لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
صفحه اصلی سایت نازک بین من در گوگل پلاس ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 >

93/8/10
12:59 ص

 

مسکن مهر رشتطرح مسکن مهر یکی از طرح های موفق دولت های نهم و دهم بود، چرا که بسیاری از افرادی که امکان خرید یا ساخت مسکن نداشتند در قالب این طرح با زمین های دولتی و تسهیلات بانکی خانه دار می شدند، با این وجود، طرح مزبور بسته به استان ها و شهرهای مختلف، شرایط متفاوتی به لحاظ سرعت، قیمت، کیفیت و موقعیت شهری پیدا کرد. از مزایای پروژه مسکن مهر در بیشتر شهرستان های استان گیلان، موقعیت جغرافیایی پروژه ها بود، در بیشتر شهرهای استان گیلان، انتخاب موقعیت زمین برای احداث شهرک های مسکن مهر به خوبی انجام شد و این مزیت نسبی در پروژه مسکن مهر رشت (واقع در منطقه پل تالشان) نیز به خوبی دیده می شود.

روند اجرایی و نظارتی پروژه:

تمام تصمیمات کلان در پروژه مسکن مهر رشت و گیلان، در شورای تأمین مسکن استان و با تصمیم سازی و اجرای اداره کل راه و شهرسازی استان گیلان و پشتیبانی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سایر نهادهای دولتی صورت گرفت، به نحوی که سعی شد تمام امور به صورت یکپارچه با مدیریت متولیان دولتی انجام گردد و حتی المقدور هیچ حق انتخابی جز موارد نادر مثلاً در خصوص انتخاب اعضای هیأت مدیره ی تعاونی ها، به خود تعاونی ها و اعضا واگذار نگردد، تا حدی که خود اداره کل راه و شهرسازی به واسطه حمایت شورای تأمین مسکن، رأساً برای کلیه تعاونی ها مبادرت به تعیین پیمانکار، مشاور، قیمت، ساختار شکست، طرح تیپ قرارداد، تعیین ضمانت، مهلت اجرای پیمان، متمم و … نمود و به کلیه ی تعاونی ها یک اولتیماتوم 72 ساعته داد تا این موارد را بپذیرند و قراردادهای آماده شده را امضا نمایند و متأسفانه تمام این مراحل نیز با ترک تشریفات قانونی و اداری انجام شد که این شیوه دخالت از همان ابتدا محل اشکال و ابهام بود که بعدها مشخص شد نگرانی ها کاملاً به جا بوده است؛ اهمیت تخلفات متولیان دولتی مسکن مهر رشت آن هنگام بیشتر احساس می شود که بدانیم، اجرای پروژه ای که بدواً 22 ماهه تعریف شده بود، هم اکنون به حدود 70 ماه و هزینه ی 35 میلیونی پروژه (10 میلیون آورده و 25 میلیون تومان تسهیلات)، هم اینک به حدود 85 میلیون تومان (30 میلیون آورده و 30 میلیون تسهیلات و 5 میلیون هزینه دوره مشارکت و 20 میلیون تومان اجاره خانه) رسیده است.

متأسفانه آنچه که به عنوان مفاسد و تخلفات پروژه مسکن مهر رشت و گیلان به آنها خواهم پرداخت، قبلاً به صورت کامل با مراجعه و تنظیم گزارش های مستند از طریق نهادهای نظارتی مانند سازمان بازرسی و اطلاعات پیگیری گردیده است و احراز گردید که  این سازمان ها از کلیه موارد و تخلفات اطلاع دارند و متأسفانه آنچه ندارند اراده ی دخالت و انجام وظیفه در احقاق حقوق مردم بی خانه و متقاضیان بی چاره مسکن مهر است که به همین منظور لازم دانستم این موارد را به صورت عمومی طرح کنم تا شاید به همت اصحاب رسانه و متقاضیان مسکن مهر، برخورد با مقصران و متخلفان اصلی مسکن مهر گیلان و به خصوص رشت و جبران خسارات ایشان به مردم، به صورت یک مطالبه درآید و از هرگونه شکایت قانونی متولیان دولتی مسکن مهر اعم از اعضای شورای تأمین مسکن استان و مسئولان ادارات راه و شهرسازی استقبال می کنم تا در دادگاه صالحه نسبت به ارائه مستندات خود اقدام نمایم.

در ادامه این تخلفات که همگی قابل بررسی و صحه گذاری هستند را مختصراً بر می شمارم:

  • دیکته کردن پیمانکاران ضعیف، از عوامل اصلی مشکلات عمده مسکن مهر رشت است، چرا که اکثریت پیمانکارانی که از سوی اداره راه و شهرسازی(مسکن و شهرسازی وقت)، به تعاونی ها تکلیف شدند، فاقد توانایی لازم برای اجرای حجم واگذار شده به ایشان بوده اند، به نحوی که بدون توجه به گرید و درجه فنی پیمانکاران، به اکثرشان، 2 تا 3 برابر توان فنی و مالی شان پروژه واگذار شد که این مسئله قطعاً یک تخلف آشکار و مشکوک به بروز فساد در عقد قراردادها بوده است، لازم به ذکر این که همین عدم توان فنی و مالی پیمانکاران از عوامل مسلم تأخیر در پروژه بوده است.
  • تعیین قیمت فراتر از کل طرح های مسکن مهر کشور، به نحوی که تا سال ها پس از آغاز طرح مسکن مهر در تمام کشور، سقف قرارداد مسکن مهر مترمربعی 300 هزارتومان بوده است، در حالی که در استان گیلان، تنها 85 درصد از ساخت پروژه، متر مربعی 320 هزارتومان واگذار شد و این مسئله در همان گام اول نشان می داد که پروژه مسکن مهر رشت از سایر استان های کشور گرانتر تمام خواهد شد، به خصوص این که 15 درصد باقی مانده مسکن مهر که عمدتاً مراحل نازک کاری هستند، از بخش های پرهزینه ی عملیات اجرایی به شمار می روند.
  • تنظیم پیش نویس های ضعیف پیمانکاری و عدم اخذ ضمانت های قانونی، توسط متولیان دولتی مسکن مهر رخ داد، به نحوی که هم اکنون بعد از حدود چند سال تأخیری که توسط اکثریت قریب به اتفاق پیمانکاران رخ داده است، نه تنها این پیمانکاران جریمه یا تنبیه نشده اند، بلکه با تقاضاهای افزایش قیمت و تمدید مهلت قراردادشان نیز موافقت گردیده است و تعاونی هایی که از بابت تخلفات پیمانکاران دچار خسارت های میلیاردی گردیده اند، عملاً از جبران خسارت ها ناتوان هستند و ناراحت کننده تر این که بعضاً در داوری ها نیز حق را به پیمانکاران داده اند و به نفع پیمانکاران متخلف چند صد میلیون و حتی میلیارد تومان رأی حکمیت صادر کرده اند.
  • تعیین ساختار شکست اشتباه و فساد برانگیز، یکی از بزرگترین تخلفات و مشکلات مسکن مهر رشت بوده است، ساختارشکست در هر عملیات اجرایی، سند بسیار مهمی است که میزان پرداخت به پیمانکار را براساس پیشرفت مراحل مختلف کاری تعیین می کند. در پروژه های عمرانی ساختار شکست به نحوی تنظیم می شود تا سود پیمانکار در مراحل انتهایی کار به دست او برسد تا برای تسریع کار و ماندن در پروژه انگیزه داشته باشد ولی ساختار شکست ها در مسکن مهر رشت، بالعکس تنظیم شد، یعنی پولی به مراتب بیشتر از ارزش واقعی اجرای هر مرحله به پیمانکاران داده شد، به نحوی که مقطع اجرای اسکلت که در پروژه های عادی حدود 45 درصد تعیین می شد، در مسکن مهر رشت حدود 65 درصد محاسبه شد و پیمانکاران با اجرای مراحل سودآور طرح، دیگر تمایلی به ادامه ی آن نداشتند و پروژه را به صورت کامل رها کردند و یا با ایجاد تأخیر و فشار و استفاده از روابط، مجدداً رقم پیمان را افزایش دادند. در مواردی که پیمانکاران پروژه را ترک کردند نیز حجم زیادی از عملیات اجرایی با پول کمی که از کل پیمان باقی مانده بود به تعاونی ها به صورت امانی واگذار کردند که این مسئله موجب شد تا تعاونی های امانی با مشکل عدم تناسب ساختار شکست قبلی با مراجل اجرایی پروژه و قیمت های روز مواجه شوند.
  • انتخاب مشاوران (ناظران) فاقد صلاحیت به صورت غیرقانونی، نیز یکی از مشکلات اساسی و فسادهای آشکار طرح مسکن مهر بود. در حالی که مشاور (ناظر) در تمام پروژه های عمرانی نقش تعیین کننده ای در خصوص ساختار شکست، تأیید و رد عملیات های اجرایی و جریمه یا فشار بر پیمانکاران و هدایت روند پروژه دارند، این نقش به دلیل این که قراردادهای مشاوره در حجم های زیاد، به صورت کاملاً غیرقانونی به شرکت های جدیدالتأسیس و فاقد تجربه و گرید فنی واگذار گردید، کاملاً به حاشیه رانده شد. متأسفانه قراردادهای مشاوره به صورت انبوه به شرکت هایی واگذار گردید که توسط مدیران و کارمندان دولتی متولی مسکن مهر تأسیس شدند و حتی بعضاً تاریخ ثبت شرکت های شان بعد از عقد قراردادهای مشاوره انجام شده است. از آنجا که صاحبان شرکت های اصلی مشاوره خودشان از مسئولان و متولیان تأثیرگذار دولتی مسکن مهر بودند، کاملاً آشکار است که پروژه را در جهت طولانی شدن آن هدایت می کنند و از تعلل پیمانکاران نیز استقبال می کنند و برفرض محال که چنین تعمدی هم در کار نبوده باشند، بدیهی است که ضعف فنی و تجربی اولیه مشاوران مانع کنترل پروژه و پیمانکاران گردیده است.

لزوم شناخت مشکلات اصلی و راه حل مناسب

در کنار بحث تخلفات و مشکلات مسکن مهر استان گیلان، باید به فکر اتمام پروژه بود و از هرگونه مانع تراشی در ادامه ی آن جلوگیری کرد، بدیهی است که ادامه ی این طرح با همان دیدگاه مدیریتی که تاکنون صورت گرفته نمی تواند مشکلات را به نحو مطلوب حل کند، چرا که این مدیران تنها در پی مقصر تراشیدن از سایرین هستند و علی رغم این که کلیت پروژه با توقف و تأخیر مواجه است، فقط و فقط متقاضیان مسکن مهر و تعاونی ها را به دلیل اهمال کاری در پرداخت سهم آورده مقصر می دانند (رجوع شود به مطلب قابل توجه آقای خاوری، مدیرکل راه و شهرسازی گیلان)، در صورتی که وجود مشکلات مشابه در تمام پروژه های مسکن مهر تعاونی های کارمندی، کارگری و آزاد نشان از مدیریت و هدایت اشتباه آنها داشته است و به عملکرد یک یا دو تعاونی ارتباطی نمی تواند داشته باشد.

پروژه مسکن مهر رشت به دلیل رفتن برخی پیمانکاران به دو گروه تقسیم شده است:

الف- تعاونی هایی که هنوز دارای پیمانکار هستند که این پیمانکاران باید واحدهای شان را تحویل بدهند که در خصوص ایشان تکلیف روشن است، ایشان قراردادی داشته اند که باید طبق آن با مدت، مبلغ و شرایط خاصی اقدام به تحویل واحدها می کردند که تاکنون انجام نداده اند، لذا باید ایشان را به هر نحو ممکن و با اهرم های قانونی و سخت گیرانه، به تحویل سریع واحدها وادار نمود، در صورتی که متأسفانه هم اکنون نه تنها پیمانکاران هیچ تهدید و فشاری از ناحیه مسئولان مسکن مهر حس نمی کنند، بلکه با تحویل ندادن واحدها به بهانه های بعضاً واهی، مشغول چانه زنی برای افزایش قیمت چندباره واحدها هستند.

ب- تعاونی هایی که با رفتن پیمانکار و تکلیف اداره کل راه و شهرسازی، رأساً ساخت و ساز واحدهای شان را به صورت امانی انجام می دهند، که این تعاونی ها به دلیل ساختار شکست اشتباه اولیه مسکن مهر، با مبلغ کمی پول و حجم زیادی از کار مواجه هستند که باید در قبال این تعاونی ها، همکاری به عمل آید تا ساختار شکست ها به نحو عملیاتی اصلاح گردد، در صورتی که هم اکنون حتی علی رغم اصلاح قیمت و تصویب مجامع عمومی تعاونی های امانی درخصوص منطقی شدن قیمت ها، همچنان اداره مسکن به صورت غیرقانونی در برابر مصوبه مجمع تعاونی ها مقاومت کرده و پول تعاونی های امانی را بلوکه کرده است و رسماً علت این مانع تراشی را ترس از توقع افزایش قیمت در پیمانکارن اعلام می کنند و حال این که اساساً مقایسه ی تعاونی های امانی که در اثر تخلفات پیمانکاران به عملیات اجرایی ورود کرده اند و هیچ سود و ضرری نیز برایشان متصور نیست با پیمانکارانی که متخلفند و به دنبال سودجویی هستند اشتباه است.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/8/7
1:3 ع

 

