لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
صفحه اصلی سایت نازک بین من در گوگل پلاس ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 >

93/7/30
1:46 ع

اخیراً آیت الله جنتی میهمان برنامه شناسنامه بودند که در بخشی از سخنان شان به بحث فتنه 88 و سران فتنه و لزوم مجازات و محاکمه ایشان اشاراتی داشتند که گویا به مذاق جناب آقای علی مطهری خوش نیامده و با انتشار نامه ای تند، به پاسخگویی ایشان شتافته است؛ اگر چه مواضع آقای علی مطهری از همان ابتدای فتنه در حمایت از هاشمی و کمرنگ جلوه دادن فتنه شروع شد و ادامه یافت، نوشتن نامه ی جدید و مسائل مطروحه در آن اصلاً غیرمنتظره نبود، لیکن با توجه به انتشار گسترده این نامه لازم دیدم به سهم خودم مطلبی را در نقد نامه علی مطهری به آیت الله جنتی تقدیم نمایم، به همین منظور در ادامه، عین عبارات آیت الله جنتی و علی مطهری و پاسخ حقیر را که ابتدا در سایت نازک بین منتشر شد رامشاهده خواهید نمود:

جنتی در شناسنامه

آیت الله جنتی: بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می کردم، در همین قزل قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفر کیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست شما بروید اینجا و همین جا دادگاه تشکیل شد و این مجرمین را می آوردند آن جا محاکمه می کردند. مدتی در همین تهران بودم تا این که شهید مطهری به من فرمودند که شما بروید خوزستان. چون زندان ها پر است و قاضی نداریم. با اصرار ایشان من به خوزستان رفتم اما برای این سفر آماده نبودم من اینجا راحت تر بودم.

دادگاه انقلاب اسلامی در خوزستان شکل گرفت و مشغول به کار شدیم؛ به دلیل نداشتن و کمبود قاضی به تهران و خوزستان اکتفا نکرده و به خرمشهر، اصفهان و شهرهای دیگر نیز برای قضاوت رفتم؛ بسیاری از افراد نیز نمی دانستند باید چه کنند. امثال من دوره ای ندیده بودیم.

اصول کلی را می دانستیم و این امر مسلم بود که افراد رژیم باید محاکمه شوند؛ این محاکمه تابع مقدار جرم آن ها بود؛ افراد رژیم سابق به صورت برخی زندان، برخی شلاق و برخی اعدام محاکمه می شدند. در برخی مسائل نیز با امام (ره) در ارتباط بودیم. برخی جاها می ماندیم مثلا من از حضرت امام سؤال کردم که ما چه کسانی را می توانیم اعدام کنیم، ایشان مطلبی فرمودند و گفتند این گونه کار کنید. خیلی وقت‌ها زیر نظر ایشان عمل می کردیم.

علی مطهری: فرمودید در ماه‌های اول پیروزی انقلاب به امر شهید مطهری برای قضاوت به خوزستان رفتم. امیدوارم در آن دوره این گونه قضاوت نکرده باشید.

نازک بین: جناب مطهری بازهم نام پدر را دیدند و نتوانستند از نام پدر استفاده نکنند، گویا ایشان خواسته اند به نمایندگی از پدر و در رد اعتماد پدر به آیت الله جنتی، طعنه ای بزنند، ولی به راستی اگر امام خمینی و شهید مطهری هم اکنون حیات داشتند همان عدالت را که در وجود آیت الله جنتی دیدند در وجود شخص علی مطهری نیز می دیدند؟! آیا جناب علی مطهری به صرف این که نام خانواگی شهید مطهری را یدک می کشند می توانند در هر امری که توسط پدربزرگوارشان انجام داده مدعی باشد؟! و یا نکند جناب علی مطهری گمان می کند آیت الله جنتی بابت حکمی که پدرشان دادند به جناب علی آقای مطهری مدیون است؟!

آیت الله جنتی: این گونه افراد این مسئله را که عوام الناس کوچه بازار ما دریافتند درک نکردند و آن این که حرکت آن ها با حمایت و پشتیبانی جدی آمریکا و اسرائیل بوده است.

اسرائیلی ها یکی از حرف هایی که گفتند این بود که حرکت سبز این افراد از سرمایه های بزرگ ما است. این عین مطالبی است که اسرائیلی ها گفتند و اسناد این مسائل موجود است؛ بعد هم حرکتی که شد به عنوان تقلب مطرح کردند که دروغ محض هم بود باید برای همین ادعا مجازات می شدند یعنی اگر باقی مسائل را در نظر نگیریم اما این دو نفر باید برای ادعای تقلب در انتخابات که دروغ محض بود مجازات می شدند.

دادگاه باید این ها را احضار کند و بگوید دلیل تقلبی که می گویید چیست دلیل ادعای تقلب در انتخابات را از این دو نفر جویا می شد؛ شما دارید نظام، شورای نگهبان، وزارت کشور، هیات اجرایی را متهم می کنید ادعای تقلبتان چه بوده است.

بعدش هم دو چیز مشخص شد؛ یکی این که از بیرون کشور حمایت می شدند و دلایل فراوانی مبنی بر این امر وجود دارد؛ دیگر این که در خیابان ها خود را نشان دادند؛ در خیابان ها مسجد به آتش کشیدند، عکس امام (ره) را پاره کردند، این ها گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دادند، در خصوص ولایت فقیه اعلام نظر منفی کردند، و ضد ولایت فقیه فقاهتشان را اعلام کردند. آدم کشتند آتش سوزی کردند و یک نقطه سفید ندارند و همه کارنامه‌شان سیاه است. مسئله براندازی نظام بود به اسم تقلب. بعضی این‌ها که نام نمی خواهم ببرم و افرادی بودند که زندان بودند و بعد آزاد شدند و الان هم آزاد هستند و در تشکیلات ریاست جمهوری قبلی هم بودند خودشان گفتند این تقلب رمز حرکت ضد انقلابی ما بود.

اکبر هاشمی و عفت مرعشیعلی مطهری: فرمودید که اگر آنها محبوس نبودند و علیه شما شکایت می‌کردند بعید بود که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای دادگاه صالح می‌داشتید. فرموده‌اید «حرکت آنها با حمایت و پشتیبانی جدی آمریکا و اسرائیل بوده است.»

این که پس از برخورد خشونت‌آمیز با یک اعتراض آرام مدنی و تبدیل آن به یک بحران، آمریکا و اسرائیل از معترضان حمایت کرده‌ باشند، دلیل بر این نمی‌شود که آن حرکت از ابتدا با حمایت و پشتیبانی آنها انجام شده است. جناب عالی هم اگر به رویه‌ای در جمهوری اسلامی اعتراض کنید آنها پشت سر شما قرار می‌گیرند. آنها همیشه در فکر استفاده از فرصت‌ها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند، همان طور که ما از بحران‌های اجتماعی و اقتصادی که در غرب پدید می‌آید به نفع خود و در جهت تضعیف آنها استفاده می‌کنیم.

سؤال می‌کنم اگر مردمی بعد از یک انتخابات به نتیجه آن اعتراض داشتند و احساس کردند که مسئولان با برگزاری جشن ملی برای پیروز انتخابات مسئله را تمام شده تلقی کرده‌اند، چگونه باید رفتار کنند که متهم به براندازی نشوند؟ آنها راه‌پیمایی آرام میلیونی انجام دادند، اما این که چگونه پایان آن به خشونت کشیده شد معلوم نیست و مورد مناقشه است.


نازک بین: اشتباه اول آقای مطهری این است که آغاز فتنه را از شروع اعتراض آرام مدنی می شناسد و حال این که فتنه 88 ماه ها قبل از انتخابات کلید زده شد و اعتراضات مدنی فقط بخشی از برنامه ها بود؛ تشکیل کمیته ی صیانت از آرا، سخنرانی ها و مکاتبات قبل از انتخابات هاشمی و سران فتنه در خصوص احتمال تقلب و تهدید به آتشفشان خشم ملت و حتی مصاحبه ی خانم مرعشی (همسر هاشمی رفسنجانی) در صبح روز انتخابات، مبنی بر این که اگر هرکسی غیر از موسوی برنده اعلام شد یعنی در انتخابات تقلب شده و مردم باید به خیابان ها بریزند و اعلام پیروزی انتخاباتی توسط موسوی در حالی که نه تنها هنوز آرا شمرده نشده بود، بلکه حتی رأی گیری نیز به اتمام نرسیده بود! و این که جناب ابطحی (که او نیز اخیراً به توهین کنندگان به آیت الله جنتی پیوستند)، صراحتاً گفتند که "تقلب اسم رمز فتنه بود" و حتی اقرار به اطلاع از عدم تقلب که آقای تاجزاده در جلوی دوربین مخفی زندان با همبندی هایش مطرح کرد و یا اسنادی که از دفتر مهدی هاشمی و با دستخط او کشف شد تا قبل از انتخابات بر فرضیه ی تقلب با بکارگیری نظرسنجی های کذب کارکنند و یا نوار مکالمات او با نیک آهنگ کوثر که بر برنامه ریزی شده بودن فتنه 88 دلالت داشت و صدها و هزاران دلیل دیگر که برای اثبات برنامه ریزی شده بودن فتنه وجود دارد در حالی که حتی یک برگ سند در مورد تقلب شدن در انتخابات ارائه نگردید.

دستخط مهدی هاشمیاگر اهالی فتنه می دانستند که تقلب می شود پس چرا با وجود کمیته ی صیانت از آرا نتوانستند هیچ سند و مدرکی در این خصوص ارائه کنند، چگونه می شود که رؤسای جمهور گذشته و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق بدانند تقلبی در راه است و کمیته ای هم برای رصد مسائل تشکیل بدهند ولی نتوانند حتی یک سند جور کنند؟! آیا این ظاهرسازی هایی که پیش از انتخابات انجام شد، نشان از یک حرکت پیش بینی شده نیست؟!

اصلاً فرض کنیم که هیچ برنامه ریزی برای طرح دروغ فتنه وجود نداشته است ولی آیا نارضایتی های مردم از انتخابات به صورت خودجوش به وجود آمد؟! آیا اعتراضات طبیعی بود و یا نه حرکتی بود که با مظلوم نمایی از سوی سران فتنه مطالبه و هدایت شد؟! این که به جای حرکت در مسیر قانونی که قرار بوده آن را پاس بدارند بر آن بشورند و مردم را با دروغ به خیابان ها بکشانند، یک اعتراض پیش پاافتاده و طبیعی است؟! آیا این که کف خواسته های فردی نامزد بازنده ابطال بدون دلیل و مدرک انتخابات قانونی باشد یک اعتراض ساده است و یا کودتا علیه رأی اکثریت است؟!

جناب مطهری می گویند آمریکا و اسرائیل همواره در پی استفاده از فرصت ها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند ولی به راستی آیا حتی اگر کسی در پدید آوردن این فرصت تقصیری نداشته (که یقیناً داشته است) در ادامه دادن آگاهانه ی آن نیز بی تقصیر بوده است؟! آیا این که فرصت براندازی برای دشمنان ایجاد گردد و دشمن از تمام ابزارهای رسانه ای و اقتصادی و سیاسی که دارد در جهت استفاده از این فرصت استفاده کند و مذاکرات هسته ای 14 ماه تعطیل شود و تحریم ها در همین مدت چندبرابر گردد و وجهه انقلاب تخریب گردد اینها را می توان قصور و اشتباه کوچک تصور کرد؟! آیا گزارش رسمی خانم هیلاری کلینتون در کنگره مبنی بر کمک میلیاردی و رسانه ای به فتنه گران هرگز تکذیب شد؟! آیا این جمله ی خانم کلینتون که گفت کمک ها تا زمانی که فتنه گران از ایشان خواستند از کمک علنی به فتنه خودداری کنند هرگز تکذیب شد؟!

تقلب اسم رمز فتنه بودآقای مطهری مدام برای تطهیر فتنه گران، آن به زعم ایشان چند میلیون نفری را که راهپیمایی آرام کردند را قربانی ایشان می کند و حال این که این مردم دچار تردیدی شدند که سران و انصار داخلی و خارجی فتنه برایش تلاش کردند و به همین راحتی وقتی مردمی که دچار تردید شده بودند تردیدشان در مشاهده ی بی منطقی، بی قانونی و بی مدرکی برطرف شد از حمایت از فتنه دست برداشتند وبا آن راهپیمایی پرشور چند میلیونی 9 دی و حضور در انتخابات های بعدی اعتماد خود را به نظام اعلام کردند. آقای مطهری به جای این که تردید آن چند میلیون نفر را به پای سران فتنه و خیانت های شان بگذارد، گویا حضور آن چند میلیون نفر را خودجوش می داند؟! و حال این که بیانیه های مستمر سران فتنه و حمایت های بی دریغ بیگانگان موجب آن حضور گردیده بود.

آیت الله جنتی: بر سر این عوامل منت گذاشته شده است؛ اگر بنا به محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادل و آگاهی جزء حکم اعدام برای آن ها صادر نمی کرد؛ در هیچ کشوری با افرادی که در مقابل نظام می ایستند( نه در مقابل رئیس جمهور یا وزیر یا قاضی بلکه در مقابل نظام ایستادند)این گونه رفتار نمی شود؛ بنابراین منت سرشان گذاشتند و به هر دلیل که هر اسمی رویش بگذارند از جمله به دلیل لطف و مهربانی اسلامی تخفیف قائل شدند. و الا هر جای دیگر این ها را درجا اعدام می کردند.

علی مطهری: چرا بنا به محاکمه اینها نیست؟ چرا این قدر از محاکمه اینها هراس دارید؟ آیا جز این است که نگران روشن شدن برخی حقایق هستید و تبلیغات چندساله نقش بر آب خواهد شد؟ ثانیا جناب‌عالی بدون آنکه دفاعیات آنها را بشنوید برایشان حکم اعدام صادر کرده‌اید. آیا این امر عدالت شما را زیر سؤال نمی‌برد و مخل عضویت شما در شورای نگهبان نیست؟ اکنون که آنها اصرار به محاکمه خود دارند چرا آنها را محاکمه نمی‌کنید و علاقه‌مند به حصر شبیه حبس هستید که توجیه قانونی و شرعی و اخلاقی ندارد و خلاف اصول متعدد قانون اساسی است.

اعدام سران فتنهنازک بین: جناب مطهری این نظام از محاکمه اینها هیچ هراسی ندارد همانطوری که هم اکنون بسیاری از مسئولان نظام درپی این هستند که دادگاه مهدی هاشمی نیز علنی برگزار گردد، این نظام از محاکمه سران فتنه هیچ هراسی ندارد همانطوری که از حصرخانگی ایشان هراس نداشت، البته آن زمانی که هنوز سران فتنه محصور نشده بودند نیز امثال شما از هراس نظام حرف می زدند و می خواستند قیامت کنند!! ضمناً جرم آقایان روشن است و جرم روشن مجازات روشن دارد، مگر این که وکلایشان ادعای جنون کنند، البته برای کسی مانند مطهری که فتنه را هنوز یک راهپیمایی آرام و مدنی می شناسد شاید حکم اعدام عجیب باشد اما برای کسانی که فتنه را با گوشت و پوست شان درک کردند یا برای کسانی که آتش فتنه و جنازه قربانیانش را دیده اند و یا برای کسانی که تحریم های چندبرابری را (به بهانه هسته ای و به حمایت از فتنه) درک کرده اند و یا برای کسانی که برای انقلابی که به پایش خون شهدا ریخته شده است حاضرند جانشان را بدهند، یقیناً فتنه جرمی بسیار بزرگ است.

آیت الله جنتی: زمانی که ما در دادگاه انقلاب فعالیت می کردیم، بعضی را شک می کردیم که باید اعدام کنیم یا نه امام (ره) می فرمودند در خصوص کسی که جرم او مسلم است نباید معطلش کرد؛ زمانی که موسولینی را به دادگاه آوردند قاضی پرسید اسمت چیست جواب که داد دستور اعدام او را صادر کردند چرا که جرم وی مسلم بود؛ تنها نیاز به شناسایی بود که فرد را اشتباهی نیاورده باشند. نظر امام این گونه بود. این گونه باید همان موقع اعدام می شدند اما نشدند.

علی مطهری: جالب‌تر این است که آقایان موسوی و کروبی را با موسولینی دیکتاتور و فاشیست ایتالیا قیاس کرده‌اید که همان طور که موسولینی را بدون محاکمه و فقط با شناختن او اعدام کردند، اینها نیز باید بدون محاکمه اعدام شوند. قطع‌نظر از این قیاس مضحک که «از قیاسش خنده آمد خلق را» اساسا مگر معیار قضاوت ما عدالت نیست؟ و آیا الگوی عمل و رفتار ما در حکومت، پیغمبر اسلام و علی علیه‌السلام هستند یا فلان قاضی ایتالیا؟ شما که همه کارهای غربی‌ها را رد می‌کنید چطور این جا طرفدار آنها شده‌اید؟! آیا جز این است که به مذاق و روحیه شما خوش آمده است؟ و این یعنی خلل در عدالت ما.

نازک بین: به زعم آقای مطهری مقایسه موسولینی دیکتاتور با آقایان موسوی و کروبی اینقدر خنده دار است که خلق از آن به خنده افتاده اند ولی سوال جدی این است که آیا یکی از جرایم همین آقایان موسوی و کروبی دیکتاتوری نبوده است؟! براستی این که کسی بر اکثریت بشورد و ابطال رأی و خواسته اکثریت را کف خواسته هایش بداند جز دیکتاتوری چه نام دارد؟! سؤال دیگر این که مگر آیت الله جنتی عمل و رفتار قاضی مذکور را به عنوان الگوی عدالت و قضاوت معرفی کرده اند که جناب مطهری چنین حرفی در دهان ایشان گذاشته است؟!

یک سوال، حال که ملاک علی مطهری سنت پیامبر و حضرت علی علیهما السلام است، مگر حضرت علی علیه السلام در برابر عایشه حکم حصر صادر نکرد؟! آیا حضرت علی علیه السلام از عایشه ترسید و یا حکم حصری که صادر کرد نشانه بزرگواری و صبر ایشان تلقی شد؟! البته از جسارتی که از علی مطهری سراغ داریم، احتمالاً اگر ایشان معاصر حضرت علی علیه السلام بودند به حضرت علی علیه السلام هم همین اعتراض ها را می کردند که مثلاً پیامبر کجا حکم حصر صادر کرده است!؟ و یا در مورد رأی قصاص حضرت علی علیه السلام در مورد ابن ملجم نیز حتماً مخالف می بودند که چرا ابن ملجم محاکمه نشده و فرصت دفاع نیافته و یا چرا خود مقتول حکم صادر کرده و ...!

آیا علی مطهری می تواند برپایه دروغی که در الگودانستن قاضی غربی به آیت الله جنتی بسته است و یا با فراموشی رأی حضرت علی علیه السلام مبنی بر حصر خانگی عایشه و یا با توجه نکردن به رأی حضرت علی علیه السلام که به عنوان مقتول و حاکم، حکم به قصاص قاتل خود داد، عادلانه او را ناعادل معرفی کند؟! با استدلالاتی که آقای علی مطهری بیان کرده اند باید گفت که یا حضرت علی در عین حال که ذینفع بوده رأی صادر کرده و نعوذ بالله عادل نبوده است! و یا باید بگوییم جرم ابن ملجم اینقدر آشکار بوده که همین آشکاری حکم قصاص را برای او مترتب کرده است! که هرکدام از این دو باعث نقض سخنان علی مطهری می گردد.

آیت الله جنتی: آیت الله جنتی در جواب این سوال که "این درست است که برخی می گویند بعضی از اعضاء شورا داوری را در سال 88 رعایت نکردند؟ " گفتند که این امر (حمایت عضو شورای نگهبان از یک نامزد)، مغالطه ای است که اکنون فرصت شرح آن نیست؛ گاهی مسئله گرایش مطرح است به این معنا که هر فردی می تواند گرایش خاصی داشته باشد حتی قاضی عادل که می توان پشتش نماز خواند نیز ممکن است با مراجعه دو نفر نسبت به یکی علاقه داشته باشد و نسبت به دیگری علاقه نداشته باشد منتها این محبت و علاقه نباید در حکم او بی عدالتی ایجاد کند. شورای نگهبان نیز ممکن است برخی اعضاء(آن که مدعی هستند می گویند برخی از اعضا) به یک فرد علاقه داشته باشند ولیکن در رای آن ها اثرگذار نیست؛ ما از اعضاء داوری بی طرفانه می خواهیم به این معنا که به دلیل علاقه به فرد خاص او را تائید نمی کنم و یا به دلیل این که فلانی را دوست ندارم ردش نمی کنم.این دو تا با هم خلط می شوند من اسم این دو را می گذارم مغالطه.

نامه علی مطهری به آیت الله جنتیعلی مطهری: درباره رفتار برخی اعضای شورای نگهبان در انتخابات سال 88 که از کاندیدای خاص حمایت کردند و برخی انتقاد کرده‌اند، فرموده‌اید «این یک مغالطه است، ‌مهم این است که این طرفداری خود را در رأی خویش اثر ندهند.» اما از یک نکته غفلت ورزیده‌اید و آن این که این گونه اعلام حمایت‌ها اعتماد مردم و کاندیداها به قاضی و داور را به شدت کاهش می‌دهد و حتی صلاحیت او را زیر سؤال می برد اگرچه او تمایل قلبی‌اش را در رأی خود دخالت ندهد، اتفاقی که در سال 88 افتاد.

نازک بین: به راستی جناب مطهری بر چه اساسی صلاحیت کسی را که بدون این که به حکم و رأیش خدشه ای وارد شده باشد را رد می کنند؟! آیا خود جناب مطهری که به عنوان مجلس در زمان های رأی دادن و استیضاح کردن در کرسی قضاوت می نشینند نظرات شخصی سیاسی ندارند و یا نظرات شان را اعلام نمی کنند؟! آیا این که مثلاً تعدادی از نمایندگان مجلس و یا حتی همه ی این نمایندگان گرایش های سیاسی دارند دلیلی برای این است که آرایشان باطل و صلاحیت شان زیرسوال برود؟! آیا می توان منکر شخصیت حقیقی هرکسی در کنار شخصیت حقوقی اش شد؟! چه بسا کسی به لحاظ شخصیت حقیقی اش نظری داشته باشد و به لحاظ شخصیت حقوقی اش نظری دیگر لحاظ کند، آیا این گونه صلاحیت افراد را زیرسوال بردن نشانه ی عدالت جناب علی مطهری است؟!

علی مطهری: در پایان به عرض می‌رسانم که انتقادات اینجانب به سخنان امثال جناب‌عالی به این معنی نیست که آن دو محصور را مبرّا از خطا می‌دانم، بلکه مسئله، اجرای عدالت است که قُتل امیرالمؤمنین لشدة عدله، و الحق القدیم لایبطله شیء، و تا زمانی که عملکرد دو طرف فتنه سال 88 در دادگاه صالح رسیدگی و نتیجه اعلام نشود وجدان جامعه آرام نمی‌گیرد، و اگر به قول شما بنا بر عدم محاکمه است پس هیچ یک از دو طرف نباید در حصر باشند و البته آنها پس از آزادی، مصالح کشور و انقلاب را رعایت خواهند کرد. مسئله، فراتر از این دو نفر، اصلاح یک رویه براساس عدالت است. امیدوارم حضرت‌عالی به جای کوبیدن بر طبل اختلاف،‌ به حل این معضل که آینده انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند کمک نمایید.

نازک بین: یکی دیگر از مظاهر عدالت جناب علی مطهری همین است که افرادی را که بخاطر بی ظرفیتی در برابر باخت، به بی قانونی و دیکتاتوری متوسل شدند و تمام مصالح کشور را در حالی که برق امیدواری را در چشم دشمنان می دیدند فدا کردند را هم ارز کسانی می داند که به عنوان برنده انتخابات جشن گرفتند!! این که بگوییم احمدی نژاد چون در مناظره فلان حرف را زد پس هم ارز فتنه گران است از سفسطه های دیگر ایشان است، چرا که در حالی که رقبای احمدی نژاد ماهها زودتر از شروع زمان قانونی تبلیغات شروع به تخریب و توهین کرده بودند هرگز همین علی آقای مطهری لب به اعتراض نگشود و هرچه بود مناظرات انتخاباتی و شور و هیجانش فقط برای زمان انتخابات است و پس از آن همه باید مطیع قانون باشند نه این که کسی به بهانه سیلی یک نفر که آن هم در پاسخ به سیلی طرف مقابل بوده است، یک ملت و یک کشور را به رگبار بکشد و مدعی شود که همه ی این رگبارها برای آن سیلی انتقامی بوده است. جالب است که هرچقدر که جناب مطهری تلاش کرده اند تا عدالت ایت الله جنتی را زیر سوال ببرند بیشتر عدالت، انصاف و کیاست خویش را زیر سؤال برده اند.

  میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/30
1:31 ع

غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ

غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم

اعتماد به نفس1 اعتماد به نفس یا اعتماد به خدا ؟!عبارت فوق فرازی از دعای زیبای عرفه است، دعایی که از امام حسین علیه السلام برجامانده و سرشار از مضامین بلند عرفانی (و علمی) است. از آنجا که این دعا از منبع عصمت جاری شده است هرکدام از عباراتش حاوی نکاتی مهم است که تفکر در خصوص آنها را مفید و لذت بخش می کند. از آنجا که مفهومی به نام اعتماد به نفس در روانشناسی امروز مکرراً سفارش می شود لازم دیدم با استناد به فراز فوق این توصیه ی مؤکد روانشناسان را نقد کنم. مسلماً در مسلک هایی که دین به امری واهی و شخصی تعبیر می شود، نمی توان توقع داشت که سفارش ها رنگ و بوی دینی داشته باشند ولی این که روانشناسان اسلامی نیز به مفاهیم دینی بی توجه باشند و حتی مفاهیم ضددینی را به عنوان توصیه طرح کنند هرگز قابل پذیرش نخواهد بود، در ادامه به برخی از نکاتی که در خصوص فراز فوق و مبحث اعتماد به نفس مهم به نظر می رسند، اشاره می کنم:

  • از آنجا که در نگاه الهی بزرگترین و تنها منبع قدرت، قدرت لایزال الهی است اعتماد و اتکال به هر قوه ای غیر از خدا شرک تلقی می شود و همان طوری که در فراز فوق مشاهده می شود، اعتماد و اتکال به هرکسی غیر از خدا از نشانه های غفلت از خدا تلقی شده و بابت آن باید توبه کرد.
  • اعتماد و اتکال به آدمی به نفسی که به آه و دمی بند است با عقل الهی قابل پذیرش نیست، برچه اساسی انسان باید به خودش که به راحتی در برابر بیماری ها و حوادث طبیعی و غیر طبیعی آسیب پذیر است، متکی باشد در حالی که تمام این عوامل در برابر قدرت الهی ناچیز و فرمانبردارند.
  • وقتی که انسان کاری را با اعتماد، اتکا و اتکال به خداوند انجام می دهد، قدرت بیشتری به واسطه ی اتصال به قدرت لم یزلی الهی احساس می کند و این اتصال، بالاترین روحیه و آرامش را برای او ایجاد می کند.
  • وقتی که انسان ضمن تلاش برای رسیدن به اهدافش خداوند حکیم و قوی را به یاری می طلبد، آنچه که دیگران آن را شکست می پندارد را از باب حکمت خدا و مصلحت خود می شناسد و هرگز احساس ضعف و بدبختی نمی کند.
  • وقتی کسی با توکل به خدا به موفقیت می رسد، ایمانش افزایش می یابد ولی کسی که با اعتماد به نفس به موفقیتی می رسد دچار کبر و غرور می گردد.
  • بین اعتماد به نفس و غرور، مرز خیلی شفافی وجود ندارد و بسیاری از افرادی که مغرور به نظر می رسند به زعم خودشان، تنها انسان هایی با اعتماد به نفس هستند ولی اتکا به خداوند موجب غرور انسان نمی شود و حتی موجب می گردد تا افراد خودشان را در برابر عظمت الهی کوچک و خاضع بدانند و این خشوع و خضوع در اعمال و رفتارشان نیز عینیت پیدا می کند.
  • هر شکست برای افرادی که اعتماد به نفس دارند به معنی شکسته شدن نفسشان به عنوان منبع قدرت و محل اعتمادشان است ولی کسی که با توکل و اعتماد به خدا کاری را انجام می دهد در صورت شکست نیز، ایراد و اشتباه را در خودش می بیند چرا که او می داند خداوند شکست ناپذیر و قوی است.
  • اعتماد به خدا، نه تنها موجب موفقیت و سربلندی در امور دنیوی می گردد بلکه در آخرت نیز به داد انسان می رسد، اعتماد به خدا بر پایه شناخت و معرفت نسبت به خداوند بنا نهاده می شود و همواره دلش را متوجه منبع اتکایش می کند و این بدان معنی است که اعتماد و اتکال به خدا همواره دل و عمل انسان را به خدا نزدیک می کند.
  • مفهوم دیگری که بعضاً با اعتماد به نفس اشتباه گرفته می شود عزت نفس است، عزت نفس مفهومی است که انسان براساس آن برای نفسش عزت قائل می شود تا به واسطه ی این عزت تنها و تنها از خدا یاری بخواهد، انسانی که عزت نفس دارد خودش را در برابر هیچ کس و هیچ چیزی خوار نمی کند، تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس در این است که اعتماد به نفس مفهومی غیردینی و اشتباه است ولی عزت نفس مفهومی دینی و پسندیده به شمار می رود.

به غیر از مسائلی که در خصوص تمایزهای اعتماد به نفس و اعتماد به خداوند گفته شد، باید توجه داشت که این فراز از دعای عرفه نه تنها در رد اعتماد به نفس، که در مورد رد اعتماد به هرچیزی غیر از خداست، این که ما به افراد خاصی و یا تجهیزات مان اعتماد و اتکا داشته باشیم خودش شایسته نکوهش است، ضمن این که باید به سمت مشورت و کارگروهی و استفاده از تکنولوژی های روز گام برداشت ولی باید توجه داشت که حتی برترین مشاوران و همکاران و تکنولوژی ها نیز قابل اتکا نیستند و تنها و تنها خداست که شایسته ی اعتماد و اتکال است.

در فراز دیگری از همین دعا می خوانیم:

اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى

تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى

و یا در فرازی دیگر:

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ
و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم

همانطوری که می بینید اعتماد به خداوند در نهایت موجب نجات خواهد بود و تنها این اعتماد است که برای انسان عزت می آورد و برایش کفایت می کند.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/24
11:25 ع

ظریف وین 8امروز جناب دکتر محمد جواد ظریف پس از پایان مذاکرات وین 8 مصاحبه ای داشتند که محور سخنان ایشان به لحاظ میزان تأکید و تکرار در یک عبارت خلاصه می شد، ایشان تمام تلاش شان را انجام دادند تا اساساً منکر تأثیر گذاری تحریم ها گردد و بگوید که اگر ایران برای رفع تحریم ها حساسیتی دارد تنها و تنها به این دلیل است که این تحریم ها نماد زشتی از ارتباط هستند! این سخنان از آنجا که محور شعارهای انتخاباتی جناب روحانی و پس از انتخاباتی ایشان همین تحریم ها بوده است بسیار اهمیت دارد که برخی از جملات ایشان را در زیر تقدیم می کنم:

خوب است که سانتریفیوژ بچرخد به شرطی که چرخ کارخانه ها هم بچرخد

من در موضوع هسته‌ای به مردم اطمینان می‌دهم که به تعبیر شما اولین قفل باز شده و پایه‌های ساختمان تحریم‌ها لرزیده است و مردم در این قضیه شک نکنند؛ گرچه برخی در دنیا شعارهایی می‌دهند و البته چاره‌ای ندارند و باید صورتشان را سرخ نگه دارند.

اساسا کشور در طول سال‌های گذشته هم به خاطر تحریم ظالمانه و هم به خاطر برخی از بی‌تدبیری‌ها شاهد مشکلات فراوانی بوده است که ما به حول و قوه الهی با کمک شما مردم با هدایتی که ما از این کشور از قانون اساسی از رهبری انقلاب خواهیم داشت ما هم شاهد شکستن تحریم در ماه‌های پیش رو ان شاءالله خواهیم بود.

در این مذاکرات به دنیا اثبات خواهیم کرد آن چه راجع به ایران در گذشته گفته شده است دروغ بوده است ایران در پی سلاح هسته‌ای نبوده و نخواهد بود اما توسعه علمی و فناوری را به حول و قوه الهی ادامه خواهیم داد و تحریم ظالمانه ضد حقوق بشری را قدم به قدم خواهیم شکست و کشور ما در سال‌های آینده شاهد شکوفایی و توسعه در سراسر کشور و از جمله در استان سیستان و بلوچستان خواهد بود.

البته بخشی از مشکلات به تحریم‌های بین المللی بر می‌گردد، اما این موضوع هم به مدیریت داخلی کشور بر می‌گردد، چرا که یک مدیریت خوب می‌توانست جلوی تحریم‌ها را گرفته یا حداقل این تحریم‌ها را تقلیل کند.

اینکه تحریم نباشیم، فشاری بر ملت نباشد و زندگی توام با رفاه و آرامش داشته باشیم هم حق مسلم ماست

اینکه گفته می‌شود با تحریم‌ها جلوی فعالیت هسته‌یی و موشکی ایران گرفته می‌شود، کاملا بی‌اساس است و خودشان هم می‌دانند چون وقتی ما امروز برای خرید مایحتاج عمومی مردم حتی گندم و نقل و انتقال مالی با مشکلات فراوان مواجه هستیم و بهتر از همه خودشان این را می‌دانند اما به کشورهای مختلف برای نقل و انتقال فشار می‌آورند، معلوم است هدف این تحریم نه برنامه‌ هسته‌یی و نه برنامه موشکی نیست بلکه فشار بر زندگی مردم است؛ البته مردم ما ثابت کرده‌اند که در برابر فشار خارجی می‌ایستند، ایستادگی می‌کنند و ایستادگی خواهند کرد.

البته از آنجا که روزی نبوده جناب آقای روحانی (چه در زمان تبلیغات انتخاباتی و چه پس از آن) تحریم ها را بزرگ، مهم و سخت جلوه نداده باشد، نیازی به آوردن مثال های بیشتر احساس نمی کنم و این در حالی است که در کنار اظهارات رئیس جمهور، مسئولان دیگر کشوری اعم از معاونان و وزرا نیز بارها با گفتار و رفتار خود به اهمیت تحریم ها صحه گذارده اند که در تمام این مدت بارها و بارها به این مشی دولت انتقادات زیادی شد، چرا که حتی اگر تحریم ها اینقدر تأثیر گذار هم بودند نیز اقرار و اصرار بر این مسئله موجب تضعیف دولت در مذاکره می شد که شد، ولی متأسفانه این انتقادات با اتهاماتی مانند رانتخوار تحریم، تعامل هراس، بزدل، بی سواد و ... پاسخ گفته شد.

مشی متکبرانه ی دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم همچنان ادامه داشت تا این که امروز جناب دکتر ظریف به محض پایان یافتن مذاکرات ژنو 8 بر بی تأثیر بودن تحریم ها تأکید کرد و گفت که گویا طرف مقابل حاضر نیست این ابزار را به زمین بگذارد و حتی به آن وابستگی عاطفی پیدا کرده است و جالب تر این که در حالی که ده ها اقرار به تأثیر گذاری جدی تحریم ها از سوی دولتمردان در یادها حک شده است، اکنون می خواهد به صرف حرف، این ذهنیت را از ذهن طرف مقابل مذاکره بزداید! که اگر بخواهم ریشه های تلقی طرف مقابل از تأثیر گذاری تحریم ها را بشمارم آن را به 3 بخش تقسیم می کنم:

1- شخص آقای روحانی، بارها در مناظرات و تبلیغات انتخاباتی از تحریم ها به عنوان یک عامل مهم در بروز مشکلات کشور، نهایت استفاده را انجام داد و برای این که اثبات کند مذاکره با آمریکا (کدخدای غربی ها) به مانند شاه کلید قفل مشکلات کشور، حیاتی است تمام تلاشش را کرد تا اثبات کند که تحریم ها بسیار تأثیرگذار بوده اند و چاره ای جز پایان دادن آنها نیز وجود ندارد، به نحوی که بعد از پیروزی آقای روحانی عملاً غربی ها اذعان کردند که این عامل تحریم ها بود که باعث شد آقای روحانی رأی بیاورد.

2- جناب روحانی با توجه به آرای شکننده ای که کسب کرد، برای جلوگیری از شکست احتمالی در انتخابات چهار سال بعد خیلی زود دست به کار شد و همان فضای انتخاباتی را ادامه داد و تأکید روی برخی مسائل مانند خالی بودن خزانه، اشتباه بودن دور زدن تحریم ها، زیر سوال بردن اهمیت خودکفایی (به خصوص در مورد تولید بنزین پتروشیمی) ، مانور بیش از حد در خصوص اهمیت رفع تحریم های هرچند کوچک و ... باعث شد تا نهایتاً طرف مقابل اینچنین برداشت کند که تحریم ها همچنان تأثیر گذار هستند.

3- آقای دکتر ظریف به عنوان وزیر امور خارجه دولت یازدهم و به عنوان شخصی که مستقیماً با مسئولیت جناب روحانی در مذاکرات شرکت می کند، برای این که طرف مقابل را قانع کند تحریم ها را کاهش دهد به ابزارهای عجیب و غیرمعمول متوسل شد که می توان به تشکیل "کمپین نه به عدم توافق هسته ای" و یا تهدید به این که "اگر توافق انجام نشود مردم ایران دوباره به غرب ستیزان رأی خواهند داد"، اشاره کرد؛ این نوع دیپلماسی، در کنار موضع گیری های سست و خنثی در برابر تشدید تحریم ها و توهین ها و جسارت های اوباما، دیوید کامرون، جان کری، وندی شرمن و ... ، نمادی دیگر بود که از ضعف مفرط دولت یازدهم در برابر تحریم ها حکایت کرده است.

نتیجه: به نظر می رسد دولت هر چه که بیشتر بر اهمیت مذاکرات و جدیت بر آن اصرار می ورزد طرف مقابل آن را بیشتر نشانه ضعف تلقی می کند و به همین دلیل بهتر است دولت هر چه سریعتر مواضع خود را در این زمینه متعادل نماید و با اتخاذ مواضع عزتمندانه، برای داشتن تعامل با طرف مقابل، به نحوی گریبان چاک ندهد که از آن ضعف برداشت شود و بیش از این که منتظر حذف تحریم ها برای اداره ی کشور باشد به سمت اجرای اصول اقتصاد مقاومتی با خودکفایی، حمایت از اقشار ضعیف، حمایت از تولید در برابر واردات، سالم سازی فضای اقتصادی، اخذ مالیات عادلانه (از بخش های غیرمولد) با شفافیت اقتصادی و ... حرکت نماید، مطمئناً با پدیدار شدن این عزم و روحیه در دولت، این طرف مقابل خواهد بود که برای مذاکره و تعامل جدیت خواهد یافت.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/17
6:44 ع

مذاکرات هسته ایمذاکرات انتخاباتی و شعارهای انتخاباتی دکتر روحانی را هنوز فراموش نکرده ایم، ایشان و برخی دیگر از نامزدهای انتخاباتی تنها راه مدیریت کشور را پایان دادن تحریم های ظالمانه معرفی می کردند و تنها چاره ی رفع آن را نیز در مذاکره با همان ظالم ها معرفی می کردند، مضامینی مانند این که چرخیدن سانتریفیوژها نباید مانع چرخیدن چرخ اقتصاد و صنعت کشور باشد، عملاً نشان می داد که به زعم دولت، بین چرخیدن سانتریفیوژ و چرخ اقتصاد کشور یک وابستگی بسیار نزدیک وجود دارد و این عبارات چند نتیجه را در ذهن مخاطب داخلی و خارجی متبادر می ساخت:

تحریم های ظالمانه موجب قفل شدن چرخ اقتصاد گردیده اند.
تنها راه بازکردن قفل چرخ اقتصاد پایان یافتن تحریم هاست.
مذاکره و تعامل با قدرت های بزرگ، تنها کلید باز کردن قفل تحریم هاست.

3 عامل فوق این نتیجه را حاصل می کند که بدون تعامل با قدرت های بزرگ، کشور قابل اداره نیست، در کنار موارد فوق که در همان بدو شروع دولت یازدهم و در فضای انتخاباتی قبل و بعد از انتخابات صورت گرفت، دولت در کوران مذاکرات و پس از ورود رسمی به عرصه مدیریت کشور عملاً منکر شد که ایران در اثر فشار تحریم ها به مذاکره رو آورده است و دیگر صریحاً بیان نشد که بدون پایان دادن به تحریم ها کشور قابل مدیریت نیست، لیکن اشتباهات راهبردی دولت همچنان در مذاکرات هسته ای در 3 جهت ادامه یافت:

تأکید عملی برای اثبات نیاز حیاتی به برچیده شدن تحریم ها

جناب روحانی در برنامه ها و شعارهای انتخاباتی بارها تعامل با غرب و کدخدای شان (آمریکا) را عامل پایان یافتن تحریم معرفی کرد و حتی این مسئله به مثابه شعار کلیدی دولت روحانی تعریف شد و جناب هاشمی نیز همین اخیراً بر این مسئله صحه گذاری کردند که “روحانی، به درستی کلید مشکلات کشور را در تعامل و مذاکره تشخیص داده است” ، در صورتی که برخی جریان های سیاسی داخلی با این نظر مخالفند و معتقدند که می توان با مدیریت مبتنی بر مبانی اقتصاد مقاومتی فشار ناشی از تحریم ها را در گام اول خنثی کرد و در گام بعدی با خنثی شدن این تأثیر، خودبه خود، تحریم ها را از گزینه های میز طرف مقابل حذف کرد، دولت برای رد این فرضیه ی عزتمندانه، دست به برخی اقدامات فاقد صداقت و شفافیت می زند، مثلاً بنزین تولید داخل (که موجب شد تا ایران به لحاظ واردات بنزین تحریم نشود)، ناسالم و عامل آلودگی تهران معرفی می شود تا بهانه ای برای واردات بنزین باز باشد و یا مثال دیگر این که رفع تحریم های جزئی که مثلاً در گمرک صورت گرفته است به نحوی بزرگ می شود که گویا چه تأثیر به سزایی در مدیریت کشور داشته اند و این در حالی است که این موارد جزئی و کم اثرهستند و چه بسا با مدیریت منابع داخلی قابل جبران بوده اند.

تأکید بر این که تنها راه حل مسئله هسته ای، مذاکره و تعامل است

این که مقامات رسمی یک کشور تحت تحریم، به جای چنگ زدن به اجرای اقتصاد مقاومتی و استفاده از روش های مجرب دور زدن تحریم و افزایش رابطه با کشورهای بیشتر و استفاده از نهادهایی مانند شورای عدم تعهد، مدام بگویند “جز مذاکره، چاره ای برای حل مسئله هسته ای وجود ندارد” و در برابر توهین ها و جسارت های امثال کامرون، اوباما، وندی شرمن و … ، بازهم از عشق به تعامل و توهین به تعامل هراسان! می گویند، یقیناً این تلقی را در ذهن هرکسی ایجاد می کنند که کشور گزینه ی مقاومت را از میزش برداشته است و یا اصلاً اعتقادی به استفاده از آن ندارد و به زعم طرف مقابل، رسیدن به یک توافق کاملاً یک سویه در مذاکره با چنین کشوری، تنها با کمی چانه زنی میسر است، چرا که عملاً طرف مقابل از پیش بازنده بودن خود را پذیرفته است، به خصوص این مسئله آنجا بارزتر می شود که کسی حیات دولتش را در رسیدن به توافق ببیند و رسماً اعلام نماید که در صورت نرسیدن به توافق از سوی مردم خلع قدرت می گردد.

نمایش چهره ی بی طرفانه از سوی مذاکره کنندگان در مذاکرات

متأسفانه دستگاه دیپلماسی کشور در موارد متعدد به نحوی سخن گفته اند که گویا نقش بی طرف و میانجی را بین انقلاب و طرف مقابل بازی می کنند و به نحوی وانمود می کنند که نه تنها می خواهند ایران را از تحریم ها برهانند، بلکه می خواهند طرف مقابل را نیز از به قدرت رسیدن غرب ستیزان بازدارند، توصیه ی جناب ظریف به دوطرف مذاکره کننده مبنی بر این که خط قرمز تعیین نکنند و یا اصرار بر این که عدم توافق با دولت روحانی موجب بازگشت غرب ستیزان و افراطیون! می شود از مواردی است که به هیچ وجهی نه در چارچوب های عرف دیپلماتیک می گنجد و نه در دایره اختیارات و مجوزهای قانونی ایشان تعریف گردیده است، تلاش برای تشکیل کمپین های اساتید دانشگاه و هنرمندان، برای فشار به رسیدن توافق و القای وجود فضای مثبت در مذاکرات، بعضاً به نحوی گل درشت است که همه گمان می کنند دولت می خواهد به هر قیمتی به یک توافق (حتی حداقلی برای استفاده سیاسی از آن) برسد و حال این که این شعار نه تنها در رفتار دولتمردان آشکار است، بلکه در گفتار نیز از گفتن آن ابایی ندارند، به نحوی که رسماً شعار می دهند “هر توافقی از عدم توافق بهتر است” ، شعاری که حتی بانیان توافق ترکمانچای نیز حاضر به طرح آن نبودند.

دولت برای این وجهه ای بی طرفانه از خود نشان بدهد، از یک سو انقلابیون استکبار ستیز را افراطی می خوانند و از سوی دیگر طرف مقابل را مؤدب و باهوش معرفی می کنند، از یک سو در برابر منتقدان به شدت واکنش نشان می دهد و از طرف دیگر افزایش تحریم ها را منکر می شوند و در سخت ترین موضع گیری ها، نقض آشکار توافقنامه موقت را تنها به آزردن روح توافقنامه تخفیف می دهند.

نتیجه:

ادامه نرمش های گفتاری و رفتاری بدون ارائه ی وجهه ی قهرمانانه در مذاکرات هسته ای و اهتمام صریح به مسائل حزبی و گروهی در این خصوص، عاملی خواهد بود تا پرونده ی مجوزی که برای نرمش قهرمانانه ی دولت یازدهم بازشده بود، خیلی زودتر از مهلت 4 ساله اش بسته شود.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/16
8:48 ص

همسر یا والدین

یکی از سؤالاتی که معمولاً برای همسران به خصوص همسران جوان ایجاد می شود این است که بین والدین و همسر ، کدام یک را باید در ارجحیت قرار دهند، در صورتی که این مقایسه اصولاً یک مقایسه ی اشتباه به نظر می رسد، نیاز همسر اصولاً محبت است و نیاز پدر و مادر احترام و این دو اگر چه در بسیاری از جهات با هم شباهت هایی دارند، لیکن تفاوت های شان نیز محسوس است. چه بسا که به کسی محبت می ورزیم ولی آنچنان که باید به او احترام نمی گذاریم و چه بسا به کسانی احترام می گذاریم، ولی محبت چندانی نسبت به آنها نداریم.
برای محبت کردن به کسی، اصولاً نیازی نیست تا از موضع پایین تر با او طرف شویم، اما یک احترام کامل باید با تواضع همراه باشد تا احترام محسوب گردد. محبت کردن می تواند با شوخی نیز همراه باشد، اما در احترام بایستی تا حد توان شوخی را کنار گذاشت. در احترام کردن به والدین بایستی جایگاه والایی که در قرآن برای شان ذکر شده است رعایت گردد، همان جایگاه شبه تعبدی که خداوند با آوردن نام شان پس از نام خود به آن متذکر می شود، اما جایگاه همسر و محبت به همسر جایگاه احترام و اطاعت نیست، جایگاه محبت است. اگر پدر و مادر به فرزندشان احترام هم نگذارند، فرزندان باید به ایشان احترام بگذارند و حتی بر اساس دستور قرآن کریم به آنها “اف” نیز نمی توان گفت، ولی در محبت به همسر می توان و بایستی ناراحتی را البته با کلام محبت آمیز بیان کرد و بایستی محبت را دوطرفه جاری کرد، چرا که محبت یکسویه به قول باباطاهر موجب دردسر است.
در رابطه با ارتباط با همسر، تمایلات فطری و جسمی وجود دارد که خود به خود انسان را به سمت محبت به همسر سوق می دهد، ولی در بحث رابطه با پدر و مادر، اختلاف سن و تمایلات دیگر فرزندان، موجب می شود تا نیاز به سفارش و تأکید همیشه احساس شود. اگر چه به بحث مان مربوط نمی شود ولی به عنوان مثال همین فطرت انسان در حب فرزند باعث می شود تا قرآن کریم از مومنان بخواهد محبت به فرزند را کنترل کنند چرا که فرزند زینت دنیاست و آخرت از آن مهمتر است و اصولاً قرآن کریم با همین رویکرد حفظ اعتدال در زندگی از سویی به فرزندان دستور می دهد به پدر و مادر خویش احترام بگذارند و از سویی به پدر و مادر دستور می دهد حب فرزند که برای حفظ و تربیت فرزند در نهادشان دمیده شده است را کنترل کنند تا باعث نشود آخرت خود را برای دنیای آنها فدا کنند و یا پدر و مادر را در خصوص فرزندان مسئول به امر به معروف یا تربیت می داند.
لزوم محبت به همسر نیز در روایات متعدد به صورت مشخص بیان شده است تا مورد اهتمام مومنان قرار گیرد، ولی این که محبت به همسر که بایستی با مدیریت خانواده (به خصوص برای شوهران) نیز همراه باشد، به تسلیم محض بودن تعبیر شود و یا موجب بی مسئولیتی در مدیریت و حفظ مصالح و حریم خانواده گردد و یا این که جایگاه والا و قابل احترام پدر و مادر به بهانه ی تضاد با محبت به همسر تنزل یابد، یقیناً مطلوب و معقول نیست.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/11
9:6 ص

مصاحبه ظریف با هاله اسفندیاری

به این سخنان دکتر ظریف توجه فرمایید:

مصاحبه ی اخیر جناب ظریف با هاله اسفندیاری در آمریکا:

اگر غربی ها قدر فرصت ایجاد شده را ندانند و با دولت آقای روحانی توافق نکنند، مردم 16 ماه بعد در انتخابات مجلس پاسخ آنها را با رای دادن به جریانات غرب ستیز خواهند داد.

جواد ظریف بلافاصله پس از شکست مذاکرات وین 5 در صفحه شخصی توئیترش:

دستیابی به توافق جامع هسته‌ای غیرممکن نیست، نیاز است توهمات کنار گذاشته شود، نباید مانند سال 2005 فرصت از دست برود.

ظریف در سال 2004 و در مذاکرات سعدآباد نیز در حالی که در گوشه‌ای در حال مذاکرات محرمانه با محمد البرادعی بود؛ نگرانی‌های جریانی و حزبی خود را با البرادعی در جریان گذاشت و گفت:

اگر غرب با ما توافق نکند رقیب ما انتخابات را می‌برد.

اظهارات 22/4/1393 دکتر ظریف از سایت ایرنا:

اینکه راجع به مواردی به صورت یکجانبه پیش بینی هایی یا حد و مرزهایی تعیین شود، حتما به این کار کمکی نمی کند. ما امروز تلاش کردیم که راه های جدیدی را بررسی کنیم.

کمپین نه به عدم توافق

در کنار مباحث فوق موضوع تشکیل کمپین نه به عدم توافق هسته ای با حضور برخی هنرمندان که به اذعان خود این هنرمندان به سفارش شخص دکتر ظریف تشکیل شده است نیز حائز اهمیت فراوانی است، کمپینی که تشکیل آن خیلی سریع با انتقادات منطقی رسانه ای مواجه شد و برخی از اعضای آن مثل آقای عسگرپور در برابر این انتقادات در صدد توضیح برآمدند و کارکرد آن را صرفاً خارجی دانستند تا به طرف های خارجی مذاکره کننده پیام بدهند که چاره ای جز توافق با ایران ندارند! و برخی دیگر مانند مجید مجیدی نیز گفتند هرگز منظورشان این نبوده که هر توافقی از عدم توافق بهتر است و اصلاً چنین شعاری از سوی هیچ عقل سلیمی قابل پذیرش نیست.

موارد فوق به زعم برخی حامیان جناب ظریف ممکن است با این توجیه که نشان دهنده تلاش وی برای رسیدن به توافق هسته ای است ستوده نیز بشوند ولی این موارد از چند جهت محل اشکال است:

ماهیت کار: آیا طرح مسائل داخلی کشور در مسائل دیپلماتیک کاری صحیح است؟ آیا آمریکایی ها هم برای این که ما را راضی به پذیرش توافق به هر قیمتی بکنند، مثلاً ما را از احتمال پیروزی جمهوری خواهان می ترسانند؟! به نظر می رسد طرح چنین مسائلی به مثابه ی بردن دعوای داخل خانه به خارج باشد و عملاً به بیگانگان مجوز دخالت می دهد چرا که وقتی خودمان مسائل داخلی را با کسی درمیان می گذاریم عملاً پای او را به مسائل باز می کنیم در صورتی که اگر یک کشور خارجی بخواهد در خصوص چنین مسائلی اظهار نظری کند در عرف دیپلماتیک او را به دخالت در امور داخلی کشور محکوم می کنند، حال چه رسد به این که طرح مسائل داخلی برای کسانی صورت گیرد که رسماً به عنوان دشمن شناخته می شوند.

به لحاظ کارآیی: آیا چنین سیاستی می تواند مفید باشد؟! آیا این روش در همان سال 2005 و یا در زمانی که با آقای البرادعی در تهران صحبت می کرد، توانست مفید باشد؟! آیا هشدارهایی که امروز جناب ظریف در خصوص نادیده گرفتن آنها توسط غربی ها سخن می گوید توانست کاری از پیش برد؟! به راستی عجیب است که جناب ظریف با این همه ادعا، تخصص و تجربه در دیپلماسی هوشمندانه، یک روش را به صورت مستمر تکرار می کند و از شکست ها نیز هیچ درس عبرتی نمی گیرد و حتی تغییری در آن ایجاد نمی کند!

و یا در خصوص تشکیل کمپین سفارشی جناب ظریف با عنوان کمپین نه به عدم توافق هسته ای ، آیا همین که هنوز چیزی از آن نگذشته است رسانه های بیگانه مانند bbc آن را نشانه ی تأثیر بخشی تحریم ها معرفی می کنند، می تواند مفید تلقی گردد؟! آیا ایجاد انگیزه برای تشدید تحریم ها می تواند به روند مذاکرات و احقاق حقوق هسته ای کمک نماید و یا به آن لطمه می زند؟! آیا بیان چنین اظهاراتی در یکساله اخیر بارها باعث نشده است که دولتمردان منکر شوند که به خاطر تحریم ها به مذاکره روی آورده اند؟!

به لحاظ دوگانگی در رفتار: همین دولت بارها در برابر کمپین هایی که به توافقنامه ژنو انتقاد داشتند با آنها با انواع برچسب ها مانند بی سواد و حتی برخورد با استفاده از ابزارهای قانونی برخورد کرده است و این که همین دولت که تا امروز مسائل هسته ای را مسئله ای کاملاً فنی و تخصصی معرفی می کرده و از مردم و اهالی هنر و رسانه مخفی نگه می داشته است، از ایشان توقع دارد که برای حمایت کورکورانه و احساسی از مذاکرات هسته ای کمپین تشکیل دهند؟! آیا دولت در حالی که برای مردم، رسانه ها و هنرمندان حق دانستن قائل نیست، می تواند توقع حمایت شدن با این سبک و سیاق داشته باشد؟! آیا این دوگانگی در رفتار قابل توجیه است؟!

به لحاظ نتیجه: وقتی دولت سرنوشت خودش و گروهش را به نتیجه مذاکرات گره می زند عملاً حیاتش را به توافق می بیند و وقتی جناب دکتر ظریف از طرفین مذاکره می خواهد که خط قرمزی برای مذاکره تعیین نکنند (اظهارات 22/4/1393 دکتر ظریف، خبرگزاری ایرنا به نقل از سایت المانیتور)، این درخواست یقیناً به حکومت های دو طرف باز می گردد، این در صورتی است که آقای ظریف به عنوان وزیر امورخارجه صرفاً مأموری است که باید براساس مسیر و حدودی که نظام برای او تعیین می کند حرکت کند نه این که خودش شخصاٌ برای نظام تعیین تکلیف نماید. عملاً وقتی کسی حیاتش را در معرض خطر می بیند برخی محرمات را بر خود حلال می کند و این خطری است که گویا جناب ظریف و دولت را تهدید می کند و اگر هر چه زودتر حیات خودشان را از بحث مذاکرات جدا نکنند موجب افزایش بی اعتمادی به اعتدالی ها و چه بسا پایان تاکتیک نرمش قهرمانانه گردد.

ریشه یابی: هاشمی رفسنجانی دیروز در دیدار برخی از اساتید و فرهنگیان برخی استان ها گفت: "دولت یازدهم به حق کلید حل مسائل را سیاست خارجی تشخیص داد و بر اساس همان در جهت احقاق حق مردم ایران برنامه‌ریزی و فعالیت می‌کند." مسئله ای که جناب هاشمی به عنوان اولین حامی انتخاباتی آقای روحانی بیان کرده اند، مسئله ایست که متأسفانه موجب شده تا دولت موفقیتش را با توافق در مذاکرات (شما بخوانید هر نوع توافق) گره بزند و وقتی چنین مسئله ای با صراحت گفتاری که شخص دکتر ظریف در بیان آن روا می دارد به اطلاع طرف مقابل هم  می رسد، یقیناً روی آن به عنوان یک نقطه ضعف از دولت برنامه ریزی می کند، اکنون طرف مقابل می داند که بیش از این که او به توافق نیاز داشته باشد، این دولت است که برای حصول توافق حاضر به کوتاه آمدن شده است و چنین مسئله ای به شدت بر قدرت چانه زنی او می افزاید، به خصوص این که عملاً هم ایران همچنان دچار تحریم است و هم عملاً بحث هسته ای او متوقف شده است همین مسئله موجب شده است که علی رغم نقض چندباره توافق توسط آمریکا همچنان دولت به این توافقنامه پایبند مانده است و نقض توافق را صرفاً در تضاد با روح توافقنامه ژنو معرفی می کند.

برچسب های مرتبط:  سیاست خارجی   مذاکرات هسته ای   محمد جواد ظریف 

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/9
12:51 ع

پیام هدیه پوتین به روحانیعصر دیروز 7 مهر 93، دکتر روحانی و آقای ولادیمیر پوتین رییس جمهوری روسیه بعد از نشست سران ساحلی دریای خزر در آستاراخان روسیه، یک هدیه ویژه به رئیس جمهوری ایران داد؛ هدیه پوتین به روحانی ، سپری رزمی از جنس برنز و طلا بود که یکی از سربازان شاه عباس اول (قرن هفدهم) در جنگی که میان ایران و ترکیه رخ داد از آن استفاده می کرده است، جنگی که به اظهار جناب پوتین، ایران برنده آن بوده است.

شاید برخی بخواهند بگویند که این هدیه فاقد هرگونه پیامی بوده است، اما آیا می توان هدیه دادن سپری تاریخی که نماد مقاومتِ پیروزمندانه ی ایران است را بی پیام دانست؟! این که ایران طی سال های اخیر دچار سخت ترین تحریم ها شده است و این که روسیه نیز همین اواخر مشمول تحریم های آمریکا و اروپا گردیده است و رسماً اعلام کرده که به استفاده از تجارب ایران در خصوص مقاومت در برابر تحریم ها علاقمند است، ما را متقاعد می کند که این هدیه نمی تواند بی معنی و تصادفی انتخاب شده باشد.

پیام هدیه پوتین به روحانیهدیه دادن این سپر از سمت روسیه که سال های اخیر در صحنه های مختلفی مانند بحث هسته ای و بحث های بین المللی بیش از سایر کشورها مواضعی نزدیک به ما داشته است حدوداً یکسال بعداز هدیه ی مجسمه شیردال که از سوی آمریکایی ها به جناب نجفی به عنوان معاون رئیس جمهور انجام شده بود رخ داد، مجسمه ای که در ابتدای ریاست جمهوری جناب روحانی و عزمی که برای مذاکره مستقیم با آمریکا جزم شده بود، از سوی معاون رئیس جمهور به عنوان نماد حسن نیت آمریکایی ها معرفی شد و چیزی نگذشت که خود آمریکایی ها آن را یک کپی معرفی کردند.

هرچند که روسیه هم در قبال مسائلی مانند تحویل به موقع نیروگاه هسته ای بوشهر و یا تحویل موشک ها S300 و موارد دیگر بعضاً در قبال ایران به تعهداتش عمل نکرده است، اما در حال حاضر موقعیت ایران و روسیه به لحاظ سیاسی، جغرافیایی و به لحاظ دشمن مشترک اینقدر به هم نزدیک هست که بتواند همکاری های گسترده ای را به خصوص در مورد دور زدن تحریم ها و مبادلات کالا، غذا و تکنولوژی همچنین استفاده از اهرم صادرات نفت و گاز ایجاد بنماید.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/6
8:1 ص

تکرار موضع گیری های اشتباه دولت مقابل جسارت جیمز کامرون

بعد از نشست روحانی و کامرون ، شخص دیوید کامرون، نخست وزیر انگلستان در مجمع عمومی سازمان ملل با گستاخی تمام ایران را در مباحثی مانند بحث هسته ای، تروریست و نقض حقوق بشر متهم کرد و در حالی که عرف بین المللی ایجاب می کرد تا شخص جناب روحانی به این یاوه گویی ها پاسخ دهد، ولی سرکار خانم افخم به عنوان سخنگوی وزارت امورخارجه نسبت به این جسارت دیوید کامرون موضع گیری نمود و این مسئله با توجه به تکرار چند باره آن در خصوص اظهارات رئیس جمهور یا وزارت امورخارجه آمریکا و سایر کشورهای غربی به یک رویه ی غیرموجه در دولت بدل شده است.

با این وجود بعد از بیش از یک سال از کار دولت یازدهم به نظر می رسد که جناب روحانی به یک عرف شکنی بزرگ روی آورده است، به نحوی که در برابر توهین هایی که سران آمریکا و اروپا به ایران روا می دارند تنها به بیانیه هایی از سخنگوی وزارت امورخارجه بسنده می کنند، ولی در برابر انتقادهایی که اشخاص و رسانه های داخلی بیان می کنند بالاترین مقامات کشوری اعم از شخص رئیس جمهور و معاونین و سخنگوی دولت مواضع شدید و بعضاً اهانت آمیز اخذ می کنند! در حالی که از رئیس جمهور محترم انتظار می رود همانطوری که شخصاً نسبت به آمریکا و غرب و تعامل با ایشان اظهار تمایل می کنند در برابر توهین ها و اتهاماتی که سران این کشورها به ایران وارد می کنند شخصاً موضع گیری هم سنگ اتخاذ کنند و اگر موجب عزت و اقتدار نمی شوند، لااقل مایه ی سرشکستگی ملت عزیز ایران نگردند.

برچسب های مرتبط:  غرب   مذاکرات هسته ای    سیاست خارجی

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/7/5
9:55 ص

کج فهمی عامل ذوق زدگی از دیدار روحانی و کامروننشست دکتر روحانی رئیس جمهور ایران و جیمز کامرون نخست وزیر انگلستان، اولین دیداری بود که در سطح بالای مسئولان دو کشور بعد از سی و اندی سال رخ داد که این مسئله به حدی برخی از رسانه های داخلی را ذوق زده کرد که با درج تصویرهای بزرگ و تیترهای دهن پر کن وانمود کردند که گویا اتفاق تعیین کننده و سرنوشت سازی برای کشور رخ داده است.

درست در همان زمانی که کج فهمی این رسانه ها موجب ذوق زدگی شان و انتشار صفحات شبیه اول در روزنامه های شان شده بود و تنها ساعاتی بعد از نشست روحانی و کامرون ، همان جناب کامرون در سخنرانی اجلاس عمومی سازمان ملل از خجالت ایران، ایرانیان و مقامات دولت ایران درآمد و با انواع اتهامات از جنس حقوق بشری، حمایت از تروریست، بحث هسته ای و ... از اختلافات و دشمنی ها با ایران سخن گفت.

کج فهمی عامل ذوق زدگی از دیدار روحانی و کامرون

با فرض این که ذوق زدگی این رسانه ها تنها و تنها از کج فهمی و دشمن نشناسی شان بوده باشد امیدوارم فردا همین روزنامه ها که برای انگلیس و رابطه با او اینچنین سنگ تمام گذاشتند، غیرت میهن دوستی شان را به نمایش بگذارند و به یاوه گویی های استعمار پیر پاسخی انقلابی و به یادماندنی بدهند.

برچسب های مرتبط:  غرب   مذاکرات هسته ای    سیاست خارجی  داعش

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


93/6/31
6:45 ع

اگر چه موضع مقام معظم رهبری در ادامه ی همان موضع امام خمینی و در مخالفت با رابطه ی نزدیک مسئولان ایران و آمریکا برای همگان به مثابه ی یکی از خطوط قرمز نظام مشخص است اما متأسفانه برخی دولتمردان و افراد نزدیک به دولت، نسبت به این مسئله یا با نگاه تردید می نگرند و یا حتی اصلاً آن را به رسمت نشناخته و حتی علیه آن بسترسازی می کنند.

البته جریانی که نسبت به تماس مستقیم مسئولان ایران و آمریکا اظهار تمایل می کنند، تنها در این یکی دوساله فعال نبوده اند بلکه این جریان در زمان حضرت امام خمینی نیز با ایراد شبهه به این خط قرمز، آن را به لحاظ تئوری و حتی در مواردی به لحاظ عملی نادیده می گرفتند و برای رابطه هایی حتی در حد وزیر امورخارجه بارها تلاش هایی داشته اند که بنا به گواهی تاریخ و خاطرات همین افراد بعضاً در مواردی مانند جریان مک فارلین محقق نیز گردیده است و این دیدارها هرچند که در عالم واقع ثمراتی نداشته اند، اما به لحاظ این که خطوط قرمز و اصول انقلاب را مخدوش جلوه داده اند از اهمیت برخوردارند.

محدودیت رابطه در سطوح بالای مسئولان ایران و آمریکا پس از برسرکارآمدن دولت یازدهم، بنا به شعاری که دولت در بحث مذاکره با آمریکا برای حل مسئله ی هسته ای مطرح کرده بود، با مجوز نرمش قهرمانانه رهبری تا حد وزیرامورخارجه آن هم تنها در حیطه همان حقوق هسته ای تعیین گردید، لیکن تماس تلفنی جناب روحانی و اوباما که در سفر قبلی رئیس جمهور به نیویورک رخ داده بود مورد انتقاد رهبری نیز قرار گرفت تا دوباره تکرار نگردد، لیکن با فرارسیدن موعد سفر دوم جناب روحانی به اجلاس سران در سازمان ملل، دوباره همان خطی که دفعه ی پیش برای دیدار روحانی و اوباما به بسترسازی و حتی نظرسنجی روی آورده بود به شدت فعال شد تا مجدداً برای حتی یک مصافحه ی اتفاقی هم که شده آمادگی ایجاد کند که برای این منظور رسانه های شان را با تیترهایی که بعضاً از جملات شخص روحانی یا مسئولان آمریکایی برداشته می شد، وسیله ای برای قبح شکنی در این خصوص قرار دادند.

اینک بعد از گذشت بیش از یکسال از وجود رابطه های مکرر در سطح وزارت امور خارجه و معاونین ایشان و حتی وجود تماس تلفنی بین رئیس جمهورهای دو کشور، بیش از این که مدافعان ثمربخش بودن این رابطه به پاسخگویی در خصوص ادعاهای خود بپردازند، همچنان وجود این رابطه و تشدید آن را بدون نیاز به ارائه گزارش از تعاملات قبلی مطالبه می کنند. به راستی آنان که می گفتند مذاکره با آمریکا به عنوان کدخدای غرب مفید است، اکنون چرا اذعان نمی کنند که آمریکا نیز کدخدایی به نام اسرائیل دارد که بی اجازه و منفعت او حتی آب هم نمی خورد؟!! آیا دوستان ما همانطوری که بحث هلوکاست را برای کمتر رنجیدن این کدخدا منکر شدند، بازهم به جلب رضایت بیشتر آمریکا و شریک جانی اش اسرائیل روی خواهد آورد؟!

اگر چه مدافعان مذاکره با آمریکا پاسخگوی این یکسال مذاکرات شفاهی و مکتوب و حضوری و تلفنی شان نیستند، مقام معظم رهبری شخصاً حدود یک ماه پیش فرمودند که نه تنها تحریم ها کمتر نشده است بلکه بر تحریم ها افزوده شده است و نه تنها نفعی نیز برای ما نداشته است بلکه از این جهت که وجهه انقلابی گری ایران را در جهان خدشه دار می کند و از این جهت که مدام توقعات جدیدتری را در طرف مقابل ایجاد می نماید مضراتی نیز داشته است؛ این سخنان رهبری موجب شد تا برخی از دولتمردان به معرفی و مانور رفتن روی یکی دو مورد از تحریم های کاهش یافته مثلاً در حوزه ی کشتیرانی بپردازند که هنوز چیزی از این سخنان شان نگذشته بود که دوباره تحریم های جدیدی برای ایران مطرح شد و از آنجا که گویا عزم دولت به برقراری رابطه با آمریکا بسیار جدی است این بار نیز نقض تحریم ها را منکر شد و تنها از آزرده شدن روح توافقنامه ژنو سخن گفته شد.

امسال نیز مسئولان دولتی ایران و آمریکا در قبال سؤالی که از ایشان در خصوص احتمال دیدار روحانی و اوباما مطرح شد، پاسخ های متفاوتی دادند، به نحوی که از سوی سخنگوی دولت اعلام شد که برنامه ای برای دیدار روحانی و اوباما برنامه ریزی نشده است و از سوی مسئولان آمریکایی بیان شد که رخ دادن چنین دیداری به خواست مسئولان ما بستگی دارد و این یعنی که مسئولان آمریکایی هرچقدر که روی بحث تحریم ها و روی بحث هسته ای ایران سخت گیرند ولی روی دیدار رؤسای جمهور دو کشور هیچ مانعی برایشان وجود ندارد که این تفاوت دیدگاه را در چند عامل معرفی می کنم:

1- رخ دادن چنین دیداری همانطوری که یک بار مورد عتاب رهبری قرار گرفت بازهم می تواند موجب دلخوری رهبری و تمامی کسانی باشد که آمریکا در حق شان ظلم روا  داشته است و این چنین، کدورت هایی که از آرزوهای قلبی دشمنان برای تلقین یک حاکمیت دوگانه در کشور و سوءاستفاده از حواشی آن است ایجاد می شود.
2- تمایل ایران به برقراری رابطه با آمریکا بعد از سی و اندی سال پافشاری بر استکبار ستیزی و مقاومت در برابر آمریکا به خوبی خوراک رسانه های غربی قرار می گیرد تا همانطوری که رهبری فرمودند بتوانند این تمایل را به تسلیم انقلاب اسلامی ایران در برابر غرب و آمریکا جلوه دهند و وجهه ی انقلاب، انقلابی گری و استکبار ستیزی را در نظر جهانیان و ملت های مظلوم و مقاوم دنیا تخریب کنند.
3- مسئولان و طرفداران تعامل با آمریکا گمان می کنند که این تعامل به مثابه ی یک ابزار برای پیشرفت ایران است و حال این که نگاه آمریکا به بحث تعامل نزدیک تر با ایران خودش یک هدف بزرگ است و آمریکا رسیدن به این تعامل را در اهداف خود قرار داده و برای آن برنامه ریزی کرده است و اگر برنامه ای برای بعد از آن وجود داشته باشد یقیناً آن برنامه، صلح و دوستی و کاهش تحریم ها نیست بلکه تشدید فشارها با بکارگیری ابزار هویج و تکمیل سیاست چماق و هویج است. جالب است که هم مسئولان آمریکایی اذعان می کنند که به راحتی تحریم ها را مرتفع نخواهند کرد و هم مسئولان ایرانی به این واقعیت تلخ اقرار دارند به نحوی که شخص دکتر محمد جواد ظریف هم اخیراً گفت که آمریکایی ها فریفته ی تحریم ها شده اند و از آن دست برنخواهند داشت.
4- مورد دیگری که رهبری نیز به آن اذعان داشتند این است که هرچه ایران بیشتر از خطوط قرمز خودش عبور کند به معنی ضعف ایران تلقی شده و این ضعف طمع طرف مقابل را برای امتیاز گیری های بیشتر زیاد می کند، همینک نیز می توان مشاهده کرد که چگونه بحث مذاکرات هسته ای به حدی رسیده است که بحث توان موشکی و حمایت ایران از سوریه و یا وارد کردن ایران در بازی داعش و حتی بهانه هایی مانند حقوق بشر در ایران و … به صورت متواتر روی میز مذاکرات قرار می گیرد هر چند که ایران به این گزینه ها نپردازد اما در واقع در فهرست چانه زنی های طرف مقابل وارد شده است.
5- در زمانی که ایران به فعالیت های هسته ای خود ضمن مذاکرات هسته ای ادامه می داد این آمریکا و غرب بودند که بازنده طولانی شدن مذاکرات بودند ولی وقتی که ایران عملاً قبل از اقدامات عملی طرف مقابل نسبت به توقف فعالیت های هسته ای خود اقدامات زیادی را انجام داده است این ایران است که تنها و تنها بازنده ی طولانی شدن مذاکرات گردیده است و به همین دلیل آمریکا و غرب هیچ مانعی برای طولانی و گسترده تر و عمیق تر شدن و ارتقای سطح مذاکرات نمی بینند و این در حالی است که ما هرچه بیشتر در این باتلاق دست و پا بزنیم بیشتر در آن فرورفته و بیرون آمدن از آن سخت تر می شود.
6- امیدواری دولت ایران به بحث تعامل با آمریکا و موفقیت احتمالی در مذاکرات هسته ای باعث می شود تا در موضع گیری ها و حرکاتش با احتیاط حرکت کند، چه بسا محکوم کردن هایی که از نگرانی سرد شدن روند مذاکرات از سوی مسئولان خارجی ما یا انجام نمی شود و یا با شدت و شفافیت کم و با تأخیر زیاد رخ می دهد. مواردی که از سوی کشورهای انقلابی و مستضعف جهان با وسواس رصد می شود.

برچسب های مرتبط: رابطه ایران و آمریکا    مذاکرات هسته ای    سیاست خارجی   تحریم 

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


مشخصات مدیر وبلاگ
 
سیاوش آقاجانی[716]
 

توضیح نام وبلاگ را اینجا بخوانید: ..... http://salmaneali.ir/posts/17





در این وبلاگ
در کل اینترنت

سایت تحلیلی نازک بین

لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه