لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پاتوق کتاب فردا
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

94/2/6
8:13 ص

 

مهدی خزعلی

به دلیل حضور مستمر در فضای مجازی و به خصوص شبکه های اجتماعی و به تبع آن حضور در مباحثات و مناظره های مختلف با فعالان فضای مجازی، مسائلی مهمی برایم مشخص شده است که ناچار به طرح آنها می باشم، مطلع کلامم با سخن حاج حسین یکتاست که اخیراً گفت و امروز عیناً در شبکه های اجتماعی مشاهده می کنیم، ایشان گفتند که کار نیروهای انقلاب در فضای مجازی به جنگ تن به تن رسیده است و امروز این جنگ های تن به تن را در مباحثه ها و مناظره های حامیان انقلاب با حامیان ضدانقلاب و یا حامیان خستگان از انقلاب به وضوح مشاهده می کنیم.

به دلیل چند مباحثه ای با جناب مهدی خزعلی و علیزاده طباطبایی (وکیل مهدی هاشمی و شهرام جزایری و رئیس حلقه عرفان و …) داشته ام، شاهد حضور بسیار فعال و مستمر ایشان در شبکه های اجتماعی و برگزاری مباحثات و مناظرات هستم و متأسفانه باید بگویم که نوع مباحثاتی که این افراد در فضای مجازی مطرح می کنند، حقیقتاً پر از اتهام و هتاکانه است که به عنوان مثال برخی از ادعاهای جناب خزعلی را که حین مباحثات اخیر بیان کرده اند و فایل های صوتی شان هم موجود است را مختصراً برمی شمارم:

  • جناب مهدی خزعلی، تحمیلی بودن جنگ 8 ساله را زیر سوال بردند و حضرت امام خمینی و تسخیر لانه جاسوسی را عامل دشمنی های آمریکا و حمله صدام به ایران می دانند.
  • ایشان بیان داشتند که 10 سال پیش اسرائیل نزدیک به فروپاشی بود و احمدی نژاد با طرح مسئله هلوکاست باعث شد تا اسرائیل دوباره جان بگیرد.
  • ایشان گفتند که شهدای هسته ای، توسط خود انقلاب کشته شده اند و این که اصلاً آنها دانشمند هسته ای نبودند و فقط دانشمندان فیزیک بوده اند و این در حالی است که خود اسرائیلی ها به ترورهای هسته ای اعتراف داشتند.
  • ایشان گفتند که انتخاب آقای خامنه ای در خبرگان با یک سناریوی از پیش تعیین شده و ساختگی انجام شد و کاملاً گام به گام به پیش برده شد و خیلی جسورانه می گویند حتی آقای خامنه ای هم به صورت نمایشی با رهبری خودش مخالفت کرده است!
  • ایشان گفتند که بیشتر اعضای فعلی خبرگان خواب و بی کفایت هستند.
  • ایشان بیشتر نمایندگان مجلس را بی کفایت و بله قربان گوهایی معرفی می کند که گوششان به دهان رهبری است.
  • ایشان گفتند که عباس یزدان پناه (شاهد مقتول مهدی هاشمی)، به دست نیروهای انقلاب کشته شده است، چرا که به زعم جناب خزعلی، یزدان پناه به نفع مهدی هاشمی شهادت می داد و این در صورتیست که فیلمی اخیرا از یزدان پناه منتشر گردیده است که کاملاً مشخص می کند که زنده ماندن عباس یزدان پناه به ضرر مهدی هاشمی تمام می شده است.
  • مهدی خزعلی بسیار هتاکانه می گوید حکومت ما مثل حکومت معاویه است و در موارد متعددی صراحتاً یا تلویحاً به رهبری جسارت و توهین می کند.
  • ایشان آمریکا و غرب را مهد آزادی و آزادی بیان می داند و حال این که در برابر سوالات ما در خصوص ده ها زندان غیرقانونی مثل گوانتانامو و ابوغریب که شکنجه کردن در آنها رسما‌ً‌ انجام می شود و یا در خصوص زندانی کردن پروفسور رژه گارودی (که تنها جرمش تحقیق در مورد هلوکاست بود)، هیچ پاسخ منطقی جز تمجید از زندان های آمریکا نداشت.
  • ایشان سال 94 را نقطه عطفی می دانند که در آن رابطه ما با آمریکا و غرب خوب می شود و در انتخابات های خبرگان و مجلس شورای اسلامی94 نیز یقیناً افراد جدید و غیر بله قربان گو خواهند آمد!
  • ایشان در خصوص شورای نگهبان بارها و بارها با بی احترامی به آیت الله جنتی این شورا را و شخص جنتی را عامل حکومت در حذف رقبا معرفی می کند و شورای نگهبان را سبد جنتی نام می نهد.
  • او می گوید که همه ی فرقه های مذهبی از بهایی و وهابی باید بتوانند تبلیغ و ترویج دین شان را داشته باشند و این را ترویج می کند.
  • ایشان تعطیلی برخی از احزاب مثل ملی مذهبی ها و مشارکتی ها و … را تنها در جهت حذف رقیب تعبیر می کند و اصلاً هتاکی های این احزاب به اسلام، ائمه، حدود الهی و ولایت فقیه را تقبیح نمی کنند و حال این که این احزاب همواره در جهت جدا کردن دین از سیاست و سکولاریزم گام برداشته اند و اساساً در چارچوب حکومت دینی نمی گنجیده اند.
  • ایشان در عین حال که ولایت مداری و تبعیت از ولایت را با عبارات و متلک های مختلف مثل دستبوسان ولایت مسخره می کند، ولی خودشان در مسیر تطهیر هاشمی و فرزند مجرمش و سران فتنه و ضدانقلاب حرکت می کنند.
  • در حالی که حتی دشمنان مقام معظم رهبری حتی وجود یک نقطه خاکستری در زندگی اقتصادی مقام معظم رهبری و خاندان ایشان را تکذیب می کنند ایشان مقام معظم رهبری را برخلاف حضرت علی علیه السلام در مواجهه با عقیل می شناسد و این در صورتی است که در برابر انتقاد ما به نشاندن مهدی هاشمی بر سفره قراردادهای نفتی و حمایت شدید پدرش از او هیچ جوابی نداشتند. جالب است که همین مهدی خزعلی و همه کسانی که برای هاشمی جان فشانی می کنند توجه ندارند که چگونه شخص هاشمی خون فرزندش را از همه جوانان این کشور رنگین تر می داند و حتی یک روز زندان را برای این همه تخلف و ضربه به منافع اقتصادی و سیاسی ملی وی برنمی تابد.
  • ایشان می گوید چون راهپیمایی 22 بهمن را تحریم کردند مردم در آن شرکت نکردند و می گویند در انتخاباتی که آن را تحریم کرده بودند نرخ مشارکت 23 درصد بود که به آن ضریب دادند و آن را 46 درصد اعلام کردند و میگویند روی 9 دی روزی بود که مردم را فریب دادند و مردم به خیابان آمدند و اساساً ایشان تمام انتخاباتها را مهندسی شده تعبیر می کنند و در برابر این سوال که پس چرا در انتخابات های تماماً متقلبانه و مهندسی شده شرکت می کنید جواب منطقی نداشتند.

آنچه که در بندهای فوق آمد، تنها گوشه ای از نظرات مهدی خزعلی بود، مباحث ایشان در خصوص موارد متعدد تاریخ انقلاب و تاریخ اسلام و یا در بیان نظرات امام خمینی حاوی تحریف و تأویل است و نگاهی به مسیر مباحث ایشان در تطهیر دشمنان انقلاب مانند صدام، اسرائیل و آمریکا از یک سو و مقصر دانستن انقلاب و تفکر انقلابی در تمام مشکلات و مسائل کشور نشان می دهد که اساساً ایشان یک خط مستقل و مشخص را دنبال می کند.

مسیری که شخص جناب هاشمی و سربازان ایشان اعم از روحانی تا ترکان و خزعلی و علیزاده طباطبایی (وکیل مهدی هاشمی) و …. در فضای حقیقی یا مجازی دنبال می کنند یک مسیر مشخص است، اینان صراحتاً رفتارهای شاخص انقلابی گری را هدف قرارداده اند و انقلاب و نمادهای مقاومت را از طریق روش های زیر مورد اصابت قرار می دهند:

– ترویج گفتمان نمی توانیم و به سخره گرفتن توان نظامی و صنعتی و اقتصادی کشور
– حذف نمادهای مقاومت از روی اسکناس ها، تعطیلی مراکز تحقیقات فضایی و هسته ای
– حذف شعار مگر بر آمریکا و نمادهای استکبار ستیزی از طریق جعل خاطرات و تطهیر دشمن
– به سخره گرفتن ساده زیستی و متهم کردن این رفتارها به پوپولیستی گری
– توهین به جریان های انقلابی تحت عناوین توهین آمیز مختلف مانند تعامل هراس و ترسو و بزدل و بی سواد و افراطی و…
– جسارت به نهادهای انقلابی اعم از سپاه و شورای نگهبان و خبرگان و ….
– تطهیر فتنه گران، ضدانقلاب، آمریکا و غرب در جهت تخریب و مقصر دانستن جریان های انقلابی در تمام کشمکش ها
– عادی سازی تهمت، توهین، جسارت و متلک پراکنی به رهبر انقلاب و انقلابیون

آنچه که در مورد جناب خزعلی و علیزاده طباطبایی و امثالهم مشابه است جلسات مکرر و حضوری و هماهنگی ایشان با جناب هاشمی است و مشخص است که حضور مستمر این افراد در شبکه های اجتماعی و برگزاری جلسات بحث و گفتگوی برنامه ریزی شده در گروه های مختلف نمی تواند اتفاقی و تصادفی انجام شود؛ به نظر می رسد جناب هاشمی همانطوری که در صحنه حقیقی در حال یارگیری و صحنه آرایی است، در فضای مجازی نیز بیکار ننشسته و به صورت منسجم مشغول فعالیت در تضعیف گفتمان انقلاب و انقلابی گری است که به همین دلیل ضرورت واکنش هدفمند در برابرشان احساس می شود.
اگر چه شخصاً از بحث کردن با امثال خزعلی و علیزاده طباطبایی شانه خالی نکرده ام، اما امروز رسماً بیان می کنم که هدف اصلی ایشان نشر شایعات، شبهات، تهمت های بی اساس و عادی سازی توهین و جسارت به امام و رهبری است و به نظر نمی رسد که تریبون دادن به این هتاکان با غیرت هیچ انقلابی سازگاری داشته باشد و به همین دلیل:

  • در گام اول باید تلاش کنیم تریبون را از این هتاکان ضدانقلاب بگیریم و با حذف ایشان از گروه های اجتماعی، مأموریتشان را ناکام بگذاریم.
  • در گام دوم باید افراد و گروه ها را از ماهیت مأموریت سربازان هاشمی در زمینه انقلاب زدایی و انقلابی ستیزی آگاه کنیم
  • و در گام سوم باید جلوی عادی سازی هتک حرمت به امام و رهبری و مبانی انقلاب را گرفت و نباید اجازه بیان مطالب غیرمستند و کذب و توهین را به ایشان داد

Create your flash banner free online

94/2/6
8:3 ص


انتخابات استانیاصولا طرح هایی که در انتخابات آتی مجلس و نتایج آن مؤثرند، مهمند، چرا که در این قوانین، امکان دارد نمایندگان حاضر، نامزدهای رقیب خود را تضعیف و یا حتی حذف نمایند. نمونه این قوانین، آن قانونی بود که شرط نامزدی برای نمایندگی مجلس را فوق لیسانس تعیین می کرد ولی کسانی که قبلا نماینده مجلس بوده اند را مستثنا می کرد و اصولاً با چنین طرحی تعدادی از کسانی که قصد نامزدی داشتند، حذف می شدند بدون اینکه خطری متوجه نمایندگان قبلی باشد.

و اما طرح استانی شدن انتخابات چگونه طرحی است؟ همانطوری که از اسم این طرح مشخص است، نامزدها برای یک شهرستان نامزد نمی شوند، بلکه برای استان­ شان نامزد می شوند و رقابت بین تمام نامزدهای یک استان به صورت یکسان صورت می گیرد؛ شاید در قدم اول به نظر برسد که این طرح در جهت منصفانه شدن انتخابات است و نمایندگان حائز اکثریت آرا، دیگر به صورت منطقه ای نخواهند اندیشید و مصوبات مجلس از حالت منطقه ای خارج خواهند شد، اما با کمی دقت، ایرادها و نکاتی مشخص خواهد شد که به آنها اشاره می گردد:

1- با اجرای این طرح، نامزدهایی که به شهرهای پرجمعیت تر منسوب هستند، به دلیل حس ناسیونالیستی که در ساکنان هر شهری وجود دارد، بخت بیشتری برای انتخاب خواهند داشت.

2- کسانی که هزینه ی تبلیغات انتخاباتی در تعداد شهرهای بیشتری را دارند، بخت بیشتری برای انتخاب خواهند داشت، ضمن این که هزینه ی تبلیغاتی انتخابات بشدت افزایش خواهد یافت.

3-  با افزایش سهم شهرهای پرجمعیت در تعداد نمایندگان مجلس، نامزدهای کمتری از شهرهای کم جمعیت به مجلس راه خواهند یافت و این موجب تمرکز گرایی در تصویب آرا به سمت شهرهای پرجمعیت و مراکز استان ها خواهد شد.

4- شناخت قاطع و مثبت مردم یک شهرستان از یک نامزد واجد تمام شرایط متعالی نمایندگی مجلس، موجب نخواهد شد تا در رقابت با یک نامزد نسبتا معروف در تمام استان (به دلیل سوابق قبلی موفق و حتی غیر موفق) امکانی برای پیروزی وجود داشته باشد و همین مسأله امتیازی است برای کسانی است که قبلاً به عنوان نماینده ی مجلس و یا هر مسئول دیگر، حتی یک بار تصویرشان در تلویزیون پخش شده است.

5- با افزایش هزینه های تبلیغاتی، نفوذ حامیان سرمایه دار و احزاب و جناح های سیاسی در تعیین نمایندگان افزایش خواهد یافت و نمایندگانی که اینچنین به مجلس راه می یابند، مطمئناً بده و بستان های بیشتری خواهند داشت که همواره عواقب این معامله ها متوجه تمام مردم خواهد شد.

شاید کسانی که این دلایل را بخوانند، نگارنده را بدبین بدانند و مطالب را توهماتی ذهن اما برای این مسئله هم دلایل دارم که با دو سؤال پاسخ را به نویسنده واگذار می کنم:

1- آیا کسی گمان می کند که نمایندگان حاضر طرحی را تصویب کنند که احتمال کسب آرای شان را در دوره­ بعدی کاهش دهد؟! یادتان هست که چندی پیش طرحی ارائه شد که در آن می خواستند، دوره­ نمایندگی خودشان را 2 سال اضافه کنند تا انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس باهم برگزار شود، سؤال این که چرا پیشنهاد نکردند که مثلا 2 سال از نمایندگی شان کم شود تا انتخابات مجلس و ریاست جمهوری باهم برگزار شود؟ و یا چرا وقتی فوق لیسانس را شرط نامزدی اعلام می یکنند، چرا خودشان را مستثنی می دانند؟ و اصلاً چه دلیلی وجود دارد که یک فارغ التحصیل در رشته ی کارشناسی از یک دانشگاه معتبر سراسری با چندین سال سابقه را در برابر یک فوق لیسانس، فاقد شرایط نمایندگی بدانیم؟ جز این است که تمام این موارد به این دلیل است که بخت موفقیت نمایندگان حاضر، در دوره­ بعدی انتخابات مجلس بیشتر شود؟

2- اصولاً این طرح­ های تغییر در انتخابات مجلس، چرا همیشه در اواخر دوره­ چهارساله مجالس مطرح می­ شوند؟

نتیجه: نظر منصفانه­ حقیر این است که جز مسائل مربوط به صلاحیت اخلاقی و سیاسی افراد، سایر صلاحیت­ ها مانند درجه ی تحصیلی نباید شرط ورود به مجلس باشد و با افزایش تعداد نامزدها، شور و حال انتخابات نیز بیشتر شود، ضمن این که مردم خودشان بهتر فرق بین یک لیسانس، فوق لیسانس و یا دکتر را تشخیص می­ دهند و دیگر این که امکان ایجاد دخل تصرف در قوانین انتخابات مجلس، نباید فقط منوط به نظر مجلس باشد، چون موجب فساد خواهد شد.


Create your flash banner free online

94/2/1
1:52 ع

 

هاشمی رفسنجانی

یکی از معروفترین جملاتی که برای بزرگداشت مقام هاشمی رفسنجانی به کار می رود این جمله امام خمینی است که فرمودند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است و اگر چه ما هم تا سال ها به این جمله اعتقاد داشتیم، اما مدتی است که این مسئله سوال برانگیز شده است، به راستی آیا هاشمی در مسیر زنده نگه داشتن نهضت حرکت می کند؟ پاسخ سوال را در چند بند بررسی می کنیم:

  • مطمئناً زنده بودن هر نهضتی به زنده بودن آرمان ها و اصولش است و اگر بخواهیم آرمان های انقلاب اسلامی را در چند عبارت بشماریم به مواردی مانند استکبارستیزی،‌ حمایت از مظلومین، عدالت خواهی، ساده زیستی، ولایت مداری، دین محوری و …. می رسیم، مشخص است آن زمانی که حضرت امام خمینی حیات هاشمی را وسیله ای برای حیات نهضت تعبیر می کردند این مضامین را مد نظر داشته اند، یعنی این جملات در زمانی رخ داد که جناب هاشمی استکبار ستیز بود، عدالت خواه و حامی مظلومان بود، حامی فلسطین بود، دشمن اسرائیل بود، مطیع ولی فقیه بود، خودش و فرزندانش در جبهه های نبرد حضور بهم می رساندند.
  • سوال جدی این است که آیا هم اکنون نیز هاشمی همان آرمان های اصیل انقلاب و امام را فریاد می زند؟ آیا او همچنان مرگ بر آمریکا و مستکبران عالم را زنده نگاه می دارد و یا این که مخالف شعار مرگ بر آمریکا شده است؟ آیا او همچنان دفاع از مظلوم را فریاد می کند و یا شعار نه غزه و نه لبنان از زیر عبایش فریاد می شود؟ آیا او همان بغض نسبت به صهیونیست ها و دروغ بودن هلوکاست را دارد و یا هم اکنون مدعی مظلومیت یهودیان در هلوکاست شده است؟ آیا او هم مانند امام خمینی و رهبری اعتقاد دارد که نباید خانواده اش در عرصه های سیاسی و اقتصادی از رانت جایگاه شان استفاده کنند و یا این که فرزندانش را در موقعیت های بزرگ و خطیر اقتصادی مستقر کردند؟ آیا او همچنان عدالت خواه است و یا این که برای فرار فرزند مفسدش به هر دستاویزی چنگ می زند؟ آیا او همچنان ولایت مدار است و یا این که به جای تبعیت از ولایت فقیه دچار تعلل در برابر اوامر ولایت گردیده است؟ آیا او همچنان از حکومت دینی و حدود الهی مثل گذشته حمایت می کند و یا این که دیگر با بی حجابی و یا پدیده هایی مانند ماهواره مشکل ندارد و حتی به دنبال تطهیرشان است؟
  • مرتبه ی سوم حفظ هر نهضت، تلاش برای اعتلا و ارتقای انقلاب و تثبیت پایه های آن است ولی آیا هاشمی حقیقتاً در جهت اعتلای انقلاب و حفظ نظام گام برمی دارد؟ اگر چنین است، چگونه می توان نقش هاشمی، خاندان و برخی یارانش را در بردن انقلاب تا لبه پرتگاه کودتا توجیه کرد؟ چگونه می توان نقش او در فتنه 88 را با این همه عدول از قانون اساسی، اوامر رهبری و منافع ملی جمع کرد؟ به راستی می توان رویکرد خاص و بی سابقه هاشمی در فتنه 88 را در جهت حفظ نهضت تلقی کرد و یا برعکس حرکتی در جهت از بین بردن آن بود؟ این که تمام مخالفان نظام از رجوی ها و منافقین، ریگی ها، سلطنت طلب ها، ملی مذهبی ها، همجنس بازان، و اسرائیل و آمریکا و انگلیس با ایشان همصدا شده بودند تا این نظام را از هم بپاشانند با کدام منطقی در جهت حفظ نهضت می تواند تلقی گردد؟
  • به راستی با این اوصاف آیا می توان هاشمی را در مسیر حفظ نظام دانست؟ آیا می توان هاشمی و رفتار و عملکرد و یارانش را در مسیر حراست از نهضت و آرمانهایش تلقی کرد؟ آیا سوت و کف و هورای دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی انقلاب به خاطر تلاش هاشمی برای حفظ نهضت است؟ به راستی آیا این هاشمی همان هاشمی زمان حضرت امام و منطبق با آرمان های انقلاب است؟
  • به زعم حقیر بهتر است جمله “ هاشمی زنده است چون نهضت زنده است” را در کنار جمله ی معروف “ملاک وضعیت فعلی افراد است” بگذاریم و حساب هاشمی انقلابی را از هاشمی استحاله شده را جدا کنیم،‌ همانطوری که برخی از یاران پیامبر در صدر اسلام نیز علی رغم تعریف و تمجیدهای حضرت پیامبر در برابر حضرت امیرالمومنین ایستادند نباید ایشان و هیچ کس دیگری را از این خطا و انحراف مبرا و مصئون بدانیم به زعم من مطئناً جمله حضرت امام در آن زمان یک جمله صحیح و درست بوده است ولیکن آنچیزی که محل اشکال دارد این است که جناب هاشمی نتوانست جایگاهی که حضرت امام برای ایشان متصور شده بود را حفظ کند.
  • این تنها هاشمی نیست که دچار تغییر می شود بلکه همه ی انسان ها قابل تغییرند و افرادی که به ابتلائات سختی مانند آزمون های قدرت و ثروت و فرزند مبتلا می شوند از دیگران بیشتر در معرض خطرند، مطمئناً خیلی از انقلابیون، قبل از ابتلا به این امتحانات سخت، هرگز گمان نمی کردند که روی به خاطر حزب، قدرت و یا فرزند در برابر ولایت بایستند و چه بسا انسان های بزرگ و قهرمانی که در برابر آزمون های الهی تاب نیاوردند و راه اشتباه را برگزیدند که این مسئله برای هر انقلابی جوان و کهنه کاری قابل تأمل و درس آموزی است، اولین افت برای ما مصئون دانستن خود و ساده گرفتن امتحانات و ابتلائات است.

Create your flash banner free online

94/1/23
2:44 ع

 

شایعات شبکه های اجتماعی

هرچند مدت زیادی از فعالیت شبکه های اجتماعی به خصوص شبکه های اجتماعی تلفن های همراه نمی گذرد، لیکن نقش این شبکه ها در بروز و تسریع تحولات اجتماعی و سیاسی روز به روز بیشتر آشکار می شود. اما آنچیزی که از آثار مخرب این شبکه ها در این مدت به شدت به چشم آمد، نقش شان در شیوع سریع شایعات است که بعضاً حتی فرصت خنثی کردن را نمی دهد و یا بسیار دشوار می کند.

شایعاتی مانند مرگ یا سکته افراد، نشر تصاویر فتوشاپ و جعلی، اخبار کذب معاصر و حتی تاریخی، خبر از پشت پرده مسائل، نشر حواشی رخدادهای مهم، خبر از مفاسد و تخلفات گسترده و بسیاری از موارد اینچنینی و شبهاتی از جنس شبهات دینی و مذهبی را در این چند ساله در شبکه های اجتماعی مشاهده کردیم که متأسفانه خیلی سریع هم مورد بازنشر قرار گرفته و بعضاً موج هایی نیز ایجاد کرده اند، موج هایی که بعضاً خیلی با هزینه های سنگین اجتماعی، اقتصادی و امنیتی مهار شده اند و یا همچنان در جریان هستند.

در عصر ارتباطات یکی از ابزارهای پیشبرد نقش ها و طرح های جریانات خزنده سیاسی و اجتماعی استفاده از ظرفیت های شبکه های اجتماعی است که با استفاده از این ظرفیت مشاهده می شود که بعضاً از کاه، کوه ساخته می شود و یا کوهی را به اندازه کاه جلوه می دهند به حدی که نقش این ابزارها امروزه نه تنها در تهاجم فرهنگی و جنگ نرم، بلکه در ایجاد جنگها و درگیری های فیزیکی و نظامی نیز قابل مشاهده است. یادمان نمی رود که به اذعان صریح وزیر پیشین امور خارجه آمریکا در کنگره این کشور، تنها به منظور نقش آفرینی شبکه اجتماعی توئیتر، هماهنگی هایی برای استفاده از این ظرفیت ها در فتنه 88 ایجاد شده بود.

حیثیت افراد و اقوام، به خصوص در حوزه هایی که با تعصبات یا حساسیت های اجتماعی همراه هستند، یکی از اهداف جدی در شیوع شایعات است، یک شایعه تخریبی، خیلی سریع و هیجانی منتشر می شود و اخبار اصلاحی خیلی کند و با بی انگیزگی بین انبوهی از شبهات و شایعات مدفون می شود؛ معمولاً سرعت نشر و ضریب تکرار شایعات اینقدر زیاد است که فرصت و رغبتی برای صحه گذاری آنها پیدا نمی شود و بسیاری از افراد در برابر این شایعات خلع سلاح می شوند و به یک بانک شایعه و شبهه بدل می شوند که در اثر تکرار، همان شایعات و شبهات را به عنوان اخبار و معلومات قطعی خود می پذیرند و براساس همان، رفتار و شیوه عملکرد خود را تنظیم می کنند و این چنین است که متوجه می شویم با یک عارضه و اپیدمی به نام نشر رباتیک شایعات و شبهات مواجه هستیم.
چه باید کرد؟
به منظور درمان عارضه نشر رباتیک شبهات و شایعات در شبکه های اجتماعی و کاهش عوارض آن، چند اقدام پیشنهاد می گردد:

1- باید نسبت به اخباری که در شبکه های اجتماعی منتشر می شوند فارغ از تمایلات سیاسی و مذهبی با حساسیت و مسئولیت مواجهه کرد. قرار نیست چون از فلان شخصیت یا قومیت خوشمان نمی آید شایعاتی که علیه او منتشر می شود را بدون صحه گذاری بازنشر یا تأیید کنیم. یادمان باشد که این عارضه اگر درمان نشود فردا آسیبش به ما هم خواهد رسید.

2- از اقدامات شایسته برای رفع مشکل این است که باید در جامعه فرهنگ مستند حرف زدن و مستند حرف شنیدن را جا انداخت، باید نسبت به سند و مرجع حرف ها حساس بود و آنها را مطالبه کرد. نباید از خواستن سند اخبار حتی از دوستان مان نیز ابایی داشته باشیم و در این عرصه نباید با خوش بینی نسبت به اخبار مواجه شد.

3- باید نسبت به رسانه ها و کسانی که بدون سند مطلب منتشر می کنند، موضع گیری کرد تا این کار را ترک کنند و یا توسط دیگران مورد اعتماد قرار نگیرند، معرفی اشتباهات افراد یا جریانهای خاطی در نشر شایعات می تواند در کاهش اعتماد به ایشان مفید واقع شود.

4- از دیگر مواردی که می تواند در خنثی کردن این شرایط مفید باشد این است که خودمان به صورت فردی یا با تشکیل گروه های رصد و پاسخگویی به شایعات و شبهان، نسبت به صحه گذاری مطالبی که منتشر می شود فعال باشیم، یعنی اگر مطالبی با سند منتشر می شوند اول خود سند کنترل شود و اگر مطالبی بدون سند منتشر می شوند، ضمن مطالبه ی سند مطلب، خودمان هم برای تحقیق در خصوص آن مطلب فعال باشیم؛ باید توجه داشت که به راحتی می توان با جستجوی بخشی از متن های شایع، از مرجع، سند و میزان اعتبار آن مطلع شد و به همین شکل با مشاهده یک تصویر شبهه انگیز، می توان همان تصویر را در موتورهای جستجوگر عکس جستجو نمود و با دیدن مشابه های احتمالی آن، به اصالت و یا سندیت تصاویر پی برد.

5- یکی دیگر از اقداماتی که می تواند در خنثی سازی این معضلات مفید باشد، این است که با بازنشر مطالب اصلاحی که توسط افراد و یا گروه های فعال در زمینه شایعه و شبهه فعال هستند، می توان جلوی نشر بیشتر یا تأثیر گذاری شدیدتر شایعات را گرفت و با ایجاد حساسیت در افراد، جامعه را به دقت بیشتر در خصوص اخبار و شایعات منتشره در فضای مجازی وادار نمود.


Create your flash banner free online

94/1/20
9:54 ع

نظر رهبری در خصوص بیانیه لوزان

مقام معظم رهبری دراولین سخنرانی که بعد از بیانیه لوزان داشتند، سخنان بسیار مهمی در خصوص پرونده هسته ای، توافق لوزان، بازیادآوری خطوط ترسیمی و حواشی این مسئله بیان کردند، سخنانی که در عین منطقی بودن، منافع ملی کشور را به خوبی تبیین می کرد و مسیر حرکت مذاکره کنندگان هسته ای را ترسیم می نمود، مقدمه ی مباحث ایشان پاسخ به یک سوال بود، سوالی که خودشان از قول دیگران مطرح کردند مبنی بر این که چرا در خصوص این بیانیه موضعی از سوی رهبری اتخاذ نشده است و علتش را خیلی صریح و شفاف اینچنین بیان کردند که وقتی بیانیه ای از سوی خود مسئولان غیرالزام آور خوانده می شود، عملاً نه بردی رخ داده است و نه باختی و عملاً چیزی به دست نیامده و یا خسارتی وارد نشده است که بخواهیم در قبالش جشن و پایکوبی یا عزاداری انجام گردد و به همین استناد، تبریک در این خصوص را نیز بی معنی خواندند، و توجه به این که چه مسئولان بلندپایه ای اعم از سران برخی قوا و حتی فرماندهان سپاه به تبریک در خصوص بیانیه لوزان پرداختند ما را نگران می کند.
بارها در خصوص بصیرت و اولی بودن آن بر مسئله مهمی به نام ولایت مداری تأکید کرده ام و امروز می بینیم که چگونه حتی ولایتمدارها و مدعیان ولایتمداری در دام بی بصیرتی مبتلا هستند. این که مسئولانی به عنوان معتمد نظام و رهبری در جایی که رهبری بین دو سخنرانی قبل از بیانیه و بعد از آن، تنها به مدت چند روز سکوت دارند نمی توانند موضع درست و مناسبی را اتخاذ کنند، از مصادیق اعلای بی بصیرتی است. در این ایام عده ای از مسئولان با خوش بینی تمام، به خاطر بیانیه لوزان تبریک گفتند و عده ای دیگر نیز آن را مصداق یک عهدنامه ننگین خواندند که هر دوی این گروه ها دچار اشتباه بودند و البته در این میان نیز کسانی بودند که بدون جو زدگی با بیان انتقاد و یا پیشنهاد سعی کردند نسبت به اصلاح و تکمیل این چارچوب اقدام نمایند که حرکت ایشان را می تواند در مسیر بصیرت و در جهت منافع کشور معرفی نمود.
حقیر بیش از این که برای سرنوشت پرونده هسته ای نگران باشم، برای این بی بصیرتی برخی مسئولان و تبعات آن دلواپسم، مسئولان بی بصیرت و جو زده در شرایط سخت نمی توانند درست تصمیم گیری کنند و این امکان وجود دارد که در چنین شرایطی با گفتارها و رفتارهای نسنجیده خود، موجب آسیب به کشور و منافع ملی بشوند، به خصوص که موضع گیری های هر کدام از این مسئولان روی میلیون ها و بعضاً ده ها میلیون نفر تأثیرگذار است و لزوم دقت نظر و بصیرت افزایی برای ایشان را نمایان می کند.
یکی از نکات ویژه ای که در ابتدای امسال با عنوان “دولت و ملت همدلی و همزبانی” مطرح شد اهمیت و لزوم افزایش همدلی بین مردم و مسئولان بود که همان روزهای اول، برخی از مسئولان مثل دکتر ظریف تشخیص داد یکی از مصداق های این همدلی و همزبانی ارائه گزارش هفتگی به مردم است و این مسئله را نیز رسماً اعلام کردند و تاکنون نیز سعی کرده اند هرچند با یک گزارش کوچک هفتگی هم که شده با مردم بیش از پیش همدلی ایجاد کند و امروز مقام معظم رهبری بر این مسئله تأکید بیشتری نمود. مقام معظم رهبری شفافیت در مسئله هسته ای را از مصادیق بارز همدلی و همزبانی تعریف کردند و بیان کردند که این مسئله در خصوص همین بیانیه لوزان هم به خوبی نشان داد، بیان مسائل توسط مسئولان می تواند موجب نقدهای دلسوزانه و منطقی باشد و برعکس، این فضای غیرشفاف و مبهم است که موجب اقدامات جوزده، هیجانی و زیان بار می گردد.
یکی دیگر از تأکیدات مقام معظم رهبری که موافقان بیانیه لوزان از آن به عنوان یک سند یاد می کردند ادعای اطلاع رهبری از جزئیات مذاکره بود که مقام معظم رهبری همچون گذشته این ادعا را رد کردند و بیان کردند که ایشان فقط خطوط قرمز و هدف نهایی را بیان می کنند و جزئیات و روشهای رسیدن به اهداف را به مذاکره کنندگان واگذار کرده اند، لیکن مطالبه شان جدی و غیر قابل عدول است.
یکی دیگر از مواردی که مقام معظم رهبری لازم دیدند بر آن تاکید کنند بحث اهمیت موضوع هسته ای به عنوان نیاز قطعی کشور است، رهبری به شدت با روشنفکرانی که با بی اهمیت خواندن بحث هسته ای در حال تضعیف جایگاه مذاکره کنندگان و فراهم کردن مقدمات عقب نشینی ایشان و از دست رفتن حقوق ملی هستند، مخالفت کردند. جالب این است که این چندمین بار است که رهبری این موضع را می گیرند و افرادی مثل زیباکلام و شیرزاد نیز بارها در رد نظر رهبری، سخنرانی و مناظره کرده اند که خود این مسئله، هم نشان از باز بودن فضای انتقاد در کشور دارد و هم نشان از منطق قابل دفاع رهبری، که امیدواریم سایر مسئولان نیز در حوزه نظرات خود اجازه نقد اقدامات شان را بدون جسارت و توهین بدهند و حداقل امسال که سال همدلی و همزبانی با مردم است چنین کاری را در دستور کار خود قراردهند و اگر نقدی بر نظر منتقدان دارند نیز آن را بدون توهین هایی مثل کج فهم و بی سواد و بی شناسنامه و بزدل و ترسو و تعامل هراس و …. بیان کنند.
مورد مهم دیگری که به نظر رهبری باید دوباره تکرار می شد، بحث اعتماد به مذاکره کنندگان داخلی و عدم اعتماد به طرف مقابل است. مقام معظم رهبری با این موضع گیری شان هم منتقدان را به رعایت انصاف و احترام به مذاکره کنندگان مان دعوت می کنند و هم مذاکره کنندگان و حامیان شان را مکلف کردند تا در تنظیم هر توافقی حتماً عدم اعتماد به طرف مقابل را چاشنی کار قرار دهند تا به خاطر اعتماد کاذب به دشمن، یک توافق ضعیف، قابل سوءاستفاده و نهایتاً منافی منافع ملت تنظیم نگردد.


Create your flash banner free online

94/1/18
10:30 ع

بیانیه لوزانچند روزی از قرائت بیانیه لوزان می گذرد، بیانیه ای که مسئولان ما آن را بیانیه ای غیر الزام آور و مطبوعاتی خواندند و گفتند این بیانیه را ظرف 2 ساعت نوشته اند و اکنون بعد از گذشت چند روز از صدور آن، قرائت ها، برداشت ها و حتی عبارت های حقوقی متفاوتی در خصوص بیانیه از طرف مسئولان طرفین مذاکره، حواشی زیادی را در این خصوص ایجاد کرده اند که دقت در بیانیه لوزان و حواشی صدور آن و اختلافات مطروحه از جهات مختلفی حائز اهمیت و قابل تحلیل است:

1- بحث الزام آور بودن بیانیه: مهمترین مسئله در خصوص بیانیه، بحث الزام آور بودن یا نبودن آن است، یکی از توصیه های مؤکد مقام معظم رهبری با توجه به تجارب و سوابق مذاکرات قبلی به هیأت مذاکره کننده این بود که توافق را در یک مرحله و با تمام جزئیات و کلیات به امضا برسانند و از دو مرحله ای یا چند مرحله ای شدن آن پرهیز نمایند اما عملاً آنچه که تاکنون محقق شده است، صدور یک بیانیه است که در نهایت یک توافق و چند پیوست فنی در خصوص جزئیات به همراه دارد که این مسئله عملاً امکان تحریف و سوءاستفاده از مفاد تعهدات قبلی را مثل تجارب گذشته برای بهانه گیری طرف مقابل مهیا می کند. اگر چه دکتر ظریف این بیانیه را صرفاً یک بیانیه مطبوعاتی و غیر الزام آور می خوانند اما آنچه که مشخص است وجود بایدها، نبایدها و محدودیت هایی است که با لحن تعهدآور و عبارات حقوقی در جای جای آن نگاشته شده است و به همین دلیل نمی توان آن را یک بیانیه ی غیر الزام آور تلقی نمود. بدیهی است اگر ادعای مذاکره کنندگان ما مبنی بر غیر الزام آور بودن بیانیه صائب باشد، پس می توان با نظر رهبری یا مجلس شوری اسلامی برخی از بندهای آن را بدون هزینه و نگرانی اصلاح یا حذف کرد، مسئله ای که با این همه مانور تبلیغاتی و فشار سنگین از سوی وزرای امور خارجه در صدور بیانیه ی لوزان، بسیار بعید به نظر می رسد.

2- شائبه مصرف داخلی بیانیه: این که تا چند ساعت قبل از خروج هیأت های خارجی از کشور، بحث بیانیه و یا توافق عملاً منتفی شده بود و ناگهان بیانیه ای با تفاهم طرفهای درگیر تنظیم و قرائت شد نشان از عجله در تنظیم این بیانیه دارد. نگاهی به تفاهمات و اختلافات در خصوص برخی نکات این گمان را در ذهن متبادر می کند که عملاً اختلافات بیشتر در نوع برداشتن محدودیت های هسته ای و تحریم های ماست و آنچه که خوب مورد تفاهم است، ایجاد محدودیت در خصوص فردو، اراک، میزان ذخیره سازی، استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته، انبار کردن دوثلث از سانتریفیوژهای فعلی، کاهش درصد غنی سازی به 3/67 درصد و … است. اختلافاتی مانند این که کدام تحریم ها و به چه صورتی (آنی یا مرحله ای) و با چه شتابی و تحت چه شرایطی برداشته می شود نشان می دهد که سهم ما از این توافقات هنوز در نظر گرفته نشده است و تا اینجای توافق مشخص است که طرف مقابل به خوبی مسائل مورد نظرش را تأمین کرده است و بعید است که با خیال راحتی که پیدا کرده است علاقه ای به حل مسئله تحریم ها نداشته باشد و با توجه به عجله و آثار و شرایطی که در صدور این بیانیه لحاظ شده است شائبه سیاسی بودن و انتخاباتی بودن توافق به شدت تقویت می گردد.

3- در نظر نگرفتن خطوط قرمز مذاکرات: از موارد مهمی که در خصوص این بیانیه وجود دارد در نظر گرفتن موارد متعددی از خطوط تعیین شده ی رهبری در خصوص مذاکرات است که بیشتر آنها به صورت شفاف از سوی رهبری نام برده شده بود. در میان حقوقی که جزء خطوط قرمز ما بوده است (به غیر از توافق یک مرحله ای) مواردی مثل تأمین نیاز بوشهر (به میزان 190 هزار سو)، عدم محدودیت در خصوص تحقیق و توسعه، لغو کلیه ی تحریم ها به صورت آنی و همزمان با توافق، لغو ظرفیت غنی سازی در فردو و بازطراحی اراک نیز به چشم می خورد که این موارد از حقوق مسلم هسته ای و ملی به شمار می آیند و تأکید مقام معظم رهبری بر این موارد نیز دلیلی جز حفظ منافع ملی و حقوق هسته ای نداشته است.

4- ارتجاع هسته ای: از مواردی که در این بیانیه مورد انتقاد است تقلیل ابعاد توان هسته ای ما به حد نمایشی است. نه تنها امکان ساخت هرگونه تأسیسات جدید اعم از نیروگاه یا مرکز غنی سازی از ایران اخذ شده است، بلکه مراکز موجود مثل فردو و اراک نیز با محدودیت های سخت گیرانه ای مواجه گردیده اند. مسئله تحقیق و توسعه محدود شده است، سانتریفیوژهای نسل های پیشرفته به انبار منتقل می شوند و سانتریفیوژهای قدیمی و کم بازده برای غنی سازی استفاده می شوند، غنی سازی از 20 به 5 و سپس به 3/67 تقلیل می یابد، ایران ناچار به واردات کیک زرد می گردد و همه اینها نشان می دهد مسئله هسته ای که قرار بوده به تدریج جای نفت و گاز را برای تأمین انرژی بگیرد، تا 15 سال به صورت کامل منجمد می شود.

5- عدم توازن در مذاکرات و تنظیم بیانیه: بحث عدم توازن در بیانیه و روند مذاکرات از موارد آزاردهنده در بیانیه است. منطقی این بود که قبل از صدور بیانیه هیأت مذاکره کننده ما در قبال امتیازاتی که می دهد، امتیازات مناسبی را اخذ کند و بعدا به یک بیانیه الزام آور تن دهد، ولی عدم رعایت این مسئله موجب گردیده است تا عملاً بیانیه موجود به یک بیانیه الزام آور ولی غیر متوازن تبدیل گردد. باید توجه داشت که مسئله تحریم، ابعاد آن، نحوه برچینی انواع آن، تضمین های لازم جهت بازنگرداندن آنها به بهانه های دیگر و …. از مواردی است که جایشان در بیانیه خالی بود و این در حالی است که مذاکره کنندگان ما بیش از 90 درصد از مشکلات را حل شده معرفی کرده اند و حال این که سهم بزرگی از این مشکلات در خصوص تحریم ها همچنان باقی مانده است و بعید است با راحت شدن خیال طرف مقابل از امتیازاتش در خصوص نگرانی های ما همکاری لازمی داشته باشند.

6- پذیرش پروتکل الحاقی: بخش دیگری از مواردی اعتراضی، ابعاد ضد امنیتی این بیانیه است، پذیرش داوطلبانه پروتکل الحاقی و انواع بازرسی های نامحدود از همه مراکز مورد تقاضای طرف مقابل باعث می شود تا ابعاد مسئله به لحاظ امنیتی بسیار گسترده گردد. هم اکنون مسئولان آمریکایی مدعی انواع بازرسی ها از مراکز دفاعی ما به بهانه هسته ای هستند و این در حالی است که محرمیت مأموران آژانس بارها به لحاظ نشت اطلاعات زیر سوال رفته است و حتی شهادت دانشمندان هسته ای ما و برخی خرابکاری های هسته ای نیز به اطلاعات لو رفته از ایشان منتسب است.

7- دفاعیات مبهم، کذب و غیر منطقی: علی رغم موارد فوق مذاکره کنندگان و حامیان دولت نیز با ادبیات خاص خود از بیانیه لوزان حمایت و با منتقدان برخورد می کنند که به این شرح قابل دسته بندی هستند:
الف- جناب روحانی در راستای توهین های گذشته این بار منتقدان بیانیه را رقبای کم فکرخطاب کردند و با یک ادبیات توهین آمیز قصد در جهت خفه کردن منتقدان گام برداشتند.
ب- بسیاری از رسانه های اصلاحاتی و حتی مسئولان ارشد مذاکره کننده حمایت افرادی مانند آیت الله مکارم و همسران شهدای هسته ای از توافق لوزان را سند موفقیت خود اعلام کردند که هر دو سند از سوی همسران شهدا و دفتر آیت الله مکارم تکذیب گردید.
ج- یکی از استنادات دفاع از مذاکره این است که می گویند رهبری در جریان جزئیات مذاکرات است و همه چیز با مجوز و رضایت خاطر ایشان بوده است و این در حالی است که ایشان صراحتاً گفته بودند که در جزئیات مذاکره دخالت نمی کنند و همین عدم تبریک ایشان در خصوص این بیانیه در حالی که در خصوص یک مدال ورزشی بعضاً با شتاب پیام تبریک و تقدیر صادر می کردند جای تأمل دارد.
د- یکی دیگر از استنادات مدافعان توافق این است که نتنیاهو و برخی نمایندگان کنگره از این توافق ناراضی هستند و این نارضایتی را سند موفقیت بیانیه می دانند در حالی که در همان اسرائیل مسئولانی مانند ایهود باراک و رسانه های متعصبی مانند هاآراتص از بیانیه لوزان اعلام رضایت کرده اند.
و- دفاعیات استدلالی مذاکره کنندگان نیز در زمینه های مورد شائبه، مثل الزام آور بودن بیانیه، حذف آنی همه تحریم ها، تعطیلی فردو، عدم امکان استفاده از تجهیزات به روز و …. نیز عموماً غیر قابل پذیرش به نظر می رسند به نحوی که در نهایت به جای اغنای فکری مردم به دعوت به اعتماد مطلق به روند مذاکرات منتهی می شد.

نتیجه: همانطوری که مقام معظم رهبری نیز بیان کردند ما با توافقی که حافظ منافع ملی باشد موافقیم ولی اگر قرار باشد توافقی تنظیم شود که نتواند حقوق هسته ای را تضمین و حذف مطمئن تحریم ها را در برداشته باشد آن توافق را یک توافق نامناسب و نافی منافع ملی و می شناسیم. ما اعتقاد داریم که برای سامان بخشی اقتصاد کشور بهترین و کم هزینه ترین و عزتمندانه ترین کار تدبیر و مدیریت جهادی و بکارگیری اصول اقتصاد مقاومتی در کشور است، سابقه نشان داده است که ما تنها در زمینه هایی تحریم هستیم که توان داخلی در تولید آن ها نداریم و در هر چه که اندک توانی برای تولید داشته ایم یا تحریم نشدیم یا تحریم کاملاً بی اثر و کوتاه مدت بوده است. باید توجه داشت که دشمن تا زمانی که ابزار تحریم را ابزاری موثر و قوی می شناسد حاضر به دل کندن از آن نیست و حتی اگر در ظاهر خود را متعهد به عدم صدور تحریمهای هسته ای بشود ولی در باطن تحریم هایی به بهانه های دیگر وضع می کنند و اگر قبول کنند که بخشی از بدهی های ما را عودت دهند در عوض قیمت نفت را به نصف می رسانند و اینها نشان می دهد که همانطوری که رئیس جمهور و دستگاه دیپلماسی ما بارها به آن اذعان کرده اند دشمن حاضر وابستگی خاصی به تحریم پیدا کرده است و داشتن یک اقتصاد غیر نفتی، مولد و شفاف بهترین اهرم برای راه برای الزام او به حذف تحریمهاست.


Create your flash banner free online

94/1/15
11:44 ص

ظریف و جلیلیبا جدی و فشرده تر شدن مذاکرات هسته ای و احتمال بروز توافق، برخی از اصلاح طلبان و حامیان دولت مکرراً با لحن طنز و تحقیر مذاکره کنندگان قبلی را با مذاکره کنندگان موجود مقایسه می کنند، اگر چه حقیر به هر دو گروه انتقاداتی داشته ام لیکن با توجه به تفاوت شرایط زمانی دو گروه مذاکره کننده لازم دیدم به منظور امکان مقایسه ای منصفانه تر برخی از تفاوت های کلیدی مذاکرات آقایان جلیلی و ظریف را ذکر کنم:
1- جلیلی، مذاکرات را از صفر شروع کرد، یعنی با بازگشایی تاسیسات هسته ای تا 3 سال غربی ها حاضر به مذاکره نبودند و شرطشان برای مذاکره تعطیلی مجدد تاسیسات بود. عملا 3 سال مقاومت دولت، مردم و مذاکره کنندگان به پذیرش مذاکرات بدون شرط از سوی طرف مقابل انجامید.
2- مذاکرات جلیلی در حالی بود که پیشرفت تکنولوژی هسته ای به موازات مذاکرات انجام می شد و طولانی شدن مذاکرات بیش از ضرر ما موجب نگرانی طرف مقابل از برگهای برنده جدید مثل غنی سازی 20 درصد بود در حالی که در مذاکرات ظریف عملا به دلیل محدودیت سنگینی که در توافق ژنو متوجه ما شد عملا هر تمدید توافق یک ضربه به منافع ملی بود.
3- جلیلی حدود 1 سال در دولت نهم مذاکره کرد که مقارن با فتنه 88 به مدت 14 ماه مذاکرات تعطیل شد و با تشدید فشارهای تحریم و سومدیریت دولت دهم، عملا طرف مقابل به اثربخشی تحریمها امیدوار شد و یک سال پایانی نیز عملا به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم چشم دوخت، این یعنی بپذیریم که جناب جلیلی و دولتهای نهم و دهم عملا دو دوره منقطع مذاکره، جمعا به مدت حدود4 سال فرصت داشتند.
4- برگ برنده هایی مانند افزایش ذخیره 5 و 20 درصد و توسعه تاسیسات هسته ای، برگ برنده هایی بودند که اگر چه خود جلیلی می توانست آنها را خرج نتیجه انتخابات ریاست جمهوری کند ولی بدون هرگونه استفاده سیاسی از این برگهای ملی، آنها را به مذاکره کنندگان بعدی تحویل داد.
5- برگ برنده های هسته ای ایران در طول توافق ژنو و مذاکرات نهایی هسته ای هزینه شد و گرنه چیزی برای چانه زنی وجود نمی داشت و این امکانات در طول فرصتی که جلیلی برای پیشرفت هسته ای خرید، مهیا شد.
6- دولت یازدهم با مجوز مذاکرات مستقیم با آمریکا و نرمش قهرمانانه به مذاکرات رفت و به این لحاظ نیز از امکانات بیشتری در چانه زنی برخوردار بود.
7- یکی از تفاوتهای مذاکره کنندگان قبل و بعد در این بود دولت های مقابل، یکدوره شاهد مقاومت جانانه ملت و دولت ایران بودند و تکرار آن شرایط به نفعشان نبود و به همین دلیل بود که مذاکره کنندگان جدید ما، مدام طرف مقابل را از بازگشت غرب ستیزان ایران به قدرت می ترساندند.

پایان: خلاصه این که اگر چه انتقاداتی به هر دو گروه مذاکره کننده قدیم و فعلی وارد است لیکن مقایسه باید در شرایط مساوی صورت گیرد، باید توجه داشت که هر دو گروه مورد حمایت رهبری و مکلف به رعایت منویات رهبری بودند و بحث دیگر محتوای خود تفاهم است، باید قبل از شتاب در تایید و رد توافق به جزییات آن وقوف یافت تا خدای ناکرده مانند توافق ژنو بین آنچه گمان می کردند و آنچه منعقد کرده بودند تفاوت زیادی وجود نداشته باشد و این که نهایتا منافع ملی و نیازها و خطوط ترسیمی رعایت شده باشد.


Create your flash banner free online

94/1/3
10:31 ص

دولت و ملت؛ همدلی و همزبانی

بیانات مقام معظم رهبری در هنگام آغاز سال 1394 و سخنرانی روز اول فروردین مقام معظم رهبری در مشهد مقدس، حاوی نکات بسیار مهمی مثل نامگذاری سال 1394 و برخی رهنمودهای حیاتی بود که به شدت مورد توجه رسانه ها و احزاب و جریان های مختلف قرار گرفت و امید است که این رهنمودها بیش از توصیه های سال های گذشته مد نظر دولت و ملت قرار گیرد. فارغ از اهمیت و کاربرد جملات و عبارات مهم در پیام نوروزی 94 و سخنرانی مقام معظم رهبری در مشهد مقدس، انتخاب این شعار و سخنان به زعم بسیاری از مردم و جریانهای سیاسی بعید به نظر می رسید که لازم دیدم در خصوص چرایی نام گذاری امسال به ” دولت و ملت؛ همدلی و همزبانی ” و ارتباط آن با اقتضائات و نیازهای فعلی کشور تقدیم نمایم:

  • در چند ماهه اخیر شاهدیم که برخی تبعیض های صنفی و شغلی در برخورد با طبقات اجتماعی مختلف اعم از کارمند و پرستار و معلم و … موجب گردیده است تا برخی از این صنوف طی ماه های اخیر نسبت به دولت مواضع انتقادی بگیرند و حتی تجمعات اعتراض آمیز گسترده داشته باشند.
  • عدم افزایش محسوس فروش نفت در کنار کاهش محسوس قیمت نفت باعث شده است که دولت توان چندانی در حمایت و کمک به طبقات مستضعف نداشته باشد و مدام ناچار به طرح مباحثی مثل کاهش یارانه بگیران یا افزایش قیمت حامل های انرژی و قیمت نان و … بپردازند.
  • برخی مصوبات شغلی مانند افزایشات 35 درصدی حقوق ویژه برخی کارمندان تهرانی، باعث نارضایتی در همکاران و زیرمجموعه های وزارتخانه های مختلف گردیده است و حال این که همواره حساسیت در این گونه تبعیض های بین کارمندان ستادی و صفی وجود داشته است.
  • برخورد دولت با برخی از طرح های نیمه کاره دولت قبل مانند طرح مسکن مهر که باعث نارضایتی خیل انبوهی از متقاضیان استفاده از این طرح ها گردیده است.
  • توهین های مکرر به منتقدان هسته ای که بسیاری از این منتقدان از جنس همین مردم یا افراد قابل احترام و مردمی هستند و این توهین ها نه تنها موجب رنجش منتقدان دولت، بلکه موجب نارضایتی بسیاری از مردم نسبت به این رفتار دولتمردان گردیده است.
  • ارائه ی برخی از آمارهای متناقض یا سوال برانگیز از سوی دولتمردان در خصوص خزانه یا نرخ تورم، عبور از رکود، مثبت شدن رشد اقتصادی، ادعای پرداخت کلیه مطالبات کارمندان، عدم صداقت در ادعای افزایش 30 درصدی قیمت نان، ادعای کسب حق غنی سازی در توافق ژنو و … باعث شده است تا مردم نسبت به این آمارها و صداقت دولت دچار تردید گردند.
  • کاهش استقبال های مردمی در سفرهای استانی رئیس جمهور و نظرسنجی های رسمی در خصوص کاهش محبوبیت رئیس جمهور که برآیندی از برخوردهای تبعیض آمیز، شعارهای محقق نشده و توهین های دولتمردان است.
  • توجه به ماهیت فشارهای اقتصادی دشمنان نشان می دهد که ایشان در پی ایجاد نارضایتی و خستگی در مردم هستند و قصد دارند تا با ریختن بذر نفاق و تفرقه بین مردم-مردم و ملت-دولت را به هم بزنند.
  • نقش غیر موثر و بی فایده تلاش دولتمردان در مذاکرات هسته ای تاکنون و عدم انطباق نتایج این مذاکرات با شعارهای اولیه رئیس جمهور و تمدید متوالی و بدون نتیجه مذاکرات که همراه با برخی جسارت های دشمن و یا تحریم های جدید همراه گردیده است.
  • تأکید بیش از حد به نگاه به بیرون و غافل شدن از توان داخلی، از آفات تأکید بیش از حد بر مذاکرات بوده است و هرچه عزم دولت بر بحث مذاکرات بیشتر گردید، نگاه سایر وزارتخانه ها و نهادها به آینده و انتظار برای عوض شدن شرایط خارجی باعث شده است تا دولت کمی از توان داخلی ملت و چگونگی افزایش مشارکت با ایشان غفلت نماید به نحوی که حتی وزارت اقتصاد برای اعلام نرخ پیشنهادی رشد اقتصادی، به جای مد نظر قرار دادن شرایط موجود، این آمار را براساس احتمال پایان تحریم ها عدد 8 درصد اعلام می کند!
  • فاصله گرفتن برخی از شعارهای دولت با برخی از آرمان ها و شعارهای انقلابی مردم و عدم حضور فعال در مناسبت های انقلابی با ماهیت استکبار ستیزی و فرار از شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا باعث شده است تا کمی از درک متقابل مردم و دولت کاهش یابد، عملاً برای مردمی که دشمنی آمریکا و ایادیش را با گوشت و پوست خود حس کرده اند عجیب است که چگونه مسئولان شان حتی از بکاربردن لفظ دشمن برای شیطان بزرگ پرهیز می کنند و دشمن را مهربان و مؤدب نشان می دهند.
  • اکثر مشکلات اقتصادی کشور ریشه در معضلات فرهنگی دارند که عدم توجه به این ریشه ها تاکنون لطمات سنگینی را به کشور وارد کرده است و به نظر می رسد در صورتی ملت با هدف همکاری با دولت حاضر می شد با اصلاح الگوی مصرف، پرهیز از سرمایه گذاری های مخرب اقتصادی، احترام به تولید ملی، ارتقای فرهنگ کار و بهره وری، اصلاح فرهنگ مالیاتی و … حاضر به رفع این معضلات گردد، دست دولت در عبور از مشکلات اقتصادی و قدرت چانه زنی در مذاکرات هسته ای بازتر می شد.
  • عدم تحقق شعار حیاتی اقتصاد مقاومتی از مواردی است که ریشه در عدم همکاری دولت و مردم دارد به نحوی که هر دو باید ضمن انجام وظایف و تکالیفشان نسبت به این مهم، اهتمام داشته باشند.
  • ضعف فرهنگ انتقاد و انتقاد پذیری از مواردی است که باعث شده است تا هم انتقادات به دولت بعضاً غیر منصفانه و غیر محترمانه باشد و هم دولت به جای انتقاد پذیری، به روش هتک، توهین و برچسب زنی به منتقدان روی آورد.

نگاهی به موارد فوق نشان می دهد که شرایط کشور شاید بیش از هر زمان دیگری به همدلی و همزبانی دولت و ملت نیاز دارد که بخشی از آن به خاطر اقتضائات زمانی و رویدادهای معاصر است و برخی نیز به نشانه های افزایش فاصله و نارضایتی بین مردم و مسئولان بازمی گردد که به همین دلیل به نظر می رسد هر کدام از مردم و مسئولان باید نقش خود را در همدلی و همزبانی با یکدیگر به خوبی بشناسند و اجرا نمایند:

نقش مردم: مردم باید با اصلاح الگوی مصرف، تغییر سبک زندگی، احترام به تولید ملی، پرهیز از روش های زیان آور و مخرب اقتصادی برای ارتزاق (مانند خرید و فروش های غیر ضروری سکه، طلا، ارز، مسکن و …)، ارتقای فرهنگ مالیاتی، بهبورد فرهنگ کار و بهره وری، اصلاح گفتمان و روش انتقاد مخرب و غیر منصفانه به سازنده و دلسوزانه و مهمتر از همه ارتقای فرهنگ مطالبه گری از مسئولان، گامی در جهت نزدیک شدن زبانی، دلی و مهمتر از همه عملی به دولت بردارند

نقش دولت: دولت نیز باید با کاهش سیاست های تبعیض آلود، افزایش روحیه انتقاد پذیری و خودداری از توهین به منتقدان، اعتماد به توان ملی در واگذاری امور به صورت عادلانه و قانونی به مردم، حمایت از تولید و سرمایه ایرانی از طریق اجرای اقتصاد مقاومتی و حمایت از اقتصاد داخلی و مدیریت صادرات و واردات، اجرای عدالت اجتماعی بین مردم به عنوان عامل مهم رضایت ملی با تغییر نظام یارانه و مالیات از طریق ارتقای زیرساخت های شبکه اطلاعات اقتصادی ملی، احترام به آرمان های انقلابی مردم اعم از استکبار ستیزی و دین گریزی و هم صدا شدن با مردم و جلب نظر مردم با پررنگ کردن شعارهای اصیل امام و انقلاب، رعایت صداقت بیشتر در ارائه ی آمار و گزارش هایی که مستقیماً در زندگی مردم قابل مشاهده اند و مهمتر از همه با محرم دانستن مردم نسبت به مسائل و رخدادهایی که متأسفانه از مردم پنهان نگهداشته می شود، بر میزان همدلی و همزبانی متقابل با مردم بیفزاید و بر نقش خادمی و امانت داری خویش در اجرای قانون و حفظ منافع ملی بیش از پیش تأکید ورزد.

یقیناً در صورت رعایت دوجانبه ی این عوامل، گام بزرگی در جهت افزایش همدلی و همزبانی دولت و ملت برداشته خواهد شد و هم پشتوانه ی دولت در مذاکرات برای احقاق حقوق هسته ای و اقتصادی ایران افزایش می یابد و هم بنیه اقتصادی داخلی کشور به مراتب افزایش خواهد یافت.


Create your flash banner free online

شبکه اجتماعی
  

93/12/20
9:13 ع

 

خط امام

چرا بخش زیادی از اصلاح طلبان علی رغم تفکرات ساختار شکنانه ای که دارند خودشان را به خط امام منتسب می دانند؟ مگر چه تفاوتی بین خط امام خمینی و خط مقام معظم رهبری وجود دارد که ایشان خط یکی را از دیگری جدا می کنند؟ در این مطلب، پاسخ این سوال را از سه نظر بیان می کنم:

1- همیشه پنهان شدن پشت کسی که دستش از دنیا کوتاه شده و نمی تواند شخصاً تفکراتش را تبیین کند، می تواند مفید باشد چرا که می توان هرطور که می خواهند نظراتش را تفسیر کنند و از او خاطره بسازند و نقل کنند. در این سال ها بارها دیده ایم که برخی اطرافیان امام خمینی برخلاف نظر صریح ایشان، تحت عناوین خط امام و یا یار امام تلاش کرده اند تا امام خمینی را در نگاه مردم تحریف کنند که وقتی به وصیت نامه ی خود امام مراجعه می کنیم متوجه می شویم که ایشان از قبل حدس چنین شرایطی را می زدند و به همین دلیل در همان موقع هرگونه خاطرات و نظرات و نقل قول های از خود را جز در مورد دستخط ها و یا سخنرانی ها، مردود و غیر قابل استناد معرفی کردند.

2- امام خمینی و امام خامنه ای هر دو در ایستادن و استقامت بر اصول و آرمان ها در برابر اصرارها محکم بودند و در عین حال نیز از مشورت دلسوزان استقبال می کردند، اما برخی از اطرافیان مشورت را به حد پافشاری می رساندند که در این صورت بازهم اگر نظر ایشان مخالف با اصول بود، رهبران ما در برابر فشار صرف تسلیم نمی شدند، اما تحمیل گران همیشه به پافشاری صرف بسنده نمی کردند و بعضاً به فضاسازی و صحنه آرایی می پرداختند، یعنی در شرایط خاص، طوری صحنه را با عواملی که داشتند بهم می زدند که عملاً گزینه های قابل انتخاب حذف یا کاهش یابد که یکی از این تحمیلگری ها را در جام زهر پذیرش قطعنامه دیدیم که چگونه با هماهنگ کردن برخی از متصدیان جنگ و دولت و عدم همکاری ایشان با تبعیت از دستورات امام، کاری کردند که امام به این تصمیم برسد که عملاً مسئولانش دیگر مرد جنگ و مقاومت نیستند. عین این مسئله در انتخابات 88 نیز پیش آمد تا امام خامنه ای مجبور شود ابطال انتخابات را بپذیرد ولی امام خامنه ای قبول نکردند حتی برای این کار کلی صحنه سازی کردند و حتی توانستند بخشی از مردم را برای این فشار وارد صحنه کنند و کمک های خارجی را هم در این خصوص در عرصه رسانه و تحریم جلب کنند ولی نهایتاً این مسئله محقق نشد، مورد دیگری هم در مذاکرات و رابطه با آمریکا مشاهده می شد که بازهم به آن نتیجه که در پی اش بودند هنوز نرسیده اند، تفاوت امام خمینی و امام خامنه ای در تسلیم شدن به تحمیل گری ها در یک نقطه ی مهم به نام آشنایی با ریزه کاری های مدیریت در عرصه های مختلف کشور است. امام خامنه ای به اذعان برخی از دشمنانش مثل مسعود بهنود و رایس و … به لحاظ مدیریتی به راحتی و با یک سخنرانی تمام نقشه ها و صحنه آرایی های دشمنان را بهم می زند و این ریشه در اشراف ایشان به مسائل حکومتی و مدیریتی دارد. حقیقت این است که امام خامنه ای به عنوان شاگرد و فرزند معنوی امام خمینی هم تجربیات امام را بر علم و مدیریت خود افزوده است و هم تجارب سالها مدیریت در عرصه های مختلف را به خود افزوده است. شیوه ی مدیریت مقام معظم رهبری یک شیوه ی تکامل یافته مبتنی بر رهبری امام خمینی عزیز است که این شیوه موجب گردیده است تا میزان موفقیت تحمیلگران در صحنه آرایی و نتیجتاً تحمیل گری به صفر میل کند.

3- یکی از دلایلی که برخی خود را در خط امام خمینی می دانند به منظور سوءاستفاده از جایگاه برخی منتسبین به امام خمینی است، برای این که برای ایستادن در برابر اوامر رهبری موجه به نظر برسند به برخی از نوه ها و یا اقوام امام خمینی متوسل می شوند و این در حالی است که هم امام خمینی و هم یادگار برومندشان حاج احمد آقا به شدت فرزندانشان را از این گونه فعالیتهای سیاسی منع می کردند به نحوی که خود حاج احمد آقا در زمان حیات امام هیچ موضع گیری یا سمتی نداشتند و بعد از فوتشان هم بازهم حاج احمد آقا جز تبعیت محض از رهبری حرکتی نمی کردند و صراحتاً فرزندانشان را هم نصیحت کردند که پس از ایشان جز تبعیت محض از رهبری کاری نکنند. اما متأسفانه عدم هشیاری برخی از منتسبین به حضرت امام موجب شده است تا برخی از مخالفان سیاست های رهبری ایشان را سپر خود کنند و پشت سرایشان قائم شوند.


Create your flash banner free online

93/12/18
12:6 ص

اعتراضات کارکنان دولت

در طول یکی دوماه اخیر اعتراضات صنفی بین کارکنان دولت رو به فزونی نهاده است به نحوی که پرستاران، فرهنگیان، بازنشستگان فرهنگی و بسیاری از ادارات دیگر با تجمع یا نامه نسبت به سیاست های نظام دستمزد دولت اعتراض کرده اند. بررسی ریشه های این اعتراضات بسیار مهم است چرا که درک اشتباه از این اعتراضات ممکن است در آینده ی نزدیک موجب سوءاستفاده قرار گیرد.

با نگاهی به مصاحبه ها و شعارنوشته های معترضان مشاهده می شود که ایشان نسبت به تبعیض معترضند، وقتی می بینند کارمندی در یک اداره ی دیگر چند برابر کارمندی با شغل مشابه یا معادل در اداره ی دیگر حقوق می گیرد، دچار سرخوردگی می شود. وقتی می بیند که دولت مصوبه ای ابلاغ کرده که حقوق کارمندان ومدیران ستادی را افزایش می دهد می رنجد و این نارضایتی ها با تجمع و اعتراض همراه می شود.

اگر چه ریشه ی این اعتراضات به اذعان خود معترضان تبعیض است، اما بیان مطالبی که از سوی منتقدان مذاکرات و دولت بیان می شود، احتمال سوءاستفاده از این اعتراضات را به ذهن متبادر می سازد چرا که دولت به منظور توجیه توافق نابرابر، ممکن است این اعتراضات را نه در جهت اعتراض به تبعیض، بلکه به خستگی از مقاومت و سختی هایش تعبیر نمایند.


Create your flash banner free online
مشخصات مدیر وبلاگ
 
سیاوش آقاجانی[721]
 

توضیح نام وبلاگ را اینجا بخوانید: ..... http://salmaneali.ir/posts/17


سایت تحلیلی نازک بین




در این وبلاگ
در کل اینترنت
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه