنند و مثلاً با توزیع سیب زمینی یا توزیع نقدی یارانه ها، مردم را فریب دهند نوعی تقلب و البته بدترین نوع تقلب است که ما این گونه تقلب را تقلب مهندسی شده نامیده ایم، چرا که این گونه تقلب را مهندسان بر علیه بی سوادان انجام می دهند. لذا از هم اکنون اعلام می داریم که اگر این بار به خصوص تقلب مهندسی صورت نگیرد حتماً مردم خواهند فهمید که باید به ما رأی بدهند و البته ما این اجازه را حتی به بی سوادها و دهاتی ها هم داده ایم که به ما رأی بدهند و چه کرامتی بالاتر از این، که ما مجاناً آن را به مردم خویش هدیه خواهیم کرد.
از هم اکنون به عنوان بیانیه ی شماره 1 اعلام می کنیم که ما انتخاباتی را که در آن رأی نیاوریم قبول نداشته و حتماً چنین انتخاباتی باید ابطال گردد و آن قدر بایستی انتخابات تکرار شود تا نتیجه ی حقیقی و واقعی برهم منتطبق گردند، چرا که ما نه تنها پیروز انتخاباتیم که براساس اطلاعات اخیر مرکز آمار ایران که همان هم ساختگی و غیر قابل قبول است، با محاسبه ی رشد جمعیت طی سالهای اخیر می دانیم که نه تنها 22 میلیون رأی از دوره ی اصلاحات و 13 میلیون رأی از دوره ی سبز خواهیم داشت که حداقل 10 میلیون هم رأی به خاطر افزایش جمعیت کسب خواهیم نمود، پس یقیناً ما با 45 رأی پیروز قطعی انتخابات خواهیم بود و از هم اکنون این موفقیت را به خودمان، مردم خداجو و باراک عزیز تبریک می گوییم.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.


nazokbin

90/9/27
2:20 ع


نمی دانم، شاید اول بیشتر به مزاح شبیه باشد، ولی غیور مردان ایرانی غیر ممکن ترین کارها را ممکن کرده اند، پس تعجب نکنید اگر با مهندسی معکوسی که روی پهباد غنیمتی انجام می دهند، روزی پهبادهای آمریکایی اطلاعات جاسوسی را اول برای ایران بفرستند و یا این که ایران اطلاعات غلط را به خورد این پهبادها بدهد و حتی این که ایران برای این پهبادهای آمریکایی مأموریت تعریف کند بی آنکه صاحبانش متوجه شوند.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود. 


nazokbin

90/9/21
8:10 ع


تقریباً روزی نیست که ضدانقلاب توهینی به آیت الله جنتی نکرده و یا تهمتی نزده باشند و البته ایشان مظلوم خواهند بود اگر ما آنچنان که باید قدرشان را بدانیم ندانیم. قرار نیست کسی را کورکورانه بزرگ کنم اما وقتی می بینم که دشمنان خونی این ملت و کشور، به خون امثال جنتی تشنه اند و در وادی نقد ایشان دست به فحش و ناسزا می برند، بی آنکه بتوانند منطقاً خدشه ای به شخصیت ایشان وارد کنند، نتیجه ی نمی توانم بگیرم جز این که ایشان به خوبی وظیفه ی خود را انجام داده است.

آری این برای ما قابل درک است که عمر بابرکت کسی که هر سال از سن خودش را در مبارزه با منافقان و ضدانقلاب خرج کرده است چرا باید برای دشمنان اسلام و انقلاب این قدر موجب ناراحتی باشد. برای ما قابل درک است که صدای کسی که تمام حنجره اش را در راه برملاساختن فتن و حمایت از انقلاب خرج کرده است چرا باید در گوش برخی ها این قدر شوم باشد. برای ما قابل درک است قد ایستاده ی کسی که در برابر استکبار و سرسپردگانش این چنین محکم ایستاده است ناراحت کننده باشد. برای ما قابل درک است که همه ی کسانی که در شورای نگهبان سنگربان انقلاب و قانون اساسی هستند مغضوب ضد انقلاب باشند و البته ما به ایشان و تمام بزرگان و ریش سفیدانی که در راه انقلاب ایستاده اند و آلوده ی زخارف دنیا نشده اند افتخار می کنیم و برای شان طول عمر بیشتر و سلامتی و توفیق در امور را آرزو می کنیم.   

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود. 


nazokbin

90/9/15
2:17 ع

اینک بعد از ظهر عاشوراست و حسینِ مظلوم و یارانش بدست ظاهرالصلاة هایی چون ما کشته شده اند، اینک حسینِ شهید افتاده بر خاک تفتان کربلا، مرمل بالدما است و ما ناهار ظهر عاشورایمان را از سفره ی بابرکتش نوش جان کرده ایم، اینک می توانیم مانند لشکر ابن زیاد به زندگی مان بازگردیم. می دانم تلخ می نویسم ولی آیا جز این است؟! مگر در لشگر یزید نبودند کسانی که گریستند ولی نِگریستند؟! ما نیز به رسم عادت و به رسم این که بسان لشکر شرک، با اکثریت باشیم اکنون عزاداری هایمان را کرده ایم و می توانیم برسیم به زندگی مان! ولی آیا براستی این بود هدف عزاداری ها! هدف این بود که فقط حاضر باشیم و عزاداری بکنیم؟! براستی می توان شیعه بود و پا بر زمین نهاد و در هر گام به یاد کشته ی بی سرِ افتاده بر آن نبود؟! براستی می توان به زندگی بازگشت در حالی که زینب سر حسینش را که به نیزه نشسته به نظاره نشسته است؟! مگر غم زینب تمام شدنی است؟ مگر سر حسین از نیزه پایین آمدنی است؟! مگر قلب مهدی فاطمه با این عزاداری ها آرام گرفته است؟! نمی دانم چگونه خود را شیعه می نامیم در حالی که از حسینی بودن فقط به پیراهن سیاه پوشیدن و سینه و زنجیر زدنش اکتفا کرده ایم! و فراموش می کنیم که این بزرگترین مصیبت الهی جز برای به پاداشتن دین خدا اتفاق نیفتاد؟!  بازهم که اسم امر به معروف و نهی از منکر و نماز و روزه و خمس و زکات و تولی و تبری و قصاص و ... که می شود، می شویم همان ایدوئولوگ های روشنفکری که به راحتی اصول وفروع دین را مورد تحلیل نقادانه و مثلاً کارشناسانه قرار می دهند و گوشِ اطمینان به یاوه های یزیدی و ابن زیادی فاسقانی چونbbc   و cnn  می دهند و هتاکی های کفار بر اسلام را ممسوخ به نظاره می نشینند، می شویم همان هایی که نمازهایشان را از خجالت در پستو می خوانند و یا بعداً قضایش را به جای می آورند، می شویم همان هایی که خمس و زکات و نفقه و صدقه را احمقانه می خوانند، می شویم همان هایی که در شادی های شان یزیدی شادی می کنند در همان خانه هایی که برای حسین عزاداری کرده اند، می شویم همان هایی که ردشدن از کنار بیچارگان و یتیم ها برایشان بسان رد شدن از کنار اشیاء بی جان است و می شویم به سان همان هایی که به مسخره بازی و دروغ و تهمت و سیاست بازی و دنیاطلبی مشغولند.

یک عاشورا و یک کربلا برای همین است که کم است، همیشه باید عاشورا باشد و همه جا  نیز کربلا! جسد بی سر حسین در گودگاه کربلا نباید از جلوی چشم مان دور باشد، حسین برای همین طوری کشته شده که گویی هر روز کشته می شود و ما هنوز نمی دانیم که باید حق را در بجوییم حتی اگر نسبتمان یک به چند هزار باشد و این که حق بیش از اشک به خون نیاز دارد و حسین بیش از عزادار به رهرو. آری دیگر بس است می توانیم بازهم به زندگی مان برسیم؟! دیگر کار حسین تمام شده است و کاروان اسرا نیز کربلا را ترک خواهد کرد!

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود. 


nazokbin

90/9/12
8:0 ع

خواستم بگویم که میرزا قلبم را خانه ی خود کرده است ولی دیدم که میرزا کی به دنبال خانه بوده است که این دومین بارش باشد؟! میرزا زندگی اش را کف دستش گذاشت و خانه اش نبود جز جنگل های نمور گیلان. میرزا تا وقتی که این کشور خانه ی روس  و انگلیس بود در جنگل زیست. میرزا در آن وانفسایی که کشور جز دولت های خودفروخته نداشت، در جنگل دولت مستقل اسلامی تشکیل داد. میرزا یک مسلمان واقعی بود که سیاستش از غیرت دینی اش بود. میرزاکوچک جنگلی یک عالم عامل بود. میرزا سیاست و دیانتش همانی بود که امام بعدها گفت که عین هم است. میرزا منتظر نبود تا کسی به او دستور بدهد و یا کسی به دستوراتش عمل بکند، میرزا هم خودش اراده کرد و هم خودش اجرا نمود. میرزا آن قدر استوار بود که کفار از دستش به تنگ آمدند و برای سرش جایزه گذاشتند. عشق میرزا در قالب این نوشته ها نمی گنجد، میرزا بزرگیش به کوچکیش بود، میرزا کوچک خدا بود و بزرگ ماست، نه این که چون گیلانی بود و من هم یک گیلانیم! نه! میرزا جزء بزرگترین انسان هایی است که می شناسم، میرزا امام خمینی زمانش بود، میرزا را دوست می دارم و با یادش پرشور می شوم، میرزا برای من نشانه ایست از این که حسینیان همیشه هستند.

میرزا برای من الگوییست تا بدانم برای تغییر دادن نباید منتظر کسی ماند و برای ادای تکلیف نباید اول منتظر ادای تکلیف بقیه بود. میرزا یکه تاز بود و خودساخته، میرزا به سان مولایش اسدالله شیر روز و عابد شب بود، میرزا چون سید و سالارش ثارالله جهاد با دشمنان دین را با یاران کمش بر ذلت برگزید. محشور شدن با این روحانی عزیز و عالم بزرگ، برایم آرزوییست که در دنیا با یادش و در آخرت با روحش ان شاءالله محقق خواهد بود.

این نوشته نه به مناسبت  سالگرد شهادت میرزا کوچک جنگلی است، بلکه قطره ای از شعله ی عشق میرزاست که قلب مرا روشن نموده است. مطمئنم که این میرزا اگر در روز عاشورا در کربلا بود، لحظه ای از شهادت در خدمت سالار شهیدان مردد نمی شد! چرا که او حسین را ندیده در راهش شتافت و این یعنی که او راه بهشتی حسین را ندیده خرید و نه دیده خریده باشد. سر میرزا جدا شد از بدنش همانطور که سر اصحاب حسین (ع) از بدن جداشد. تلاقی جداشدن سرمیرزا از بدنش با دهه ی محرم امسال نه تصادف است که همیشه تلاقی داشته است چرا که واقعا کل ارض کربلاست و کل یوم عاشورا.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.


nazokbin

90/9/8
10:44 ص

 

داستان غم انگیز این شهرک از آنجا شروع شد که 10 سال پیش جهاد کشاورزی گیلان با جذب یک بودجه ی 20 میلیاردی و در نظر گرفتن زمین های دولتی از فارغ التحصیلان کشاورزی دعوت به احداث گلخانه ی موز نمود و آنچنان از حمایت خود گفت تا 240 مهندس کشاورزی بیکار را جذب طرح نمود. این طرح عظیم حتی یک کتابچه ی طرح نداشت و در همان وهله ی اول همین انتخاب موز نشان از غلط بودن این طرح در استان گیلان داشت. جهاد کشاورزی گیلان به عنوان نماینده ی دولت در اجرای این طرح، آن قدر بر نظارت خودش به این طرح اصرار داشت که پیمانکار نالایقی به نام جهاد دانشگاهی گیلان را تعیین نمود و همه ی متقاضیان را مجبور به عقد قرارداد پیمانکاری برای احداث گلخانه ی موز حداکثر ظرف مدت یکسال نمود و بعد هم خودش به عنوان ناظر اجرای پروژه پای قرارداد را امضا نمود. این گونه بود که مبالغ وام 20 میلیون تومانی متقاضیان به حساب جهاد دانشگاهی واریز می شد در حالی که پس از 4 سال هیچ گلخانه ها ساخته نشده بود و با توجه به کمبود مبلغ وام، سقف وام از 20 میلیون به 30 میلیون اضافه شد. از آنجا که دوره ی مشارکت و یکسال تنفس بازپرداخت نیز تمام شده بود، متقاضیان با اصرار توانستند پروژه را از چنگ جهاد دانشگاهی به درآورند ولی ارزش مبلغ تسهیلات دیگر آنقدر پایین بود که نمی شد با آن کشت مناسبی را انجام داد و تعرفه ی واردات موز نیز طی این سالها به صفر رسیده بود.
پروژه های نیمه کاره ای که بر اساس طرح، نظارت و اجرای جهاد دانشگاهی و جهاد کشاورزی ساخته شده بود، به دست متقاضیان تمام شد ولی تا مدت 1-2 سال به علت مشکلات زیر بنایی بهره برداری از پروژه میسر نبود تا این که متقاضیان با اخطارهای جهاد کشاورزی (که اسناد آن موجود است) مجبور به شروع فعالیت شدند ولی از آنجا که مشکلات زیربنایی شهرک از قبیل خاک بد، برق هوایی، طراحی سازه ها، زهکش های ضعیف، آب شور، تاسیسات ناقص آب رسانی، عدم پیش بینی مسائلی مانند سوخت جایگزین و تامین برق جایگزین و فقدان یک بیمه برای گلخانه همچنان پابرجا بود، با برف 86 و قطعی برق و طراحی غلطِ سازه ها، دچار خسارت های هنگفتی گردید و عملاً بیش از نیمی از بهره برداران دچار خسارت های غیر قابل جبران شدند و علی رغم قول های مساعدِ مسئولان دولتی و مجلسی هیچ کمکی برای جبران خسارتها صورت نگرفت و تنها اقدامی که انجام شد این بود که به بانک اعلام شد که برای وصول بدهی ها اصرار نداشته باشد ولی بانک چند بار اقدام به اخطار به ضامنین متقاضیان نمود و تعدادی از متقاضیان از ترس آبرو به جاهای دیگر مقروض شدند تا جلوی اخطارهای بانک را بگیرند و اینها در حالی بود که خود جهاد کشاورزی بر اساس تحقیقاتی که توسط یک مرکز تحقیقاتی ملی در شهرک گلخانه ای انجام داد، به این نتیجه رسید که مشکلات زیادی به لحاظ زیربنایی در شهرک وجود دارد که حتماً باید مرتفع گردند و البته هرگز نگشتند.
گذشت و گذشت تا برف چند روز پیش گیلان منجر به خرابی بیش از 90 گلخانه ی دیگر گردید و آن دسته ی باقی مانده از برف 86 که توانسته بودند با چنگ و دندان دوباره به فعالیت بپردازند نیز دچار فلاکت مضاعف گردیدند.
اکنون پس از سالها که دولت ها کشاورزی و حمایت از تولید را شعارهای محوری خود معرفی می کنند، فارغ التحصیلان کشاورزی گرفتار این مشکلات هستند:
1- مشکلات زیر بنایی شهرک اعم از زهکش، خاک نماتودی، آب شور، سازه های غیر مهندسی، برق غیر اصولی (هوایی)، حریم شهرک، بادشکن و ... همچنان به قوت خود باقیست.
2- خسارات زیاد گلخانه داران در برف 86 و 90 آن قدر زیاد است که کسی قادر نیست تا دوباره روی پای خودش بایستد و بسیاری از این افراد تمام سرمایه ی خود را از دست داده و اکنون نسبت به 10 سال پیش خود نزدیک به صد میلیون تومان عقب ترند و حال این که اگر در این مدت حتی سیگار می فروختند وضعیت بسیار بهتری داشتند.
3- بدهکاری های گلخانه داران به بانک آن قدر زیاد شده است که سود ها به اندازه ی اصل وام رسیده است و عملاً گلخانه داران ورشکسته شده و در انتظار زندان، بی آبرویی هستند.
4- پس از 10 سال از شروع پروژه و پس از 4-5 سال از بهره برداری آن، گلخانه داران هنوز حتی مالک زمین هایی که عمر و سرمایه ی شان را در آنجا گذاشته اند نیستند و علی رغم تعهد محضری نماینده ی دولت به واگذاری بدون شرط اراضی پس از بهره برداری، هنوز هیچ یک از اراضی واگذار نگردیده است.
5- مسئولان دولتی و مجلسی عملاً خودشان را نه تنها مقصر نمی دانند، بلکه پاسخگو نیز ندانسته و برخی از آنها برای دفاع از خود حتی به دروغ متوسل می شوند به نحوی که معاون جهاد کشاورزی در گزارش شبکه ی سیمای باران در خصوص خسارات گلخانه ها، حتی انتخاب جهاد دانشگاهی به عنوان پیمانکار را برعهده نگرفت و تمام تقصیرها را به خود فارغ التحصیلان معطوف دانست و پس از چند سال از برف 86 ادعا کردند که قرار است مبلغی به خسارت دیدگان پرداخت گردد که البته هم از این قول ها زیاد داده شده است و هم نوشدارو پس از مرگ سهراب تلقی می شود.
6- اکنون مهندسان کشاورزی این مرز و بوم نه از دولت اصلاحات و نه از دولت های عدالت خاطره ای جز بدبختی و آینده ای جز یأس ندارند و این ها را نه در شعارهای سیاسی، که در زندگی خود با گوشت و پوست و استخوان خود درک می کنند.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.

 


nazokbin


شبکه اجتماعی
  

90/9/4
12:45 ص

 

اصلا دوست نداشتم در هفته ی بسیج، از گلگی و ناراحتی ام بنویسم ولی چه کنم که حس مسئولیت به بسیج موجب خود انتقادی می شود. نگارنده ی این مطلب در بسیج دانشجویی، مهندسی، کارمندان و  هنرمندان عضو فعال بسیج بوده و مانند اغلب بسیجیان، جز از برکات معنوی بسیج، منفعت دیگری را نه دنبال و نه جذب کرده است.

بسیج، جمعیتی است بصیر که بیش از یک عنوان، در اخلاق خاصش خلاصه می شود. بسیج خاکی است ولی زمینی نیست، بسیج آسمانی است ولی اهل هوا نیست. بسیج مظهر اخلاص است و بسیجی معدن خلوص. بسیج مهر است و بسیجی مهربان. بسیج غیرت است و بسیجی غیور. بسیج بصیرت است و بسیجی بصیر. بسیج بیداری است و بسیجی بیزار از غفلت.

متاسفانه با آن که تفکر بسیج در اعماق جامعه از دانش آموز و دانشجو و هنرمند و مهندس و پزشک و کارمند و کارگر نفوذ کرده است ولی فرماندهان بسیج متاسفانه بعضا موجب دلسردی بسیجیان می شوند.

هم اکنون تعداد زیادی از بسجیان ما جزء نخبگان علمی و هنری هستند و بهره برداری از این توان بالا محتاج مدیریت خوب و قوی است، اما مسئله ای که اتفاق افتاده این است که متاسفانه فرماندهان بسیج ما اگر چه اکثرا از اهالی جبهه و جهادند ولی نتوانسته اند نقش فرماندهی این بسیجیان مخلص و متخصص را به خوبی ایفا کنند.

متاسفانه بسیاری از فرماندهان بسیج ما نتوانسته اند همانطور که در عرصه ی جهاد موفق بودند در عرصات دیگر اجتماعی و فرهنگی موفق باشند. بعضاً شاهدیم که بعضی فرماندهان بسیج، تقدس بسیج را ندانسته زیر سوال می برند و موجب می شوند تا بعضاً خدمات کلان و بی کران بسیج، نادیده انگاشته شود.

بعضاً یک اقدام نابجا از سوی فرماندهان بسیج موجب می شود تا بسیاری از اقدامات مثبت و موثر بسیج محو و حتی منفی جلوه داده شود.

بسیج همواره یک نیروی خودجوش بوده و همین بی آلایشی موجب اخلاصش بوده است، اما اگر قرار باشد بین فرماندهان بسیج حس رقابتی درگیرد تا نشان دهند که توانسته اند چه تعداد بسیجی را آن هم بالباس بسیجی در یک مکان جمع کنند، طبع پاک بسیجیان را مکدر نموده است.

چرا باید چند فرمانده موجب شوند تا خلوص و خودجوش بودن بسیج، با ورود غیر و غریبه به آن وارونه جلوه داده شود؟ مگر تا کنون پیش آمده است که بسیج در تنگناها به میدان نیامده باشد؟ آیا در عرصه ی جهاد و شهادت، بسیجیان خودشان پیشتاز نبودند؟ مگر در عرصات مهم انقلاب بسیجیان منتظر فرماندهان ماندند؟ بسیج نیرویی است که به صورت نرم افزاری فرماندهی می شده است نه سخت افزاری؟ و نرم افزار فرماندهی بسیج، بصیرت و ولایت است؛ ناراحتی من در ا ین است که نکند خدای ناکرده کسانی که ولایت را بدون بصیرت پذیرفته اند، فرماندهی را قبضه کنند! چرا فرماندهان بسیج باید اشتباهاتی چنین پیش پاافتاده باید داشته باشند که به نام گمنام بسیجی نوشته شود؟ چرا نیرویی که بیش از نظامی بودن اجتماعی و فرهنگی است باید زیر نظر شاخه ی نظامی هدایت شوند؟ بسیج آن نیرویی است که در صورت نیاز لباس رزم و در صورت نیاز لباس کارگری و در صورت نیاز لباس سفید پرستاری به تن می کند، اصولاً لباس بسیج لباس خدمت است نه یک لباس خاص! چه ایرادی دارد که یک بسیجی با لباس غیر بسیجی در همایش های هفته ی بسیج شرکت کند؟ آیا باید الزامی باشد که غیر بسیجیان هم با لباس بسیج در صبحگاه مشترک حضور بیابند؟ فرماندهان بسیج به یاد داشته باشند که همین بسیجیان هستند که در هنگام رزم، جامه ی نظامی بسیج را به تن می کنند و زودتر از همه ی نظامیان به میدان مین می زنند.

اگر چه شاید این مطلب مورد سوءاستفاده ی بعضی ها قرار بگیرد ولی باقی ماندن این مشکل به مراتب بدتر است! نمی توان از بسیج توقع داشت که دلش برای آبروی بسیج نسوزد! اگر بسیجیان مراقب بسیج نباشند، چه کسانی این کار را خواهند کرد؟

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.


nazokbin


شبکه اجتماعی
  

90/8/24
1:3 ص

 

مدتی است که مجدداً بحث حذف یارانه ی مرفهین را در رسانه های مختلف می بینیم و می شنویم ولی توجه به چند مسئله از سوی دولت مردان بسیار مهم و ضروری به نظر می رسد:

1-      یکی دوسال پیش که قرار بود دهک بندی انجام شود مرکز آمار ایران به عنوان متولی تمام سعی خود را به کار بست، ولی ناتوانی در انجام این کار به تعویض رییس این مرکز منجر شد و اکنون با طرح مجدد این مسئله سوالی که طرح می شود این است که بر اساس کدام اطلاعات جدید، مرکز آمار و یا دولت به توانمندی شناسایی افراد مرفه دست یافته است؟ آیا معجزه ای در پایگاه داده های ایران اتفاق افتاده است و یا قرار است شکستی دیگر به نام یک رییس مرکز آمار دیگر تمام شود؟!

2-      رییس جمهور محترم در پایان اجرای طرح سرشماری نفوس و مسکن اظهار کرده اند که بانک اطلاعاتی این مرکز، باید اطلاعاتش را در اختیار سازمان های مختلف قرار دهد تا نیازهای اطلاعاتی آنها تامین گردد و با توجه به مطلب بند1 این سوال در ذهنم متبادر شد که نکند اطلاعات ثبت شده در این سرشماری قرار است مبنای دهک بندی و یا شناخت مرفهین قرار گیرد؟! چرا که مطمئناً اطلاعاتی که بر اساس خود اظهاری جمع آوری گردیده است مناسب چنین اقدامی نبوده و اساساً بر اساس قوانین موجود استفاده از اطلاعات جمع آوری شده برای چنین اموری غیر قانونی بوده و بر خلاف تعهد مرکز آمار ایران در خصوص حفظ این اطلاعات می باشد.

3-      در شرایطی که حتی تعریف خط فقر مورد اختلاف سازمان ها و نهادهای مختلف داخلی و خارجی است، آیا ما در کشور خودمان به یک تعریف صحیح از خط فقر و یا خط رفاه دست یافته ایم تا بتوانیم این خط را مبنا و خط کش شناخت میزان رفاه مردم قرار دهیم؟ آیا ضریب های دقیق و مشخصی برای عوامل مختلف، آن هم بر اساس موقعیت های جغرافیایی مختلف تعریف کرده ایم؟

 4-         بر فرض این که حتی به یک تعریف واحد، علمی و مورد اجماع  داشته باشیم، آیا اطلاعات جمع آوری شده چنان سندیتی دارند که مورد انطباق با تعریف علمی خط فقر و یا خط رفاه قرار گیرند؟

5-      آیا در شرایطی که جز اطلاعات حقوق کارمندان و کارگران، اطلاعات دقیقی از سایر مشاغل در هیچ پایگاه داده ای قرار ندارد، اصرار بر معرفی مرفهین موجب خسران به کارمندان و کارگران نخواهد شد؟

6-      در کشور ما هنوز بسیاری از املاک و اشیای قیمتی بدون هیچ سند و مدرکی در دست افراد وجود داشته و به همین صورت رد و بدل می شود، آیا در چنین شرایطی می توان حساب دقیقی از اموال افراد داشت؟ آیا بدون این که اطلاعات و تحلیل مناسبی از مایملک افراد داشته باشیم، می توان قشر مرفه را شناسایی کرد؟

7-      در کشور ما هم اکنون بسیاری از املاک و اشیای اسماً به نام کسی و رسماً به نام کسی دیگر است، هنوز خرید و فروش های وکالتی باب است و بسیاری از اسناد وکالتی ثبت شده اند؛ آیا با این اوصاف امکان ندارد کسی به جای دیگری مرفه اعلام شود؟ و مرفهی را فقیر معرفی نماییم؟

8-      آیا بر فرض این که دولت اطلاعات دقیقی از درآمد و مایملک افراد داشته باشد، بدون اطلاعات دقیق از مشکلات و مخارج خاص خانواده ها مانند بیماری های پرهزینه، جوانان دم بخت و یا در حال تحصیل و ... می توان کسی را که مشمول کمک های اجتماعی و بیمه ای مناسب هم نیست مرفه قلمداد کرد؟

9-      آیا می توان یک سیستم پایش مستمر ایجاد کرد تا افرادی را که از قشر مرفه به قشر غیر مرفه و یا بالعکس ارتقا یا نزول می یابند را به صورت دقیق شناسایی نمود تا به کسی ظلم نشود؟

10-  آیا این اظهارات موجب از بین رفتن آرامش جامعه نمی شود؟ آیا این مسئله که فقیر و یا محتاجی اشتباهاً به عنوان مرفه طبقه بندی شود آن قدر بعید و یا آن قدر بی اهمیت است که مورد ریسک کردن واقع شود؟ آیا می توان با حیات خانواده ها چنین بازی نمود؟ آیا چنین اشتباهاتی موجب نارضایتی در سطح وسیع بین مردم نخواهد شد؟

11-   مرفهین جامعه در کشورهای اروپایی اکنون با شعار 1% شناخته می شوند و 99% مردم فقیر معرفی می شوند ولی در کشور ما متأسفانه دولت 30 تا 40 درصد مردم را مرفه معرفی می کند و با این اطلاعات به نظر می رسد که مسئولان دولتی ما، مردم کشور ما را مرفه تر از مردم اروپا می دانند! آیا چنین مبنایی بیشتر به طنز شباهت ندارد؟

12-   آیا دولت مهمترین عامل موفقیت طرح هدفمندی یارانه ها را که همان همراهی مردم است را به همین راحتی از دست خواهد داد؟ آیا از دست دادن این پشتوانه ی مهم به مثابه ی شکست این طرح نخواهد بود؟

13-  آیا جمع آوری اطلاعات درآمدی و هزینه ای مردم و پایش آنها و رسیدگی به اعتراضات و شکایات، جز از طریق سازمان های عریض و طویل میسر خواهد بود؟ آیا این سازمان ها خود موجب اتلاف هزینه نخواهند شد؟

14-   آیا اصرار بر دهک بندی یا خروج مرفهین از لیست دریافت کنندگان یارانه با مبانی شرعی و دینی اینقدر انطباق دارد که ایرادات فوق را نادیده انگاریم؟ آیا کسی هست که داستان تقسیم مساوی بیت المال بین غنی و فقیر را از سوی حضرت امیرالمومنین نشنیده باشد؟ آیا حضرت علی که مظهر عدالت و البته علم است نمی توانست مرفهین را از آن سه سکه محروم کند و به محرومین مثلاً 5 سکه پرداخت نماید؟ آیا حضرت امیر که برای محاسبه ی اموال مسلمین و دریافت وجوهات شرعیه مأمور می فرستاد نمی توانست از همان اطلاعات برای توزیع سهم مردم از بیت المال اقدام نماید؟ آیا دولت عدالت محور آن قدر جوگیر شده است که بخواهد از میزان عدالت نیز عادل تر شود؟!

مطالب مرتبط از همین وبلاگ:

1- به مناسبت راستی آزمایی اطلاعات خانوارها در هدفمند کردن یارانه ها
2- سوالی فقط از سر پاسخ طلبی در مورد هدفمندی یارانه ها
3- دهک بندی برای پرداخت نقدی یارانه ها و نقایص آن
4- باز هم هدفمند کردن یارانه ها!!
5- کارمندان، بازنشستگان و بیش از نیمی از کارگران، جزء خوشه 3 هستند!
6
-اشتباه دوباره با عنوان دهک بندی!

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود. 

 


nazokbin

90/8/16
11:50 ع

 

به هر سایتی سرک کشیدم حرف از تهدید آمریکا و اسرائیل بود و من اگر چه هیچ وقت حوصله ی درگیری با هیچ بنی بشری را نداشتم، هوس جهاد و شهادت به سرم زد. انگار تمام فرماندهان سربلند جبهه ها به من لبخند می زنند! خوشحال شدم چرا که این بار دیگر شیطان پشت سر صدام مخفی نشده است، این بار شیطان کسی ندارد که پشت سرش سنگر بگیرد، این بار شیطان بزرگ حقیر شده است و از عصبانیتِ اقتدارِ انقلاب امام خمینی، زمین را گاز می گیرد.

خدا را چه دیدی شاید امسال سال جهاد غیر اقتصادی شد! شاید امسال مشت محکم را رأساً به دندان استکبار کوبیدیم، شاید امسال خداوند تیغ نابودی استکبار را به دست خودش داده باشد. ما همچنان بوی خوش شهادت مستمان می کند، ما هنوز هوس دعای کمیل و زیارت عاشورای شب عملیات را در سر داریم. ما هنوز سرخی و سوراخی لباسمان را در سر داریم. ما هنوز عاشق جهاد و شهادتیم.

خدا را شاهد می گیرم که در کودکی خواب چنین جهادی را دیدم و در حالی که در جنگ بودیم از خبر آزادی قدس به زمین افتادم و نماز شکر خوانده ام، هنوز شیرینی این رویا مرا مسحور خود ساخته است و هر بار که به یادش می افتم وجودم غرق سرور می شود. آری من آماده ام تا دندان متجاوز به کشور اسلامی ام را در دهانش خرد نمایم، من شجاعت خوابیدن بر سیم خاردار و راه رفتن روی میدان مین را بسان قهرمانانم در خود می بینم. به کوری چشم دشمنان انقلاب، من شعر شور و شعور چمران را مدتهاست که در سرم سراییده ام.

خدایا می دانم که مومن باید عشق جهاد و شهادت را در دلش نمیراند و من نمیرانده ام، من هنوز شهادت را از خدا طلب می کنم، من علم عباس بر دوش داشتن را و یا سر به زانوی حسین گذاشتن را به یک اندازه دوست دارم، من عاشق علی ام، من بنده ی سیدِ خیبر شکنم، من قدرت از نام علی می گیرم، من شجاعت از ذکر حسین می چینم. من عاشق و متوسل به مهدیم، من در رکاب مهدی، منتقم تمام کسانی ام که به ناحق خونشان را در ایران و عراق و افغانستان ریخته اند، دشمن بداند اگر با تهدید به جنگ می خواهد ما را بترساند بیشتر هوای جهاد را در دلمان زنده کرده است و اگر واقعاً قصد جسارت دارد بداند که این آخرین جسارتش خواهد بود و من در بریدن دست هیچ جسوری درنگ نخواهم کرد اگر چه اول دست خود از جهان بشویم. 

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می شود.


nazokbin

مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
سیاسی ، دولت ، انتخابات ، سیاست خارجی ، احمدی نژاد ، سیاست داخلی ، فتنه ، اقتصاد ، حسن روحانی ، شبهه ، مذاکرات هسته ای ، مقام معظم رهبری ، هاشمی رفسنجانی ، صدا و سیما ، رسانه ، تورم ، فرهنگ ، هدفمندی یارانه ها ، مشایی ، تحریم ، اعتقادی ، اقتصاد مقاومتی ، انحراف ، رابطه ایران و آمریکا ، سبک زندگی ، برجام ، عدالت ، قوه قضاییه ، انقلابی ، اقتصادی ، تولید ، آمریکا ، مجلس ، علی لاریجانی ، بصیرت ، رابطه با آمریکا ، رشت ، گیلان ، مجلس و دولت ، ولایت مداری ، فرهنگی اجتماعی ، غرب ، استاد مصباح ، خانواده ، عفاف و حجاب ، روحانیت ، بهره وری ، انقلاب ، انتخابات 96 ، هاشمی ، مهدی هاشمی ، سران فتنه ، سعید جلیلی ، مذهبی ، بانک ، جبهه پایداری ، شورای نگهبان ، علی مطهری ، کارمند ، مسکن مهر ، انتخابات ریاست جمهوری ، اصلاح طلبان ، اجرای برجام ، تحلیل های اقتصادی ، سوریه ، ماهواره ، جواد ظریف ، امام خمینی (ره) ، انتقاد پذیری ، استقلال ، مدیریت و ایمنی ، فساد بزرگ اقتصادی ، سیاست ، طنز ، ولایت فقیه ، ظریف ، عملکرد اقتصادی دولت یازدهم ، هنر ، ارز ، استکبار ستیزی ، اسرائیل ، انتخابات مجلس ، بدعهدی آمریکا ، برنامه پایش ، جنگ نرم ، جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ، انتخابات آزاد ، ایمنی ، نقض برجام ، سران قوا ، نرخ رشد جمعیت ، مذاکره کنندگان هسته ای ، جریان انحرافی ، توافق نهایی هسته ای ، تهاجم فرهنگی ، تحریف انقلاب ، بانک ، انتقاد ، مدیریت ، نرمش قهرمانانه ، سبک زندگی ، علامه مصباح ، سینما ، شبکه های اجتماعی ، مردم ، انقلابی گری ، اصولگرایی ، جمنا ، کارگر ، تحریف اسلام و انقلاب ، حجاب و عفاف ، اشتغال ، برجام 2 ، پسابرجام ، مسجد ، هنر و رسانه ، فوتبال ، قالیباف ، قانون اساسی ، مذاکرات هسته ای ، نفوذ ، فرهنگ عمومی ، رابطه ایران و آمریکا ، برجام های 2 و 3 ، باقری لنکرانی ، ازدواج ، آرمان های انقلاب ، وبلاگ نویسی ، آموزش و پرورش ، ائتلاف اصولگرایان ، اعتدال ، اینترنت ، انتخابات های 94 ، دولت یازدهم ، رکود ، شبکه اجتماعی افسران جنگ نرم ، میر حسین موسوی ، مالیات ، محمد جواد ظریف ، گفتمان انقلاب ، عربستان ، بسیج ، امام حسین ، حضرت مهدی عج ، کارشکنی های آمریکا در اجرای برجام ، حقوق های نجومی ، حقوق کلان مدیران دولتی ، حامیان متعصب احمدی نژاد ، خاتمی ، داعش ، تحریم موشکی ، تحریف شخصیت امام خمینی ، ترکیه ، جدایی نادر از سیمین ، تولید ملی ، توهین های دولتمردان ، ائتلاف اصلاح طلبان ، احمد توکلی ، آمریکا ، بسته تحریم موشکی ، انتقادات به برجام ، ایرانیت ، عراقچی ، فتنه گران ، عکس ، روحانی ، دولت راستگویان ، دولت های نهم و دهم ، سعید مرتضوی ، قرارداد خرید هواپیما ، محسن رضایی ، متن برجام ، نقدینگی ، مرگ بر آمریکا ، محمد خاتمی ، قراردادهای پسابرجامی ، سیاه نمایی ، عزت ایران ، عبدالرضا داوری ، باخت اصولگرایان در تهران ، پارسی بلاگ ، آملی لاریجانی ، ادارات ، توالد ، جنبش برنمی تابیم ، تحریم های جدید ، خودروسازان ، حوادث ناشی از کار ، دوقطبی سازی ، حاشیه سازی ، حجاب ، حداد عادل ، حلقه انحرافی ، حقوق ، حسین قدیانی ، حادثه پلاسکو ، خطوط قرمز رهبری ، جدایی مشایی از احمدی نژاد ، توهین ، توصیه رهبری به احمدی نژاد ،
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
داروخانه دکتر سلیمی سرچشمه ادب و عرفان هــم انــدیشـی دینــی رقصی میان میدان مین یا صاحب الزمان (عج) پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) ساعت یک و نیم آن روز بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا عاشق آسمونی رضویّون حدیث منتظران قائم (عج) همه چیز آماده دانلود تراوشات یک ذهن زیبا بادصبا آسمون آبی چهاربرج پژواک یادداشتهای فانوس من وآینده من نمکستان سربازی در مسیر حرم الشهدا دل شکسته برادران شهید هاشمی عشق در کائنات علمدار بصیر کبوتر نامه بر یادداشت های احمد ترابی زارچی مهاجر ۩۞۩ السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ۩ همای رحمت ایـــــــران آزاد wanted این نجوای شبانه من است کانون فرهنگی شهدا نوری چایی_بیجار خورشیدها آسمانی ها xXxXx کرجـــیـــهــا و البرزنشینها xXxXx فرزند روح الله... غمزده وبلاگستان امام صادق (ع) هیئت فاطمیون شهرضا بر و بچه های ارزشی کوثر ولایت آزادی بیان مهدی یاران خبرنگار خط انقلاب مدافع ولایت افسران وبلاگ نویس حامیان جمهوری اسلامی ایران آسمان های خاکی وحدت تفاوت نمل/عاقبت جوینده یابنده است پایگاه مقاومت نجف اشرف بوشهر گوهرکمال ، حجاب برتر دنیای راه راه افسران سایبری امام خامنه ای سرویس وبلاگستان 8 دی حساس بشو سرباز صفر بصیر شمال استخدامی پنل اس ام اس | بانک شماره موبایل طراحی سایت در سایه سار ولایت فروشگاه اینترنتی پوشاک زنانه اوتیسا

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه