95/5/17
4:9 ع
باتوجه به مطلب قبلی سایت در خصوص سهم احمدی نژاد در مذاکره با آمریکا، یکی از دوستان سوالی پرسیدند که با توجه به این که احتمالا سوال دوستان دیگری نیز می تواند باشد به آن پاسخ می دهم:
سوال:
چرا مقام معظم رهبری مجوز مذاکره با آمریکا را به احمدی نژاد نداد ولی به روحانی داد؟!
پاسخ:
احمدی نژاد بابت شعار مذاکره با آمریکا از مردم رأی نگرفته بود و چنین مسئله ای هم اساساً به عنوان یک ضرورت کارگشا تلقی نمی شد، لیکن رهبری عزیز در پاسخ به وساطت عمان در این خصوص 2-3 جلسه مذاکره را تجویز کردند که با توجه به این که به آن خوشبین هم نبودند و این که خود آمریکایی ها هم تمایلی به علنی شدنش نداشتند، این کار به صورت محرمانه انجام شد.
اما روحانی در شرایطی به انتخابات ورود کرد که به دلیل:
توانست از آن فضا نهایت سوءاستفاده را بکند و این مفهوم را در کشور جا بیندازد که کلید حل مشکلات کشور در تعامل با آمریکا خلاصه شده است و بابت این شعار هم توانست از 50.7% مردم رأی بگیرد، لیکن از آنجا که مقام معظم رهبری مذاکره و تعامل با آمریکا را حلال مشکلات کشور پیش بینی نمی کردند، به خاطر روشنگری و در احترام به رأی مردم، به این شعار اصلی روحانی و به نوعی خواسته مردم گردن نهادند تا این مسیر در چارچوب خطوط قرمز ترسیمی طی شود تا ضمن تجربه این مسیر، اذهان عمومی در این خصوص روشن شود.
اگر مقام معظم رهبری به جای روحانی، شخصیت حقیقی یا حقوقی دیگری را مسئول مذاکره با آمریکا می کرد، مطمئناً شکست احتمالی در مسیر مذاکره با آمریکا، به جای این که به بی فایده بودن این مسیر متوجه بشود، آن را متوجه فرد تعیین شده از رهبری می نمودند! پس روحانی مسئول مذاکره با آمریکا شد تا با شرط رعایت خطوط قرمز نظام، فرصتی هم برای اجرای شعارش پیدا کند و این رفتار روشنگرانه رهبری باعث شد تا همان 50.7% که تعامل با آمریکا را حلال مشکل می دانستند با بی اعتمادی به آمریکا، از نظر سابقشان عدول کنند که این مسئله هم به صورت میدانی در بین مردم و هم از نتایج نظرسنجی های بعضا خارجی کاملاً مشهود است.
نتیجه: این که رهبری عزیز، روحانی را مسئول مذاکره با آمریکا قرار دادند ولی احمدی نژاد را قرار ندادند به هیچ وجه ناشی از این نبود که به روحانی بیش از احمدی نژاد اعتماد داشته اند، بلکه به شرایط جامعه، رأی مردم و آینده نگری ایشان از احتمال بهانه گیری های آینده ارتباط داشته است.
95/5/8
12:19 ص
در روی کار آمدن روحانی به عنوان رئیس جمهور یازدهم جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی داشت و همه به خاطر داریم که وی با ائتلافی که بین سران اصلاحات و کارگزاران شکل گرفت با رأی 7/50 در حالی پیروز انتخابات شد که جریان اصولگرا نتوانستند ائتلافی را که شکل داده بودند به دلیل عدم پایبندی ولایتی به مکانیزم ائتلاف، به سرانجام برسانند.
پیروزی روحانی 2 مدعی داشت، جریان اصلاح طلب از یک سو پیروزی وی را مرهون کنار کشیدن عارف در حمایت از روحانی دانستند و شخص هاشمی و فرزندانش هم پیروزی روحانی را به نام خود ثبت می کردند و البته بعضاً روحانی نیز با کنایه هایی، پاسخ این ادعاها را می داد تا این پیروزی را به نام خود ثبت کند.
فارغ از برخی از این کنایه ها که بعضا به منظور سهم خواهی از سوی اصلاح طلبان انجام می شد ولی در عمل ایشان در تمام این 3 سال حامی روحانی بودند و بارها او را تنها نامزد خود برای انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم می خواندند که این ها حاکی از استمرار ائتلاف اصلاحات و اعتدال بود که این ائتلاف در انتخابات های اخیر مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری و دعوت به لیست واحد (امید) نیز تکرار شد.
به غیر از جریان اصلاحات که حامی قطعی روحانی در این 3 سال بوده اند، یک جریان دیگر نیز وجود داشت که در بیشتر موارد از روحانی حمایت کرد، حمایتی که به لحاظ تأثیر بعضاً از حمایت های اصلاح طلبان مؤثرتر بود، جریانی که مهمترین کار مشترکشان با دولت، حمایت، بسترسازی و هموارسازی تصویب و اجرای برجام بود که این جریان، بخشی از بدنه اصولگرای سنتی نزدیک به علی لاریجانی است.
امروز با گذشت 3 سال از ریاست جمهوری روحانی، کشور با مشکلات زیادی در حوزه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجه است، از سویی نتوانسته رونق اقتصادی را رقم بزند و سایه سنگین رکود بر تولید و بازار سرمایه، کالا و نیروی کار حاکم شده، از دیگر سو مسئله حقوق های نجومی و مفاسد بانکی با نقش آفرینی برخی سیاسیون در حال افشاست و از سوی دیگر، برجام با کارشکنی آمریکا مواجه شده تا همان شعارهای تدبیر، امید و کلیدی که به خاطرش رأی آورد، به عاملی برای کاهش محبوبیت روحانی تبدیل شوند.
ناکارآمدی دولت و محقق نشدن شعارهایش اما تنها موجب کاهش محبوبیت روحانی نشد، بلکه باعث شده است تا اصلاح طلبان هم در خصوص حمایت از وی و پایبندی ائتلاف اصلاحات و اعتدال دچار تزلزل گردند، نگاهی به تیتر روزنامه های اصلاحاتی و مواضع برخی از شخصیت های بارزشان نشان می دهد که اصلاحاتی ها امروز با صراحت بیشتری از دولت روحانی به عنوان رحم اجاره ای یاد می کنند و برخی از ایشان نیز مستقیماً از وی می خواهند تا برای انتخابات بعد نامزد نشود تا افرادی که بخت بیشتری دارند، نامزد شوند!
اما این فقط اصلاح طلبان نیستند که در حمایت از روحانی مثل گذشته راسخ نیستند، بلکه روحانی و اعتدالیون هم درباره پایبندی ائتلاف اصلاحات و اعتدال دچار تردیدند که نماد بارزش را در رئیس نشدن عارف و سپس در تشکیل فراکسیون جدید حامیان لاریجانی و روحانی در مجلس شاهدیم که این نشان می دهد، رابطه اصلاح طلبان و اعتدالیون فاقد استحکام لازمی است که این دو جریان را از هم اکنون به ائتلاف با یکدیگر پایبند نگاه دارد.
شبه آنچه که در ائتلاف جریانات اصلاح طلب و اعتدال در حال وقوع است را در جریان اصولگرا نیز مشاهده می کنیم، یعنی جریان نزدیک به علی لاریجانی که به دلیل برخی مواضع در موضوعات مختلف سیاسی از جمله برجام، از لیست اصولگرایان خط خورده بود، امروز رسماً با حامیان روحانی، فراکسیون جدیدی را تشکیل داده اند تا جریان اصولگرای انقلابی، بدون ملاحظه کاری های قبلی بتوانند مواضع انقلابی تر و شفاف تری را اتخاذ کنند.
فارغ از تغییراتی که در جبهه بندی های امروز جریانات سیاسی کشور در حال وقوع است، نزدیکتر شدن لاریجانی و جریانش به روحانی از این جهت عجیب است که اصلاح طلبان که حامیان اصلی روحانی بودند، به خاطر ضعف مفرط دولت روحانی در حل مشکلات کشور، فیش های نجومی و برخی مفاسد بزرگی که در حال افشا هستند و برجامی که روز به روز ناکامیش بیشتر بر همگان اثبات می شود، برای ادامه حمایت از روحانی دچار تردیدند!
باوجود علائمی که از تغییر در جبهه بندی های سیاسی کشور در حال آشکار شدن است اما واقعاً هنوز نمی توان پیش بینی دقیقی از آرایش نهایی انتخاباتی 96 ارائه نمود، این که اصلاح طلبان تا چه حاضر به پایبندی به ائتلاف اصلاحات و اعتدال هستند و یا این که روحانی دعوت به انصراف از انتخابات 96 را چگونه پاسخ می دهد و یا این که آیا اصولگرایان انقلابی قادر به رسیدن به یک تصمیم مشترک، منطقی و انقلابی هستند سؤالاتی هستند که شاید در چند ماه آتی راحت تر قابل پیش بینی باشند.
95/5/8
12:13 ص
دقیقا در همان زمانی که تحرکات شائبه دار انتخاباتی احمدی نژاد و حامیانش با سوالات برخی افراد که سالها از احمدی نژاد حمایت و بعضا هم انتقاد کردند، همراه گردیده است، این سؤالات با توهین، تحقیر، تهدید و فرافکنی از سوی حامیان متعصب احمدی نژاد و مشایی پاسخ داده می شود، یکی از آخرین اقدامات این جریان که در کانال عبدالرضا داوری از حامیان امروز احمدی نژاد و از مسئولان رسانه ای دولت دهم منعکس گردیده است، سوءاستفاده از نام دکتر جلیلی برای کتمان واقعیت جریان انحرافی است که گویا مثلاً دکتر جلیلی اعتقای به جریان انحرافی نداشته است، در صورتی که دکتر جلیلی در خصوص انحراف و به خصوص موضوع مکتب ایرانی سخنان صریحی دارند:
«انقلاب اسلامی و مقاومت ملت ایران در دفاع مقدس و پس از آن ظرفیتی ایجاد کرد که با الهام از آن جنوب لبنان آزاد شد و سپس در جنگ 33 روزه لبنان، 22 روزه و هشت روزه غزه رژیم صهیونیستی شکست خورد و یکی از مهمترین مباحث این است که زمانی که گفتمان مقاومت ایجاد میشود، عدهای میخواهند در آن انحراف ایجاد کنند و تا حرف از اسلام ناب زده میشود و عدهای مقاومت را راه نجات میدانند و در اوج پیروزیها، ندایی بلند میشود به نام مکتب ایرانی و حرف از دوستی با مردم اسرائیل زده میشود. امروز هم کسانی هستند که در ادامه مسیر و پس از کسب موفقیتها دچار تردید میشوند و زمانی که با دو عامل خدا باوری و مردم باوری ظرفیتها و توانمندیهایی ایجاد شده، عدهای با اندک تهدیدات دشمنان چون این عوامل را باور ندارند به جای ایمان و امید، دچار تردید میشوند.» (92/3/20)
دوستان تیم رسانه ای احمدی نژاد بدانند که حزب الله، خیلی دوست داشت حساب مشایی و احمدی نژاد را از هم جدا بداند اما این خود احمدی نژاد بود که بارها تأکید کرد، احمدی نژاد یعنی مشایی و مشایی یعنی احمدی نژاد! او بود که قید برخی از وزرای توانمند، حزب اللهی و ولایتمدارش را به خاطر مشایی زد، او بود که تلاش کرد مشایی را به عنوان رئیس جمهور بر کشور تحمیل کند و این توقع که حزب الله امروز فکر کند احمدی نژاد به راحتی از کسی که بارها او را صراحتاً هدیه الهی و یا عنایت الهی معرفی کرده و از افکار انحرافیش، دست برداشته است، توقع منطقی نیست.
95/5/8
12:10 ص
در اوج مشکل دولت برای پنهان کردن مسئله فیش های نجومی و برخی از مفاسد کلانی که با دست داشتن برخی سیاسیون در حال افشا است، ناگهان برخی از حامیان احمدی نژاد از عزم او برای حضور در انتخابات 96 صحبت می کنند تا بهترین پوشش خبری از آن جنسی که دولت می خواست محقق گردد! فرضاً که این رخداد کاملاً تصادفی بوده باشد مسئله تحرکات انتخاباتی احمدی نژاد و حامیانش را از چند منظر بررسی می کنیم:
95/3/17
11:14 ص
در سیر بررسی مشخصه های مهم شخصیتی حضرت امام خمینی(ره) در کلام مقام معظم رهبری به عامل «اعتقاد به اراده و نیروی مردم و مخالفت با تمرکزهای دولتی» می پردازیم، ایشان درباره این مشخصه حضرت امام خمینی علیه الرحمه در سالروز وفات حضرت امام در سال گذشته این چنین فرمودند:
«در آن روزها، سعی می شد به خاطر یک برداشت نادرست، همه ی کارهای اقتصادی کشور به دولت موکول شود، امام بارها و بارها هشدار می داد، در مسائل اقتصادی، نظامی، سازندگی کشور، تبلیغات و بالاتر از همه انتخابات کشور به مردم اعتماد داشت.»
همانطوری که در سخنان رهبری آمده است، اگر چه در ابتدای انقلاب و به خصوص به واسطه حضور برخی از طبقات مارکسیست در میان انقلابیون، تلاش زیادی شد تا شیوه حکومت به سمت حکومت های مارکسیستی، با تمرکز همه چیز در دستان دولت و کنترل کامل همه امور توسط دولت هدایت شود، لیکن امام با هدایت و جهت دهی مناسبی که داشت از تحقق این هدف ممانعت نمود، عملاً امام خمینی نگذاشت تا شیوه ای که به اراده، نیروی مردم و مالکیت و سرمایه ایشان احترام نمیگذاشت و تلاش می کرد تا همه شئون جامعه را در ید قدرت حکومت قرار دهد. امام خمینی (ره) اگر چه مخالف خوی کاخ نشینی و حامی محرومین بود، ولی این مخالفت را با سیاستهای کمونیستی و تمرکز همه امور در دستان دولت دنبال نکرد، سیاست دقیقی که با شکست جبهه کمونیست در قطب کمونیست جهان، شوروی، درستی اش به خوبی اثبات شد، امام خمینی با امضای قانون اساسی که مورد تأیید مردم نیز قرار داشت، جهت گیری اقتصاد کشور را به سمت مردمی شدن، احترام به مالکیت و کمترین دخالت در آن حرکت داد و این طور بود که امام خمینی، اقتصاد کشور را مردمی نگاه داشت.
مهمتر از مردمی بودن اقتصاد، مردمی بودن سیاست و حکومت بود که امام خمینی(ره) به آن اهتمام داشت ولی همانطوری که مردمی شدن اقتصاد کشور با مخالفانی و مخالفت هایی مواجه شد، مسئله مردمی بودن حکومت و سیاست نیز مخالفان خودش را داشت. برخی از طبقات مذهبی و عالمان بزرگوار دینی گمان میکردند با تشکیل حکومت اسلامی و نه جمهوری اسلامی، میتوان احتمال اشتباه و انحراف در حکومت داری را به حداقل رساند ایشان شاید به درستی می پنداشتند که اگر مردم در همه امور دخالت داده شوند احتمال انتخاب های اشتباه بیشتر از شرایطی باشد که خود ولی فقیه نسبت به این انتخابها عمل کند اما این عالمان به امر مهمی به اسم مقبولیت حکومت و همراهی مردم با آن توجه نداشتند، لیکن امام خمینی(ره)بسیار مترقی و آینده نگر تر می اندیشید، او هم مقبولیت نظام را با توصیه به تشکیل جمهوری اسلامی تضمین کرد و هم میزان مشارکت و همکاری مردم با انقلاب را در سالها و دهه های بعد و با وجود کوران حوادث و مشکلات حفظ کرد.
امام خمینی(ره) توانست در عین حفظ مشروعیت قوانین و انتخابات ها، مقبولیت مردمی آنها را نیز حفظ کند و این امر حقیقتاً در نوع حکومتهای مذهبی بی سابقه بود، اصلی که توسط برخی نظریه پردازان به مردمسالاری دینی تعبیر شد و توانست سال به سال بر استحکام بنای این حکومت بیفزاید و حال این که اگر مقبولیت در نظام و قوانین تعبیه نشده بود به راحتی به واسطه رسانه های متعدد دشمنان نظام از سوی ایشان تحریک می شدند تا انقلاب اسلامی ایران، استبدادی به نظر برسد، امری که حتی هم اکنون نیز برای آن تلاش می کنند اما حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی و مشارکت بالا در انتخاباتهای مختلف و متعدد و راهپیمایی های پرشور در یوم الله های انقلاب، اجازه به ثمر رسیدن چنین ترفند شومی را به ایشان نداد.
امام خمینی(ره) نه تنها به لحاظ نظری و قانونی، اراده و نظر مردم را در ساختار حکومت تثبیت نمود بلکه در عمل نیز به اراده و عزم مردم اهتمام ویژه داشت، امام خمینی (ره) به واسطه احترامی که به رأی مردم می گذاشت تصمیمات ایشان را حتی با وجود این که با نظرات خودش در تضاد بود می پذیرفت و تا قبل از این که خود مردم متوجه ماجرا نمی شدند نسبت به اعمال نظر و حتی بیان نظر خودداری می کردند که نمونه اش را در خصوص پذیرفتن برخی از انتخاب های مردم شاهد بودیم، مواردی که بعدها در نامه به آیت الله منتظری به آنها اذعان فرمودند.
نگاهی به مشی مقام معظم رهبری در خصوص همین توجه و احترام به خواسته های مردم نشان می دهد که ایشان چه در اجرای اصل 44قانون اساسی در جهت مردمی تر کردن اقتصاد و چه در حراست از نظر و رأی و خواست مردم در اداره سیاسی کشور بسیار ملتزم هستند تا حدی که تا آخرین حد پای رأی مردم در انتخابات 88 ایستادند و در سال 92 نیز به خاطر رأی 7/50 درصدی که تفکر مذاکره با آمریکا رأی آورد، به این تفکر مجوز نرمش قهرمانانه داد تا نظر مردم فرصت بروز پیدا کند و این در حالتی بود که نظر شخصی خودشان چیزی برخلاف این مجوز بود و این نشان می دهد که امام خامنه ای هم به مانند امام خمینی(ره) به رأی و اراده و نظر مردم التزام واقعی دارند.
95/3/13
8:46 ص
باتوجه به گذشت مدت کوتاهی از تغییر رئیس سازمان صدا و سیما، چند مسئله را باید در نظر گرفت:
1- آقای علی عسگری ، رئیس جدید سازمان در آغاز به کار خود گفتند که دغدغه اصلی شان بحث تأمین بودجه است.
2- نارضایتی روحانی از عملکرد صداوسیما به خصوص دربرنامه های تحلیلی اش در خصوص برجام در زمان سرافراز موجب عدم همکاری دولت درخصوص تأمین بودجه این سازمان و اخلال در روند برنامه های صداوسیما گردیده بود.
3- در همین مدت کوتاه دیده میشود که صداوسیما بیشتر به سمت برنامه های حمایتی از دولت حرکت کرده است.
4- انتصاباتی که در صداوسیما و شورای نظارت بر آن صورت گرفته به نحوی است که دولت بتواند نظرات خود را بیشتر در صداوسیما اعمال نماید.
5- آقای روحانی هم از توقعاتش برای تغییر رویه صداوسیما و حمایت از دولت و ناامید نکردن مردم گفت.
6- یکی از انتقاداتی که به صداوسیمای سرافراز انجام میشد این بود که چرا برخی اظهارات مقامات آمریکایی که در تعارض با اظهارات مسئولان ما در خصوص سیاست خارجی بود در صداوسیما منتشر شده است.
7- نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری و بندهایی که بالا شمرده شد این فرضیه را تقویت میکند که دولت نهایت فشار خویش را با اهرم بودجه و با توجه به انتصاباتی که در صداوسیما و شورای نظارت رخ داده است، اعمال نماید و اگر قرار باشد آقای عسگری بین دخل و خرج خود در صداوسیما و ارتقای بهره وری و کاهش هزینه ها اهمال کند، مطمئناً جایگاه و شأن فراجناحی و بی طرفی صداوسیما در مقطع حساس انتخاباتی به شدت زیر سوال خواهد رفت.
95/3/13
8:40 ص
نگاهی به انتخابات مجلس شورای اسلامی و نتایج لیستی آن، همچنین تأملی بر نتیجه انتخابات هیأت رئیسه موقت و دائم در مجلس و تفاوت آرای شان به خصوص درباره نائب رئیسی مجلس، نشان میدهد که:
1- مجلس دهم قطعاً از یک مجلس با اکثریت اصلاح طلب فاصله زیادی دارد.
2- قطعا نمی توان روی این مجلس به عنوان یک مجلس اصولگرا هم حساب باز کرد.
3- احتمالاً مجلس دهم پرلابی ترین مجلس شورای اسلامی است که تاکنون در کشور تشکیل شده است و نیروهایی که اهل لابی گر آن، بر هر کدام از طیف های مجلس دهم که افزوده میشوند، تعیین کننده میشوند.
4- در طول این مجلس احتمالا با رویکردهای کاملا متضادی در موضوعات مختلف و حتی موضوعات کاملا مشابه مواجه خواهیم شد که به نتایج لابی های پشت پرده ارتباط خواهد داشت.
5- شخص اول صحنه لابی گری مجلس شورای اسلامی، شخص علی لاریجانی خواهد بود که به خوبی با مهره هایی که خودشان را با او کوک میکنند، در صحنه شطرنج مجلس بازی خواهد کرد.
6- با حذف برخی نمایندگان برجسته جریان اصولگرا به خصوص خود حداد عادل از تهران، عملاً قدرت چانه زنی و هماهنگی این جریان در برابر لابی های عارف و لاریجانی ضعیف شده است که شاید به تدریج در مجلس از این شرایط کمی خارج شوند.
7- این مجلس احتمالا، جایگاه عارف و جریان اصلاح طلب برای ریاست جمهوری دوازدهم را تضعیف کرده است و انگیزه لاریجانی را برای ورود به این صحنه افزایش دهد.
8- مجلس دهم میتواند در عین آرا و مصوبات ضد و نقیض، مجلسی کم تنش هم باشد، مجلسی که با نقش آفرینی علی لاریجانی، امثال برجام ها را شاید در کمترین زمان ممکن و با کمترین چک و چانه به تصویب برساند.
95/3/9
11:24 ع
باتوجه به برخی از انتقادات که به احمدی نژاد داریم و درباره اش نوشته ایم، برخی از دوستان احمدی نژادی گمان میکنند ما اساساً با احمدی نژاد و احمدی نژادی ها مشکل داریم درصورتی که این برداشت حتما اشتباه است، احمدی نژاد هم مانند خیلی از نیروهای انقلابی دچار نقاط قوت و ضعفی است که اعتقاد داریم باید نقاط قوتش را پاس داشت و تکرار کرد و نقاط ضعفش را شناخت و از خود دور کرد و همانطوری که اعتقاد نداریم همه نیروهای انقلابی برای ریاست جمهوری مناسب هستند، این حس را برای احمدی نژاد به خصوص با توجه به روند تغییراتش که روز به روز شاهد بودیم نداریم و البته این اصلا به این معنی نیست که نباید از وجود و توان این مرد خستگی ناپذیر استفاده کرد. نگاه ما در خصوص احمدی نژاد به عنوان گزینه ریاست جمهوری این سخنان مقام معظم رهبری است:
«این را همه بدانند که آنچه ما برای رئیسجمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعفهائی که وجود دارد. این را همه توجه کنند؛ رئیسجمهورِ هر دورهای باید امتیازات کسبی و ممکنالحصول رئیسجمهور قبلی را داشته باشد، ضعفهای او را نداشته باشد. هر کسی بالاخره نقاط قوّتی دارد و نقاط ضعفی دارد. رؤسای جمهور ــ چه رئیسجمهور امروز، چه رئیسجمهور فردا ــ نقاط قوّتی دارند و نقاط ضعفی هم دارند. همهی ما همین جوریم؛ نقاط قوّتی داریم، نقاط ضعفی داریم. آن چیزهائی که امروز برای دولت و برای رئیسجمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید در رئیسجمهور بعدی وجود داشته باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند. یعنی ما در سلسلهی دولتهائی که پشت سر هم میآیند، باید رو به پیشرفت باشیم، رو به تعالی و تکامل باشیم، تدریجاً بهترینهای خودمان را بفرستیم؛» (1392/01/01)
مسئله دیگری که وجود دارد اشتباه در تبلیغات زودهنگام است، نمیخواهم سفرهای آقای احمدی نژادی را لزوما انتخاباتی بدانم اما وقتی بعد از حدود 3 سال سکوت، یوهو سفرهای استانی با این همه تبلیغات انجام میشود و به صورت مستمر هم ادامه می یابد، مسلما تأثیر و تلقی انتخاباتی ایجاد میکند و کشور را خیلی زودتر از موعد مقرر (بیش از یکسال زودتر از موعد انتخابات) در فضای دو قطبی و تنش زای انتخاباتی فرو میبرد که این مقوله حتما با نظر مقام معظم رهبری در تناقض آشکار قرار دارد به نحوی که ایشان قبلا در این خصوص اینطور فرموده اند:
«حرف، جنجالسازىِ تبلیغاتی و لفاظی هیچ کمکی به حل مشکلات نمیکند؛ همچنانی که شما دیدید. تو همین قضایای انتخابات، خوب، تبلیغات انتخاباتی مثلاً باید یک ماه یا بیست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگیرد؛ اما از پیش از عید نوروز تبلیغات انتخاباتی شروع شد! … از جمله، از همین من راضی نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات – انتخابات بیست و دوم خرداد بود – از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضی از سفرهای تبلیغاتی و حرفهائی که زده شد و تظاهراتی که میشد و مجادلاتی که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد؛ به خاطر همین، که یعنی ما آزاداندیشیم! اینها توهم است؛ این جنجالآفرینی در داخل کشور است.» (94/3/25)
«مسائل مربوط به انتخابات بهویژه حضور پرشور مردم در آن، در همان ایام نزدیک به انتخابات بسیار مهم است، اما عدهای باعجله از حالا مباحث انتخاباتی را شروع کردهاند که این فعالیتهای زودهنگام انتخاباتی موجب منحرفشدن ذهنها از مسائل اصلی، مشغول کردن افراد به یکدیگر و برخی بدگوییها میشود و این، به ضرر مصالح کشور است.» (1387/08/08)
بحث آخر این که قرار نیست فکر کنیم که گفتمان انقلاب هیچ نیرویی ندارد و هیچ راهی جز بازگشت به احمدی نژاد وجود ندارد بلکه باید تا زمان مناسب برای تصمیمات و رفتارهای انتخاباتی صبر کرد و به یاد بیاوریم همانطوری که در سال 84 بسیاری از مردم احمدی نژاد را نمیشناختند ولی به او رأی دادند تا بهترین دولت انقلابی نهم تشکیل گردد، این امکان هست که بازهم در سال 96 گزینه های انقلابی قوی و مقبول دیگری هم پا به عرصه انتخابات بگذارد، در هر صورت ایجاد فضای دوقطبی و انتخاباتی در شرایط حاضر نه با منویات رهبری، نه با مصالح انقلاب و نه با منافع مردم سازگار نیست به خصوص که جریان مقابل هم به دنبال سوءاستفاده از فضای دو قطبی است با با ترساندن بخشی از مردم از احمدی نژاد، پایگاه تحلیل رفته خود را احیا کنند.
95/3/9
11:11 ع
غیر از برخی کری خوانی های تعدادی از چهره های جریانات مختلف سیاسی که جریان خود را پیروز انتخابات مجلس شورای اسلامی دهم معرفی کردند، اما بیشتر شخصیت های مطرح سیاسی اعتراف دارند که در مجلس دهم هیجکدام از جریانهای سیاسی، از اکثریت مطلق و حتی نسبی برخوردار نیستند و از سوی دیگر تعداد نسبتا زیاد مستقلین هم به نحوی است که واقعا نمیتوان پیش بینی کرد که در تصویب قوانین و یا نظارت بر عملکرد دولت و نهادهای دیگر و حتی انتخاب رئیس مجلس و هیأت رئیسه به چه مسیری متمایل خواهند شد و این شرایط باعث شده است که جریانات سیاسی برای معرفی نامزد مد نظرشان جهت کسب کرسی ریاست مجلس، دست به عصا باشند چرا که همراه کردن مستقلین مجلس و در نظر گرفتن ذائقه هایشان نیز از اهمیت خاصی برخوردار گردیده است.
از سوی دیگر، ائتلاف جریان اصلاحات و اعتدال در انتخابات مجلس مانع نشده است تا هر دو جریان ابتدا به مصالح جریان خود نیندیشند و این باعث شده است تا هر کدام به گزینه متفاوتی تمایل بیشتری داشته باشند چرا که هم دنبال مصالح خویشند وهم دنبال حفظ موازنه قوای ائتلاف به نفع خویش هستند. از یک سو جریان اصلاحات تمایل دارد با انتخاب گزینه سرلیست جریان اصلاحات در تهران یعنی شخص عارف، او را آماده نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری بعد یا بعدتر نماید و از سوی دیگر جریان اعتدال از داشتن رقیب جدی در انتخابات ریاست جمهوری از جریان اصلاحات استقبال نمیکند و در عوض از عملکرد علی لاریجانی در مجلس نهم اینقدر رضایت داشته اند که نمی توانند از حفظ او بر کرسی ریاست مجلس چشم پوشی نمایند.
در جریان اصولگرا نیز مسائل خیلی ساده نیست، از سویی بسیاری از اصولگرایان از عملکرد علی لاریجانی به عنوان یک رفتار غیرشفاف و بعضا مبهم یاد میکنند و از سوی دیگر برخی از بزرگانشان از جمله دکتر حداد عادل (نامزد اصلی ریاست مجلس در جریان اصولگرایی) از حوزه تهران موفق به کسب اکثریت آرای مردم نشدند تا امکان اجماع نظر اصولگرایان بر روی گزینه ای غیر از علی لاریجانی خیلی قابل دسترسی به نظر نرسد و هرچند گزینه هایی از شهرستانها نیز مطرح گردیده است ولی هنوز فاقد شرایط مناسب برای کسب آرای اکثریت نمایندگان اصولگرایان و بخشی از مستقلین به نظر میرسد.
البته هنوز اصولگرایان میتوانند با حفظ و استفاده از مکانیزم ائتلاف در انتخابات، بر گزینه های مشخصی برای رئیس و هیأت رئیسه مجلس اجماع خوبی صورت دهند، ایجاد چنین اجماعی با توجه به این که احتمال تقسیم آرای جریانات اصلاحات و اعتدال بین عارف و لاریجانی نیز وجود دارد، می تواند در شرایطی که هیچکدام از این دو نامزد کنار نکشند، موثر واقع شود لیکن اگر چنین اجماعی قابل حصول نباشد و تنها باعث تقسیم آرای جریان اصولگرایان بین لاریجانی و گزینه دیگری گردد، بهتر است که بین عارف و لاریجانی، گزینه غیر اصلاحاتی یعنی لاریجانی را علم کنند، لیکن تکرار میکنم که این امر نباید مانع تلاش اصولگرایان برای رسیدن به اجماع بر نامزدی غیر از علی لاریجانی گردد تا در شرایط لازم بتوانند بدون تشتت آرا، تصمیم مناسب را به صورت گروهی اتخاذ نمایند.
و اما فارغ از این که چه فردی با چه گرایشی در مجلس بر کرسی ریاست جلوس کند، مهم است که مجلس به نحوی اداره شود که هر چه بیشتر بتواند به تکالیف اصلی و قانونی اش در امر قانون گذاری و نظارت بپردازد؛ اگر قرار باشد مجلس به شیوه ای اداره شود که محل درگیری جریانهای سیاسی و مناقشات از جنس تحصن ها و اغتشاشات و درگیری های مجلس ششم باشد که مسلماً خسارتهای زیادی به شخصیت و عملکرد مجلس و به تبع آن به مصالح کشور وارد می کند و بدون این که بخواهیم شخصیت جناحی عارف را با کروبی مقایسه کنیم و یکی بدانیم، شیوه اداره مجلس توسط لاریجانی در این سالها را در خاطر داریم، شیوه ای که اگر چه نتوانست اکثر خواسته های به حق نیروهای انقلابی و حزب اللهی را با مواضع صریح و عملکرد شفاف برآورده سازد، لیکن به لحاظ تلاش برای حفظ آرامش مجلس حتی به قیمت تصویب 20 دقیقه ای طرح مهم و حیاتی اقدام متقابل برجام، در نوع خود قابل توجه بود، هرچند برآیند این تلاشها عموما به نفع جریان دولت بوده است.
بحث دیگری که در خصوص مقایسه ریاست مجلس توسط لاریجانی و عارف به ذهن میرسد این است که اگر تنها بین این دو گزینه مخیر باشیم، انتخاب شخصی مثل عارف که به لحاظ سیاسی در ائتلاف رسمی با دولت است احتمالا شأن نظارتی مجلس را بیشتر تحت الشعاع قرار خواهد داد، هرچند که خود لاریجانی هم، به لحاظ میزان همکاری و جلوگیری از اعلام وصول سوالات نمایندگان از وزراء، در حد خود به مثابه یک وکیل مدافع دولت یازدهم و به اصطلاح وکیل الدوله عمل نموده است ولی احتمالاً حضور عارف بر کرسی ریاست مجلس بر جایگاه نظارتی مجلس تأثیر سوء بیشتری خواهد نهاد.
آنچه در خصوص ریاست مجلس دهم میتوان به همه جریانها توصیه کرد این است که تلاش کنند بیش از این که کرسی ریاست مجلس را وسیله ای برای کسب منافع شخصی و جریانی خود قرار دهند، به منافع و مصالح نظام به خصوص حفظ وحدت ملی، آرامش کشور و منافع ملی در این خصوص بیندیشند و اگر نتوانستند گزینه ایده آلی را بر کرسی بنشانند، لااقل فردی را انتخاب کنند که در شرایط حساس انتخابات 96، نقش مثبت تری ایفا نماید.
95/3/6
11:52 ص
ما نیز به همراه همه جریانهای سیاسی، همچنان احمدی نژاد را گزینه ای مهم و موثر در صحنه سیاسی کشور میدانیم و زمانی نیز به همراه جریان انقلاب از او و ویژگی های انقلابیش حمایت کردیم ولی از مقطعی رفتار، ادبیات و حلقه دوستانش دچار تحولات اساسی شد که به تدریج باعث سرخوردگی یاران قدیمی و ولایتمدارش گردید. یکی از تغییرات محسوس وی، تغییر ادبیاتش بود که ابتدا نطفه اش در اظهارات جنجالی مشایی بسته شده بود مبنی بر این که «دوران اسلام گرایی تمام شده است» و اینچنین بود که واژه انسان و انسانیت به جای اسلام و اسلامیت به تدریج در ادبیات احمدی نژاد جایگزین گردید.
احمدی نژاد دیروز 9 ویژگی مهم دوره حضرت امام زمان (عج) و حاکمیت امام در سخنرانی اش مطرح کرد که عبارت بودند از:
حاکمیت مردم؛ حاکمیت توحید و عبودیت؛ اوج آزادی انسانها؛ حاکمیت کامل عدالت؛ حاکمیت مهر و محبت و وحدت؛ حاکمیت علم؛ عزت و کرامت انسانی؛ حاکمیت رفاه و برخورداری حداکثری؛ حاکمیت آرامش ، صلح و امنیت؛
ولی در میان ویژگی هایی که احمدی نژاد برشمرد، بحث اسلام و احیای اسلام راستین ناب محمدی و دعوت به دین آسمانی و کامل اسلام و سعادت بشری همچنان مفقود است، مقوله ای که به راحتی میتوانست 9 ویژگی مهمی که احمدی نژاد مطرح کرد را به 10 برساند تا حداقل سخنرانی دیروز احمدی نژاد، یادآور سخنان انحرافی مشایی مبنی بر اتمام دوره اسلام گرایی نباشد.