DSC 0666 گزارشی از برگزاری همایش عاشورا، شور و شعور در رشت

همایش عاشورا، شور و شعور با موضوع “بازخوانی عزاداری حسین علیه السلام در سیره اهل بیت و کلام امام و رهبری”، روز شنبه مورخ 3/8/93 در سالن استاد رحمدل مجتمع خاتم الانبیا و به همت جامعه اندیشه وصال برگزار شد، در این همایش بعد از شعرخوانی عاشورایی یکی از شاعران اهل بیت، حضرت حجه الاسلام و المسلمین میرحسینی اشکوری، استاد حوزه و دانشگاه مطلب مفیدی را تا ارائه دادند که محورهایی از این سخنان مختصراً تقدیم حضورتان می گردد:
دشمنان اسلام از دو راه به اسلام ضربه می زنند، ایشان در ابتدا سعی می کنند تا اسلام را نسخ کنند و به این منظور ماهیت آن را هدف قرار می دهند ولی در جایی که مفاهیم اسلامی به شدت در جامعه رسوخ پیدا کرده باشد روش نسخ پاسخگو نبوده و در آن حالبت به دنبال مسخ اسلام می روند، در این روش مفاهیم عمیق اسلامی با تحریف و تفسیر به رأی مواجه می شوند به نحوی که اثرگذاری اسلام تحت الشعاع قرار گیرد، انحراف اسلام ناب محمدی به اسلام آمریکایی در تمام این سال ها در دستور کار دشمنان قرار داشته است.
اسلام همواره از دو گروه ضربات سختی چشیده است که حضرت امیر المؤمنین ایشان را عالم مهتک و جاهل متنسک نامیده است، عالمانی که از انجام گناه و رفتار اشتباه ابائی ندارند و نادانانی که اهل عبادت هستند، همواره اسلام را تهدید کرده اند و این دو گروه هستند که در انحراف اسلام ناب محمدی به اسلام آمریکایی خواسته یا ناخواسته نقش آفرینی می کنند.
حجه الاسلام اشکوری حادثه ی عاشورا را به عنوان نماد امر به معروف و نهی از منکر و در راستای شعورآفرینی تبیین کردند و تحقق این اثربخشی را در توجه به چند نکته برشمردند، ایشان پرهیز از غلو کردن را به استناد احادیثی که از اهل بیت سلام الله علیهم به دست ما رسیده است را موجب انحراف بیان کردند، استفاده از اشعار و اذکاری که در آنها مقام اهل بیت به حد الوهیت غلو می شود باید متوقف گردد. یکی دیگر از انحرافاتی که در عزاداری ها و هیأت ها مشاهده می شود بحث گم شدن هدف است، متأسفانه بعضی وقت ها به رسالت اصلی و پیام اصلی امام حسین علیه السلام که همان حفظ اسلام و ارزش ها است توجه نمی شود، فراموش کردن مسائلی مانند نماز، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر و سایر حدود الهی و از سوی دیگر پرداختن به برخی حواشی مانند رقابت های کاذب بین برخی هیأت های عزاداری باعث می شود تا اثر واقعی عزاداری ها که همانا افزایش معرفت و شعور توأمان با شور است محقق نگردد. از دیگر آفات عزاداری ها این است که تولی بی تبری ترویج می شود، نمی توان تبری به اهل بیت داشت ولی از دشمنان ایشان برائت نجست، اگر از دشمنان حق و حقیقت برائت نجوییم نمی توان مدعی ولایت و محبت اهل بیت شد، زیارت معروف عاشور نیز همین نگاه را به بحث تبرا و تولی دارد و حتی عبارتهای برائت جویانه اش بیش از بخش تولایش است.
حجت الاسلام و والمسلمین اشکوری در انتهای بحث شان به مورد دیگری اشاره کردند و آن بحثی بود که اخیراً در سخنرانی یکی از مسئولان مهم کشوری در خصوص پیام عاشورا بیان شد، ایشان این مسئله را که پیام عاشور پیام مذاکره و تعامل بود را یک اشتباه دانستند و گفتند که جز مذاکره ای که حضرت عباس به نمایندگی از امام حسین علیه السلام در خصوص به تعویق انداختن جنگ از روز تاسوعا به عاشورا انجام دادند هیچ تعامل و مذاکره ای بین دوطرف رخ نداده است.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/8/6
12:31 ص

پیام عاشورابا توجه به اظهارات آقای حسن روحانی در سفر استانی به زنجان که حادثه ی عاشورا را نماد مذاکره و تعامل معرفی کرده بود و با توجه به بیمی که از انحراف در پیام ماندگار عاشورا می رود، و به هدر رفتن خون امام حسین علیه السلام و یارانش می رود، بر آن شدم تا سخنان امام حسین علیه السلام با سران لشگر طاغوت را که همگی از منابع معتبر تاریخی برداشت شده اند را مرور نماییم:

پرده اول، مرگ معاویه و رد درخواست بیعت با یزید از سوی امام حسین علیه السلام:

ولـید، امام حسین علیه السلام را از مرگ معاویه با خبر ساخت و گفت که او را براى بیعت خواسته است حضرت فرمود: اى ولید! بیعت باید آشکارا باشد و کسى مثل من در خفا بیعت نمى کند، هنگامى که فردا همه مردم را به بیعت خواندى ما را نیز بخواه .

ولـیـد گفت: اى اباعبداللّه ! سخن نیکو گفتى و جواب شایسته دادى و من نیز همین انتظار را از توداشتم اکنون برو و فردا با مردم باز گرد.

مـروان گـفت: اى امیر! اگر اکنون از تو جدا شود هرگز چنین فرصتى به دست نمى آورى ، مگر افـرادزیادى کشته شود او را در همین جا حبس کن و نگذار بیرون رود تا بیعت کند یا گردنش را بزنى .

امـام رو بـه او کـرد و فـرمود: واى بر تو اى پسر زرقا تو دستور کشتن مرا مى دهى ! به خدا دروغ گفتى و به پستى گراییدى؛ به خدا اگر کسى چنین قصدى داشته باشد زمین را از خونش سیراب مى کنم؛ اگر راست مى گویى امتحان کن.

سـپـس به طرف ولید برگشت و فرمود: اى امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمـدفرشتگانیم، رحمت خدا بر خانه هاى ما نازل مى شود، خدا آفرینش را با ما آغاز کرد و با ما پایان مى دهدو یزید مردى شرابخوار و آدمکش است که آشکارا مرتکب فسق مى شود، و کسى مثل من با کـسى چون او بیعت نمى کند با این حال تا صبح صبر مى کنیم تا ببینیم کدام یک به خلافت سزاوار تریم .

آن گاه از منزل ولید خارج شد و با اصحاب خود به خانه بازگشت.

فـرداى آن روز امام حسین (ع ) براى اطلاع از اخبار از منزل خارج شد و در کوچه با مروان برخورد کردمروان گفت: من خیر تو را مى خواهم، حرف مرا بشنو تا دچار اشتباه نشوى امام فرمود، بگو تا بشنوم گفت با یزید بیعت کن که براى دین و دنیاى تو بهتر است .

امـام فـرمـود: انـا اللّه و انـا الیه راجعون هنگامى که امت به رهبرى چون یزید گرفتار شوند، باید فاتحه اسلام را خواند.

سـپـس فـرمـود: تـو مرا راهنمایى مى کنى با یزید بیعت کنم، در حالى که یزید مردى فاسق است راسـتـى کـه چـه سخن ناحقى بر زبان مى رانى، ولى من تو را سرزنش نمى کنم، تو همان ملعونى هـستى که رسول خدا لعنتش کرد و از کسى که رسول خدا(ص ) لعنتش کند، بعید نیست مردم را به بیعت یزید بخواند اى دشمن خدا! گوش کن ! ما اهل بیت رسول خداییم ، حق با ماست و از زبان ما سخن مى گوید از جدم رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است، هـنـگامى که معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را پاره کنید مردم مدینه او را بر منبر رسول خدا دیدند و سفارش او را به جا نیاوردند، خدا آنها را گرفتار یزید کرد.

پرده دوم، در برابر نصایح به ظاهر دلسوزانه:

در مـکـه عـبـداللّه ابـن عـباس و عبداللّه ابن عمر با هم خدمت امام حسین (ع ) رفتند نخست ابن عـمـرآغاز سخن کرد و گفت : ،یا اباعبداللّه ! خدایت رحمت کند تو مى دانى این خانواده با شما تا چـه حـددشـمنى دارند و چه ظلم ها در حق شما کرده اند در حال حاضر مردم یزید را به حکومت پـذیرفته اند، مى ترسم مردم براى درهم و دینار دور او جمع شوند و تو را بکشند و در این بین افراد زیـادى کـشته شودمن از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: حسین کشته مى شود، اگر او را تنها بگذارند و یارى نکنند، خداوند تا قیامت آنها را بى یاور و تنها مى گذارد من به تو پیشنهاد مى کنم مـانند همه مردم بیعت کنى وهمانطور که در زمان معاویه صبر کردى باز هم صبر کن امید است خدا بین شما و قوم ستم پیشه قضاوت کند.

امام فرمود: ،اى ابا عبدالرحمن ! تو به من مى گویى با یزید بیعت کنم ، با آن که رسول خدا درباره او وپدرش چیزهایى فرموده که تو خود مى دانى.

ابـن عـبـاس گـفت: درست است پیامبر فرمود مرا به یزید چه کار، خدا به او برکت ندهد که او فـرزنـدم حسین (ع ) را مى کشد و فرمود: به خدا حسین (ع ) در نزدیکى هر قومى کشته شود و آنها یاریش نکنند، خداوند آنها را گرفتار نفاق مى کند،.

حـضـرت رو بـه ابـن عباس کرد و فرمود: ،اى پسر عباس ! آیا مى دانى که من دختر زاده پیامبرم عـرض کرد: آرى به خدا جز تو کسى را نمى شناسم که سبط رسول خدا باشد یارى تو مانند روزه و زکات واجب است ،.

فرمود: ،درباره کسانى که دختر زاده پیامبر را از خانه و کاشانه و شهر و دیار خود اخراج کرده و او را ازمـجـاورت قـبـر و مسجد پیامبر محروم کرده اند و چنان او را ترسانده اند که هیچ قرار گاهى نـدارد ومى خواهند او را بکشند، در حالى که نه شرک ورزیده و نه سنت رسول خدا را تغییر داده ، چه مى گویى گفت : من آنها را از دین بدور مى دانم.

حضرت فرمود: خدا تو شاهد باش.

عـرض کرد: یابن رسول اللّه گویا مى خواهى از مرگ خود به ما خبر دهى و از من مى خواهى که یـاریـت کنم به خدا اگر در رکاب تو شمشیر بزنم تا هر دو دستم قطع شود ذره اى از حق تو را ادا نکرده ام من دراختیار توام، هرگونه که مى خواهى فرمان ده .

ابـن عـمر گفت: ،اى ابن عباس از این سخن ها دست بردار، سپس رو به امام حسین (ع ) کرد و گـفت : آرام تر حرکت کن یا اباعبداللّه! با ما به مدینه بیا مانند مردم با یزید بساز، از وطن خویش هم آواره نشو اگر هم نخواستى بیعت کنى کسى را با تو کارى نیست .

فرمود: اف بر چنین سخنى تو گمان مى کنى من اشتباه مى کنم اگر چنین است راه درست را نشان بده تا از آن پیروى کنم .

عـرض کـرد: نه، خدا نمى گذارد دخترزاده رسولش اشتباه کند و کسى به پاکى تو نباید یزید را بـه خلافت بشناسد، ولى مى ترسم آن صورت زیبایت گرفتار شمشیر شود بیا با ما به مدینه برویم، اگرنخواستى تا ابد هم بیعت نکن.

فرمود: هیهات اى پسر عمر! اینها اگر به من دست بیابند رهایم نمى کنند و اگر دست نیابند به دنبالم مى آیند و تا بیعت نکنم یا مرا نکشند، دست بردار نیستند اى ابا عبدالرحمن! آیا نمى دانى که یکى ازنشانه هاى پستى این دنیا نزد خدا این است که سر یحیى پیامبر را براى یکى از روسپیان بنى اسـرائیـل هـدیـه بـردند آیا نمى دانى که بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع خورشید هفتاد پیامبر مى کشتند و آنگاه در بازارها مى نشستند و خرید و فروش مى کردند چنانکه گویى هیچ نکرده اند با این حال خدا در عذاب ایشان شتاب نکرد ولى در نهایت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود.

اى ابا عبدالرحمن! از خدا بترس و دست از یارى من برندار.

پرده سوم، پیش از حرکت از مکه و صحبت با ابن زبیر:

در ایـامـى کـه حـضـرت در تـدارک مـقـدمـات سـفـر بـود، افراد زیادى با انگیزه هاى مختلف با حـضرتش سخن گفتند و او را از پذیرش دعوت کوفیان برحذر داشتند و حضرت به هر یک از آنها متناسب با انگیزه و مرامش پاسخ مى گفت و بدینوسیله از عزم راسخ خود پرده مى داشت .

در مـیـان کـسـانى که در این باره با امام صحبت کردند عبداللّه بن زبیر وضعیت خاصى داشت او ازحـضـور امـام حـسـیـن (ع ) در مکه به شدت نگران بود زیرا با وجود آن حضرت کسى به او اعتنا نـمـى کـرد بـه همین جهت با گوشه و کنایه حضرت را به ترک مکه تشویق مى کرد در یکى از این برخوردها پس از این که امام را به سفر به کوفه تشویق کرد براى این که متهم نشود گفت : اما اگر بخواهى در اینجا بمانى و اداره اموررا به عهده بگیرى، ما هم یاریت مى کنیم و با تو بیعت مى کنیم و خیرخواه تو خواهیم بود حضرت فرمود: پدرم به من گفته است مکه را قوچى است که با خونش حرمت حرم شکسته مى شود و من نمى خواهم آن قوچ باشم .

عـبـداللّه بن زبیر گـفـت : اگـر مـى خواهى اداره امور را به من بسپار، در این صورت هم هر امرى داشته باشى اطاعت مى شود.

حضرت فرمود: این را هم نمى خواهم.

بـعـد از آن مـدتـى مـخـفیانه با هم سخن گفتند آنگاه حضرت رو به اصحاب کرده فرمود: او به من مى گوید در مسجد الحرام بمان ، من مردم را به گردت جمع مى کنم به خدا من اگر در یک وجبى مسجدکشته شوم ، بیشتر دوست دارم تا در درون آن کشته شوم و اگر در دو وجبى مسجد کـشـتـه شـوم بیشتردوست دارم تا در یک وجبى آن به خدا قسم اگر خود را در سوراخ جانوران مخفى کنم مرا بیرون مى کشند و مرا مى کشند به خدا اینان بر من ستم مى کنند، همچنان که بنى اسرائیل در روز شنبه تعدى کردند.

پرده چهارم، صحبت های حضرت عباس علیه السلام در رد امان نامه:

ام البنین از قبیله بنى کلاب بود که شمر بن ذى الجوشن نیز به همین تبار انتساب پیدا مى کرد.

بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکى خیمه گاه امام حسین(ع) آمد و با صداى بلند فریاد زد: خواهرزادگانم کجایند؟

امام حسین(ع) که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشى دارد.

حضرت عباس (ع) به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟ شمر گفت :شما خواهرزادگان من هستید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین(ع) کسی زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این که دست از یارى برادرتان حسین(ع) بردارید و سپاهیانش را ترک کنید.

حضرت عباس (ع) بر او  بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و  امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى‌دهى که از یاران برادرمان  حسین(ع) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان در آوریم؟ آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا (ص) امانى نیست؟

شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه خویش بازگشت.

پرده پنجم، درخواست مهلت برای یک شب عبادت:

عمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد، احساس کرد، اگر در مبارزه با امام حسین(ع) تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسید.

بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچ گونه اخطار قبلى و با دستپاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خیمه هاى امام حسین(ع) را صادر کرد.

سپاه کفر پیشه عمر بن سعد، یک پارچه به حرکت درآمده و به سوى خیمه هاى امام حسین(ع) هجوم آوردند.

امام حسین(ع) در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروى خیمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس (ع) را طلبید و وى را به همراه بیست تن از یاران فداکارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جویا گردند.

حضرت عباس (ع) به همراه یاران امام حسین(ع) به سپاهیان دشمن نزدیک شد و از سرکردگان آنان پرسید:

منظور شما از این حرکت بیجا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمان آمده است که باید بر شما عرضه کنیم و آن این است که یا در طاعت او درآیید و با وى بیعت کنید و یا آماده نبرد سرنوشت ساز باشید.

حضرت عباس (ع) فرمود: پس قدرى تامل کنید تا من این گزارش را به مولایم حسین(ع) برسانم.

حضرت عباس (ع) ، پیام دشمن را به امام (ع) رسانید. امام حسین(ع) به وى فرمود: به سوى ایشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر کنند و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى‌داند که من به راز و نیاز با وى و نیایش در درگاهش چه قدر علاقه‌مندم.

حضرت عباس (ع) مجددا پیام امام حسین(ع) را به دشمن رسانید.

عمر بن سعد که مظنون به مسامحه کارى شده بود و شمر را رقیب خود مى‌دید، از درخواست امام حسین(ع) سرباز زد و گفت: براى حسین، دیگر مهلتى نیست!

برخى از فرماندهان سپاه، از جمله قیس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهیان کفر و شرک از ما مهلت مى‌خواستند، ما دریغ نمى‌کردیم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا (ص) دریغ مى‌ورزیم؟ لازم است او را مهلت دهیم .

عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام حسین (ع) را پذیرفت و پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر مى‌سپاریم.

دراین هنگام، آرامش نسبى حاکم شد و هر دو سپاه به خیمه‌گاه خویش برگشته و منتظر فرارسیدن روز بعد شدند.

پرده ششم، صحبت های روشنگرانه امام حسین علیه السلام در روز عاشوار:

امام سجاد(ع) که این صحنه را روایت کرده در ادامه می فرماید: لشکر یزید اسب های خود را در اطراف خیمه گاه حسین(ع) به جولان در آوردند و چون با خندق آتش در پشت خیمه ها روبه رو شدند، شمربن ذی الجوشن با صدای بلند به امام اهانت کرد و فریاد زد:

ای حسین(ع) به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟! حسین(ع) فرمود: این کیست؟ گویا شمربن ذی الجوشن است؟ گفتند:آری

حضرت فرمود: ای پسر زن  بزچران،  تو سزاوارتری به آتش، در این هنگام مسلم بن عوسجه از اصحاب امام (ع) خواست او را هدف قرار دهد اما امام (ع) او را از این کار منع کرد و فرمود: او را نزن؛ زیرا من خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم.

آنگاه امام حسین (ع) برای اینکه حجت را با آنان تمام کند، شتر خود را خواست و بر آن سوار شد و در مقابل لشکر یزید قرار گرفت و با صدای بلند خود را به آنان معرفی  کرد و فرمود: ای مردم عراق  گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا به آنچه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشکار کنم. پس اگر انصاف دهید، سعادتمند خواهید شد.

امام حسین (ع) خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر(ص) درود فرستاد و با صدای رسا و بلیغ فرمود: اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم سپس به خود آیید و خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن من و هتک حرمت من، برای شما سزاوار است؟ سپس فرمود: ،آیا من پسر دختر پیامبر(ص) شما و فرزند وصی او نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفربن ابی طالب که با دو بال در بهشت پرواز می کند، عموی من نیست؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم فرمود: الحسن و الحسین(ع) سیدا شباب اهل الجنه: حسن و حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ پس اگر سخن مرا تصدیق می کنید که حق همان است و اگر مرا دروغگو می پندارید، همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را از آن چه گفتم آگاهی دهند. از جابربن عبدا... انصاری، اباسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این سخن را از رسول خدا(ص) درباره من و برادرم شنیده اند. آیا این گفتار رسول خدا(ص) از ریختن خون من جلوگیری نمی کند؟

در این زمان شمر سخنی گفت که مفهوم آن این بود که نمی دانیم چه می گویی و از چه حرف می زنی. حبیب بن مظاهر هم پاسخ او را داد و گفت: خدا دل تو را مهر کرده و نمی توانی سخن حق را بفهمی و بپذیری.

امام حسین (ع) سخن خود را ادامه داد و فرمود: اگر در این گفتار من هم تردید دارید آیا در این نیز شک دارید که من پسر دختر پیامبر(ص) شما هستم؟ به خدا قسم در شرق و غرب پسر دختر پیغمبری جز من نیست. وای بر شما، آیا کسی از شما را کشته ام که خون او را از من می خواهید؟ یا مالی از شما را برده ام؟ یا قصاص جراحتی از من می خواهید؟

لشکر یزید در پاسخ امام حسین(ع) خاموش شد و چیزی نگفت.

امام حسین(ع) فریاد زد و نام تعدادی از کسانی را که به ایشان نامه نوشته و ایشان  را دعوت کرده بودند، بر زبان راند. امام حسین (ع) فرمود: ای شبث بن ربعی و ای حجاربن ابجر، و ای قیس بن اشعث، و ای یزیدبن حارث آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده و باغ ها سرسبز شده و تو بر لشکری آماده یاری وارد خواهی شد؟

قیس بن اشعث پاسخ داد: ما نمی دانیم تو چه می گویی! ولی به حکم عبیدا... تن در ده زیرا که او چیزی جز آن چه دوست داری درباره تو انجام نخواهد داد؟ امام حسین(ع) فرمود: نه به خدا نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد.

آنگاه از شر آنان به خدا پناه برد و این آیات را تلاوت کرد:

وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَن تَرْجُمُونِ

من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏ برم از اینکه مرا سنگباران کنید. سوره  دخان آیه 20

إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُم مِّن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَّا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ

من از هر متکبرى که به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‏ ام. سوره غافرآیه 27

وچون از شتر خود پیاده شد، لشکر یزید که سخن امام حسین (ع) در دل آنان تاثیر نکرده بود، به طرف امام(ع) هجوم آوردند.

تنها کسی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و ره صدساله را لحظه ای پیمود، حربن یزید ریاحی بود.

پرده هفتم، مباحثه ابن زیاد و مسلم و اتهام امام حسین و یارانش به تفرقه افکنی:

یکی از مباحث کلیدی که بین ابن زیاد و مسلم ابن عقیل به عنوان نماینده امام حسین علیه السلام در کوفه رد و بدل شد و هنوز نیز وجود دارد این است که امر به معروف و نهی از منکر موجب تفرقه ی مردم معرفی می گردد!! که همین بحث بین ابن زیاد و مسلم به این شکل مورد بحث قرار گرفت:

ابن زیاد گفت: اى مسلم! مرا خبر ده که تو به چه کار به این شهر آمده اى؟ امور مردم منظم بود و تو آمدى تفرقه در میان ایشان افکندى و اختلاف کلمه بین آنان ایجاد نمودى . مسلم علیه السّلام فرمود: من براى ایجاد تفرقه و فساد نیامده ام بلکه براى آن آمدم که شما مُنْکر را ظاهر ساختید و معروف را به مانند شخص مرده دفن نمودید و بر مردم امیر شدید بدون آن که ایشان راضى باشند. شما خلق را وا داشتید به آن چه خداى  متعال امر به آنها نفرموده و کار اسلام را در میان مردم به مانند پادشاهان فارس و روم جارى ساختید. ما آمدیم از براى آن که معروف را به مردم امر و منکر را از آنها نهى کنیم و ایشان را دعوت به احکام قرآن و سنّت رسول الله نمودیم و ما شایسته این منصبِ امر و نهى بودیم و براى همین نیز قیام کردیم.

پرده هشتم، نظر امام حسین در مورد هدفش:

امام حسین (ع ) هدف از قیام خود را اینگونه معرفی می فرماید:

"لم اخرج اشرا ولابطرا ولا مفسدا ولا ظالما ، وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی"

همانا من به منظورتباهگری و خود خواهی وفساد وستمگری حرکت نکرده ام ، تنها برای اصلاح امت جدم رسول خدا قیام نموده ام

وقتی خود امام حسین می فرماید هدفش را اصلاح امت جدش بیان می کند نمی توان ونمی بایست این هدف را با عباراتی مانند تعامل و معامله تحریف نمود.

نتیجه:

با دقت در سخنان امام حسین علیه السلام، حضرت عباس و حضرت مسلم با لشکر باطل و حتی با واسطه هایی که به ظاهر خودشان را دوست و دلسوز امام نشان می دادند، می توان فهمید که همه ی این سخنان نصیحت، پند، امر به معروف و نهی از منکر ، اتمام حجت و در جهت تربیت هستند و بوی هیچ تعاملی از آن ها به مشام نمی رسد، امام حسین علیه السلام در آنجایی که پای مبارزه با طاغوت در میان است مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می دهد و با وجود این انتخاب، آن را به گونه ای کارگردانی می کند تا با هر گفتار و رفتارش فرصتی برای هدایت، تربیت و توبه ایجاد کند، همانطوری که مشاهده می کنید در این سخنان خبری از تعامل با لشکر طاغوت دیده نمی شود و امام حسین علیه السلام صراحتاً بیان می کند که در جایی که فسق و فجور و تعدی گری طاغوت آشکار و غیرقابل انکار است، معامله ای جز امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه و مقاومت کردن وجود ندارد و این همان پیامی بود که امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری از این حادثه عظیم برداشت و ترویج کردند و همان پیامی است که ماهاتمام گاندی و بسیاری از آزادی  خواهان و استکبار ستیزان عالم آموختند و بر ما فرض است تا این پیام متعالی دچار تحریف و تأویل نگردد، حواسمان باشد که ذبح شدن پیام و منطق امام حسین علیه السلام به مراتب از شهادت ایشان تلخ تر است.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/8/2
3:37 ع

سفر روحانی به زنجاندر میان جملاتی که دکتر روحانی در نهمین سفر استانی شان بیان کردند بخش هایی مربوط به مسائل استان زنجان بود که به آنها نمی پردازم لیکن برخی جملات دیگر ایشان حساسیت و تنش زیادی ایجاد کرد که بیشتر این جملات در قالب کنایه به طرح حمایت از امرین به معروف و ناهین از منکر و بحث رفع حصر سران فتنه اشاره داشت که با توجه به اهمیت آنها ضمن اشاره به اصل سخنان جناب روحانی پاسخ های کوتاهی در خصوص آنها می نمایم:

روحانی: امر به معروف و نهی از منکر طبق آموزه‌های اسلام و طبق نص قانون اساسی کشورمان یک عمل همگانی و متقابل است و این نکته ای است که باید به خوبی به ذهن‌ها سپرده شود، مبادا روزی کلمه امر به معروف و نهی از منکر که باید وسیله ارتباط نزدیک‌تر جامعه به یکدیگر و دعوت همگان به خیر و نیکی باشد، به‌ وسیله‌ای برای تفرقه و جدایی تبدیل شود.

نازک بین: اگر چه در مقدمه ی بحث جناب روحانی امر به معروف و نهی از منکر را فریضه معرفی می کنند اما در ادامه با جملاتی که بیان می کنند عملاً مقدمه شان را زیرسوال می برند، به عنوان مثال این که در امر به معروف و نهی از منکر آنچیزی که اصالت دارد بحث معروف و منکر است نه بحث وحدت به هرقیمتی، در قرآن تنها وحدتی ارزش دارد که حول معروف باشد به قول قرآن باید علی البر و التقوی به دنبال همکاری بود نه این که حول الاثم و العدوان دعوت به همکاری کنیم.

روحانی: از دیدگاه اسلام، تنها یک گروه آمر به معروف و ناهی از منکر نیستند، بلکه همه مردم این وظیفه را بر دوش دارند، مبادا - که البته نخواهد بود - تحت لوای شعار زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ناامنی آغاز شود.

نازک بین: علی رغم این که مقدمه ی حرفهای جناب روحانی صحیح است ولی متأسفانه نتایجی که می گیرند یا بی ارتباطند و یا اشتباه، این که امر به معروف یک امر همگانی است چه ربطی دارد به این که در جامعه ناامنی ایجاد شود، متأسفانه جناب روحانی در زمانی خدشه دار شدن امنیت اجتماعی را به امر به معروف متصل می کنند که رسانه های ضدانقلاب به شدت تلاش می کنند تا اسیدپاشی ها را به گروه های انقلابی و آمرین به معروف مرتبط معرفی کنند و بعید است که جناب روحانی متوجه نشود با این ربطِ بی ارتباط در کدام زمین توپ می زند.

روحانی: اساس امر به معروف و نهی از منکر ایجاد امنیت، برادری، کرامت انسانی و احترام به یکدیگر است و مبادا که منکر تنها به یک مسأله خلاصه شود و دروغ، تهمت، رشوه‌خواری و بورسیه‌های تقلبی منکر پنداشته نشوند و از صبح تا شب فقط یک مسأله و آن هم بدحجابی به عنوان منکر مطلق تلقی گردد. زنان ایران با عفت و همه آنها طرفدار حجاب هستند.

نازک بین: متأسفانه جناب روحانی در حالی که خودشان دیگران را به دروغ و تهمت و رشوه و بورسیه غیرقانونی و رانتخواری متهم می کنند مدعی اخلاق هم می شوند، در حالی که متأسفانه آمارهای رسمی دولت بعضاً در تضاد کامل با همدیگر و واقعیات جامعه هستند و در حالی که منتقدان روند مذاکرات هسته ای به عنوان رانتخوار تحریم متهم می شوند و در حالی که دروغ بزرگِ ارتباط دادن آلودگی هوای تهران به بنزین های پتروشیمی توسط گزارش وزارت بهداشت و کمیسیون بهداشت مجلس رد گردیده است و در حالی که رانت بزرگی که به یکی از وارد کنندگان داده شد از سوی مراجع قانونی تأیید گردید، متأسفانه دولت با اعتماد به نفس بالایی دیگران را متهم می کند و جالب است که در این میان مدافعان امربه معروف و نهی از منکر را انسان هایی جلوه می دهد که با هیچ منکری برخورد نمی کنند! و اما بحث حجاب نیز که عیان است، در میان زنان کشور اکثریت قریب به اتفاق اهل حجاب و عفافند و برخی نیز در این مسئله کمی سستی می کنند و بخش کوچکی نیز عملاً به نحوی رفتار می کنند تا ساختار شکنی کنند و امنیت اجتماعی و خانواده را زیر سوال ببرند که نمی توان منکر این بخش هرچند کوچک و لزوم برخورد با ایشان گردید و البته در کنار این برخورد ها باید کارهای فرهنگی به چندبرابر افزایش یابد و همین امر به معروف ها نیز از راه های فرهنگی و با کمترین برخورد انتظامی انجام شود ولی این که کلاً جناب رئیس جمهور منکر وجود بی حجابی و عزمهای شوم در این خصوص می شوند به هیچ وجه قابل تأیید نیست.

روحانی: نباید چند نفر در کشور خود را متولی اخلاق بپندارند درس عاشورا برای ما آن است که همه به دنبال امر به معروف و نهی از منکر باشیم و قیام امام حسین(ع) برای همین موضوع بود.

نازک بین: مجدداً مقدمه ی این جملات رئیس جمهور صحیح است چرا که همه ی جامعه متولی اخلاقند و اگر تعدادی از مردم و یا مسئولان این وظیفه شان را فراموش کردند دلیل نمی شود که بقیه نیز فراموش کنند، اتفاقاً عاشورا هم همین را می گوید یعنی اگر حتی همه وظیفه شان را در امر به معروف و نهی از منکر فراموش کردند باید در عین اقلیت مطلق به این مهم همت گماشت.

روحانی: منکری بالاتر از بیکاری و فقر وجود ندارد، اگر به دنبال ترویج معروف در جامعه هستیم باید دست به دست هم دهیم و با فقر مبارزه کرده و برای جوانان اندیشمند و متخصص کشورمان شغل و کار مناسب فراهم کنیم. توسعه کشور، بالاترین امر به معروف است و باید کاری کنیم که کشورمان در مسیر توسعه قرار گیرد، چرا باید اینگونه باشد که وقتی یک ایرانی مسلمان به یک کشور صنعتی غربی می‌رود، حسرت زندگی غربی را داشته باشد؟ ایران دارای استعدادهای انسانی و طبیعی فراوانی است که باید از همه آنها در مسیر پیشرفت کشور استفاده کنیم.

نازک بین: متأسفانه جناب روحانی برای کوچک کردن یک منکر، منکری دیگر را بزرگ می کند و برای بزرگ کردن یک معروف، معروف دیگری را کوچک می شمارد، مگر آن کسانی که حجاب و عفاف را معروف می دانند، ایجاد شغل و کار را منکر می شوند و یا مگر کسانی که بی حجابی و بی عفتی را منکر می دانند منکر زشتی بی کاری و فقرند؟! متأسفانه این گونه سفسطه کردن در رئیس جمهور قبلی نیز مشاهده می شد، او نیز می گفت "مگر مشکل کشور دو تار موی بیرون آمده ی دختران است"، در هر صورت دولت متشکل از وزارتخانه های مختلف و با شرح وظایف مستقل است و همانطوری که برخی وزارتخانه مکلف به ایجاد شغل و تولید و توسعه هستند، برخی وزارتخانه ها نیز مکلف به مبارزه فرهنگی و سلبی با بی عفتی و بی حجابی های سازماندهی شده هستند.

روحانی: یکی از بالاترین منکرات، اختلاف و تفرقه در جامعه و دامن زدن به این موضوعات است، نباید بگذاریم در جامعه تفرقه، اختلاف و شکاف ایجاد شود. گویا زندگی یک عده تنها در شکاف و تفرقه بین مردم و دولت، مردم با مردم و بین جناح‌های مختلف در کشور است.

نازک بین: به نظر می رسد جناب روحانی منظورشان از عاملان تفرقه و شکاف کسانی هستند که به دولت انتقاد می کنند، متأسفانه جناب روحانی بارها برچسب های مختلفی به منتقدانش وارد کرده که عامل تفرقه و شکاف نیز به آن برچسب ها اضافه گردید. گویا جناب روحانی توقع دارند چون ایشان رئیس جمهور شده اند بقیه جز تعریف و تمجید سخنی بر زبان نیاورند، توقعی که در خصوص دولتهای قبل کاملاً برعکسش را داشتند. جناب روحانی در حالی که بحث مذاکرات هسته و مذاکره کنندگان هسته ای را نقد می کرد اکنون اجازه هیچ نقدی در این خصوص نمی دهد مگر این که نقد کننده را به برچسبی و اتهامی میهمان کند.

روحانی: اگر اشکال و گناهی بوده به تفرقه دامن نزنیم و از آن بگذریم، چرا که ما تابع همان حسینی هستیم که توبه حر را هم قبول کرد. من در جامعه کسی را نمی‌شناسم که گناهی بالاتر از گناه حر و عظیم‌الشأنی را در تاریخ بعد از پیامبر(ص) و امام علی(ع) جز ابا عبدالله الحسین(ع) نمی‌شناسم که در برابر سری که حر در برابرش خم کرد، گذشت کرده و او را در آغوش کشید. باید درس برادری، محبت و وفاق را از امام حسین(ع) بیاموزیم و دست در دست یکدیگر در این مسیر حرکت کنیم. دکتر روحانی تصریح کرد: درس و پیام امام حسین(ع) درس برادری، وحدت، گذشت و قبول توبه از یکدیگر است و درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد.

نازک بین: مشخص است که منظور جناب روحانی از این بخش بحث سران فتنه و عوامل ایشان است، متأسفانه جناب روحانی برای توجیه رفع حصر سران فتنه و احتمالاٌ سخت گیری نکردن در واگذاری مسؤلیتها به عیادی فتنه به یک مقایسه اشتباه روی آورده است، در این جملات که به جملات قبلی ایشان بی ارتباط به نظر نمی رسد، مخالفان فتنه و سران فتنه به عنوان عوامل تفرقه معرفی می شوند و حال این که فتنه بود که بزرگترین عامل تفرقه و شکاف بود و مخالفان سران فتنه در واقع مخالفان عاملان اصلی تفرقه در چندماهی است که شعله ی فتنه فروکش کرد. بحث دیگر مثال جناب روحانی است، مقایسه ی حر با سران فتنه! اولاً که عمل فته گران از حر بدتر نبود، عمل حر به خونریزی منجر نشد، او راه بر امام حسین بست ولی به امام و اهل بیت احترام می گذاشت، اما فتنه گران هم خونریزی به راه انداختند و هم احترام ولایت نگذاشتند و البته تفاوت اساسی بین سران فتنه و حر این است که سران فتنه توبه نکردند ولی حر هم توبه نصوح کرد و هم با تمام وجود اشتباهش را جبران کرد، به راستی آیا کسی از سران فتنه جمله ای یا نوشته ای متبادر توبه درک کرده اند؟! آیا حتی یک بار حرف یا عمل و حتی قدمی در جهت جبران اشتباهشان برداشتند؟! آیا قرار است برای تطهیر فتنه گرانی که اسلام، قانون، عزت کشور، رأی و خون و معیشت مردم و بیت المال را برای رسیدن به قدرت لگدکوب کردند، حرمت شهدای کربلا را نیز به حراج بگذارند؟! آیا مقام معظم رهبری تا ماه ها بعد از فتنه منتظر بازگشت این سران پلید فتنه نماند؟! آیا برای شان پیغام و پسغام نفرستاد؟! آیا دعوتشان نکرد؟! آیا جز لجاجت و عناد چیزی از ایشان مشاهده شد؟! آیا حتی آنگاه که از فتنه گری عاجز شدند اعلام توبه کردند؟! به راستی درس کربلا تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب موازین و منطق است؟! آیا درس کربلا این نبود که در برابر کسانی که تعامل پذیر نیستند باید ایستاد؟! آیا می توان با یزیدی که فسق و فجور علنی دارد به تعامل رسید؟! اگر امام حسین حاضر به تعامل با لشکر شرک و نفاق بود، پس شهادت مظلومانه ی او و یارانش به چه دلیل رخ داد؟! آیا درس امام حسین شعار هیهات من الذله نبود؟! آیا برای توجیه مذاکره با شیطان بزرگ باید حادثه کربلا را تحریف کنیم؟! آیا تحریف حقیقت به بهانه ی توجیه رفتار خود و دوستان در نظر جناب روحانی ایرادی ندارد؟!

روحانی: در شب تاسوعایی که شما مردم زنجان بزرگترین مراسم گرامیداشت را برای آن برگزار می‌کنید به طوری که مایه افتخار و غرور همه ایرانیان است، امام حسین(ع) خیمه‌ای برپا کرد و عمر سعد را به مذاکره دعوت نمود؛ امامی که آگاه است که فردا او و یارانش توسط همین عمر بن سعد و یاران نادانش به شهادت خواهند رسید، اما خواست که با دنیا اتمام حجت کند و از همین‌رو در آن شب، ساعت‌ها با عمر سعد مذاکره کرد، تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود. این به معنای آن نیست که امام حسین(ع) از شهادت می‌ترسید، بلکه امام حسین(ع) از شهادت استقبال هم می‌کرد اما با این حرکت خود به ما یاد داد که حتی با دشمن خود باید به گونه‌ای رفتار کنیم که دنیا منطق ما را در صحنه مذاکره پیروز بداند.

نازک بین: آیا امام حسین قبل از جنگ و در خلال جنگ برای تعامل بود که با دشمن صحبت می کرد؟! و یا نه! امام حسین ایشان را نصیحت می کرد تا به راه راست بازگردند؟! نکند امر به معروف و نهی از منکر همان نام دیگر تعامل است که ما نمی دانستیم؟!

روحانی: امروز در سایه تعامل سازنده با قدرت‌های بزرگ در حال مذاکره هستیم و در اولین گام‌هایی که در این مسیر برداشتیم، پیروزی‌هایی نیز کسب کردیم و به امید خدا و با اتکال به ارواح طیبه ائمه اطهار و لطف امام عصر(عج) ‌و به پشتیبانی شما مردم و هدایت‌های مقام معظم رهبری که اصلی‌ترین پشتوانه ماست، به مذاکره برای حل مشکل ادامه خواهیم داد. ملت بزرگ ایران بداند که ما از حق مردم کوتاه نخواهیم آمد، در عین حال با همه قدرت در پی آن هستیم و می‌خواهیم تا دیوار ظالمانه تحریم را برای همیشه از میان برداریم.

نازک بین: به نظر می رسد جناب روحانی علی رغم تشدید تحریمها، ادامه ی تهدیدها و حتی افزایش توهین های سران آمریکا و غرب و مشاهده جسورتر شدن دولت و کنگره آمریکا در قبال ایران و ... همچنان توافق ژنو را به مثابه یک برگ برنده معرفی می کند! گویا جناب روحانی هنوز گمان می کند آنچه که در توافق ژنو تنظیم کردند عیناً همان چیزی بوده که مرقوم کرده بودند!

به نظر حقیر این که مهمتر و ظالمانه تر از شهادت امام حسین (ع) و یارانش این است که بخواهیم پیام این حادثه ی عظیم را استحاله کنیم و آن طوری که به صرف ماست بخواهیم آن را تأویل به رأی کنیم.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/30
1:46 ع

اخیراً آیت الله جنتی میهمان برنامه شناسنامه بودند که در بخشی از سخنان شان به بحث فتنه 88 و سران فتنه و لزوم مجازات و محاکمه ایشان اشاراتی داشتند که گویا به مذاق جناب آقای علی مطهری خوش نیامده و با انتشار نامه ای تند، به پاسخگویی ایشان شتافته است؛ اگر چه مواضع آقای علی مطهری از همان ابتدای فتنه در حمایت از هاشمی و کمرنگ جلوه دادن فتنه شروع شد و ادامه یافت، نوشتن نامه ی جدید و مسائل مطروحه در آن اصلاً غیرمنتظره نبود، لیکن با توجه به انتشار گسترده این نامه لازم دیدم به سهم خودم مطلبی را در نقد نامه علی مطهری به آیت الله جنتی تقدیم نمایم، به همین منظور در ادامه، عین عبارات آیت الله جنتی و علی مطهری و پاسخ حقیر را که ابتدا در سایت نازک بین منتشر شد رامشاهده خواهید نمود:

جنتی در شناسنامه

آیت الله جنتی: بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می کردم، در همین قزل قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفر کیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست شما بروید اینجا و همین جا دادگاه تشکیل شد و این مجرمین را می آوردند آن جا محاکمه می کردند. مدتی در همین تهران بودم تا این که شهید مطهری به من فرمودند که شما بروید خوزستان. چون زندان ها پر است و قاضی نداریم. با اصرار ایشان من به خوزستان رفتم اما برای این سفر آماده نبودم من اینجا راحت تر بودم.

دادگاه انقلاب اسلامی در خوزستان شکل گرفت و مشغول به کار شدیم؛ به دلیل نداشتن و کمبود قاضی به تهران و خوزستان اکتفا نکرده و به خرمشهر، اصفهان و شهرهای دیگر نیز برای قضاوت رفتم؛ بسیاری از افراد نیز نمی دانستند باید چه کنند. امثال من دوره ای ندیده بودیم.

اصول کلی را می دانستیم و این امر مسلم بود که افراد رژیم باید محاکمه شوند؛ این محاکمه تابع مقدار جرم آن ها بود؛ افراد رژیم سابق به صورت برخی زندان، برخی شلاق و برخی اعدام محاکمه می شدند. در برخی مسائل نیز با امام (ره) در ارتباط بودیم. برخی جاها می ماندیم مثلا من از حضرت امام سؤال کردم که ما چه کسانی را می توانیم اعدام کنیم، ایشان مطلبی فرمودند و گفتند این گونه کار کنید. خیلی وقت‌ها زیر نظر ایشان عمل می کردیم.

علی مطهری: فرمودید در ماه‌های اول پیروزی انقلاب به امر شهید مطهری برای قضاوت به خوزستان رفتم. امیدوارم در آن دوره این گونه قضاوت نکرده باشید.

نازک بین: جناب مطهری بازهم نام پدر را دیدند و نتوانستند از نام پدر استفاده نکنند، گویا ایشان خواسته اند به نمایندگی از پدر و در رد اعتماد پدر به آیت الله جنتی، طعنه ای بزنند، ولی به راستی اگر امام خمینی و شهید مطهری هم اکنون حیات داشتند همان عدالت را که در وجود آیت الله جنتی دیدند در وجود شخص علی مطهری نیز می دیدند؟! آیا جناب علی مطهری به صرف این که نام خانواگی شهید مطهری را یدک می کشند می توانند در هر امری که توسط پدربزرگوارشان انجام داده مدعی باشد؟! و یا نکند جناب علی مطهری گمان می کند آیت الله جنتی بابت حکمی که پدرشان دادند به جناب علی آقای مطهری مدیون است؟!

آیت الله جنتی: این گونه افراد این مسئله را که عوام الناس کوچه بازار ما دریافتند درک نکردند و آن این که حرکت آن ها با حمایت و پشتیبانی جدی آمریکا و اسرائیل بوده است.

اسرائیلی ها یکی از حرف هایی که گفتند این بود که حرکت سبز این افراد از سرمایه های بزرگ ما است. این عین مطالبی است که اسرائیلی ها گفتند و اسناد این مسائل موجود است؛ بعد هم حرکتی که شد به عنوان تقلب مطرح کردند که دروغ محض هم بود باید برای همین ادعا مجازات می شدند یعنی اگر باقی مسائل را در نظر نگیریم اما این دو نفر باید برای ادعای تقلب در انتخابات که دروغ محض بود مجازات می شدند.

دادگاه باید این ها را احضار کند و بگوید دلیل تقلبی که می گویید چیست دلیل ادعای تقلب در انتخابات را از این دو نفر جویا می شد؛ شما دارید نظام، شورای نگهبان، وزارت کشور، هیات اجرایی را متهم می کنید ادعای تقلبتان چه بوده است.

بعدش هم دو چیز مشخص شد؛ یکی این که از بیرون کشور حمایت می شدند و دلایل فراوانی مبنی بر این امر وجود دارد؛ دیگر این که در خیابان ها خود را نشان دادند؛ در خیابان ها مسجد به آتش کشیدند، عکس امام (ره) را پاره کردند، این ها گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دادند، در خصوص ولایت فقیه اعلام نظر منفی کردند، و ضد ولایت فقیه فقاهتشان را اعلام کردند. آدم کشتند آتش سوزی کردند و یک نقطه سفید ندارند و همه کارنامه‌شان سیاه است. مسئله براندازی نظام بود به اسم تقلب. بعضی این‌ها که نام نمی خواهم ببرم و افرادی بودند که زندان بودند و بعد آزاد شدند و الان هم آزاد هستند و در تشکیلات ریاست جمهوری قبلی هم بودند خودشان گفتند این تقلب رمز حرکت ضد انقلابی ما بود.

اکبر هاشمی و عفت مرعشیعلی مطهری: فرمودید که اگر آنها محبوس نبودند و علیه شما شکایت می‌کردند بعید بود که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای دادگاه صالح می‌داشتید. فرموده‌اید «حرکت آنها با حمایت و پشتیبانی جدی آمریکا و اسرائیل بوده است.»

این که پس از برخورد خشونت‌آمیز با یک اعتراض آرام مدنی و تبدیل آن به یک بحران، آمریکا و اسرائیل از معترضان حمایت کرده‌ باشند، دلیل بر این نمی‌شود که آن حرکت از ابتدا با حمایت و پشتیبانی آنها انجام شده است. جناب عالی هم اگر به رویه‌ای در جمهوری اسلامی اعتراض کنید آنها پشت سر شما قرار می‌گیرند. آنها همیشه در فکر استفاده از فرصت‌ها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند، همان طور که ما از بحران‌های اجتماعی و اقتصادی که در غرب پدید می‌آید به نفع خود و در جهت تضعیف آنها استفاده می‌کنیم.

سؤال می‌کنم اگر مردمی بعد از یک انتخابات به نتیجه آن اعتراض داشتند و احساس کردند که مسئولان با برگزاری جشن ملی برای پیروز انتخابات مسئله را تمام شده تلقی کرده‌اند، چگونه باید رفتار کنند که متهم به براندازی نشوند؟ آنها راه‌پیمایی آرام میلیونی انجام دادند، اما این که چگونه پایان آن به خشونت کشیده شد معلوم نیست و مورد مناقشه است.


نازک بین: اشتباه اول آقای مطهری این است که آغاز فتنه را از شروع اعتراض آرام مدنی می شناسد و حال این که فتنه 88 ماه ها قبل از انتخابات کلید زده شد و اعتراضات مدنی فقط بخشی از برنامه ها بود؛ تشکیل کمیته ی صیانت از آرا، سخنرانی ها و مکاتبات قبل از انتخابات هاشمی و سران فتنه در خصوص احتمال تقلب و تهدید به آتشفشان خشم ملت و حتی مصاحبه ی خانم مرعشی (همسر هاشمی رفسنجانی) در صبح روز انتخابات، مبنی بر این که اگر هرکسی غیر از موسوی برنده اعلام شد یعنی در انتخابات تقلب شده و مردم باید به خیابان ها بریزند و اعلام پیروزی انتخاباتی توسط موسوی در حالی که نه تنها هنوز آرا شمرده نشده بود، بلکه حتی رأی گیری نیز به اتمام نرسیده بود! و این که جناب ابطحی (که او نیز اخیراً به توهین کنندگان به آیت الله جنتی پیوستند)، صراحتاً گفتند که "تقلب اسم رمز فتنه بود" و حتی اقرار به اطلاع از عدم تقلب که آقای تاجزاده در جلوی دوربین مخفی زندان با همبندی هایش مطرح کرد و یا اسنادی که از دفتر مهدی هاشمی و با دستخط او کشف شد تا قبل از انتخابات بر فرضیه ی تقلب با بکارگیری نظرسنجی های کذب کارکنند و یا نوار مکالمات او با نیک آهنگ کوثر که بر برنامه ریزی شده بودن فتنه 88 دلالت داشت و صدها و هزاران دلیل دیگر که برای اثبات برنامه ریزی شده بودن فتنه وجود دارد در حالی که حتی یک برگ سند در مورد تقلب شدن در انتخابات ارائه نگردید.

دستخط مهدی هاشمیاگر اهالی فتنه می دانستند که تقلب می شود پس چرا با وجود کمیته ی صیانت از آرا نتوانستند هیچ سند و مدرکی در این خصوص ارائه کنند، چگونه می شود که رؤسای جمهور گذشته و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق بدانند تقلبی در راه است و کمیته ای هم برای رصد مسائل تشکیل بدهند ولی نتوانند حتی یک سند جور کنند؟! آیا این ظاهرسازی هایی که پیش از انتخابات انجام شد، نشان از یک حرکت پیش بینی شده نیست؟!

اصلاً فرض کنیم که هیچ برنامه ریزی برای طرح دروغ فتنه وجود نداشته است ولی آیا نارضایتی های مردم از انتخابات به صورت خودجوش به وجود آمد؟! آیا اعتراضات طبیعی بود و یا نه حرکتی بود که با مظلوم نمایی از سوی سران فتنه مطالبه و هدایت شد؟! این که به جای حرکت در مسیر قانونی که قرار بوده آن را پاس بدارند بر آن بشورند و مردم را با دروغ به خیابان ها بکشانند، یک اعتراض پیش پاافتاده و طبیعی است؟! آیا این که کف خواسته های فردی نامزد بازنده ابطال بدون دلیل و مدرک انتخابات قانونی باشد یک اعتراض ساده است و یا کودتا علیه رأی اکثریت است؟!

جناب مطهری می گویند آمریکا و اسرائیل همواره در پی استفاده از فرصت ها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند ولی به راستی آیا حتی اگر کسی در پدید آوردن این فرصت تقصیری نداشته (که یقیناً داشته است) در ادامه دادن آگاهانه ی آن نیز بی تقصیر بوده است؟! آیا این که فرصت براندازی برای دشمنان ایجاد گردد و دشمن از تمام ابزارهای رسانه ای و اقتصادی و سیاسی که دارد در جهت استفاده از این فرصت استفاده کند و مذاکرات هسته ای 14 ماه تعطیل شود و تحریم ها در همین مدت چندبرابر گردد و وجهه انقلاب تخریب گردد اینها را می توان قصور و اشتباه کوچک تصور کرد؟! آیا گزارش رسمی خانم هیلاری کلینتون در کنگره مبنی بر کمک میلیاردی و رسانه ای به فتنه گران هرگز تکذیب شد؟! آیا این جمله ی خانم کلینتون که گفت کمک ها تا زمانی که فتنه گران از ایشان خواستند از کمک علنی به فتنه خودداری کنند هرگز تکذیب شد؟!

تقلب اسم رمز فتنه بودآقای مطهری مدام برای تطهیر فتنه گران، آن به زعم ایشان چند میلیون نفری را که راهپیمایی آرام کردند را قربانی ایشان می کند و حال این که این مردم دچار تردیدی شدند که سران و انصار داخلی و خارجی فتنه برایش تلاش کردند و به همین راحتی وقتی مردمی که دچار تردید شده بودند تردیدشان در مشاهده ی بی منطقی، بی قانونی و بی مدرکی برطرف شد از حمایت از فتنه دست برداشتند وبا آن راهپیمایی پرشور چند میلیونی 9 دی و حضور در انتخابات های بعدی اعتماد خود را به نظام اعلام کردند. آقای مطهری به جای این که تردید آن چند میلیون نفر را به پای سران فتنه و خیانت های شان بگذارد، گویا حضور آن چند میلیون نفر را خودجوش می داند؟! و حال این که بیانیه های مستمر سران فتنه و حمایت های بی دریغ بیگانگان موجب آن حضور گردیده بود.

آیت الله جنتی: بر سر این عوامل منت گذاشته شده است؛ اگر بنا به محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادل و آگاهی جزء حکم اعدام برای آن ها صادر نمی کرد؛ در هیچ کشوری با افرادی که در مقابل نظام می ایستند( نه در مقابل رئیس جمهور یا وزیر یا قاضی بلکه در مقابل نظام ایستادند)این گونه رفتار نمی شود؛ بنابراین منت سرشان گذاشتند و به هر دلیل که هر اسمی رویش بگذارند از جمله به دلیل لطف و مهربانی اسلامی تخفیف قائل شدند. و الا هر جای دیگر این ها را درجا اعدام می کردند.

علی مطهری: چرا بنا به محاکمه اینها نیست؟ چرا این قدر از محاکمه اینها هراس دارید؟ آیا جز این است که نگران روشن شدن برخی حقایق هستید و تبلیغات چندساله نقش بر آب خواهد شد؟ ثانیا جناب‌عالی بدون آنکه دفاعیات آنها را بشنوید برایشان حکم اعدام صادر کرده‌اید. آیا این امر عدالت شما را زیر سؤال نمی‌برد و مخل عضویت شما در شورای نگهبان نیست؟ اکنون که آنها اصرار به محاکمه خود دارند چرا آنها را محاکمه نمی‌کنید و علاقه‌مند به حصر شبیه حبس هستید که توجیه قانونی و شرعی و اخلاقی ندارد و خلاف اصول متعدد قانون اساسی است.

اعدام سران فتنهنازک بین: جناب مطهری این نظام از محاکمه اینها هیچ هراسی ندارد همانطوری که هم اکنون بسیاری از مسئولان نظام درپی این هستند که دادگاه مهدی هاشمی نیز علنی برگزار گردد، این نظام از محاکمه سران فتنه هیچ هراسی ندارد همانطوری که از حصرخانگی ایشان هراس نداشت، البته آن زمانی که هنوز سران فتنه محصور نشده بودند نیز امثال شما از هراس نظام حرف می زدند و می خواستند قیامت کنند!! ضمناً جرم آقایان روشن است و جرم روشن مجازات روشن دارد، مگر این که وکلایشان ادعای جنون کنند، البته برای کسی مانند مطهری که فتنه را هنوز یک راهپیمایی آرام و مدنی می شناسد شاید حکم اعدام عجیب باشد اما برای کسانی که فتنه را با گوشت و پوست شان درک کردند یا برای کسانی که آتش فتنه و جنازه قربانیانش را دیده اند و یا برای کسانی که تحریم های چندبرابری را (به بهانه هسته ای و به حمایت از فتنه) درک کرده اند و یا برای کسانی که برای انقلابی که به پایش خون شهدا ریخته شده است حاضرند جانشان را بدهند، یقیناً فتنه جرمی بسیار بزرگ است.

آیت الله جنتی: زمانی که ما در دادگاه انقلاب فعالیت می کردیم، بعضی را شک می کردیم که باید اعدام کنیم یا نه امام (ره) می فرمودند در خصوص کسی که جرم او مسلم است نباید معطلش کرد؛ زمانی که موسولینی را به دادگاه آوردند قاضی پرسید اسمت چیست جواب که داد دستور اعدام او را صادر کردند چرا که جرم وی مسلم بود؛ تنها نیاز به شناسایی بود که فرد را اشتباهی نیاورده باشند. نظر امام این گونه بود. این گونه باید همان موقع اعدام می شدند اما نشدند.

علی مطهری: جالب‌تر این است که آقایان موسوی و کروبی را با موسولینی دیکتاتور و فاشیست ایتالیا قیاس کرده‌اید که همان طور که موسولینی را بدون محاکمه و فقط با شناختن او اعدام کردند، اینها نیز باید بدون محاکمه اعدام شوند. قطع‌نظر از این قیاس مضحک که «از قیاسش خنده آمد خلق را» اساسا مگر معیار قضاوت ما عدالت نیست؟ و آیا الگوی عمل و رفتار ما در حکومت، پیغمبر اسلام و علی علیه‌السلام هستند یا فلان قاضی ایتالیا؟ شما که همه کارهای غربی‌ها را رد می‌کنید چطور این جا طرفدار آنها شده‌اید؟! آیا جز این است که به مذاق و روحیه شما خوش آمده است؟ و این یعنی خلل در عدالت ما.

نازک بین: به زعم آقای مطهری مقایسه موسولینی دیکتاتور با آقایان موسوی و کروبی اینقدر خنده دار است که خلق از آن به خنده افتاده اند ولی سوال جدی این است که آیا یکی از جرایم همین آقایان موسوی و کروبی دیکتاتوری نبوده است؟! براستی این که کسی بر اکثریت بشورد و ابطال رأی و خواسته اکثریت را کف خواسته هایش بداند جز دیکتاتوری چه نام دارد؟! سؤال دیگر این که مگر آیت الله جنتی عمل و رفتار قاضی مذکور را به عنوان الگوی عدالت و قضاوت معرفی کرده اند که جناب مطهری چنین حرفی در دهان ایشان گذاشته است؟!

یک سوال، حال که ملاک علی مطهری سنت پیامبر و حضرت علی علیهما السلام است، مگر حضرت علی علیه السلام در برابر عایشه حکم حصر صادر نکرد؟! آیا حضرت علی علیه السلام از عایشه ترسید و یا حکم حصری که صادر کرد نشانه بزرگواری و صبر ایشان تلقی شد؟! البته از جسارتی که از علی مطهری سراغ داریم، احتمالاً اگر ایشان معاصر حضرت علی علیه السلام بودند به حضرت علی علیه السلام هم همین اعتراض ها را می کردند که مثلاً پیامبر کجا حکم حصر صادر کرده است!؟ و یا در مورد رأی قصاص حضرت علی علیه السلام در مورد ابن ملجم نیز حتماً مخالف می بودند که چرا ابن ملجم محاکمه نشده و فرصت دفاع نیافته و یا چرا خود مقتول حکم صادر کرده و ...!

آیا علی مطهری می تواند برپایه دروغی که در الگودانستن قاضی غربی به آیت الله جنتی بسته است و یا با فراموشی رأی حضرت علی علیه السلام مبنی بر حصر خانگی عایشه و یا با توجه نکردن به رأی حضرت علی علیه السلام که به عنوان مقتول و حاکم، حکم به قصاص قاتل خود داد، عادلانه او را ناعادل معرفی کند؟! با استدلالاتی که آقای علی مطهری بیان کرده اند باید گفت که یا حضرت علی در عین حال که ذینفع بوده رأی صادر کرده و نعوذ بالله عادل نبوده است! و یا باید بگوییم جرم ابن ملجم اینقدر آشکار بوده که همین آشکاری حکم قصاص را برای او مترتب کرده است! که هرکدام از این دو باعث نقض سخنان علی مطهری می گردد.

آیت الله جنتی: آیت الله جنتی در جواب این سوال که "این درست است که برخی می گویند بعضی از اعضاء شورا داوری را در سال 88 رعایت نکردند؟ " گفتند که این امر (حمایت عضو شورای نگهبان از یک نامزد)، مغالطه ای است که اکنون فرصت شرح آن نیست؛ گاهی مسئله گرایش مطرح است به این معنا که هر فردی می تواند گرایش خاصی داشته باشد حتی قاضی عادل که می توان پشتش نماز خواند نیز ممکن است با مراجعه دو نفر نسبت به یکی علاقه داشته باشد و نسبت به دیگری علاقه نداشته باشد منتها این محبت و علاقه نباید در حکم او بی عدالتی ایجاد کند. شورای نگهبان نیز ممکن است برخی اعضاء(آن که مدعی هستند می گویند برخی از اعضا) به یک فرد علاقه داشته باشند ولیکن در رای آن ها اثرگذار نیست؛ ما از اعضاء داوری بی طرفانه می خواهیم به این معنا که به دلیل علاقه به فرد خاص او را تائید نمی کنم و یا به دلیل این که فلانی را دوست ندارم ردش نمی کنم.این دو تا با هم خلط می شوند من اسم این دو را می گذارم مغالطه.

نامه علی مطهری به آیت الله جنتیعلی مطهری: درباره رفتار برخی اعضای شورای نگهبان در انتخابات سال 88 که از کاندیدای خاص حمایت کردند و برخی انتقاد کرده‌اند، فرموده‌اید «این یک مغالطه است، ‌مهم این است که این طرفداری خود را در رأی خویش اثر ندهند.» اما از یک نکته غفلت ورزیده‌اید و آن این که این گونه اعلام حمایت‌ها اعتماد مردم و کاندیداها به قاضی و داور را به شدت کاهش می‌دهد و حتی صلاحیت او را زیر سؤال می برد اگرچه او تمایل قلبی‌اش را در رأی خود دخالت ندهد، اتفاقی که در سال 88 افتاد.

نازک بین: به راستی جناب مطهری بر چه اساسی صلاحیت کسی را که بدون این که به حکم و رأیش خدشه ای وارد شده باشد را رد می کنند؟! آیا خود جناب مطهری که به عنوان مجلس در زمان های رأی دادن و استیضاح کردن در کرسی قضاوت می نشینند نظرات شخصی سیاسی ندارند و یا نظرات شان را اعلام نمی کنند؟! آیا این که مثلاً تعدادی از نمایندگان مجلس و یا حتی همه ی این نمایندگان گرایش های سیاسی دارند دلیلی برای این است که آرایشان باطل و صلاحیت شان زیرسوال برود؟! آیا می توان منکر شخصیت حقیقی هرکسی در کنار شخصیت حقوقی اش شد؟! چه بسا کسی به لحاظ شخصیت حقیقی اش نظری داشته باشد و به لحاظ شخصیت حقوقی اش نظری دیگر لحاظ کند، آیا این گونه صلاحیت افراد را زیرسوال بردن نشانه ی عدالت جناب علی مطهری است؟!

علی مطهری: در پایان به عرض می‌رسانم که انتقادات اینجانب به سخنان امثال جناب‌عالی به این معنی نیست که آن دو محصور را مبرّا از خطا می‌دانم، بلکه مسئله، اجرای عدالت است که قُتل امیرالمؤمنین لشدة عدله، و الحق القدیم لایبطله شیء، و تا زمانی که عملکرد دو طرف فتنه سال 88 در دادگاه صالح رسیدگی و نتیجه اعلام نشود وجدان جامعه آرام نمی‌گیرد، و اگر به قول شما بنا بر عدم محاکمه است پس هیچ یک از دو طرف نباید در حصر باشند و البته آنها پس از آزادی، مصالح کشور و انقلاب را رعایت خواهند کرد. مسئله، فراتر از این دو نفر، اصلاح یک رویه براساس عدالت است. امیدوارم حضرت‌عالی به جای کوبیدن بر طبل اختلاف،‌ به حل این معضل که آینده انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند کمک نمایید.

نازک بین: یکی دیگر از مظاهر عدالت جناب علی مطهری همین است که افرادی را که بخاطر بی ظرفیتی در برابر باخت، به بی قانونی و دیکتاتوری متوسل شدند و تمام مصالح کشور را در حالی که برق امیدواری را در چشم دشمنان می دیدند فدا کردند را هم ارز کسانی می داند که به عنوان برنده انتخابات جشن گرفتند!! این که بگوییم احمدی نژاد چون در مناظره فلان حرف را زد پس هم ارز فتنه گران است از سفسطه های دیگر ایشان است، چرا که در حالی که رقبای احمدی نژاد ماهها زودتر از شروع زمان قانونی تبلیغات شروع به تخریب و توهین کرده بودند هرگز همین علی آقای مطهری لب به اعتراض نگشود و هرچه بود مناظرات انتخاباتی و شور و هیجانش فقط برای زمان انتخابات است و پس از آن همه باید مطیع قانون باشند نه این که کسی به بهانه سیلی یک نفر که آن هم در پاسخ به سیلی طرف مقابل بوده است، یک ملت و یک کشور را به رگبار بکشد و مدعی شود که همه ی این رگبارها برای آن سیلی انتقامی بوده است. جالب است که هرچقدر که جناب مطهری تلاش کرده اند تا عدالت ایت الله جنتی را زیر سوال ببرند بیشتر عدالت، انصاف و کیاست خویش را زیر سؤال برده اند.

  میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/30
1:31 ع

غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ

غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم

اعتماد به نفس1 اعتماد به نفس یا اعتماد به خدا ؟!عبارت فوق فرازی از دعای زیبای عرفه است، دعایی که از امام حسین علیه السلام برجامانده و سرشار از مضامین بلند عرفانی (و علمی) است. از آنجا که این دعا از منبع عصمت جاری شده است هرکدام از عباراتش حاوی نکاتی مهم است که تفکر در خصوص آنها را مفید و لذت بخش می کند. از آنجا که مفهومی به نام اعتماد به نفس در روانشناسی امروز مکرراً سفارش می شود لازم دیدم با استناد به فراز فوق این توصیه ی مؤکد روانشناسان را نقد کنم. مسلماً در مسلک هایی که دین به امری واهی و شخصی تعبیر می شود، نمی توان توقع داشت که سفارش ها رنگ و بوی دینی داشته باشند ولی این که روانشناسان اسلامی نیز به مفاهیم دینی بی توجه باشند و حتی مفاهیم ضددینی را به عنوان توصیه طرح کنند هرگز قابل پذیرش نخواهد بود، در ادامه به برخی از نکاتی که در خصوص فراز فوق و مبحث اعتماد به نفس مهم به نظر می رسند، اشاره می کنم:

  • از آنجا که در نگاه الهی بزرگترین و تنها منبع قدرت، قدرت لایزال الهی است اعتماد و اتکال به هر قوه ای غیر از خدا شرک تلقی می شود و همان طوری که در فراز فوق مشاهده می شود، اعتماد و اتکال به هرکسی غیر از خدا از نشانه های غفلت از خدا تلقی شده و بابت آن باید توبه کرد.
  • اعتماد و اتکال به آدمی به نفسی که به آه و دمی بند است با عقل الهی قابل پذیرش نیست، برچه اساسی انسان باید به خودش که به راحتی در برابر بیماری ها و حوادث طبیعی و غیر طبیعی آسیب پذیر است، متکی باشد در حالی که تمام این عوامل در برابر قدرت الهی ناچیز و فرمانبردارند.
  • وقتی که انسان کاری را با اعتماد، اتکا و اتکال به خداوند انجام می دهد، قدرت بیشتری به واسطه ی اتصال به قدرت لم یزلی الهی احساس می کند و این اتصال، بالاترین روحیه و آرامش را برای او ایجاد می کند.
  • وقتی که انسان ضمن تلاش برای رسیدن به اهدافش خداوند حکیم و قوی را به یاری می طلبد، آنچه که دیگران آن را شکست می پندارد را از باب حکمت خدا و مصلحت خود می شناسد و هرگز احساس ضعف و بدبختی نمی کند.
  • وقتی کسی با توکل به خدا به موفقیت می رسد، ایمانش افزایش می یابد ولی کسی که با اعتماد به نفس به موفقیتی می رسد دچار کبر و غرور می گردد.
  • بین اعتماد به نفس و غرور، مرز خیلی شفافی وجود ندارد و بسیاری از افرادی که مغرور به نظر می رسند به زعم خودشان، تنها انسان هایی با اعتماد به نفس هستند ولی اتکا به خداوند موجب غرور انسان نمی شود و حتی موجب می گردد تا افراد خودشان را در برابر عظمت الهی کوچک و خاضع بدانند و این خشوع و خضوع در اعمال و رفتارشان نیز عینیت پیدا می کند.
  • هر شکست برای افرادی که اعتماد به نفس دارند به معنی شکسته شدن نفسشان به عنوان منبع قدرت و محل اعتمادشان است ولی کسی که با توکل و اعتماد به خدا کاری را انجام می دهد در صورت شکست نیز، ایراد و اشتباه را در خودش می بیند چرا که او می داند خداوند شکست ناپذیر و قوی است.
  • اعتماد به خدا، نه تنها موجب موفقیت و سربلندی در امور دنیوی می گردد بلکه در آخرت نیز به داد انسان می رسد، اعتماد به خدا بر پایه شناخت و معرفت نسبت به خداوند بنا نهاده می شود و همواره دلش را متوجه منبع اتکایش می کند و این بدان معنی است که اعتماد و اتکال به خدا همواره دل و عمل انسان را به خدا نزدیک می کند.
  • مفهوم دیگری که بعضاً با اعتماد به نفس اشتباه گرفته می شود عزت نفس است، عزت نفس مفهومی است که انسان براساس آن برای نفسش عزت قائل می شود تا به واسطه ی این عزت تنها و تنها از خدا یاری بخواهد، انسانی که عزت نفس دارد خودش را در برابر هیچ کس و هیچ چیزی خوار نمی کند، تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس در این است که اعتماد به نفس مفهومی غیردینی و اشتباه است ولی عزت نفس مفهومی دینی و پسندیده به شمار می رود.

به غیر از مسائلی که در خصوص تمایزهای اعتماد به نفس و اعتماد به خداوند گفته شد، باید توجه داشت که این فراز از دعای عرفه نه تنها در رد اعتماد به نفس، که در مورد رد اعتماد به هرچیزی غیر از خداست، این که ما به افراد خاصی و یا تجهیزات مان اعتماد و اتکا داشته باشیم خودش شایسته نکوهش است، ضمن این که باید به سمت مشورت و کارگروهی و استفاده از تکنولوژی های روز گام برداشت ولی باید توجه داشت که حتی برترین مشاوران و همکاران و تکنولوژی ها نیز قابل اتکا نیستند و تنها و تنها خداست که شایسته ی اعتماد و اتکال است.

در فراز دیگری از همین دعا می خوانیم:

اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى

تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى

و یا در فرازی دیگر:

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ
و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم

همانطوری که می بینید اعتماد به خداوند در نهایت موجب نجات خواهد بود و تنها این اعتماد است که برای انسان عزت می آورد و برایش کفایت می کند.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/24
11:25 ع

ظریف وین 8امروز جناب دکتر محمد جواد ظریف پس از پایان مذاکرات وین 8 مصاحبه ای داشتند که محور سخنان ایشان به لحاظ میزان تأکید و تکرار در یک عبارت خلاصه می شد، ایشان تمام تلاش شان را انجام دادند تا اساساً منکر تأثیر گذاری تحریم ها گردد و بگوید که اگر ایران برای رفع تحریم ها حساسیتی دارد تنها و تنها به این دلیل است که این تحریم ها نماد زشتی از ارتباط هستند! این سخنان از آنجا که محور شعارهای انتخاباتی جناب روحانی و پس از انتخاباتی ایشان همین تحریم ها بوده است بسیار اهمیت دارد که برخی از جملات ایشان را در زیر تقدیم می کنم:

خوب است که سانتریفیوژ بچرخد به شرطی که چرخ کارخانه ها هم بچرخد

من در موضوع هسته‌ای به مردم اطمینان می‌دهم که به تعبیر شما اولین قفل باز شده و پایه‌های ساختمان تحریم‌ها لرزیده است و مردم در این قضیه شک نکنند؛ گرچه برخی در دنیا شعارهایی می‌دهند و البته چاره‌ای ندارند و باید صورتشان را سرخ نگه دارند.

اساسا کشور در طول سال‌های گذشته هم به خاطر تحریم ظالمانه و هم به خاطر برخی از بی‌تدبیری‌ها شاهد مشکلات فراوانی بوده است که ما به حول و قوه الهی با کمک شما مردم با هدایتی که ما از این کشور از قانون اساسی از رهبری انقلاب خواهیم داشت ما هم شاهد شکستن تحریم در ماه‌های پیش رو ان شاءالله خواهیم بود.

در این مذاکرات به دنیا اثبات خواهیم کرد آن چه راجع به ایران در گذشته گفته شده است دروغ بوده است ایران در پی سلاح هسته‌ای نبوده و نخواهد بود اما توسعه علمی و فناوری را به حول و قوه الهی ادامه خواهیم داد و تحریم ظالمانه ضد حقوق بشری را قدم به قدم خواهیم شکست و کشور ما در سال‌های آینده شاهد شکوفایی و توسعه در سراسر کشور و از جمله در استان سیستان و بلوچستان خواهد بود.

البته بخشی از مشکلات به تحریم‌های بین المللی بر می‌گردد، اما این موضوع هم به مدیریت داخلی کشور بر می‌گردد، چرا که یک مدیریت خوب می‌توانست جلوی تحریم‌ها را گرفته یا حداقل این تحریم‌ها را تقلیل کند.

اینکه تحریم نباشیم، فشاری بر ملت نباشد و زندگی توام با رفاه و آرامش داشته باشیم هم حق مسلم ماست

اینکه گفته می‌شود با تحریم‌ها جلوی فعالیت هسته‌یی و موشکی ایران گرفته می‌شود، کاملا بی‌اساس است و خودشان هم می‌دانند چون وقتی ما امروز برای خرید مایحتاج عمومی مردم حتی گندم و نقل و انتقال مالی با مشکلات فراوان مواجه هستیم و بهتر از همه خودشان این را می‌دانند اما به کشورهای مختلف برای نقل و انتقال فشار می‌آورند، معلوم است هدف این تحریم نه برنامه‌ هسته‌یی و نه برنامه موشکی نیست بلکه فشار بر زندگی مردم است؛ البته مردم ما ثابت کرده‌اند که در برابر فشار خارجی می‌ایستند، ایستادگی می‌کنند و ایستادگی خواهند کرد.

البته از آنجا که روزی نبوده جناب آقای روحانی (چه در زمان تبلیغات انتخاباتی و چه پس از آن) تحریم ها را بزرگ، مهم و سخت جلوه نداده باشد، نیازی به آوردن مثال های بیشتر احساس نمی کنم و این در حالی است که در کنار اظهارات رئیس جمهور، مسئولان دیگر کشوری اعم از معاونان و وزرا نیز بارها با گفتار و رفتار خود به اهمیت تحریم ها صحه گذارده اند که در تمام این مدت بارها و بارها به این مشی دولت انتقادات زیادی شد، چرا که حتی اگر تحریم ها اینقدر تأثیر گذار هم بودند نیز اقرار و اصرار بر این مسئله موجب تضعیف دولت در مذاکره می شد که شد، ولی متأسفانه این انتقادات با اتهاماتی مانند رانتخوار تحریم، تعامل هراس، بزدل، بی سواد و ... پاسخ گفته شد.

مشی متکبرانه ی دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم همچنان ادامه داشت تا این که امروز جناب دکتر ظریف به محض پایان یافتن مذاکرات ژنو 8 بر بی تأثیر بودن تحریم ها تأکید کرد و گفت که گویا طرف مقابل حاضر نیست این ابزار را به زمین بگذارد و حتی به آن وابستگی عاطفی پیدا کرده است و جالب تر این که در حالی که ده ها اقرار به تأثیر گذاری جدی تحریم ها از سوی دولتمردان در یادها حک شده است، اکنون می خواهد به صرف حرف، این ذهنیت را از ذهن طرف مقابل مذاکره بزداید! که اگر بخواهم ریشه های تلقی طرف مقابل از تأثیر گذاری تحریم ها را بشمارم آن را به 3 بخش تقسیم می کنم:

1- شخص آقای روحانی، بارها در مناظرات و تبلیغات انتخاباتی از تحریم ها به عنوان یک عامل مهم در بروز مشکلات کشور، نهایت استفاده را انجام داد و برای این که اثبات کند مذاکره با آمریکا (کدخدای غربی ها) به مانند شاه کلید قفل مشکلات کشور، حیاتی است تمام تلاشش را کرد تا اثبات کند که تحریم ها بسیار تأثیرگذار بوده اند و چاره ای جز پایان دادن آنها نیز وجود ندارد، به نحوی که بعد از پیروزی آقای روحانی عملاً غربی ها اذعان کردند که این عامل تحریم ها بود که باعث شد آقای روحانی رأی بیاورد.

2- جناب روحانی با توجه به آرای شکننده ای که کسب کرد، برای جلوگیری از شکست احتمالی در انتخابات چهار سال بعد خیلی زود دست به کار شد و همان فضای انتخاباتی را ادامه داد و تأکید روی برخی مسائل مانند خالی بودن خزانه، اشتباه بودن دور زدن تحریم ها، زیر سوال بردن اهمیت خودکفایی (به خصوص در مورد تولید بنزین پتروشیمی) ، مانور بیش از حد در خصوص اهمیت رفع تحریم های هرچند کوچک و ... باعث شد تا نهایتاً طرف مقابل اینچنین برداشت کند که تحریم ها همچنان تأثیر گذار هستند.

3- آقای دکتر ظریف به عنوان وزیر امور خارجه دولت یازدهم و به عنوان شخصی که مستقیماً با مسئولیت جناب روحانی در مذاکرات شرکت می کند، برای این که طرف مقابل را قانع کند تحریم ها را کاهش دهد به ابزارهای عجیب و غیرمعمول متوسل شد که می توان به تشکیل "کمپین نه به عدم توافق هسته ای" و یا تهدید به این که "اگر توافق انجام نشود مردم ایران دوباره به غرب ستیزان رأی خواهند داد"، اشاره کرد؛ این نوع دیپلماسی، در کنار موضع گیری های سست و خنثی در برابر تشدید تحریم ها و توهین ها و جسارت های اوباما، دیوید کامرون، جان کری، وندی شرمن و ... ، نمادی دیگر بود که از ضعف مفرط دولت یازدهم در برابر تحریم ها حکایت کرده است.

نتیجه: به نظر می رسد دولت هر چه که بیشتر بر اهمیت مذاکرات و جدیت بر آن اصرار می ورزد طرف مقابل آن را بیشتر نشانه ضعف تلقی می کند و به همین دلیل بهتر است دولت هر چه سریعتر مواضع خود را در این زمینه متعادل نماید و با اتخاذ مواضع عزتمندانه، برای داشتن تعامل با طرف مقابل، به نحوی گریبان چاک ندهد که از آن ضعف برداشت شود و بیش از این که منتظر حذف تحریم ها برای اداره ی کشور باشد به سمت اجرای اصول اقتصاد مقاومتی با خودکفایی، حمایت از اقشار ضعیف، حمایت از تولید در برابر واردات، سالم سازی فضای اقتصادی، اخذ مالیات عادلانه (از بخش های غیرمولد) با شفافیت اقتصادی و ... حرکت نماید، مطمئناً با پدیدار شدن این عزم و روحیه در دولت، این طرف مقابل خواهد بود که برای مذاکره و تعامل جدیت خواهد یافت.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/17
6:44 ع

مذاکرات هسته ایمذاکرات انتخاباتی و شعارهای انتخاباتی دکتر روحانی را هنوز فراموش نکرده ایم، ایشان و برخی دیگر از نامزدهای انتخاباتی تنها راه مدیریت کشور را پایان دادن تحریم های ظالمانه معرفی می کردند و تنها چاره ی رفع آن را نیز در مذاکره با همان ظالم ها معرفی می کردند، مضامینی مانند این که چرخیدن سانتریفیوژها نباید مانع چرخیدن چرخ اقتصاد و صنعت کشور باشد، عملاً نشان می داد که به زعم دولت، بین چرخیدن سانتریفیوژ و چرخ اقتصاد کشور یک وابستگی بسیار نزدیک وجود دارد و این عبارات چند نتیجه را در ذهن مخاطب داخلی و خارجی متبادر می ساخت:

تحریم های ظالمانه موجب قفل شدن چرخ اقتصاد گردیده اند.
تنها راه بازکردن قفل چرخ اقتصاد پایان یافتن تحریم هاست.
مذاکره و تعامل با قدرت های بزرگ، تنها کلید باز کردن قفل تحریم هاست.

3 عامل فوق این نتیجه را حاصل می کند که بدون تعامل با قدرت های بزرگ، کشور قابل اداره نیست، در کنار موارد فوق که در همان بدو شروع دولت یازدهم و در فضای انتخاباتی قبل و بعد از انتخابات صورت گرفت، دولت در کوران مذاکرات و پس از ورود رسمی به عرصه مدیریت کشور عملاً منکر شد که ایران در اثر فشار تحریم ها به مذاکره رو آورده است و دیگر صریحاً بیان نشد که بدون پایان دادن به تحریم ها کشور قابل مدیریت نیست، لیکن اشتباهات راهبردی دولت همچنان در مذاکرات هسته ای در 3 جهت ادامه یافت:

تأکید عملی برای اثبات نیاز حیاتی به برچیده شدن تحریم ها

جناب روحانی در برنامه ها و شعارهای انتخاباتی بارها تعامل با غرب و کدخدای شان (آمریکا) را عامل پایان یافتن تحریم معرفی کرد و حتی این مسئله به مثابه شعار کلیدی دولت روحانی تعریف شد و جناب هاشمی نیز همین اخیراً بر این مسئله صحه گذاری کردند که “روحانی، به درستی کلید مشکلات کشور را در تعامل و مذاکره تشخیص داده است” ، در صورتی که برخی جریان های سیاسی داخلی با این نظر مخالفند و معتقدند که می توان با مدیریت مبتنی بر مبانی اقتصاد مقاومتی فشار ناشی از تحریم ها را در گام اول خنثی کرد و در گام بعدی با خنثی شدن این تأثیر، خودبه خود، تحریم ها را از گزینه های میز طرف مقابل حذف کرد، دولت برای رد این فرضیه ی عزتمندانه، دست به برخی اقدامات فاقد صداقت و شفافیت می زند، مثلاً بنزین تولید داخل (که موجب شد تا ایران به لحاظ واردات بنزین تحریم نشود)، ناسالم و عامل آلودگی تهران معرفی می شود تا بهانه ای برای واردات بنزین باز باشد و یا مثال دیگر این که رفع تحریم های جزئی که مثلاً در گمرک صورت گرفته است به نحوی بزرگ می شود که گویا چه تأثیر به سزایی در مدیریت کشور داشته اند و این در حالی است که این موارد جزئی و کم اثرهستند و چه بسا با مدیریت منابع داخلی قابل جبران بوده اند.

تأکید بر این که تنها راه حل مسئله هسته ای، مذاکره و تعامل است

این که مقامات رسمی یک کشور تحت تحریم، به جای چنگ زدن به اجرای اقتصاد مقاومتی و استفاده از روش های مجرب دور زدن تحریم و افزایش رابطه با کشورهای بیشتر و استفاده از نهادهایی مانند شورای عدم تعهد، مدام بگویند “جز مذاکره، چاره ای برای حل مسئله هسته ای وجود ندارد” و در برابر توهین ها و جسارت های امثال کامرون، اوباما، وندی شرمن و … ، بازهم از عشق به تعامل و توهین به تعامل هراسان! می گویند، یقیناً این تلقی را در ذهن هرکسی ایجاد می کنند که کشور گزینه ی مقاومت را از میزش برداشته است و یا اصلاً اعتقادی به استفاده از آن ندارد و به زعم طرف مقابل، رسیدن به یک توافق کاملاً یک سویه در مذاکره با چنین کشوری، تنها با کمی چانه زنی میسر است، چرا که عملاً طرف مقابل از پیش بازنده بودن خود را پذیرفته است، به خصوص این مسئله آنجا بارزتر می شود که کسی حیات دولتش را در رسیدن به توافق ببیند و رسماً اعلام نماید که در صورت نرسیدن به توافق از سوی مردم خلع قدرت می گردد.

نمایش چهره ی بی طرفانه از سوی مذاکره کنندگان در مذاکرات

متأسفانه دستگاه دیپلماسی کشور در موارد متعدد به نحوی سخن گفته اند که گویا نقش بی طرف و میانجی را بین انقلاب و طرف مقابل بازی می کنند و به نحوی وانمود می کنند که نه تنها می خواهند ایران را از تحریم ها برهانند، بلکه می خواهند طرف مقابل را نیز از به قدرت رسیدن غرب ستیزان بازدارند، توصیه ی جناب ظریف به دوطرف مذاکره کننده مبنی بر این که خط قرمز تعیین نکنند و یا اصرار بر این که عدم توافق با دولت روحانی موجب بازگشت غرب ستیزان و افراطیون! می شود از مواردی است که به هیچ وجهی نه در چارچوب های عرف دیپلماتیک می گنجد و نه در دایره اختیارات و مجوزهای قانونی ایشان تعریف گردیده است، تلاش برای تشکیل کمپین های اساتید دانشگاه و هنرمندان، برای فشار به رسیدن توافق و القای وجود فضای مثبت در مذاکرات، بعضاً به نحوی گل درشت است که همه گمان می کنند دولت می خواهد به هر قیمتی به یک توافق (حتی حداقلی برای استفاده سیاسی از آن) برسد و حال این که این شعار نه تنها در رفتار دولتمردان آشکار است، بلکه در گفتار نیز از گفتن آن ابایی ندارند، به نحوی که رسماً شعار می دهند “هر توافقی از عدم توافق بهتر است” ، شعاری که حتی بانیان توافق ترکمانچای نیز حاضر به طرح آن نبودند.

دولت برای این وجهه ای بی طرفانه از خود نشان بدهد، از یک سو انقلابیون استکبار ستیز را افراطی می خوانند و از سوی دیگر طرف مقابل را مؤدب و باهوش معرفی می کنند، از یک سو در برابر منتقدان به شدت واکنش نشان می دهد و از طرف دیگر افزایش تحریم ها را منکر می شوند و در سخت ترین موضع گیری ها، نقض آشکار توافقنامه موقت را تنها به آزردن روح توافقنامه تخفیف می دهند.

نتیجه:

ادامه نرمش های گفتاری و رفتاری بدون ارائه ی وجهه ی قهرمانانه در مذاکرات هسته ای و اهتمام صریح به مسائل حزبی و گروهی در این خصوص، عاملی خواهد بود تا پرونده ی مجوزی که برای نرمش قهرمانانه ی دولت یازدهم بازشده بود، خیلی زودتر از مهلت 4 ساله اش بسته شود.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/16
8:48 ص

همسر یا والدین

یکی از سؤالاتی که معمولاً برای همسران به خصوص همسران جوان ایجاد می شود این است که بین والدین و همسر ، کدام یک را باید در ارجحیت قرار دهند، در صورتی که این مقایسه اصولاً یک مقایسه ی اشتباه به نظر می رسد، نیاز همسر اصولاً محبت است و نیاز پدر و مادر احترام و این دو اگر چه در بسیاری از جهات با هم شباهت هایی دارند، لیکن تفاوت های شان نیز محسوس است. چه بسا که به کسی محبت می ورزیم ولی آنچنان که باید به او احترام نمی گذاریم و چه بسا به کسانی احترام می گذاریم، ولی محبت چندانی نسبت به آنها نداریم.
برای محبت کردن به کسی، اصولاً نیازی نیست تا از موضع پایین تر با او طرف شویم، اما یک احترام کامل باید با تواضع همراه باشد تا احترام محسوب گردد. محبت کردن می تواند با شوخی نیز همراه باشد، اما در احترام بایستی تا حد توان شوخی را کنار گذاشت. در احترام کردن به والدین بایستی جایگاه والایی که در قرآن برای شان ذکر شده است رعایت گردد، همان جایگاه شبه تعبدی که خداوند با آوردن نام شان پس از نام خود به آن متذکر می شود، اما جایگاه همسر و محبت به همسر جایگاه احترام و اطاعت نیست، جایگاه محبت است. اگر پدر و مادر به فرزندشان احترام هم نگذارند، فرزندان باید به ایشان احترام بگذارند و حتی بر اساس دستور قرآن کریم به آنها “اف” نیز نمی توان گفت، ولی در محبت به همسر می توان و بایستی ناراحتی را البته با کلام محبت آمیز بیان کرد و بایستی محبت را دوطرفه جاری کرد، چرا که محبت یکسویه به قول باباطاهر موجب دردسر است.
در رابطه با ارتباط با همسر، تمایلات فطری و جسمی وجود دارد که خود به خود انسان را به سمت محبت به همسر سوق می دهد، ولی در بحث رابطه با پدر و مادر، اختلاف سن و تمایلات دیگر فرزندان، موجب می شود تا نیاز به سفارش و تأکید همیشه احساس شود. اگر چه به بحث مان مربوط نمی شود ولی به عنوان مثال همین فطرت انسان در حب فرزند باعث می شود تا قرآن کریم از مومنان بخواهد محبت به فرزند را کنترل کنند چرا که فرزند زینت دنیاست و آخرت از آن مهمتر است و اصولاً قرآن کریم با همین رویکرد حفظ اعتدال در زندگی از سویی به فرزندان دستور می دهد به پدر و مادر خویش احترام بگذارند و از سویی به پدر و مادر دستور می دهد حب فرزند که برای حفظ و تربیت فرزند در نهادشان دمیده شده است را کنترل کنند تا باعث نشود آخرت خود را برای دنیای آنها فدا کنند و یا پدر و مادر را در خصوص فرزندان مسئول به امر به معروف یا تربیت می داند.
لزوم محبت به همسر نیز در روایات متعدد به صورت مشخص بیان شده است تا مورد اهتمام مومنان قرار گیرد، ولی این که محبت به همسر که بایستی با مدیریت خانواده (به خصوص برای شوهران) نیز همراه باشد، به تسلیم محض بودن تعبیر شود و یا موجب بی مسئولیتی در مدیریت و حفظ مصالح و حریم خانواده گردد و یا این که جایگاه والا و قابل احترام پدر و مادر به بهانه ی تضاد با محبت به همسر تنزل یابد، یقیناً مطلوب و معقول نیست.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/11
9:6 ص

مصاحبه ظریف با هاله اسفندیاری

به این سخنان دکتر ظریف توجه فرمایید:

مصاحبه ی اخیر جناب ظریف با هاله اسفندیاری در آمریکا:

اگر غربی ها قدر فرصت ایجاد شده را ندانند و با دولت آقای روحانی توافق نکنند، مردم 16 ماه بعد در انتخابات مجلس پاسخ آنها را با رای دادن به جریانات غرب ستیز خواهند داد.

جواد ظریف بلافاصله پس از شکست مذاکرات وین 5 در صفحه شخصی توئیترش:

دستیابی به توافق جامع هسته‌ای غیرممکن نیست، نیاز است توهمات کنار گذاشته شود، نباید مانند سال 2005 فرصت از دست برود.

ظریف در سال 2004 و در مذاکرات سعدآباد نیز در حالی که در گوشه‌ای در حال مذاکرات محرمانه با محمد البرادعی بود؛ نگرانی‌های جریانی و حزبی خود را با البرادعی در جریان گذاشت و گفت:

اگر غرب با ما توافق نکند رقیب ما انتخابات را می‌برد.

اظهارات 22/4/1393 دکتر ظریف از سایت ایرنا:

اینکه راجع به مواردی به صورت یکجانبه پیش بینی هایی یا حد و مرزهایی تعیین شود، حتما به این کار کمکی نمی کند. ما امروز تلاش کردیم که راه های جدیدی را بررسی کنیم.

کمپین نه به عدم توافق

در کنار مباحث فوق موضوع تشکیل کمپین نه به عدم توافق هسته ای با حضور برخی هنرمندان که به اذعان خود این هنرمندان به سفارش شخص دکتر ظریف تشکیل شده است نیز حائز اهمیت فراوانی است، کمپینی که تشکیل آن خیلی سریع با انتقادات منطقی رسانه ای مواجه شد و برخی از اعضای آن مثل آقای عسگرپور در برابر این انتقادات در صدد توضیح برآمدند و کارکرد آن را صرفاً خارجی دانستند تا به طرف های خارجی مذاکره کننده پیام بدهند که چاره ای جز توافق با ایران ندارند! و برخی دیگر مانند مجید مجیدی نیز گفتند هرگز منظورشان این نبوده که هر توافقی از عدم توافق بهتر است و اصلاً چنین شعاری از سوی هیچ عقل سلیمی قابل پذیرش نیست.

موارد فوق به زعم برخی حامیان جناب ظریف ممکن است با این توجیه که نشان دهنده تلاش وی برای رسیدن به توافق هسته ای است ستوده نیز بشوند ولی این موارد از چند جهت محل اشکال است:

ماهیت کار: آیا طرح مسائل داخلی کشور در مسائل دیپلماتیک کاری صحیح است؟ آیا آمریکایی ها هم برای این که ما را راضی به پذیرش توافق به هر قیمتی بکنند، مثلاً ما را از احتمال پیروزی جمهوری خواهان می ترسانند؟! به نظر می رسد طرح چنین مسائلی به مثابه ی بردن دعوای داخل خانه به خارج باشد و عملاً به بیگانگان مجوز دخالت می دهد چرا که وقتی خودمان مسائل داخلی را با کسی درمیان می گذاریم عملاً پای او را به مسائل باز می کنیم در صورتی که اگر یک کشور خارجی بخواهد در خصوص چنین مسائلی اظهار نظری کند در عرف دیپلماتیک او را به دخالت در امور داخلی کشور محکوم می کنند، حال چه رسد به این که طرح مسائل داخلی برای کسانی صورت گیرد که رسماً به عنوان دشمن شناخته می شوند.

به لحاظ کارآیی: آیا چنین سیاستی می تواند مفید باشد؟! آیا این روش در همان سال 2005 و یا در زمانی که با آقای البرادعی در تهران صحبت می کرد، توانست مفید باشد؟! آیا هشدارهایی که امروز جناب ظریف در خصوص نادیده گرفتن آنها توسط غربی ها سخن می گوید توانست کاری از پیش برد؟! به راستی عجیب است که جناب ظریف با این همه ادعا، تخصص و تجربه در دیپلماسی هوشمندانه، یک روش را به صورت مستمر تکرار می کند و از شکست ها نیز هیچ درس عبرتی نمی گیرد و حتی تغییری در آن ایجاد نمی کند!

و یا در خصوص تشکیل کمپین سفارشی جناب ظریف با عنوان کمپین نه به عدم توافق هسته ای ، آیا همین که هنوز چیزی از آن نگذشته است رسانه های بیگانه مانند bbc آن را نشانه ی تأثیر بخشی تحریم ها معرفی می کنند، می تواند مفید تلقی گردد؟! آیا ایجاد انگیزه برای تشدید تحریم ها می تواند به روند مذاکرات و احقاق حقوق هسته ای کمک نماید و یا به آن لطمه می زند؟! آیا بیان چنین اظهاراتی در یکساله اخیر بارها باعث نشده است که دولتمردان منکر شوند که به خاطر تحریم ها به مذاکره روی آورده اند؟!

به لحاظ دوگانگی در رفتار: همین دولت بارها در برابر کمپین هایی که به توافقنامه ژنو انتقاد داشتند با آنها با انواع برچسب ها مانند بی سواد و حتی برخورد با استفاده از ابزارهای قانونی برخورد کرده است و این که همین دولت که تا امروز مسائل هسته ای را مسئله ای کاملاً فنی و تخصصی معرفی می کرده و از مردم و اهالی هنر و رسانه مخفی نگه می داشته است، از ایشان توقع دارد که برای حمایت کورکورانه و احساسی از مذاکرات هسته ای کمپین تشکیل دهند؟! آیا دولت در حالی که برای مردم، رسانه ها و هنرمندان حق دانستن قائل نیست، می تواند توقع حمایت شدن با این سبک و سیاق داشته باشد؟! آیا این دوگانگی در رفتار قابل توجیه است؟!

به لحاظ نتیجه: وقتی دولت سرنوشت خودش و گروهش را به نتیجه مذاکرات گره می زند عملاً حیاتش را به توافق می بیند و وقتی جناب دکتر ظریف از طرفین مذاکره می خواهد که خط قرمزی برای مذاکره تعیین نکنند (اظهارات 22/4/1393 دکتر ظریف، خبرگزاری ایرنا به نقل از سایت المانیتور)، این درخواست یقیناً به حکومت های دو طرف باز می گردد، این در صورتی است که آقای ظریف به عنوان وزیر امورخارجه صرفاً مأموری است که باید براساس مسیر و حدودی که نظام برای او تعیین می کند حرکت کند نه این که خودش شخصاٌ برای نظام تعیین تکلیف نماید. عملاً وقتی کسی حیاتش را در معرض خطر می بیند برخی محرمات را بر خود حلال می کند و این خطری است که گویا جناب ظریف و دولت را تهدید می کند و اگر هر چه زودتر حیات خودشان را از بحث مذاکرات جدا نکنند موجب افزایش بی اعتمادی به اعتدالی ها و چه بسا پایان تاکتیک نرمش قهرمانانه گردد.

ریشه یابی: هاشمی رفسنجانی دیروز در دیدار برخی از اساتید و فرهنگیان برخی استان ها گفت: "دولت یازدهم به حق کلید حل مسائل را سیاست خارجی تشخیص داد و بر اساس همان در جهت احقاق حق مردم ایران برنامه‌ریزی و فعالیت می‌کند." مسئله ای که جناب هاشمی به عنوان اولین حامی انتخاباتی آقای روحانی بیان کرده اند، مسئله ایست که متأسفانه موجب شده تا دولت موفقیتش را با توافق در مذاکرات (شما بخوانید هر نوع توافق) گره بزند و وقتی چنین مسئله ای با صراحت گفتاری که شخص دکتر ظریف در بیان آن روا می دارد به اطلاع طرف مقابل هم  می رسد، یقیناً روی آن به عنوان یک نقطه ضعف از دولت برنامه ریزی می کند، اکنون طرف مقابل می داند که بیش از این که او به توافق نیاز داشته باشد، این دولت است که برای حصول توافق حاضر به کوتاه آمدن شده است و چنین مسئله ای به شدت بر قدرت چانه زنی او می افزاید، به خصوص این که عملاً هم ایران همچنان دچار تحریم است و هم عملاً بحث هسته ای او متوقف شده است همین مسئله موجب شده است که علی رغم نقض چندباره توافق توسط آمریکا همچنان دولت به این توافقنامه پایبند مانده است و نقض توافق را صرفاً در تضاد با روح توافقنامه ژنو معرفی می کند.

برچسب های مرتبط:  سیاست خارجی   مذاکرات هسته ای   محمد جواد ظریف 

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


مشخصات مدیر وبلاگ
 
سیاوش آقاجانی[715]
 

توضیح نام وبلاگ را اینجا بخوانید: ..... http://salmaneali.ir/posts/17





در این وبلاگ
در کل اینترنت

سایت تحلیلی نازک بین

لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه