لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 3 >

93/9/26
12:0 ع

 

mashei ahmadi تحلیلی بر طرح خبر جدایی مشایی از احمدی نژادبعد از مدتها سکوت رسانه ها در باره ی آقای اسفندیار رحیم مشایی، مرد پرحاشیه ی دولت دهم، دیروز و امروز چند رسانه به این طرح خبر یا تکذیب در خصوص مشایی پرداخته اند، دیروز سایت متین نیوز مطلبی به نقل از یکی از حاضران جلسه ی مشایی با برخی حامیان احمدی نژاد منتشر کردند که در آن آقای مشایی گفتند در یکسال اخیر از سیاست کنار کشیده اند و دیگر به سیاست بازنخواهند گشت و این که ضمن اقرار به اشتباهی که در 5 سال پیش از سوی ایشان بابت ماندن در کنار احمدی نژاد رخ داد اکنون و به منظور این که حزب اللهی ها و جریان پایداری دوباره با احمدی نژاد آشتی کنند، حاضر است خودش را فدا کند و از احمدی نژاد جدا بماند. هنوز چند ساعتی از این مطلب سایت متین نیوز نگذشته بود که سایت انصاف نیوز به نقل قول از یکی از نزدیکان احمدی نژاد و مشایی خبر متین نیوز در خصوص جدایی مشایی از احمدی نژاد را تکذیب کرد و همچنان روی همان جمله ی قدیمی احمدی نژاد یعنی مشایی و مشایی یعنی احمدی نژاد تأکید کرد و این دو را جدایی ناپذیر دانست، چند ساعت بعد خبرگزاری آریا مصاحبه ای با عبدالرضا داوری ترتیب داد و ایشان ضمن تأیید کناره گیری سیاسی مشایی، تأیید یا رد خبر جدایی او از احمدی نژاد را منوط به توضیح دفتر احمدی نژاد دانست که مجدداً متین نیوز همین خبر را در تأیید خبر خودش و رد خبر انصاف نیوز تحلیل نمود.

با تمام این موارد و فارغ از تأیید نسبی کناره گیری مشایی از احمدی نژاد چند مطلب در این خصوص قابل توجه است:

  • هرچقدر که رابطه ی بین احمدی نژاد و مشایی از سوی مشایی پایان یافته اعلام شود بازهم این مسئله را نمی توان احیای مجدد احمدی نژاد 84 تلقی نمود، چرا که بیش از این ارتباط فیزیکی این دو باعث دلسردی حامیان احمدی نژاد شده باشد این تقریب فکری احمدی نژاد به مشایی است که موجب این کدورت ها گردید. به راستی بر چه اساسی می توان کناره گیری مشایی از سیاست و احمدی نژاد را موجب اصلاح تفکر و بینش او دانست و چه تضمینی برای ثبات شخصیت احمدی نژاد می توان اقامه نمود؟
  • مردم از مشایی توقع نداشتند و ندارند که از احمدی نژاد جدا شود بلکه این احمدی نژاد بود که به عنوان انتخاب شده ی مردم نباید رأی مردم را به پای مشایی و طرزفکرش می ریخت، مردم در واقع و بیش از این که خود مشایی و تفکرات اشتباهش را مقصر ریزش محبوبیت احمدی نژاد بدانند، خود احمدی نژاد را بابت جذب و اصرار و تأکید و لجبازی بابت مشایی مقصر می دانند. پس چه مشایی کناره بگیرد یا نگیرد، چه عذربخواهد و چه نخواهد، در هر صورت مردم احمدی نژاد را بیش از خود مشایی در بروز این رابطه ی کذایی مقصر می دانند.
  • بحث دیگر این که اساساً بیش از این که مشایی و تأثیرگذاری هایش را سیاسی بدانیم، فکری و اعتقادی می شناسیم، مروری به مباحثی که ایشان در زمینه های مختلف بیان کردند به راحتی ما را به ماهیت فکری و اعتقادی این مباحث آگاه می سازد، مباحثی مانند زیرسوال بردن مدیریت انبیا، طرح مکتب ایرانی، جایگزینی فرهنگ تحسس به جای فرهنگ انتظار و … ، اگر قرار باشد مشایی از صحنه سیاست دور باشد ولی همچنان به نظریه پردازی های مجعول خود بپردازد عملاً کار مهمی انجام نشده است.
  • فارغ از صحت جدایی مشایی و احمدی نژاد، صرف عنوان شدن این مقوله آنهم از سوی سایت های حامی جریان احمدی نژاد و مشایی می تواند به مثابه ی یک جنگ زرگری باشد، عملاً دو سه رسانه و شخصیت نزدیک به جریان احمدی نژاد و مشایی با طرح نقل قول های مبهمی مانند جدایی احمدی نژاد و مشایی و یا کناره گیری مشایی از سیاست به دنبال ظرفیت سنجی از فضای سیاسی کشور هستند و در نهایت هم پس از دریافت بازخوردهای این خبر می توانند به راحتی تمام این اظهارات را انکار نمایند.
  • در نهایت به نظر می رسد حتی در صورت اثبات جدایی مشایی از احمدی نژاد، بازهم اکثریت طبقه حزب اللهی نتوانند مسائلی را که در چند سال آخر احمدی نژاد از سوی ایشان رخ داد را فراموش کنند و یا دوباره برای ریاست جمهوری ایشان به صحنه بیایند.

سایت تحلیلی نازک بین


شبکه اجتماعی
  

93/9/18
8:52 ص

IMG10481613 به شیوه احترام و انتقادپذیری دولت بخندیم و دل نگران نباشیمدیروز در سالروز دانشجو، آقای دکتر روحانی یک سخنرانی در دانشگاه داشتند و همچنان یکی از بحث هایی که در سخنرانی ایشان مطرح شد که گویا به جزء همیشگی و تکراری سخنرانی های ایشان بدل شده است منتقد نوازی ایشان بود، ایشان صراحتاً گفتند: “ضمن احترام به منتقدان ولی ایشان، یک عده تازه به دوران رسیده هستند” که شبیه همین ادبیات را در سخنرانی های دیگرشان با عباراتی مانند بی سواد، نان تحریم خور، ترسو، بزدل، بی شناسناممه، متوهم، عصرحجری، به جهنم بروید، تغذیه شوندگان از جای خاص، خشونت طلب، افراطی، دروغگو، مزدور و تعامل هراس، نسبت به منتقدان بیان بکار برده بودند که در همه ی آنها نیز در کنار این توهین ها، مدعی احترام به منتقد و تحمل نقد شده بودند که این شیوه ی احترام و انتقادپذیری دولت مرا به یاد یکی از دوستانم انداخت که هر وقت از کسی عصبانی می شد از ترکیب یک فحش و یک “بلانسبت” در کنار هم استفاده می کرد، این عبارت اینقدر جالب و خنده دار بود که بعضاً طرف مقابل به جای ناراحت شدن از آن فحش، خنده اش هم می گرفت، ولی با این وجود هیچگاه گمان نمی کردم اصطلاحاتی معادل آن را در عالم سیاست و آن هم در ادبیات روزانه شخص دوم مملکت شاهد باشم، متأسفانه این ادبیات، نه تنها در شخص رئیس جمهور بلکه در مشاوران و نزدیکان اصلی ایشان مانند حسام الدین آشنا، اکبر ترکان و سریع القلم نیز به کرات مشاهده شده است و به همین دلیل به منتقدان دولت عرض می کنم که این ادبیات را از دشمنی و خصومت دولتمردان ندانند و آن را از اقتضای طبیعت شان بدانند و با پررنگ کردن طنزی که در شیوه ی احترام و انتقادپذیری دولت وجود دارد، طنز پردازانه با آن ها مواجه شویم، در این صورت، به نظرم تحمل این همه توهین حتی شیرین نیز می تواند باشد، منتقدان نباید در برابر این حجم توهین عصبی شوند بلکه باید فضای نقدهای شان را فارغ از مقابله با این توهین ها و بدون مبتلا شدن به این ادبیات سخیف، فنی و منصفانه حفظ کنند و از عصبی شدن های بی فایده به شدت بپرهیزند چرا که این دولت بعدها برای توجیه توهین هایش به دنبال مظلوم نمایی خواهد بود و منتقدان نباید این بهانه را به دست دولت بدهند.

جناب روحانی در بخشی دیگری از سخنان روز دانشجو از منتقدان خواستند که دل نگران نباشند که این توصیه ایشان را حقیر نیز تأیید می کنم، من مطمئنم که مردم ایران حواسشان هم به ادبیات و هم به عملیات دولت هست و کارهای خوب و بد دولت را به دقت زیر نظر دارند، این ملت حواسشان هست همان کسانی که دولت قبل را متهم به بی ادبی و توهین می کردند اکنون چگونه تنها به بهانه ی رأی ندادن به جناب روحانی و یا انتقاد داشتن به دولت شانش مشمول توهین های مکرر می شوند. مردم ایران حواسشان هست که همان افرادی که صحت آمارهای رسمی را رد می کردند و جیب مردم را بهترین شاخص برای تورم می دانستند اکنون جیب مردم را فراموش کرده اند و روی آمارهای رسمی شان مانور می دهند. مردم حواسشان هست که همان هایی که ادعا می کردند هم تحریم ها را بر می دارند و هم چرخ اقتصاد کشور را می چرخانند و هم ادامه ی توسعه هسته ای را ضمانت می کنند هنوز به هیچکدام از این سه موفق نشده اند، حواس مردم کاملاً جمع است که همان کسانی که تمدید مذاکرات را نشانه ی بی کفایتی مذاکره کنندگان هسته ای می دانستند اکنون تمدید پشت تمدید را نشانه ی به ثمر رسیدن و موفقیت مذاکرات بیان می کنند و منتظر تقدیر هم هستند، مردم حواسشان هست که همان افرادی که رانت های دولت قبل و فساد 3000 میلیاردی را نشانه ی فساد و ضعف دولت قبل می دانستند، اکنون نسبت به رانت های بزرگتری که به برخی نزدیکان همین دولت داده می شود و نسبت به فساد 12000 میلیاردی اخیر حساسیتی به خرج نمی دهند و حتی بعضاً آنها را کوچک، قابل جبران و بعضاً قابل تقدیر بیان می کنند، مردم حواسشان هست که همان کسانی که به واردات بی رویه دولت قبل از چین انتقاد می کردند اکنون رکورد واردات از چین را می شکنند و جیکشان هم در نمی آید، مردم یادشان نرفته که همان کسانی که امروز در برابر توهین های دولتمردان اصلی آمریکا و انگلیس از اوباما و کامرون گرفته تا شرمن، تنها به بیانیه های با تأخیر سخنگوی وزارت خارجه بسنده می کنند، چگونه دولت قبل را به خاطر عزیز نبودن پاسپورت ایرانی زیر سوال می بردند؛ این مردم حواس شان هست که همان هایی که با هر آلودگی هوا و بستری شدن هر بیمار قلبی دولت قبلی را مقصر و به راحتی قابل حل می دانستند، اکنون هوای آلوده ی تهران و بیماران قلبی را فراموش کرده اند؛ مردم شاهدند که فردی که خود را سرهنگ نمی دانست و حقوق دان معرفی می کرد اکنون چگونه حتی در روز دانشجو نیز به دانشجو و دانشگاه اجازه انتقاد نمی دهد و با ایجاد فضای امنیتی و دعوت گزینشی از دانشجویان و اساتید، حقوق اولیه دانشجویان را مورد اجحاف قرار می دهد.

دولتمردان و منتقدان بدانند که مردم فراموش نخواهند کرد و به خوبی همه چیز را نگاه می کنند و نسبت به آرایی که داده اند تحلیل می کنند و به موقع نتایج ارزیابی های خود را بروز خواهند داد و همانطوری که از سیاست های ناعادلانه هاشمی خسته شدند و به خاتمی رأی دادند و همانطوری که از رفتارهای ساختار شکن خاتمی و دوستانش دلگیر شدند و به احمدی نژاد رأی دادند و همانطوری که کج خلقی های چندسال آخر احمدی نژاد را نپسندیدند و به روحانی اعتماد کردند، بازهم ادبیات و اخلاق و عملکرد دولت را مد نظر دارند و به موقع آن را در تصمیم گیری های شان لحاظ خواهند کرد، پس بهتر است منتقدان به جای دل نگرانی و نگرانی، ضمن نقد منصفانه و فنی به دولت، به فکر کار تشکیلاتی و درس گرفتن از اشتباهات خودشان و برنامه ریزی برای آینده باشند.


سایت تحلیلی نازک بین

93/9/14
3:28 ع

 

68100 لزوم برخورد منصفانه با افزایش قیمت نانطی هفته ای که گذشت با مجوز دولت یازدهم به استان ها اجازه داده شد تا با احتساب افزایش هزینه های هر استان، نسبت به افزایش قیمت نان تا سقف 30 درصد به نانوایی ها مجوز صادر شود که اظهار نظر و حساسیت اهالی رسانه و مسئولان کشور را به همراه داشت که لازم دیدم چند سطری در این خصوص تقدیم کنم:

با توجه به این که نان قوت غالب مردم متوسط و ضعیف کشور است و عموماً نیز با آرد یارانه ای تولید می شود، نمی توان به قیمت و کیفیت آن حساس نبود و به همین لحاظ پرداختن رسانه ها و شخصیت های مختلف به بحث گرانی نان یک امر طبیعی و حتی ضروری به نظر می رسد، اما آنگاه که با چنین مقولاتی برخورد سیاسی صورت می گیرد و از آن برای جریحه دار کردن احساسات عمومی استفاده می شود، دیگر مسئله قابل قبول نخواهد بود، خواه این گونه برخوردها با برنامه های دولت دهم شکل گیرد و خواه در برابر برنامه های دولت یازدهم، قرار نیست چون برخی از طرفداران رسانه ای و حتی مسئولان و دولتمردان فعلی قبلاً چنین رویه ای را در خصوص دولت های قبل داشته اند و با نیات سیاسی با هر مسئله ای برخورد می کردند، ما که به برخی اقدامات این دولت انتقاد داریم نیز چنین برخوردی داشته باشیم.

همانطوری که سخنگوی دولت جناب دکتر نوبخت گفتند، چیزی از یارانه دولت در خصوص آرد نانوایی ها کاسته نشده است، بلکه این افزایش قیمت تنها برای جبران افزایش قیمت های کارگری و سایر هزینه های کارگاه های نانوایی صورت گرفته است. وقتی حقوق کارگران یا هزینه ی اجاره نانوایی ها به صورت سالانه افزایش می یابد، نمی توان با تثبیت قیمت نان منتظر حفظ کیفیت و اندازه نان بود، اقدام دولت در صدور مجوز برای افزایش حداکثر 30 درصدی قیمت نان آن هم بدون کاهش یارانه ی دولتی در این بخش، همانند افزایش حقوق کارمندان و کارگران و یا صدور مجوز برای افزایش قیمت لبنیات و خودرو و سایر محصولاتی که توسط دولت قیمت گذاری می شوند، یک مسئله ی قابل پذیرش است و حتی ضروری است و اگر این اتفاق رخ ندهد هم حق مشتریان به واسطه کیفیت و اندازه نان تضییع می شود و هم هزینه های دورریز نان به مراتب افزایش می یابد و البته انتظار می رود دولت همانطوری که در این خصوص به حقوق نانوایان و کارگران نانوایی اهتمام داشته است با نظارت دقیق بر امور نانوایی ها در خصوص وزن چانه ها و کیفیت نان ها نیز به حقوق مصرف کنندگان احترام بگذارد.
بعد نوشت: متأسفانه علی رغم این که دولت گفته بود قصد ندارد از یارانه آرد بکاهد، ولی عملاً با گران کردن آرد طی همین مدتِ افزایش قیمت نان، عملاً بخشی از افزایش مبلغ قیمت نان بابت افزایش قیمت آرد پرداخت می گردد و نوعی خلف وعده از سوی دولت تلقی می گردد.

 


سایت تحلیلی نازک بین

93/9/12
12:6 ص

 

index وادادگی والدین بزرگترین مانع تربیت فرزندان + راهکاردر عصر تکنولوژی، رفاه و ارتباطات قرار داریم و انواع تجهیزات الکترونیکی، شبکه های مجازی، اینترنت، رسانه های دیجیتالی و ماهواره ای بخش لاینفک زندگی مردم شده اند، به نحوی که در بسیاری از خانه ها، خلاء تجهیزاتی مانند کامپیوتر، تبلت، فبلت، گوشی های اندروید، اینترنت پرسرعت و ماهواره به مانند خلاء اعضای خانواده سخت و سنگین شده است و بسیاری از والدین اساساً در قبال ورود این تجهیزات به خانه و یا میزان دسترسی فرزندان به این تجهیزات هیچ ملاحظه ای ندارند و وقتی به والدین در خصوص خطرات جسمی و روحی این بی مبالاتی ها تذکر داده می شود، بیشترین پاسخی که شنیده می شود این است که والدین تسلیم عرف های رایج در جامعه و خانواده های اقوام و خویشان گردیده اند و عملاً در برابر این تجهیزات هیچ راهکار، ایده و یا برنامه ای ندارند و برخی دیگر نیز تنها تحت فشار فرزندان شان تسلیم عرف های بعضاً اشتباه موجود می شوند، متأسفانه عصر فرزند سالاری در خانواده های تک یا دو فرزند خانواده ها را به مسیری برده است که عملاً نقش والدین و میزان مدیریت ایشان بر خانواده به اقل ممکن رسیده و پدیده وادادگی والدین را ایجاد نموده است.

وقتی به والدین می گوییم که مثلاً چرا گوشی پیشرفته اینترنت دار و یا بازی های رایانه ای بالاتر از 18 سال (باخشونت بالا یا محتوای جنسی) را برای فرزند کودک یا نوجوانتان خریده اید؟ می گویند که مثلاً چون پسرخاله اش دارد و بازی می کند ما هم مجبور شدیم، در صورتی که اگر تمام دنیا هم این اقدام را انجام دهند چیزی از آسیب های این تجهیزات بر روح و روان فرزندان نمی کاهد، چه والدین بخواهند و چه نخواهند کودک یا نوجوانی که نزدیک به سنین حساس نزدیک به بلوغ است با داشتن امکان دسترسی سهل از طریق کامپیوتر و تبلت و … به اینترنت، به فیلم ها، عکس ها و بازی هایی دسترسی پیدا می کند که کنجکاوی وی را تحریک و روح و روان وی را تخریب می کند و یا وقتی فرزندی به ماهواره دسترسی دارد، بالاخره فرصت تنها شدن با آن پیدا می کند و این در حالی رخ می دهد که مهارت فرزندان در کار کردن با تجهیزات الکترونیکی و باز کردن قفل ها عموماً بالاتر از والدین شان است و حتی اگر چنین کاری هم صورت نگیرد، همان زیرنویس های حاوی تبلیغات جنسی و یا میان برنامه های محرک و یا صحنه های روابط خصوصی از فیلم های سینمایی برای پریشان کردن روح و روان یک کودک یا نوجوان کافی هستند، حتی یک زیرنویس حاوی تبلیغات کالاهای جنسی کافیست تا فرزند اطلاعات خودش را در این خصوص تکمیل و به این عرصه ورود کند.

مسئله ای که معمولاً در نظر گرفته نمی شود این است که والدین چه بخواهند یا نخواهند، چه تکنولوژی پیشرفت کرده باشد و یا نکرده باشد در هر صورت یک کودک یا نوجوان اقتضائات روحی و جسمی خود را دارد و هر گونه تحریک و یا دستکاری در طبیعت شان در نهایت موجب بروز آثار و عواقب جسمی و روحی اعم از بلوغ زودرس، انحرافات جنسی، افسردگی، مورد سوءاستفاده قرار گرفتن و … می گردد، متأسفانه بسیاری از والدین گمان می کنند با پیشرفت تکنولوژی طبیعت و روحیات یک کودک نیز تغییر می کند و به اشتباه، مهارت های کودکانشان را در کار کردن با تجهیزات و رسانه های دیجیتال دلیلی برای افزایش ظرفیت کودکان شان در استفاده از برنامه ها و بازی های فراتر از سن و سالشان برداشت می کنند و حتی از این که کودک 12 ساله شان فلان بازی بالای 16 سال را انجام می دهد افتخار نیز می کنند!

در کنار والدینی که هیچ احساس خطری نسبت به پدیده های نوظهور عصر دیجیتال ندارند، والدین زیادی نیز وجود دارند که به آثار و عواقب این رسانه ها و تکنولوژی ها وقوف نسبی دارند ولی با توجه به عرف رایج در جامعه عملاً به نقطه تسلیم رسیده اند و نسبت به تغییر و یا مدیریت شرایط کودکان شان احساس یأس و ناتوانی می کنند در حالی که به راحتی می توان بسیاری از این عوارض را به نحو مؤثری مدیریت نمود و اگر هم شرایط از کنترل خارج شده باشد، هیچ دلیلی مهمتر از اشتباهات مهلک و برنگشت ناپذیر والدین برای آن ها نمی توان یافت. باید توجه داشت که در صورتی که قبح برخی مسائل مانند دیدن برخی فیلم ها و یا برخی معاشرت های مختلط در اذهان کودکان شکسته شود، عملاً توجیه و بازداشتن کودکان و اصلاح سبک زندگی به مراتب سخت تر از زمانی خواهد شد که ذهن و ذات پاک فرزندان دچار اخلال نشده باشد.

بسیاری از والدین بدون این که کودکان یا نوجوانان شان از ایشان بخواهند، ماهواره را به خانه می آورند و یا بسیاری از والدین طوری روی گوشی های شان رمز می گذارند که عملاً به فرزندانش اجازه می دهند که تحت پوشش شخصی بودن گوشی و امکان قفل کردنش، هرچیزی که می خواهند در گوشی داشته باشند. وقتی والدین بدون تفکر و تدبر کامپیوتر را در اتاق فرزندان می گذارند عملاً این امکان را برای فرزندشان فراهم می کنند که به راحتی بتواند با یک حافظه جانبی کوچک، فیلم ها یا عکسهای غیرمناسب را بدون مزاحم تماشا کند و وای به وقتی که این چنین کامپیوتری به اینترنت پرسرعت نیز متصل باشد. وقتی والدین با خانواده هایی رفت و آمد می کنند که اهل استفاده از ماهواره و اینترنت و تبلت برای کودکان شان هستند عملاً فرزندانشان را در خصوص داشتن این تجهیزات و محصولات متوقع نموده اند و همین توقع در بسیاری از موارد یا به تسلیم و یا به شکاف بین اعضای خانواده منجر می شود. وقتی با خانواده هایی معاشرت می شود که زن و مرد و دختر و پسر بدون داشتن پوشش و حریم های لازم با هم دیگر اختلاط دارند نمی توان از فرزند توقع داشت که در نوجوانی با دختران فامیل یا همسایه ارتباط حقیقی یا مجازی پیدا نکند.

و اما چه باید کرد؟

images7 وادادگی والدین بزرگترین مانع تربیت فرزندان + راهکاردر کنار رفتارهای سلبی و نبایدها، والدین باید به بایدها و جایگزین ها نیز اهتمام ورزند، نمی توان به صرف تعریف ممنوعیت و محدودیت، فرزندان را توجیه، تربیت و اغنا نمود، فرزند به کارگروهی، تفریح سالم، بازی و معاشرت نیاز دارد و والدین باید برای فرزندانشان این امکانات را به نحو احسن و از مجاری سالم مهیا کنند و اگر چنین اقدامی انجام ندهند، این فرزندان خودشان به دنبال پیدا کردن و یا تشکیل گروه و تفریح و بازی خواهند افتاد، در خصوص وجود کامپیوتر و یا اینترنت در خانواده نیز ممنوعیتی لازم نیست و حتی والدین می توانند بعضاً گوشی ها یا تبلت های شان را در اختیار فرزندانشان قرار دهند، اما باید حواسشان باشد که کامپیوتر، گوشی یا تبلت شان کاملاً پاک و سالم و در معرض دید و دسترس تمام اعضای خانواده قرار داشته باشد؛ باید فرزندان را هدایت کرد تا در حضور و نظارت والدین برای تحقیقات درسی خود از اینترنت استفاده کنند و به دلیل این امر نیز وقوف نسبی داشته باشند.

تا زمانی که ذهن فرزند پاک و دست نخورده باقی مانده باشد ذاتاً برای حیا، عفاف، ایمان و پاکی احترام قائل است و به راحتی می توان با نشان دادن شمه ای از ناپاکی هایی که در دنیای دیجیتال ایشان را تهدید می کند، مجاب شان نمود تا نسبت به محدودیت ها و احتیاط های این عرصه با صبر و تأمل برخورد کند. از سوی دیگر باید توجه داشت همانطوری که در جامعه و مدرسه محیط های ناگزیر برای فرزندان ایجاد می شود، باید محیط های خوبی مانند مساجد، محیط های فرهنگی و ورزشی را برای ایشان تعرفه نمود تا با این محیط ها بتوان فرزندان را در برابر آثار محیط های اجتماعی بعضاً مسموم واکسینه نمود و به همین دلیل حفظ سلامت و پاکی ذهن کودکان برای درک آنچه که والدین به ایشان توصیه می کنند از اهمیت بسیار حیاتی و بالایی برخوردار است. والدین باید دقت کنند که ذهن بچه ها را در برابر کوران مطالب و شبهات ضد دینی قرار ندهند و به شبهاتی که برای شان ایجاد می شود با حوصله و زبان خودشان پاسخ گفته شود، مهمتر از هدایت های رفتاری برای فرزندان حراست از پاکی ذهن فرزندان است، حرف زدن و مسخره کردن مذهبی ها و روحانیون در کنار فرزندان، یکی از خطرناک ترین عوامل در بهم ریختن ذهن فرزندان است، وقتی مدام به فرزند تلقین می شود که مذهبی ها انسان های بدی هستند نمی توان از فرزند توقع داشت که ذاتش را آنچنان که دین و اخلاق می خواهد بتواند پاک نگه دارد.


سایت تحلیلی نازک بین

93/9/7
4:58 ع

rahbari پیرامون حمایت مقام معظم رهبری از تمدید مذاکراتطی یکسال و اندی که از کار دولت یازدهم و مذاکرات هسته ای شروع شده، حمایت مقام معظم رهبری از دولت به خصوص هیأت مذاکره کننده هسته ای، به کرات کار را برای ایشان سهل و ممکن نموده است و چه بسا اگر این حمایت ها نبود، نه مذاکرات مستقیم با آمریکا انجام می شد و نه تمدید مذاکرات شکل می گرفت؛ نظر مقام معظم رهبری در انقلابی خواندن و مورد اعتماد دانستن مذاکره کنندگان همچنین عدم مخالفت ایشان با تمدید مذاکرات (که امروز بیان شد)، از مهمترین حمایت های رهبری از مذاکره کنندگان هسته ای بود به خصوص که این حمایت ها درست در زمان هایی رخ داده است که اوج انتقادات به هیأت مذاکره کننده هسته ای صورت می گرفت که این حمایت ها از سه جهت قابل اهتمام است که به آنها می پردازم:

  • اگر چه مقام معظم رهبری نیز مانند امام خمینی (ره) صراحتاً آمریکا را دشمن می دانند و او را غیرقابل اعتماد معرفی می کنند، اما به واسطه ی رأیی که مردم به دولت و شعارش دادند، مجوز نرمش قهرمانانه را با ترسیم خطوط قرمز آن صادر کردند، لذا اولین دلیل حمایت مقام معظم رهبری از مذاکره کنندگان هسته ای در راستای احترام به رأی مردم شناخته می شود و تا مدامی که خطوط قرمز نظام که همان عزت و استقلال همین مردم است حفظ شود، در جهت ایجاد فرصت برای آزمودن نظر مردم و دولت از هیچ حمایتی دریغ نمی شود و هر جایی که این فرصت برای دولت در تنگنا قرار گیرد، با حمایت و برداشتن موانع و آرام کردن منتقدان از سوی ایشان، اجازه ی استفاده از فرصت مذاکرات به دولت داده می شود.
  • حمایت مقام معظم رهبری از دولت یازدهم از ظن کسانی که مسائل سیاسی را دنبال می کنند یک مسأله ی غیرعادی تلقی نمی شود چرا که این حمایت همواره از همه ی دولت هایی که مشغول خدمت بوده اند صورت گرفته است و دولت یازدهم نیز مانند سایر دولت ها از این موهبت برخوردار است و این در صورتی است که متأسفانه برخی افراد که امروزه نمونه شان را در امثال علی مطهری می بینیم، بعضی از این حمایت ها را به تبعیض و ظلم تأویل می کنند و بعضی دیگر را دلیلی برای معصومیت و انتقاد نشنیدن تعبیر می کنند. متأسفانه برخی ها متوجه جنس حمایت مقام معظم رهبری از دولت ها و این سنت حسنه نمی شوند و فقط بسته به موقعیت خودشان این حمایت ها را ظالمانه یا عادلانه می خوانند و به فضا سازی برای بهره برداری های سیاسی خود می پردازند.
  • مقام معظم رهبری همواره در کنار حمایت هایی که از دولت ها می کنند مواضع و نظرات خودشان را نیز بیان می کنند، مثلاً حین حمایت از دولت یازدهم و مذاکرات هسته ای و تمدید مذاکرات ، ضمن اشاره به تشدید تحریم ها و توهین های مسئولان آمریکایی و حمایت های شان از داعش، آمریکا و حرف هایش را غیر قابل اعتماد را بیان می کنند که این رویه باید مورد استفاده تمام جریانات سیاسی قرار گیرد، یعنی در موضع قدرت که هستند ضمن بهره مندی از حمایت های رهبری از نظریات ایشان نیز استفاده کنند و در موضع انتقاد که قرار می گیرند، انتقادات خود را مستدلاً و منصفانه از مجرای حمایت و خیرخواهی و بدون مانع تراشی انجام دهند.

سایت تحلیلی نازک بین

93/9/5
8:31 ص

 

ca46629ba4a21417322a816a8a3fde59 توافق سیاسی ، حافظ منافع سیاسی روحانی و اوبامااز زیاده خواهی های آمریکا و غرب مشخص بود که مذاکرات مسقط و سپس وین به توافق نامه نهایی ختم نمی شود و علی رغم این که احتمال تمدید مذاکرات یکی از گزینه های قابل پیش بینی بود، اما این که مذاکرات بعد از یکسال و اندی استمرار و این همه تلاش فشرده به خصوص در روزهای آخر که احتمال به نتیجه رسیدن توافق هسته ای مدام مطرح می شد، با یک توافق سیاسی به تمدید 7 ماهه مواجه شود اصلاً قریب به ذهن نبود، به خصوص که این تمدید، پس از اظهارات جناب ظریف که گفته بود هیچ پیشنهاد جدیدی از سوی طرف مقابل مطرح نشده صورت گرفت!

در هر صورت اگر چه جناب روحانی این تمدید را نیز به مانند توافق ژنو یک پیروزی معرفی می نماید ولی همین موضع را طرف مقابل نیز اتخاذ کرده است، با این تفاوت که ایشان استدلال قوی تری از بردشان ارائه کردند، رئیس جمهور ما می گوید صرف این که رفع تحریم ها فارغ از هر مدتی که طول بکشد به عنوان یکی از جنبه های توافق پذیرفته شده است و صرف این که سانتریفیوژی در ایران بچرخد و غنی سازی در هر سطحی انجام شود، باید مذاکرات را موفق ارزیابی نمود و این در صورتی است که طرف مقابل از این بابت که غنی سازی 20 درصد را متوقف کرده و از این لحاظ که ذخیره اورانیم 20 درصدمان را اکسیده کرده و توسعه و فعالیت برخی از بخش های تأسیسات هسته ای را متوقف کرده است و در عین حال نیز ساختار تحریم ها را پابرجا نگهداشته است هیچ نگرانی به لحاظ طولانی شدن مذاکرات از خود نشان نمی دهد و به همین دلیل نیز با طیب خاطر پیشنهاد تمدید طولانی مدت مذاکرات را ارائه کرد.

اما آنچه که از برآیند موضع گیری های دو طرف و شرایط موجود قابل استنباط است این که اگر ایران به دنبال شفاف سازی و رفع ابهام برای طرف مقابل بود که این کار را به اغنا کننده ترین حالت انجام داده است، چرا که هم خودش را تحت شدیدترین نظارت ها قرار داده است و هم برگ برنده های خود یعنی غنی سازی 20 درصد را متوقف و ذخیره 20 درصدش را حذف کرده است و همه ی اینها نیز همراه با فتوای رهبری در خصوص حرام بودن استفاده از تسلیحات هسته ای رخ داده است ولی در حالی که طرف های مقابل نیز به انجام تعهدات مان شهادت می دهند ولی در عین حال حاضر به هیچگونه همکاری در خصوص کاهش تحریم ها به خصوص تحریم های مهم نبوده و نیستند.

حالا سوال جدی این است که در شرایطی که ما نقداً به هر آنچه در زمینه شفاف سازی و توقف تولید و توسعه هسته ای میسر بود عمل کرده ایم، چه انگیزه ای برای طرف مقابل می توان متصور بود تا علاقه ای به کاستن تحریم ها و پایان یافتن شرایط موجود داشته باشد؟! وقتی استمرار همین شرایط موجود هدف آمریکا و غرب را در حفظ فشارها و توقف تولید و توسعه هسته ای به صورت توأمان فراهم کرده است، مشخص است که از تمدید این شرایط بیش از به نتیجه رسیدن مذاکرات و حذف تحریم ها استقبال خواهد نمود و این واقعیات نشان می دهد که طرف مقابل هرچقدر هم که به ظاهر با مذاکره کنندگان ما در حال مذاکره است ولی در واقع هیچ عجله ای هم برای به نتیجه رسیدن مذاکرات ندارند.

تمدید مذاکرات در شرایطی که کنگره آمریکا برای قبول آن درگیری چندانی با دولت اوباما پیدا نمی کند و از این لحاظ که ایران را برای یک دوره نسبتاً طولانی پای میز مذاکره خسته نگه می دارد، همچنین از این منظر که به خواسته ی طرف ایرانی در خصوص درک شرایط انتخاباتی دولت یازدهم و “نه به عدم توافق هسته ای” عملاً پاسخ مثبت داده است و با نبستن پرونده مذاکرات هسته ای، وقت بیشتری برای جلوگیری از ریزش آرای دولتی ها در انتخابات بعدی مجلس و خبرگان خریده و ایشان را از تیغ انتقادات رهانیده است و در عین حال نیز چیزی از تحریم ها تقلیل نداده، حافظ منافع دولت های روحانی و اوباما خواهد بود، به خصوص وقتی جان کری از تلاش های دکتر ظریف تمجید می کند، بیش از پیش به وجه تسمیه توافق سیاسی به عنوان توافقی که هدفش حفظ منافع سیاسی طرفین مذاکره است پی می بریم.


میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


سایت تحلیلی نازک بین

93/9/1
1:11 ع

به هریک از مشکلات کشور که نگاه می کنیم ریشه اش را در مشکلات فرهنگی و اخلاقی پیدا می کنیم، از منازعات سیاسی تا مسائل اقتصادی و مشکلات خانوادگی و اجتماعی و بهداشتی و اداری و … همه و همه زاییده مشکلات و معضلات فرهنگی و اخلاقی مان هستند. اگر آمار تصادفات و تخلفات رانندگی، کم فروشی و کم کاری، مفاسد اقتصادی و ویژه خواری، ضعف بهره وری، مشکلات مدیریتی و … ما نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر بیشتر است همه و همه ریشه در مشکلات فرهنگی دارند و حل این مسائل و مشکلات کشور بدون شناخت صحیح از ضعف فرهنگی عملاً میسر نیست و همین مسئله ما را کنجکاو می کند تا بفهمیم کدام ضعف های فرهنگی، در ایجاد مشکلات و معضلات کشور بیش از سایر مشکلات فرهنگی مشترکند:

  • بی مسئولیتی: اگر احساس مسئولیت نداشتن نسبت به مسائل پیرامونی به خصوص در حوزه هایی که در خصوص آنها تکلیف مشخصی بر عهده کسی است را بی مسئولیتی بدانیم، می بینیم که این معضل در بسیاری از مسائل و مشکلات بخش های مختلف کشور در حوزه های اجتماعی، سیاسی و اجتماعی نقش آفرینی می کند. متأسفانه بسیاری از ما یا نسبت به تکالیف اجتماعی و شخصی مان آگاهی نداریم و یا برخلاف آن ها عمل می کنیم. عباراتی مانند “به من چه” در فرهنگ لغات بسیاری از ما ایرانیان دیده می شود و حال این که در یک جامعه دینی و حتی مدنی همه نسبت به جامعه و نسبت به همدیگر و حتی نسبت به دنیای پیرامون خود مسئولند. هر ایرانی باید در قبال تصمیمی که در سر دارد مسئولانه رفتار کند، چه بسا یک سبقت نابجای ما موجب تصادف مرگباری برای خودروهای دیگر شود و یا چه بسا سودجویی ما در خرید بی دلیل ارز موجب بحران ارزی و جهش تورمی در کشور گردد، چه بسا سبک زندگی خودخواهانه ما در خرید کالای خارجی برای زندگی دیگران بحران بیکاری و فقر ایجاد کند. اگر تولید کنندگان ما مسئولانه تولید می کردند، سرمایه داران ما سرمایه شان را مسئولانه خرج می کردند و مصرف کنندگان نیز مسئولانه خرید و مصرف می کردند بسیاری از نیازهای کشور مرتفع می گردید.
  • خود خواهی و غرور: احساس علاقه مفرط به خویشتن داشتن موجب می شود تا خودخواهانه رفتار کنیم و صرفاً منافع خودمان را ببینیم، مثلاً می بینیم که چگونه یک نفر منافع مردم شهر و کشورش را فدای منافع سطحی و بی اهمیت یک فرزند یا فرزندانش کرده است بدون این که هیچ احساس گناهی کرده باشد و چه بسا به این کارش افتخار هم بکند و آن را به عنوان دفاع از خانواده و ناموس محترم بشمارد!، این که خودروی مان را جایی پارک می کنیم که راه بقیه مسدود گردد، این که نوبت مان را در صف رعایت نمی کنیم، این که برای منفعت ناچیزی حاضر می شویم خسارت های بزرگ به دیگران وارد کنیم و همه ی این موارد ریشه در خودخواهی های ما دارد، گویا جز خودمان، برای سایرین هیچ احترام و ارزشی قائل نیستیم و بعضاً نیز اینقدر مغروریم که هیچ نقد و نصیحتی را نمی شنویم و تنها راه خودمان را می رویم، متأسفانه ریشه ی بسیاری از بی عدالتی ها و ظلم ها و تخلفات در همین خودخواهی ها و غرورهاست.
  • درک اشتباه از مفهوم زرنگی: در کنار خودخواهی که عامل بسیاری از مشکلات و قانون شکنی هاست، عامل دیگری نیز در این خصوص نقش دارد و آن خود زرنگ پنداری است. برخی از مردم ما اصلاً حتی شاید عجله ای هم نداشته باشند ولی از این که در صف نانوایی از نوبت شان جلو بزنند و یا اگر یک چراغ قرمز را رد بکنند و یا از مالیات واقعی فرار کنند، احساس زرنگی پیدا می کنند، متأسفانه برخی افراد، اثبات جسور بودن و زرنگ بودنشان را در قانون شکنی و دور زدن قانون می بینند و اگر کسی مقید به قانون و حقوق دیگران باشد او را بی عرضه می شناسند، مثلاً اگر کسی به جایگاهی برسد و از جایگاهش برای نفع شخصی خود، اقوام، دوستان و هم حزبی هایش استفاده نکند او را به سخره می گیرند و عقب افتاده و بی دست و پا خطابش می کنند.
  • مقایسه های نابجا: یکی از مواردی که متأسفانه در قانون شکنی ها و کم کاری ها نقش زیادی بازی می کند مقایسه های نابجاست، وقتی کارگر زحمتکشی وضعیت خودش را با کارفرمای سرمایه دارش که اتفاقاً سرمایه اش را به جای بردن در بخش های سودآور دلالی به بخش پرریسک تولید آورده، مقایسه می کند متأسفانه از همت و تلاشش می کاهد و حتی بعضاً از خسارت وارد شدن به کارفرمایش خوشحال می شود، وقتی کارمندی به کارمند بغل دستی اش و یا به کارمندان اداره ی دیگری نگاه می کند و می بیند که حقوقش نصف حقوق آن هاست به صورت طبیعی از کار و تلاشش می کاهد تا در این مقایسه بازنده نباشد. وقتی یک فرد عادی خودش را با افراد ناسالمی که از هر راهی برای رسیدن به مقاصد خویش استفاده می کنند، مقایسه می نماید به صورت طبیعی تخلفات کوچکش را مجاز می شمارد و در برابر هر بازخواستی، تخلفات بزرگترها را بهانه می کند. اصلاً متأسفانه اکثر ما منتظرین تا اول دیگران کارهای شان را به درستی انجام دهند تا ما هم شروع به اصلاح اشتباهات مان بکنیم و این انتظاری است که هیچگاه محقق نمی شود چون اکثر ما همینطور فکر می کنیم و منتظر بقیه می مانیم.
  • ضعف های فرهنگیچارچوب ناپذیری: مشکلی که از فوتبالیست ها تا فعالان سیاسی و کارمندان و دولتمردان را در بر می گیرد، اصلاً همانطوری که رانندگی در باندهای خط کشی شده به سختی رخ می گیرد، حرکت کردن در چارچوب هایی که قانون یا برنامه برای مان ایجاد می کنند نیز برای ما مثل شکنجه تلقی می شود. متأسفانه هر کسی دوست دارد برای هدف، برنامه و روش خودش کار کند، به حدی که حتی بعضاً سخت ترین تنبیهات و بهترین تشویق ها نیز در این تاکتیک ناپذیری های ما مفید واقع نمی شوند. فرض کنید رهبر براساس منافع کشور یا زیرمجموعه ی خود تصمیمی می گیرد و آن را به سایرین منتقل می کند ولی آنچه که معمولاً عملی می شود جز برپایی چند همایش، سخنرانی، مسابقه و شعار چیز دیگری نیست، عملاً نه حمایت چندانی از سرمایه و کار ایرانی و تولید ملی رخ می دهد، نه الگوی مصرف مان اصلاح می شود، نه شفافیت اقتصادی در دستور کار قرار می گیرد، نه از اقتصاد نفتی دور می شویم، نه سبک زندگی عوض می شود و نه اقتصاد مقاومتی و جهاد اقتصادی در دستور مصرف کننده و تولید کننده و دولتمردان قرار می گیرد، متأسفانه همه ی ما خودمان را متخصص می دانیم و به تشخیص خودمان عمل می کنیم و حتی سایرین را نیز به چارچوب شکنی ترغیب می کنیم و متأسفانه این مشکل در هر سطحی نسبت به سطح بالاتر از خودش کم و بیش مشاهده می شود.
  • نبود نظارت همگانی یا مطالبه گری: علی رغم این که ما مردم نسبت به همه چیز پیرامون مان نظر انتقادی و به ظاهر تخصصی می دهیم ولی در مقام مطالبه گری نسبت به حقوقمان به درستی عمل نمی کنیم، اگر در اداره ای کارمندی با ما برخورد بدی می کند و یا رشوه طلب می کند به جای پیگیری قانونی حاضر می شویم با راحت ترین راه، مشکلات مان را موقتاً حل کنیم، در برابر مدیرانی که از سلامت برخوردار نیستند حتی یک گزارش بدون نام هم به مقامات نظارتی نمی دهیم، و معدود مواردی نیز که به مطالبه گری می پردازیم غالباً براساس اطلاعات غلط و به صورت مبهم و بعضاً اشتباه خواسته مان را مطرح می کنیم، متأسفانه باید بپذیریم که اکثریت ما نسبت به اصلاح و بهسازی محیط پیرامون مان حساسیت چندانی نداریم و تنها به غر زدن بسنده می کنیم و این در حالی است که در اکثر کشورهای موفق دنیا، مطالبه گری های اجتماعی در قالب تشکل های مردم نهاد به خوبی در چارچوب قانون انجام می شود.
  • قدرت توجیه: یکی از قدرت های بالای ما ایرانیان قدرت توجیه است، ما به راحتی رفتارهای اشتباه خودمان را با توجیه، بزک می کنیم و یا از میزان زشتی آنها می کاهیم، وقتی دروغی می گوییم آن را مصلحت آمیز می خوانیم، وقتی غیبتی می کنیم آن را بیان حقیقت می نامیم، وقتی کم کاری می کنیم آن را تلافی حقوق پایین مان معرفی می کنیم، وقتی از ترس در برابر ظلم نمی ایستیم آن را احتیاط می نامیم، وقتی امر به معروف و نهی از منکر بر ما واجب می شود به بهانه ای این که هرکسی را در قبر خودش می خوابانند از آن طفره می رویم به خصوص که امروزه هنر نیز به کمک قدرت توجیه آمده است و با آن احکام الهی و حقوق اساسی انسان ها زیر سوال برده می شوند، امروز هنر و رسانه کمک می کنند تا دزدی رابین هود جوانمردی جلوه کند، انواع روابط مثلثی، مربعی، ضربدری و هم جنس بازی به عنوان مظاهر عشق شناخته شود، قصاص حکمی ظالمانه و غیرت و عفاف جاهلانه معرفی می شوند، فرار از مالیات و دزدی از بانک و بیمه زرنگی تلقی گردد و این توجیه کردن بیشتر و بیشتر موجب شود تا اخلاق در تصور ما نسبی جلوه کند.
  • ضعف در کارگروهی: متأسفانه ما ایرانیان در جایی که کاری را باید با عزم و تلاش گروهی انجام دهیم با مشکل اساسی مواجهیم، اصلاً می گوییم “اگر قرار است کاری را درست انجام دهی باید خودت آن را انجام دهی” و این ضعف فرهنگی باعث شده است که علی رغم تشکیل هزاران کمیته و کارگروه و کمیسیون، همچنان ضعف در انجام کار گروهی در ادارات و نهادهای ما به شدت به چشم بخورد.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


سایت تحلیلی نازک بین

93/8/24
11:5 ع

 

مرتضی پاشایی

این که فوت یک هنرمند جوان مردمی مانند مرتضی پاشایی اینچنین روی مردم عاطفی ایران تأثیر بگذارد چندان چیز غریبی نیست ولی با این وجود تشکیل تجمعات یک پارچه در اکثر شهرهای بزرگ کشور و خواندن گروهی ترانه های وی، چیزی نیست که چندان بتوان آن را تصادفی و یا طبیعی قلمداد کرد، در هر صورت به منظور بررسی حواشی فوت این خواننده پاپ مردم مسئله را از چند جنبه مورد واکاوی قرار می دهم:

  • مرتضی پاشایی یک خواننده مردمی به معنای واقعی بود، او با مردم زیست و در بین همین مردم از دنیا رفت. صدای مرتضی پاشایی در ذهن عموم ایرانیان بیش از هر چیز ایشان را به یاد اوقات ملکوتی افطار ماه رمضان و برنامه ی ماه عسل می اندازد و چنین خاطره ی شیرینی از یک هنرمند به راحتی از ذهن مردم نمی رود، خواننده ای که در عین ابتلا به بیماری سخت سرطان، آثاری پر از عشق و امید و ایمان به خداوند را منتشر می کرد و پس از فوت وی نیز خانواده ی وی از ایمان و اعتقاد وی به اسلام، اهل بیت و انقلاب سخن گفتند و سوءاستفاده ای را که از فوت جگرگوشه شان شد را به شدت تقبیح کردند.
  • این که مردم از فوت هنرمند محبوبشان ناراحت بشوند جای تعجب ندارد، چرا که مردم ایران همیشه مردمی قدرشناس بوده اند و پاسخ محبت را با محبت داده اند ولی این که این محبت اینچنین به سمت خیابان به خصوص نقاط بالاشهر کشور کشیده شود جای دقت دارد، نه از این باب که حرکت مردم تخطئه گردد بلکه از این جهت که آیا می توان این انسجام و هماهنگی در شهرهای زیاد کشور را تصادفی دانست؟ به نظر می رسد باید سطح عمومی فرهنگ مردم را ارتقا داد تا اینچنین مورد سوءاستفاده جریان های خاص سیاسی قرار نگیرند.
  • چند روز قبل از فوت مرتضی پاشایی یک بار خبر فوت او به سرعت در فضای مجازی پخش شد و پخش کنندگان آن خبر به شدت مورد گلایه ی شخص مرتضی پاشایی قرار گرفتند؛ با توجه به انتشار اخبار کذب اینچنینی در خصوص برخی افراد و شخصیت های معروف دیگر، انتشار خبر کذب اولیه فوت پاشایی در ابتدا تنها یک شیطنت یا یک اشتباه رسانه ای تأویل شد، اما بکارگیری همان سرعت و شیوه انتشار در ایجاد یک حرکت منسجم در شهرهای مختلف کشور احتمال برنامه ریزی شده بودن این حرکت را تقویت می نماید.
  • تشکیل تجمعات سریع، منسجم و هیجانی آن گاه که برای فوت یک جوان هنرمند مردمی صورت می گیرد به خودی خود هیچ نگرانی ایجاد نمی کند، اما وقتی این فضا و شیوه ی شکل گیری و موقعیت های مکانی تجمعات را با فضای فتنه 88 مقایسه می کنیم یادمان می آید که چگونه سران فتنه و رسانه های بیگانه با طرح موضوع تقلب به عنوان اسم رمز فتنه (به قول آقای ابطحی)، با استفاده از رسانه های مجازی و ماهواره ای، احساسات مردمی که نسبت به ظلم حساسند را به بازی گرفتند و با ایجاد فضای احساسی به موج سواری پرداختند می توان نگران شد، نگرانی بازهم به صرف شباهت تجمعات سریع و مشابه نیست، بلکه از جایگاه رسانه های اجتماعی است، رسانه هایی که خیلی سریع دروغی را در جغرافیای کشور منتشر می کنند و یا خیلی سریع قرار تجمع و حتی جزئیات تجمعات را در شهرهای مختلف تعیین می کنند.
  • همیشه تکذیب خبری که در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به سرعت منتشر می شود به این سادگی نیست، اگر خبر مرگ کسی منتشر شد شاید با یک پیام و یا تصویر از آن فرد بتوان خبر را تکذیب کرد، ولی وقتی خبر، مثلاً خبر تقلب در انتخابات و یا یک تهمت پیچیده باشد به این سادگی قابل تکذیب نیست و این اهمیت رسانه ها، فضای مجازی، شبکه های ملی و لزوم سامان دهی آنها را می رساند به خصوص این که متأسفانه هم اکنون با توجه به کم کاری متولیان نرم افزاری و سخت افزاری کشور، سرور بیشتر شبکه های اجتماعی و فضای مجازی مورد استفاده در کشور ما توسط کسانی اداره می شود که قبلاً نیز نشان داده اند که از این شبکه های در جهت مبارزه با انقلاب از هیچ اقدامی حذر نمی کنند.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


سایت تحلیلی نازک بین

93/8/22
12:35 ع

mozakerat-masghatبا پایان یافتن آخرین دور مذاکرات هسته ای در مسقط و افزایش گمانه زنی ها در خصوص احتمال رسیدن به توافق نهایی هسته ای بر آن شدم پس از نگاهی اجمالی به مسائلی که طی مذاکرات هسته ای ایران و آمریکا در یکسال و اندی کار دولت یازدهم رخ داده است تحلیل خودم را ارائه نمایم:

1- متأسفانه آمریکا به همان توافق اولیه شش ماه اش پایبند نبود و در حالی که ایران تمامی تعهداتش را انجام داد ولی آمریکا با تحریم های جدید به نقض مکرر توافقنامه ژنو پرداخت.

2- علی رغم این که آمریکا مکرراً توافق را نقض کرد ولی به غیر از یکی دو بیانیه خانم افخم که به نقض توافقنامه اشاره کردند سایر دولتمردان این نقض توافقات را به عنوان اقدامات غیرسازنده یا منافی با روح توافق (و نه اصل توافق) معرفی کردند که این مسئله نشان می دهد متأسفانه دولتمردان ما برای ادامه ی مذاکرات حاضر شدند تا حتی چشمشان را بر نقض تعهدات طرف مقابل ببندند.

3- در طول دوره های مذاکرات بارها پیش آمد که شخصیت های تراز اول دولت های آمریکا و انگلیس با بیان اتهامات و جملات اهانت آمیز به دولت و مردم ایران عدم حسن نیت خود را نشان دادند، مسئله ای که موجب گردید تا مسئولان ما بدون هرگونه اقدام متقابل شایسته، تنها این رویه را مخل مذاکرات بدانند.

4- مطرح شدن مباحث مختلف تحت عناوین توان موشکی و مباحث اصطلاحاً حقوق بشری در کنار زیاده خواهی های هسته ای در طول مذاکرات نشان می دهد که عملاً آمریکا قصد دارد تا بحث هسته ای را وجه المصالحه باج گیری در عرصه های مختلف نماید و این استفاده ی ابزاری از انرژی هسته ای نشان می دهد که حاضر نیستند به این راحتی این ابزار را کنار بگذارند.

5- گره زدن سرنوشت سیاسی دولت یازدهم با به نتایج مذاکرات هسته ای از سوی دکتر ظریف و یا تشکیل کمپین نه به عدم توافق هسته ای از مواردی بودند که نه تنها موضع دولت را در مذاکرات تقویت نمی کرد بلکه موجب تضعیف جایگاه دولت و کاهش میزان چانه زنی مذاکره کنندگان هسته ای گردید.

6- تأکیدات مکرر جناب روحانی در تبیلغات انتخاباتی و پس از آن به میزان اهمیت تحریم ها که با تأکیدات سایر دولتمردان نیز همراه گردید باعث شد تا دولت آمریکا مکرراً حضور ایران در پای میز مذاکره را نتیجه تحریم ها تلقی کند هرچند که طی سه چهار ماه اخیر با درک تبدیل شدن اظهارات گذشته به بزرگترین نقطه ضعف مذاکره کنندگان در میز مذاکره، مکرراً وزیر امور خارجه و سایر دولتمردان سعی دارند تا با انکار مواضع گذشته شان درخصوص تأثیر گذاری تحریم ها، دولت را از موضع ضعف خارج سازند.

7 – به اکثریت رسیدن جمهوری خواهان در کنگره آمریکا و در اقلیت قرار گرفتن حزب اوباما در آن نشان می دهد که نه تنها حامیان مذاکره و مصالحه آمریکا با ایران در آمریکا در حال کاهش هستند بلکه قطع به یقین با قدرت یافتن این مخالفان، میزان سنگ اندازی ها در خصوص ایجاد توافق پایدار با ایران و یا وفای به تعهدات دچار چالش جدی تری خواهد گردید.

8- حتی با تفاهم بر سر میزان محدودیت های هسته ای و زمان این محدودیت ها همچنان طرف مقابل با مسئله ی رفع تحریم ها اساساً مشکل دارد و حاضر به پذیرش رفع تحریم ها نیست، طرف مقابل همچنان حاضر نیست حتی با رفع ابهامات هسته ای دست از ابزار تحریم و فشار بردارد.

9- از یک سو آمریکا خودش را به عنوان کلانتر جهانی به پای میز مذاکره رسانده و به دنبال مثلاً اطمینان بخشی به جهانیان در خصوص مسئله ی هسته ای ایران است و از سوی دیگر در جایگاه حل مسائل طرف مقابل خود را جز در بخش ناچیزی مختار نمی داند به نحوی که عملاً می گوید تنها می تواند بخشی از تحریم هایی که خود دولت آمریکا وضع نموده را آنهم با شرط و شروط می تواند مرتفع کند و در خصوص رفع تحریم های دیگری مانند تحریم های سازمان ملل و کنگره و اتحادیه اروپا نیز فقط می گوید تلاشش را آنهم در زمان طولانی انجام خواهد داد.

10- همانطوری که عرض شد همان بخشی از تحریم هایی که قرار است مرتفع شود نیز به عوامل دیگر بیرونی مانند گزارش های بعدی آژانس هسته ای منوط می گردد، آژانسی که در تمام طول مدتی که هانس بلیکس و البرادعی و آمانو مسئول آنها بوده است تماماً با گزارش های جهت دار و مبهم خود خوراک آتش مورد نیاز آمریکا و غرب را برای فشار بر ایران مهیا می کرده است.

نتیجه گیری:

تأملی در موارد فوق ما را به این نتیجه می رساند که امکان دست یابی به توافقی که بتواند منافع ما را به نحوی تأمین نماید که ضمن حفظ حقوق هسته ای (به عنوان خطوط قرمز هسته ای) بتواند تحریم ها را نیز به نحو کامل و مؤثری مرتفع نماید بسیار بعید به نظر می رسد و حتی با وجود رسیدن به توافق نیز باتوجه به تحریم هایی که در طول دوره توافق اولیه رخ داد، احتمال پایبندی طرف مقابل به آنها نیز دور از ذهن خواهد بود به خصوص این که از همینک بهانه های عدم رفع تحریم ها در حال طرح شدن است، مسائلی مانند مخالفت کنگره یا اتحادیه اروپا یا سازمان ملل و یا عدم گزارش مثبت از سوی آژانس هسته ای.

البته مطالب فوق و جزئیات دیگری که در این مطلب به خوبی به آنها پرداخته نشد همگی تنها برای کسانی تازه است که از قبل ماهیت آمریکا و غرب و خوی استکباری و تمامیت خواهی ایشان را نشناخته باشند و گرنه همانطوری که مقام معظم رهبری فرمودند از همان ابتدا ایشان و متأسیان به ایشان امیدی به مذاکره پذیر بودن دشمنان نداشتند و این همه حمایتی که از تیم مذاکره کننده کردند و فرصت هایی که برای ایشان فراهم کردند تنها به این دلیل بوده است که ایشان درخواست فرصت نموده بود و امیدواریم ضمن قدرشناسی از فرصتی که به ایشان داده شد در اولین فرصتی که متوجه بی فایده بودن این مسیر شدند در مسیر خود تجدید نظر نمایند.

میهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


سایت تحلیلی نازک بین

93/8/17
6:37 ع

نامه هاشمی به پادشاه عربستاناخیراً نامه ای از طرف جناب آقای هاشمی رفسنجانی به منظور جلوگیری از اعدام شیخ باقرالنمر برای پادشاه عربستان ارسال شده است که رسانه های حامی ایشان به شدت روی این نامه و پذیرش آن از سوی پادشاه عربستان مانور می کنند به نحوی که برخی از آنها هیچ اشاره ای به مراسم 13 آبان ننموده اند و در عوض خبر اجابت پادشاه عربستان به نامه ی جناب هاشمی را در صفحه اول کار کرده اند. با توجه به اهمیت مسئله لازم دیدم این مسئله را از جهات مختلف مورد بررسی قرار دهم:

1- برای ارائه ی تحلیل در خصوص این نامه مدت زیادی صرف کردم تا متن کامل نامه هاشمی رفسنجانی به پادشاه عربستان را پیدا کنم ولی متأسفانه هر چه گشتم موفق نشدم، جالب این که حتی سایت خود آقای هاشمی رفسنجانی نیز در صفحه ای که برای این نامه ایجاد کرده است متن کامل نامه را قرار نداده است.

2- با نگاهی به خبرگزاری های مختلف می توان چند جمله را که از این نامه نقل شده است پیدا کرد که عیناً تقدیم می کنم:

جلوگیری از اجرای حکم اعدام آیت الله شیخ نمر باقر النمر را باعث یأس تفرقه افکنان و تقویت وحدت شیعه و سنی در جهان اسلام خواند. رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این پیام، با تأکید بر حساس بودن شرایط کنونی منطقه و جهان اسلام، نوشت: تفکر وحدت و تحکیم فرق اسلامی، مسلمانان را از این شرایط نجات می دهد.آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از این پیام خطاب به پادشاه عربستان آورده است: انتظار می رود در این برهه که فتنه ها کیان امت اسلامی را نشانه گرفته، عدم اجرای حکم آیت الله شیخ نمر باقر النمر، تفرقه افکنان را مأیوس کند و باعث تعامل و حل مشکلات جهان اسلام شود. وی با یادآوری جایگاه روحیه تسامح در اسلام و تأثیر محبت در پیوند قلوب تأکید کرد: مسلمانان اتخاذ چنین تصمیمی را از جناب عالی انتظار دارند.

با توجه به عدم مشاهده متن کامل و اصلی نامه، بررسی محتوایی نامه چندان میسر نیست ولی از چند جهت همین نوشته های ناقص را می توان تحلیل کرد:

الف- اشاره آقای هاشمی رفسنجانی به فتنه هایی که کیان امت اسلامی را نشانه گرفته است از این جهت که عامل، بانی، مقصر و لااقل شریک تمام این فتنه ها خود حکومت سعودی است جای تعجب دارد، طالبان و داعش زاییده و حمایت شده ی همین حکومت سعودی است،‌ فتواهایی که ریختن خون شیعه و سنی را حلال شمرد و ناموس مسلمین را برای ایشان حلال دانست و جهاد زنا را مجاز کرد، همه و همه از همین مفتی های وهابی سعودی بوده است، پس چگونه است که از عامل تفرقه و مقصر فتنه های امت اسلامی باید توقع داشت با لغو تنها یک حکم اعدام جلوی این فتنه ها را بگیرد؟ اصولاً آیا اگر قرار باشد طی نامه ای برای جلوگیری از فتنه ها از عربستان درخواستی شود، آن درخواست توقف تنش سازی ها و فتنه افکنی های فرقه ای، قومی و مذهبی باشد؟!

ب- عباراتی مانند عدم اجرای حکم آیت الله شیخ باقر النمر و یا تسامح در اسلام به معنی تأیید ضمنی حکم و تقاضای عفو به شمار می روند و متأسفانه این عبارت عفو در تیتر بسیاری از حامیان رسانه ای جناب هاشمی نیز آمده است، گویا نویسنده نامه تقاضای عفو کرده باشد،‌ تقاضای عفو کسی که حسینی قیام کرده است و از مرگ نترسیده است تا پرچم حق را بالا نگه دارد. به راستی آیا شیخ نمر خودش حاضر است تقاضای تسامح و عفو بنماید که جناب هاشمی برای او چنین درخواستی کرده است؟! آیا شیخ نمر به درخواست عفو نیاز دارد و یا به حمایت از حرکت مقدسش؟! اصلاً‌ بر فرض که شیخ نمر را اعدام نکردند، آیا ایشان دست از حرکت مقدسش برخواهد داشت؟! شیخ نمری که بارها بازداشت شده است آیا به حرمت نامه ی جناب هاشمی دست از روشنگری خواهد کشید؟! آیا با وجود این نامه اگر شیخ نمر عفو شد و دوباره بازداشت شد،‌ پادشاه عربستان این بار در کشتن شیخ نمر کاملاً حق به جانب نخواهد شد؟!

درخواست عفو هاشمی برای شیخ نمر

ج- به راستی در قضیه ی تحرکات انقلابی شیعیان تکلیف ما چیست؟! ایا هم اکنون عربستان در ساحت جمهوری اسلامی مشغول فتنه انگیزی و هزینه کردن برای ایجاد تفرقه نیست؟! آیا ما باید از انقلاب شیعیان عربستان حمایت کنیم و یا باید با نامه نگاری های مان برای پادشاه عربستان مشروعیت بخریم و انقلابیون را خنثی کنیم؟! آیا تکلیف ما حفظ و صدور و تشویق انقلاب است یا حفظ جان انقلابی ها در ازای خنثی کردن ایشان؟! اصلاً فرض کنیم شیخ نمر باقر النمر را شهید بکنند، آیا این شهادت برای شیخ باقرالنمر نامطلوب است یا برای پادشاه عربستان دردسر ایجاد می کند؟! آیا شهادت او موجب خاموش شدن شعله انقلاب می شود یا موجب سست تر شدن پایه های حکومت سعودی های عربستان می شود؟! آیا جناب هاشمی خواسته یا ناخواسته موجب مشروعیت بیشتر حکومت سعودی و تثبیت پایه های حکومتی ایشان نگردیده است؟!

4- مکاتبه ی بین جناب هاشمی و پادشاه عربستان از منظر دیگری نیز قابل تحلیل است، این مکاتبه اگر همراه با اجابت پادشاه عربستان رخ داده باشد یک اقدام متقابل و همزیستی برای دو طرف به حساب می رود، از یک سو جناب هاشمی به دنبال هر فرصتی برای اثبات خودش و گفتمان مذاکره محور خویش است و از یک سو پادشاه عربستان نیز بیش از این که از اعدام شیخ باقر النمر منتفع باشد متضرر می شود، به خصوص که شرایط کشور عربستان به لحاظ اختلافات داخلی روز به روز وخیم تر می شود و هرگونه تحریک بیشتر موجب تشدید شرایط ناپایدار و چه بسا بازگشت ناپذیر در عربستان می شود.

5- سوال جدی این است که آیا نامه نوشتن برای عفو خود جناب هاشمی و سران فتنه اولی به نامه نوشتن برای عفو شیخ باقر النمر نیست؟! شیخ باقر النمر در حکومت پادشاهی که به خواست مردم احترام نمی گذارد در برابر حکومت ایستاد و جناب هاشمی و سران فتنه در برابر حکومت اسلامی که از رأی مردم حمایت کرد ایستادند، به راستی کدام یک از این دو مستحق درخواست عفو و بخشش هستند؟! کدام حکومت بر حق است، حکومت پادشاهی یا حکومت برخواسته از رأی مردم؟! کدام حکومت بخشنده تر است، آن حکومتی که فتنه گران بر رأی مردم را حصر خانگی کرده است یا آن حکومتی که یک رهبر مردمی را محکوم به اعدام می کند؟! به راستی چرا جناب هاشمی نامه ی بی سلامش را حواله ولی فقیه می کند و نامه ی سرشار از احترام و درخواست عفو و تسامح را حواله پادشاه عربستان؟! آیا شیخ باقر النمری که دنیایش را به آخرتش فروخت به عفو محتاج تر است یا شیوخ فتنه گری که آخرت و سابقه انقلابی شان را فدای کسب قدرت چندروزه در دنیا کردند؟! شیخ باقرالنمر محتاج تسامح است که پرچم امام حسین را بلند کرد و یا شیوخ فتنه گری که پرچم امید را در دل اسرائیل و آمریکا و انگلیس به اهتزار درآوردند؟!


یهمان عزیز شما ممکن است از سایت دیگری به اینجا لینک شده باشید، در صورت تمایل به صفحه ی اصلی وبلاگ مراجعه نمایید، مطالب وبلاگ به صورت مستمر به روز می گردد.


سایت تحلیلی نازک بین

مشخصات مدیر وبلاگ
 
سیاوش آقاجانی[720]
 

توضیح نام وبلاگ را اینجا بخوانید: ..... http://salmaneali.ir/posts/17


سایت تحلیلی نازک بین




در این وبلاگ
در کل اینترنت
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه