لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 3 4 5 >

95/8/4
9:3 ع

امام حسین(ع)امام حسین(ع) به اشکهای ما محتاج نیست همانطور که خداوند به خون امام حسین(ع) و یارانش نیاز نداشت؛ لیکن همانطور که حفظ راه خدا، دین خدا و محقق کردن دستورات الهی، نیازمند مجاهدت، جهاد و خون فشانی است، پاسداشت مجاهدتهای خون خدا و یارانش نیز به همت، معرفت، محبت و اشک نیازمند است.

امام حسین(ع) با گذشتن از همه تعلقاتش، دین خدا را از شر دشمنانش حفظ کرد و بازخوانی حیات و جهاد امام حسین(ع) به خصوص اگر با عشق، عبرت و عبره (اشک) همراه باشد، حفظ حاصل مجاهدت امام حسین(ع) که همان احیای دین خدا بود را موجب میشود و دقیقاً به همین علت است که امام خمینی(ره) فرمود، این محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است.

امام حسین(ع)، تا ابد سفینه نجات است و این ماییم که محتاجِ توسل به او هستیم. عزاداری و گریه با معرفت برای او، درجات علمی، اخلاقی و معنوی ما را ارتقا میدهد. عزادارانی که بتوانند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را بفهمند، امام زمان خویش و مسلمِ امامش را بشناسند و در برابر ابزارهای یزیدیان زمان، فریفته و مرعوب نشود، در صحنه های حساس عصر نیز «کوفی عاقبت» نخواهند شد.

آن عزاداریهایی که بر شور و شعور می افزاید و به عزاداران بصیرت در نظر و شجاعت در عمل میدهد، موجب ترس و واهمه دشمنان حق و حقیقت میشود و به همین دلیل است که در ایام عزاداری برای امام حسین(ع)، دشمنان اسلام با تمام رسانه هایشان، برای بی رغبت کردن و بازداشتن مردم از برگزاری مراسم عزادای و حضور در آنها، به هر شیوه و شبهه ای دست میزنند و بعضاً هم میکوشند تا فرهنگ عاشورا را تحریف کنند.

هرچند عزاداریها، توسلات و صلواتهای ما، در برابر مقامات معنوی امام حسین(ع) ارزشی ندارد تا بتواند به امام حسین(ره) نفعی برساند، لیکن فضل خداوند، بیکران است و اصلاً از همین فضل خداست که ما گناهکاران بر محمد و آل محمد (ص) سلام و درود میفرستیم و یا پس از صلوات تشهد نماز، با ذکر «وتقبل شفاعته وارفع درجته»، برای پذیرفش شفاعت و ترفیع درجه ایشان دعا میکنیم.


nazokbin

95/7/27
5:24 ع

معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبردرخصوص معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر ، بعضاً شبهاتی مطرح شده است که ضمن طرح آنها، مختصراً پاسخ آنها نیز بیان میگردد:

1- شاید تنها مخالف جدی معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر ، شخص خودشان بودند که برخی مثل محسن کدیور این مخالفت را ناشی از عدم توانایی ایشان و اطلاع ایشان درخصوص نداشتن شرایط این کار دانستند! که این نتیجه گیری حقیقتاً مغرضانه بوده است چرا که اولاً آیت الله خامنه ای اساساً حامی و موافق رهبری شورایی بودند و ثانیاً این که از تقوای الهی و احتیاط از پذیرفتن مسئولیت خطیر رهبری نه تنها یک نقطه ضعف نیست بلکه شرط عقل برای یک انسان باتقوا و دانشمند نیز هست و البته ایشان در عمل ثابت کردند که حقاً و انصافاً از پس این جایگاه کلیدی نظام مقدس جمهوری اسلامی به خوبی برآمده‌اند.

2-برخی از افراد مانند مهدی خزعلی نیز گفتند که معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر با یک سناریوی از پیش طراحی شده توسط آقایان هاشمی، حاج احمد خمینی و آیت الله خامنه ای انجام شده است، اما اولاً شخص آیت الله خامنه ای خود از حامیان جدی رهبری شورایی بوده اند، ثانیاً آقای هاشمی هم نظرشان بر رهبری شورایی با حضور آیات خامنه ای و مشکینی و موسوی اردبیلی بوده است وثالثاً ساختگی و نمایشی دانستن و معرفی کردنٍ مخالفت تند آیت الله خامنه ای با آن سیمای برافروخته و حرکات و سخنانی که در این خصوص اظهار داشتند، جز از اذهان بیمار اشخاص کینه توز بر نمی آید!

3-یکی از شبهاتی که درخصوص معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر مطرح میشود این است که ایشان را فاقد شرط مرجعیت برای جایگاه رهبری اعلام کرده بودند! در صورتی که حضرت امام در نهم اردیبهشت 68 به شورای بازنگری قانون اساسی دستور دادند تا ظرف 2 ماه برخی اشکالات قانون اساسی از جمله شرط مرجعیت برای رهبری اصلاح شود که در همان زمان در شورای بازنگری قانون اساسی لحاظ شد و بر همین اساس در روز انتخاب رهبری، شرط مرجعیت مد نظر مجلس خبرگان نبود، با این وجود پس از همه پرسی اصلاح قانون اساسی در 6 مرداد 68، یک بار دیگر برای رهبری آیت الله خامنه ای رأی گیری شد و ایشان مجدداً رأی اکثریت خبرگان را کسب کرد و چندی نگذشت که از سوی جامعه مدرسین قم و سایر مراجع علمی و دینی به عنوان یکی از مجتهدین وقت معرفی شد.

4-برخی میگویند چون هنوز قانون اساسی به همه پرسی گذاشته نشده بود، پس قابلیت اجرا نداشته است، که این اظهار نظر ناشی از عدم درک صحیح از جایگاه ولی فقیه و مردم درحکومت اسلامی است. در حکومت اسلامی، آرای مردم نشان دهنده مقبولیت امور است لیکن آنچه که باعث مشروعیت و رسمیت میشود، امضا، تأیید یا تنفیذ ولی فقیه است. در همین خصوص، تأیید اصلاحیه قانون اساسی و یا رأی دادن به رئیس جمهور منتخب، موجب رسمیت و مشروعیت قانون و یا رئیس جمهور نمیشود، بلکه آنچه که به آرای مردم مشروعیت میبخشد در نهایت امضا یا تنفیذ ولی فقیه است و از این لحاظ، دستور امام خمینی درخصوص برداشتن شرط مرجعیت از قانون اساسی یک حکم شرعی است و با این وجود، این حکم، در کنار سایر اصلاحات قانون اساسی به همه پرسی مردمی گذاشته شد و پس از کسب آرای مردمی به امضای ولی فقیه رسید تا رسمیت یابد.

5- یکی از سؤالاتی که در این خصوص پرسیده میشود این است که چرا آیت الله خامنه ای، در پی رهبری آیت الله آذری قمی بودند که قبل از فوت حضرت امام خمینی(ره) و پس از آن، تعاریفی برخلاف نظرات حضرت امام(ره) درباره ولایت فقیه داشتند و دایره نظرات ولایت فقیه را در برخی حوزه ها صرفاً ارشادی میدانستند و در نهایت هم مسیر آیت الله منتظری را رفتند؟! در جواب این شبهه باید گفت:

اولاً تا قبل از طرح چنین ادعایی از سوی آیت الله امامی کاشانی در سال 92 (در برنامه شناسنامه)، هیچکدام از افرادی که وقایع آن روز را روایت کرده اند، مدعی حمایت آیت الله خامنه ای از رهبری فردی آذری قمی نشده بودند و برخی از مطلعین هم این نقل قول را اشتباه دانسته اند.

ثانیاً به لحاظ عقلی نمیتوان پذیرفت آیت الله خامنه ای کسی را شایسته رهبری فردی بداند ولی در روز انتخاب رهبری، قاطعانه از رهبری شورایی حمایت کند! کما این که حتی پس از معرفی ایشان به عنوان نامزد، ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند من با رهبری شورایی موافقم و با رهبری فردی مخالفم. پس چگونه نامزد بشوم؟ و با این منطق یعنی ایشان تا آخرین لحظه با رهبری فردی مخالف بودند.

ثالثاً در جلد 41 کتاب حکومت اسلامی قولی از آیت الله امینی منتشر شده است که میتواند درباره آیت الله آذری قمی باشد که آیت الله امامی کاشانی اشتباهاً آن را به آیت الله خامنه ای منسوب کرده باشند! آیت الله امینی میگویند:
«آیت الله خامنه ای، آقای هاشمی، آقای اردبیلی و آقای مشکینی هم بودند که همگی از شورایی بودن رهبری صحبت می کردند. من مطلبی را در جلسه عرض کردم و گفتم ما در کمیسیون ولایت فقیه , شورایی بودن را ردّ کردیم. آیت الله خامنه ای فرمودند: رهبری شورایی را که رد کردید، پس چه کنیم؟ من در این موضوع فکر کرده بودم و چند نفر را در نظر داشتم و اسامی را در یک برگ کاغذ نوشته بودم که همراهم بود. من یک نفر را معرفی کردم که برای رهبری مناسب است. آیت الله خامنه ای فرمودند: نه، البته بعداً فهمیدم که این شخص صلاحیت رهبری را نداشته است. به ایشان (آیت الله خامنه ای) گفتم : خود شما چطور؟ ایشان بی اعتنایی کرد.»

6- با توجه به خاطره ای که آقای هاشمی درخصوص نظر حضرت امام درباره آیت الله خامنه ای بیان کردند، برخی اینطور نتیجه گرفتند که معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر بدون خاطره آقای هاشمی محقق نمیشد و رهبری ایشان را مدیون آقای هاشمی میدانند، در صورتی که:

اولاً این خاطره در لحظه آخر انتخاب آیت الله خامنه ای و در حالی که اذهان روی ایشان متمرکز شده بود و عملاً رهبری شورایی و رهبری فردی آیت الله گلپایگانی نیز منتفی شده بود بیان شد.

ثانیاً آقای هاشمی پس از اصرار و فریاد آیت الله شبستری و آیت الله قریشی در مجلس آن دو خاطره عمومی و خصوصی خودشان را نقل کردند.

ثالثاً به غیر از آقای هاشمی، آقایان حاج احمد خمینی، موسوی اردبیلی و خلخالی هم شبیه آن سخنان را گفتند و یا همان سخنان آقای هاشمی را تأیید کردند.


nazokbin

95/5/10
11:15 ع

مبانی فکری جریان انحرافیدر رابطه با بررسی مبانی فکری جریان انحرافی که بارزترین تأثیرشان موجب تعلل در برابر امر ولایت فقیه در مواردی مانند عزل مشایی، ابقای مصلحی، به جامعه نکشاندن اختلافات قوا گردید، به دو انحراف مبنایی اشاره کردیم که هر دو مبتنی بر مشاهدات غیر قابل کتمان بود که ضمن یادآوری مختصر آنها، عواقب و خطرات آن ها را نیز در نهایت تبیین می نمایم:

الف- بخشی از مبانی فکری جریان انحرافی ناشی از این القاء بود که رئیس جمهور، دولت و حتی طرح هایش مورد حمایت، هدایت و حتی مدیریت خاص امام زمان (عج) قرار دارند که شواهد این القائات را در صحبت های آقای احمدی نژاد درباره هاله نور و یا مدیریت طرح هدفمندی توسط امام زمان(عج) شاهد بودیم که این موضوع را قبلا در مطلب «از کدام انحراف سخن می گفتیم!؟» به تشریح بیان نمودم. البته این نوع انحراف می تواند مبانی فکری عمیق تری را نیز به پشتوانه داشته باشد که عبارتند از:

  • درک اشتباه از مفهوم ظهور صغری مبنی بر این که همان طوری که در غیبت صغری، حضور نواب را داریم، در ظهور صغری هم می توان به واسطه نواب امام زمان به ایشان مرتبط شد و این در صورتی است که معنی صحیح ظهور صغری آن مرحله قبل از ظهور است که بیشتر مردم، مطالبه ظهور دارند و از آن به عنوان یک نیاز صحبت می کنند.
  • مفهوم تحسس که در آن فرض می شود که در عصر نزدیک به ظهور می توان با تحسس و جستجو به وجود مبارک امام زمان (عج) دست یافت!

ب- بخش دیگری از مبانی فکری جریان انحرافی ناشی از بکارگیری برخی از توجیهات و شبیه سازی های نادرست برخی از مقاطع تاریخی با تعلل های احمدی نژاد است که در مطلب «جریان انحرافی را بشناسید، آفتاب آمد دلیل آفتاب» مفصلاً به نادرستی این شبیه سازی ها درباره مکث مالک اشتر در جنگ صفین و انتظار مقام معظم رهبری برای حکم امام خمینی(ره) درخصوص نخست وزیری موسوی پرداختم که از تکرار مجدد توضیحات آن خودداری می کنم.

ج- این مبانی فکری جریان انحرافی ، عواقب و خطرات بالقوه و بالفعلی می تواند ایجاد کند که در ادامه به آنها می پردازم:

  • اگر فرد یا جریانی به دلیل القائات شخصی یا یک واسطه تصور کند که امام زمان(عج) برای حمایت، هدایت و مدیریت او مستقیماً به صحنه آمده است و امورش را به صورت ویژه پشتیبانی می کند و به پیش می برد، دیگر توجه به توصیه های دیگران اعم از ولایت فقیه یا کارشناسان به این راحتی توجیه پذیر نیست و این مسئله خودش باعث تعلل در برابر ولی فقیه و لجبازی در برابر کارشناسان دلسوز می گردد.
  • وقتی فرد یا جریانی به خودش حق بدهد در برابر جانشین برحق امام زمان(عج) تعلل و یا نفرمانی کند، مسلماً بروز چنین اشتباهی در برابر ولایت امام زمان(عج) نیز از او محتمل است و این در حالی است که تصور برعکس آن مشکل است، یعنی اگر کسی در برابر نائب برحق امام زمان(عج) تابع محض باشد، بسیار بعید است که در برابر شخص امام زمان(عج) دچار تعلل گردد! پس تبعیت محض از ولایت فقیه در عصر غیبت، ضامن تبعیت از فرامین امام زمان(عج) در عصر ظهور است.
  • وقتی فهم غلط از وقایع تاریخ اسلام (قضیه مالک در جنگ صفین) به عنوان مبنایی برای توجیه تعلل دربرابر حکم ولی فقیه استفاده شود، عملاً فقط مجوز تعلل در برابر حکم ولایت فقیه صادر نشده است! بلکه تعلل در برابر امام زمان(عج) هم توجیه شده است، چرا که در فرض این تفکر انحرافی، پذیرفته شده که مالک اشتر در برابر دستور عقب نشینی امامِ عصر خود، تعلل کرده در حالی که یکی از امتیازات مالک اشتر در نامه 38 نهج البلاغه در کلام حضرت امیر این است که او بدون اذن امام نه حمله می کرد، نه پیشروی و نه عقب نشینی! و این تبعیت محض است که امتیاز است نه تعلل!

توضیح: مسلماً مطالبی که درخصوص معرفی انحرافات فکری جریان انحرافی بیان می شود، نباید ما را از تحلیل و بررسی انحرافات فکری سایر جریانات سیاسی غافل کند، چه آن تفکراتی که موجب خدشه به جایگاه کلیدی ولایت فقیه می شوند، چه آن نگرش هایی که جایگاه مردم را در جمهوری اسلامی نادیده می گیرد و چه آن تفکراتی که باعث استحاله انقلاب اسلامی و خدشه به آرمان های اصیل آن می گردد.


nazokbin

95/4/11
12:42 ع

666

باتوجه به شبهاتی که درباره شعار مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم آمریکا مطرح می کنند به چند نکته در این خصوص اشاره می کنم:

هنوز هیچ تغییری از اصلاح آمریکا و دست برداشتن وی از خباثت هایش در قبال ایران و سایر ملت های مستضعف دنیا وجود ندارد و آنان که طوری صحبت می کنند که انگار شرایط امروز با شرایط حیات حضرت امام (ره) متفاوت است، هیچ دلیل و مدرکی برای این ادعای خویش ندارند، ایشان کافیست نگاهی به خباثت ها و نقش آفرینی های الان آمریکا در یمن، سوریه، عراق، افغانستان، فلسطین و خود ایران داشته باشند.

مرگ بر آمریکا یک لعن است و لعن با سب و ناسزا بسیار متفاوت است، در قرآن حکیم و نهج البلاغه در موارد متعددی، دشمنان خدا و اسلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند و اساساً یکی از نمادهای تبری (از فروع دین)، همین لعن کردن به کافران و دشمنان خداست و این دلیلی محکم برای درستی شعار مرگ بر آمریکا است.

سال هاست که اهتزاز پرچم آمریکا در اکثر کشورهای مستضعف دنیا به نمادی از استثمار و سرقت اموال مادی و معنوی شان مبدل شده است و اگر آن پرچم را با پرچم دزدان دریایی مقایسه کنیم هیچ اجحافی جز به دزدان دریایی نکرده ایم. و بر اساس همین نگاه، آتش زدن چنین پرچمی را حق مسلم کشورهای مورد تجاوز، سرقت و دشمنی آمریکا و تمام ملت های آزاده جهان میدانیم.

پرچم کشورها نیز به مانند سرود ملی آنها با تغییر حکومت ها و به خواست حکومت ها تغییر می یابد و از این لحاظ بیش از این که نماد ملی یک کشور تلقی شود، نمادی از حکومت آن کشور است، کما این که هنوز برخی از جریانات معارض با انقلاب، از پرچم های دیگری به غیر از پرچم مقدس ایران که منقش به اسم الله و ذکر الله اکبر است، استفاده می کنند.

باوجود این که مردم آمریکا نمی توانند مدعی شوند در خیانتها، خباثتها و ظلمهایی که حکومت آمریکا بر جهانیان کرده است هیچ سهمی نداشته اند، لیکن همه مسئولان رسمی کشور بارها بیان کرده اند که به عرف معمول سیاسی، هدف شان در شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر حکومت آمریکا است و نه مردم آن کشور.


nazokbin

95/4/8
9:37 ص

shobhehشبهه:

گفتند: فردی در خانه اش به لهو و لعب و گناه و فحشا مشغول است! نگفت به این مرکز فساد حمله کنید و شلاقشان بزنید… گفت خانه و حریم شخصی خودش است. به شما ربطی ندارد با چشمان بسته وارد شد و بعد از خارج شدن از منزل دوباره چشمانش را باز کرد و گفت من چیزی ندیدم.

وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بیسابقه از او خواستند که حاکم شود گفت: “مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید” اینطور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند…

اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت به خانه روید و مطیع باشید. گفت: “در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگاهم دارد” بارها در سخنانش انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست…! سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه را بر سرش خراب کرد، نه در خانه حصر اش کرد و نه حتی علیه او سخن گفت.

طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت، چند روز بعد طلحه و زبیر مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل (بر علیه علی) ترک کردند! علی به آن ها گفت کجا میروید؟! دروغ گفتند، علی گفت میدانم برای جنگ با من میروید! با این وجود آن ها را زندانی نکرد… زندانی سیاسی برای علی معنا نداشت.

روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت : “اللهم اشهد” (خدایا شاهد باش). سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد”. تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت “ خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم” آنگاه شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود.

بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت ” کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم”. حتی حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت. سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید، سپس با 40 زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند، با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، اینطور بود، کسانیکه با او جنگیدند را “محارب، منافق، فتنه گر و ضد ولایت” نخواند، گفت: “برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

در زمان خلافت تمامی خزانه داری های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد، گفت ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند.

وقتی خلیفه یکی از بزرگترین امپراطوری های جهان در آن عصر بود، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد، نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت که من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن… از آنجایی که علی شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت.

فردی نابینا را دید که گدایی می کند، گفت چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند مسیحی است. گفت آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید، حالا او مسیحی شده ؟! مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد…!

علی را باید به عملکردش شناخت نه با وهن و خرافات، علی به عدل اش علی بود.

پاسخ شبهه:

اینطور نیست که در شبهات لزوما همه مواردی که مطرح می شوند، باطل باشد بلکه نافذترین شبهات آنهایی هستند که حق و باطل را بهم می آمیزند تا حقی را باطل یا باطلی را حق نشان دهند که در شبهه مزبور نیز به همین شکل تلاش کرده است تا بیان برخی از مصادیق از سیره حضرت امیر که بعضا آنها را تحریف هم کرده است، علیه انقلاب و رهبری شبهه ایجاد نماید و این در صورتی است که هم مشی امام خمینی و امام خامنه ای و هم مسیر کلی حرکت انقلاب اسلامی باوجود همه کمی و کاستی ها، در مسیر حضرت امام علی (ع) و منویاتش بوده است:

در جایی از شبهه، از تجسس نکردن و پرده پوشی حضرت امام علی‌ (ع) درباره حریم شخصی افراد صحبت شده است که ضمن تأیید این دستور الهی لیکن همه میدانیم که بین حریم شخصی افراد و آنچه که در جامعه انجام داده میشود و تأثیر میگذارد تفاوت زیادی و جود دارد و انقلاب هم این تفاوت را در قانون و در اجرا قائل است.

در بخش دیگری از شبهه تلاش میکند تا پاسخ حضرت امیر(ع) به مردمی که تقاضای خلافت او را داشتند را بیان کند، تو گویی امام و رهبری به دنبال کسب مقام رهبری بوده اند؟! در حالی که در فیلم انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان ولی فقیه، ایشان در برابر خواسته نمایندگان خبرگان بارها بر عدم تمایل خویش اصرار می ورزند و در نهایت با اصرار، ایشان را مکلف به این امر می کنند.

ضمناً حضرت امام علی‌ (ع) پس از فوت حضرت پیامبر(ص) و فراموشی عهدی که حضرت پیامبر از ایشان برای جایگاه ولایت حضرت امیر (ع) گرفته بودند، تلاش کرد تا از بیراهه رفتن حکومت از ولایت به سمت خلافت جلوگیری کند و حتی از اصحاب پیامبر هم یاری خواست که به غیر از 4 نفر بقیه یاری نکردند و در واقع آنچیزی که حق و خواسته حضرت امیر بود، ولایت بود نه خلافت و آن چیزی که برای حضرت امیر بی ارزش بود، جایگاه تحریف شده خلافت بود و نه مقام ولایت که جایگاهی الهی و ارزشمند است.

حق انتقاد از حکومت حقی است که در انقلاب اسلامی هم وجود دارد، این انتقاد در همه سطوح از کوچکترین دستگاه اجرایی تا قوای سه گانه و حتی مستقیم و غیرمستقیم به شخص رهبری هم وارد میشود، ولی مسلما حق انتقاد داشتن با تمرد عملی در برابر حکومت و قانون متفاوت است، کما این که در جای دیگری از متن می بینیم که محصور نکردن سعد ابن ابی وقاص را که با حضرت امیر بیعت نکرده بود را روشی میداند که فراموش شده است، در صورتی که اگر سران فتنه محصور شدند به خاطر انتقاد نبود، ایشان در برابر آرأی مردم (که در ظاهر برای نگارنده شبهه محترم است)، ایستادند و خواستار نادیده گرفتن آرای مردم و نادیده گرفتن قانون گردیدند.

این که حضرت امام علی‌ (ع) ، طلحه و زبیر را به خاطر قصد و نیت شان زندانی نکرد برای این است که حضرت امیر مأمور نبود که به علم لدنی خویش عمل کند و طبق موازین اسلامی، تنها وقتی که فردی جرمی را مرتکب میشود مجرم است و نه فقط به خاطر نیت آن، کما این که وقتی که در برابر حضرت امام علی‌ (ع) هم شمشیر کشیدند، حضرت امیر(ع) از حریم حکومت اسلامی در برابر کودتاگران دفاع کردند و عایشه را نیز تحت الحفظ و با محدودیت در ارتباط با دیگران به مکه فرستادند تا مجدداً با همراهی دیگران فتنه ای دیگر را رقم نزند و البته این حصر هرگز به معنی زندانی کردن برای زجر دادن نبود همانطوری که درباره حصر سران فتنه نیز چنین بوده است.

این شبهه عدم تمایل حضرت امام علی‌ (ع) به جنگ با کودتاگران جمل را به نحوی بیان میکند که انگار انقلاب اسلامی با میل و رغبت در برابر کودتاگران مخملی مقابله کرده است! در حالی که انقلاب هم در برابر حامیان کودتای مخملی با وجود تجمعات غیر قانونی و شعارهای ساختارشکن، تا ماه ها صبر کرد شاید فرصت درک حقیقت را بیابند که این امر موجب بازگشت خیلی از ایشان گردید ولی سران فتنه در نهایت نشان دادند که به هیچ وجه حاضر به تمکین دربرابر رأی مردم و قانون نیستند و حتی به دشمن نامه نگاری کردند و به او گرا دادند و از او تشدید تحریم و فشار بر کشور را خواستند و همین که سران فتنه با وجود تمام خیانت هایی که به منافع ملی، امنیت ملی، وحدت ملی و اعتبار انقلاب وارد کردند، محاکمه و مجازات (احتمالا اعدام) نشده اند، خود بالاترین رأفت نسبت به سوابق ایشان است.

شبهه در جایی نیز می گوید حضرت علی (ع) به کسانی که با او جنگیدند نگفت «محارب، منافق، فتنه گر و ضد ولایت» در حالی که اگر نگارنده کمی با نهج البلاغه آشنایی داشت میدانست که در تشریح اوصاف منافقین و در سخنرانی برای کسانی که با او جنگیدند بسیار کوبنده سخن گفتند که در یک مورد به مردمی که از بصره، همراه فتنه جمل شده بودند این چنین گفتند” شما سپاه فلان زن و پیروان حیوان (شتر) بودید، اخلاق شما پست، و پیمانتان از هم گسسته بود، دین دروغین داشتید… گویا می بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آید و همه غرق و نابود می شوید”.

نگارنده پس از تعریف قضیه جنگ جمل و مقاومت حضرت امیر برای شروع جنگ، میگوید که حضرت امیر ماجراجو و جنگ طلب نبود! توگویی انقلاب اسلامی و یا رهبر معظم آن جنگ طلب است! گویا فراموش کرده است که میزان هجمه ها و فشارهایی که بعضاً مانند ترور کاملا ناجوانمردانه در حق این کشور انجام شد و یا تحریم ها و فشارها و جنگ تحمیلی و انواع خصومت ها که در حق ایران انجام شد و تنها مقابله ای که صورت گرفت، تسلیم نشدن بود که گویا همین تسلیم نشدن هم برای نگارنده شبهه گران تمام شده که آن را ماجراجویی و جنگ طلبی میخواند!

در بخشی دیگری از شبهه ، به قضیه سخنان امام علی‌ (ع) در نکوهش مشایعت مردم انبار اشاره میکند ولی نمیگوید که حضرت امیر(ع) ابتدا از ایشان سبب این کارشان را میپرسد و ایشان میگویند ما عادت داریم شاهان خود را مشایعت کنیم و حضرت امام علی‌ (ع) ، این کار را به شدت نکوهش میکنند و حال این که سیره معصومین مانند حضرت امام رضا (ع) که مورد استقبال شدید مردم تا رسیدن به خراسان قرار میگرفتند نشان میدهد که بین مشایعت کردن از شاهان و مشایعت از مقام امامت و ولایت تفاوت بسیار است.

در بیان برخی از مناقب حضرت امیرالمومنین بدون این که مصداقی از تعارض و یا تناقض با مشی انقلاب و رهبری بیان شده باشد تنها به واسطه تیتری که در مطلب ارائه شده، طوری وانمود میشود که گویا تعارض اساسی و پایه ای وجود دارد و حال این که مثلا احترام حضرت امیرالمومنین به ایرانیان به عنوان انسانهای پاکدست چه تناقضی می تواند با سیره انقلاب داشته باشد جز این که تأییدی باشد بر نگاه غیرنژاد پرستانه انقلاب که بعضاً با گلایه و اعتراض برخی از منتقدان انقلاب قرار گرفته است؟!

در بخشی از شبهه با ذکر داستان گدای نابینای مسیحی که حضرت امام علی‌ (ع) دستور به برقراری مقرری از بیت المال برای او دادند و یا با بیان داستان شکایت حضرت امیر از یک مسیحی (که برخی از منابع او را یهودی خوانده اند) و در نهایت به دلیل این که حضرت امیر شاهد نداشتند حکم به نفع آن فرد صادر گردید، تلاش میکند تا جمهوری اسلامی را نکوهش کند! در صورتی که مقام معظم رهبری نیز هرگز به دنبال سوءاستفاده از مقام خود به عنوان یک امتیاز خاص نبوده است و به قول عطاالله مهاجرانی از منتقدان سرسخت رهبری، «در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان حتی یک نقطه خاکستری هم وجود ندارد»، در واقع مقام معظم رهبری همواره تلاش کرده است تا پیرو حضرت امیر(ع) باشد و همواره خودش و سایر مسئولان را سفارش به این امر و رعایت پاکدستی، ساده زیستی و عدالت جویی کرده است و این تلاش متن برای نمایش تعارض کامل، از بغض نگارنده است و نه از انصاف! و یا این که متن میکوشد تا القا کند انقلاب اسلامی برخلاف مشی حضرت امام علی‌ (ع) ، حقوق اقلیت های مذهبی را نادیده بگیرد در حالی که انقلاب اسلامی چه به لحاظ مشارکت در حاکمیت و چه از نظر کمک و حمایت از محرومان، به حقوق اقلیت های مذهبی احترام گذاشته است و می گذارد.


nazokbin

95/4/5
7:2 ع

shobhehآقای مهدوی فر که چندبار خطاب به رهبری نامه های جسورانه نوشته اند، این بار علیه سردار سلیمانی دست به قلم شده است و به بهانه هشدار این سردار رشید اسلام به رژیم آل خلیفه، اتهامات متعددی را بیان داشته است که در ادامه پاسخ نامه مهدوی فر به سردار سلیمانی ارائه می گردد:

1- ایشان در اعتراض خود به سردار سلیمانی گفته است که مگر کشور رهبر و رئیس جمهور و… ندارد که سردار دخالت کرده است و حال این که اگر این منطق صحیح باشد باید به خود مهدوی فر گفت: مگر کشور مسئول ندارد که شما به سخنان سردار اعتراض میکنید؟! اگر لازم بدانند خودشان معترض خواهند شد! و مگر قرار است چون کشور مسئول دارد هیچ کسی درباره هیچ چیزی موضع نگیرد؟!

2- مهدوی فر میگوید مگر بحرینی ها از حصر سران فتنه اعلام انزجار کردند که سردار سلیمانی در خصوص شیخ عیسی قاسم موضع گرفته است!؟ و حال این که گویا مهدوی فر اینقدر غرق حمایت از فتنه بود که فراموش کرده است بارها سعودی ها و نوچه هایشان درکنار آمریکا و انگلیس از فتنه و فتنه گران حمایت های مختلف کردند! کاش مهدوی فر اینقدر که برای آل خلیفه غیرت دارد برای ایران هم غیرت داشت.

3- مهدوی فر، سردار را بازخواست میکند که چرا قرار است برود با جنگ و خونریزی کشوری را اسقاط کند! و حال این که حاج قاسم اصلا چنین چیزی نگفته است بلکه به این رژیم بابت مقاومت درونی مردم بحرین هشدار داده است، جالب است که او با این فرض دروغ، کلی هم مرثیه سرایی میکند و رسما در چند بند او را به جنگ طلبی متهم میکند!

4- ایشان میگوید تجربه اعدام شیخ نمر ثابت کرد که دخالت افراطیون (حمله به سفارت عربستان9 به ضرر مظلومان است و حال این که این حمله پس از اعدام بود و تا قبل از اعدام نیز خود دولت و شخص هاشمی تلاش کردند با مذاکره و خواهش عربستان را راضی کنند از اعدام وی چشم بپوشد و این نشان میدهد که تزلزل و تذبذب نه تنها فایده ندارد بلکه موجب ناامیدی ملتهای مظلوم است.

5- مهدوی فر نه تنها برای رژیم بحرین بلکه برای رژیم سعودی هم مظلوم نمایی میکند و حمله به سفارت عربستان را که از سوی مسئولان نظام و شخص رهبری محکوم شد را عامل تعطیلی حج قلمداد میکند و حال این که اساسا دولت از همان موقع که قضیه سهل انگاری رژیم سعودی درخصوص محاکمه و مجازات عاملان تجاوز به دو نوجوان ایرانی مشاهده شد باید حج و رابطه با عربستان را محدود میکرد نه این که منتظر فاجعه منا، عدم صدور روادید برای ظریف، کاهش خصمانه قیمت نفت، حمایت از داعش و ناامن کردن منطقه هم بماند و با تذبذبشان موجب هیجانی شدن فضا و هجمه به سفارت عربستان شود.

6- نامه مهدوی فر به سردار سلیمانی در ادامه می کوشد جنگ تحمیلی را مثال بزند تا اثبات کند جنگ طلبی کار خوبی نیست، جالب این که او خود را رزمنده و جانباز هم معرفی میکند و با این وجود واقعیت جنگ تحمیلی را به نوعی تحریف میکند که انگار نه انگار ایران مدافع و مظلوم در برابر بسیاری از کشورهای متخاصم بود!

7- مهدوی فر در ادامه بیش از پیش کینه اش نسبت به انقلاب را نشان میدهد و رژیم مستبد و منحوس بحرین را با انقلاب اسلامی ایران که برخاسته از رأی مردم و باقی بر اعتماد ایشان است مقایسه میکند و برای این امر، برخورد رژیم مستبد آل خلیفه با مردمش را که هیچ احترامی برای آرایشان قائل نیست را با ایستادگی نظام به پای آرای مردم در برابر بازندگان بی ظرفیت انتخاباتی مقایسه میکند!

8- مهدوی فر در ادامه سوال می کند «شما در کشور سوریه از حرم دفاع می‌کنید یا از حکومت بشار اسد؟» گویا او نمی فهمد که در صورت تسلط داعش بر سوریه و عراق، هجمه به حرمهای مطهر معصومین در اولویت ایشان خواهد بود! و نمی فهمد که دفاع از محور مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، مقابله با غاصبان اولین حرم امن الهی و قبله مسلمین نیز هست و بازهم نمی فهمد که داعش اگر بر منطقه مسلط شود، نه تنها حرم ائمه، بلکه حرم خانه مهدوی فرها هم در معرض تعدی قرار خواهد گرفت.

9- مهدوی فر برای تخریب وجهه سپاه از حقوق سردار سلیمانی می پرسد! او میکوشد رشادت های سردار سلیمانی و امثال او را به مسائل مالی پیوند بزند که البته اینقدر این اتهام رذیلانه است که بعید میدانم هیچ ایرانی غیوری برای رد آن نیاز به توضیح داشته باشد.


nazokbin

95/3/29
10:22 ع

شبهه:

نظر پروفسور ناکازاکی جهانگرد ژاپنی در مورد مردم ایران :

شبهات نامه به مقام معظم رهبری

چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر، همه از آن فقط پول می خواهند… آنها می خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند، حتی اگر سلامتی اعضای خانواده شان را بخواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می کنند: اگر شفا پیدا کند، پول می گذارم کنار…

آنان دور قبر امام زاده پول میریزند. برای ادای نذر خود گوسفند را می کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می کنند و…

آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند…

مردم ایران آرامش ندارند، آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می پردازند که به آن نیازی ندارند…

مردم ایران، با اینکه وضع خوبی دارند، اما همیشه ناله می کنند که پول ندارند. خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت میخرند و جدیدترین گوشیهای موبایل و تبلتها را به دست میگیرند…

دروغ و تظاهر و بی هدفی شخصیت اصلی آنان است تمام سخن آنان دم زدن از معنویات است در حالیکه دروغ میگویند و تمام فکر آنها پول است آنان ازدواج را مقدس میدانند ولی تمام عقدنامه انها پولی و مادی است. آنها اعتقاد دارند که خدایشان هم مانند خودشان پولی است و با هفت تومان صدقه هفتاد نوع بلا را دفع میکند و…

من در خیلی کشورها کار کرده ام و یا مسافرت رفته ام ولی چنیبن موجوداتی را هیچ جا ندیده ام آنان به خدای نادیده و عذابهای او اعتقاد دارند ولی همه نوع جرم و گناهی را هم مرتکب میشوند. آنان مشروب را حرام میدانند ولی از ما ژاپنبها که شراب رامقدس می دانیم بیشتر میخورند…

پاسخ شبهه:

اینکه یک ملت عظیم بایک سابقه تاریخی از ایستادگی با جان و مال در مقابل ابرقدرتهای جهان و حمایت از ملت های مظلوم و نیازمند، به ملتی پول پرست و فریبکار متهم شود حقیقتا یک دروغ آشکار است و تعمیم اوصاف اقلیتی پول دوست و فریبکار که در همه کشورهای دنیا وجود دارند به تمام یک ملت، ظلمی آشکار است.

در حالی که بسیاری از کشورهای دنیا ازدواج را به منزله یک شراکت تجاری میدانند که در پایان ازدواج، همسران باید همه دارایی هایشان را تقسیم کنند!، مهریه ای را که به عنوان هدیه به همسر داده میشود و اکثراً حتی مطالبه هم نمیشود را نشانه پول پرستی ایرانیان معرفی میکند!

اگر ایرانیان به دنبال کسب پول و رفاه به هر قیمتی بودند می توانستند مانند ژاپنی ها، کشورشان را به مقر نظامیان آمریکا بدل سازد و تابع بی قید و شرط آمریکایی ها در همه عرصه های جهانی باشند! ولی هرگز از آرمانهای خود در حمایت از ملتهای مظلوم جهان و ایستادگی در برابر مستکبران عالم دست برنداشتند تا فشار مستکبرین را بکاهند.

متن در یک تناقض آشکار، ایثار دارایی برای کمک به دیگران و امور خیریه و معنوی را نیز نوعی پول دوستی و پول محوری معرفی کند! در حالی که مردم ایران در کنار تلاش برای حل مشکلات شان، بعضا نذر مالی و غیر مالی هم میکنند، قربانی هم تقسیم می کنند، به مستمندان هم صدقه می دهند و این ها نه تنها ناشی از پول پرستی و فریبکاری نیست بلکه نشانه ای آشکار از اخلاص و ایمان هست.

نگارنده درجای دیگر میکوشد تا میل ایرانیان به اخبار تکنولوژی و یا داشتن تکنولوژی های نوین را به عنوان یک مشخصه منفی معرفی کند در حالی که اینها امری عادی است و هیچ جای دنیا هم به این تمایلات ایراد نمیگیرند، ولی ذهن بیمار نگارنده، حتی این را نیز بهانه ای برای تاختن به ایرانیان نموده است!

متن میکوشد میزان بیشتر مصرف الکل توسط دائم الخمرهای ایران نسبت به دائم الخمرهای دنیا را به نحوی بیان کند که گویا کلا میزان مصرف و مصرف کنندگان الکل در ایران بیش از ژاپن و دنیا است و عملاً نگارنده ای که ایرانیان را متهم به فریکاری می کند، خود دچار فریبکاری آشکار شده است.

نگارنده بغض خود نسبت به دین را با تمسخر اعتقاد به خدا، بهشت و جهنمی که دیده نشده اند، نشان میدهد و میکوشد تا همه این تهمتها و توهین ها را به پای مقایسه ملت ایران با سایر ملت های بنویسد و حال این که اگر مقایسه ای حقیقی و علمی به لحاظ پایبندی به اخلاق و دوری از جنایت، فساد، خودکشی و طلاق بین ملتهای دنیا رخ دهد، مطمئناً ملت ایران در زمره بهترین ملت های دنیا در طول تاریخ به شمار خواهند رفت.


nazokbin

95/3/13
8:50 ص

نظر امام در مورد مرگ بر آمریکا

با نزدیک شدن به سالروز رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)، بسیاری از مردم و مسئولان کشور با حضور در حرم مطهر حضرت امام خمینی (ره) و یادآوری آثار و برکات آن عالم وارسته و انقلابی، همچنین بسیاری از رسانه های کشور با تولیدات خود تلاش می کنند تا در جهت معرفی شخصیت حضرت ایشان و آرمان های والای شان و تجدید میثاق با آن ها گامی نو و روبه جلو بردارند.

از آنجا که تجدید عهد با آرمانهای حضرت امام بدون فهم و شناخت از معهود نمی تواند مفید و موثر باشد، دوستداران حقیقی امام خمینی می کوشند تا با مراجعه به آثار و سخنرانی ها و بازخوانی سیره عملی ایشان، بیشتر در شخصیت، اصول و آرمان های حضرت امام غور داشته باشند که در کنار این کار، مراجعه به یاران ثابت قدم و باقی بر طریق حضرت امام هم می تواند کارگشا باشد، ولی اگر قرار باشد هر فرد یا جریانی که خودش را در خط و راه امام معرفی می کند، ملجاء امام شناسی قرار دهیم، ممکن است به دلیل کج فهمی یا سوء قصد و تحریف های آن فرد یا جریان، در شناختِ شخصیت حضرت امام دچار انحراف شویم.

متأسفانه در سالیان اخیر بسیار دیده ایم که برخی از جریانها یا اشخاص که مدعی نزدیکی به حضرت امام و گفتمان وی بودند، سخنانی را به ایشان منتسب می کردند که با نصوص سخنان و سیره عملی حضرت امام (ره) در تعارض کامل قرار داشت و نه تنها این تعارض موجب تردید و تشکیک در صداقت این سخنان بود، بلکه شواهد دیگری نیز در این خصوص وجود داشت به نحوی که مثلاً این سخنان غالبا تنها به خاطرات دو نفری محدود می شد و یا حتی به رویا و خواب منتسب می گشت که بعضا با خاطرات قبلی و سیره عملی خود افرادی که این سخنان، خاطرات یا رویاها را بیان میکردند هم در تعارض کامل قرار داشت، به عنوان مثال برخی از این افراد به استناد برخی خاطرات غیر ثبت شده و جدیداً بیان شده تلاش کردند شعار مرگ بر آمریکا را زیر سوال ببرند و این در حالی بود که به غیر از تعارض آشکار با سیره حضرت امام، همین ایشان قریب 3 دهه همراه مردم و حتی جلوتر از مردم، شعار مرگ بر آمریکا می دادند که همه این شواهد باعث می شود تا بحث تحریف شخصیت امام خمینی و خطراتش جدی تر گرفته شود.

امام خمینی شاخص و چراغ راهنمای انقلاب است و آنانی که نقشه انحراف انقلاب را در سر دارند، اولین مانع را وجود شخصیت برجسته حضرتش می یابند که با توجه به محبوبیت ایشان، امکان هدف قرار دادن مستقیم وجهه و شخصیت ایشان وجود ندارد و به همین منظور به تحریف این شخصیت عظیم الشأن روی می آورند، تحریف شخصیت بنیان گذار انقلاب اسلامی از این جهت که عمدتاً به منظور ایجاد انحراف در ماهیت انقلاب اسلامی انجام شده است و می شود، بسیار خطرناک و مهم است، چرا که یک درجه انحراف از سیره حضرت امام(ره) می تواند موجب فرسنگها انحراف از مسیر امام و انقلاب و حتی شکست کامل و تدریجی آن گردد، مقام معظم رهبری در در نیمه خرداد 1394، در حرم مطرح امام خمینی در همین خصوص فرمودند:

« مسئله تحریف شخصیت امام خطر بزرگی محسوب میشودف آن راهی که میتواند مانع از این تحریف شود، بازخوانی اصول امام است، امام را نباید به عنوان صرفا یک شخصیت محترم تاریخی، مورد توجه قرار داد، بعضی این جور می خواهند امام را بشناسند و بشناسند و این غلط است.»

همین جملات مقام معظم رهبری به خوبی نشان می دهد که مسئله تحریف شخصیت امام خمینی چقدر خطرناک است و همین احساس خطر موجب شد تا بخش زیادی از سخنرانی حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) در آخرین سالروز رحلت حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف)، به اهمیت شناخت اصول و آرمان های حضرت امام و تبیین 7 مشخصه بارز و برجسته از این اصول اختصاص یابد که حقیقتاً توجه به این اصول که از سوی معمار انقلاب بیان و در کلام نائب شان بازخوانی گردیده است بسیار مغتنم است که به همین جهت، مقارن با ایام رحلت حضرت امام، تلاش می کنیم تا در یک سلسله یادداشت، این 7 اصل و ابعاد و اهمیت شان را ان شاءالله مورد مداقه و بررسی قرار دهیم.


nazokbin

95/3/9
10:54 ع

shobhehمدتیست شخصی که خود را مهدوی فر و جانباز و رزمنده دفاع مقدس معرفی میکند برای مقام معظم رهبری نامه های سرگشاده می نویسد و در خلال نامه هایش، شبهات و کنایه هایی را مطرح میکند که به رسم گذشته به نامه دوازدهم وی هم پاسخ می دهم. او در این نامه از این که دوباره باب شهادت در سوریه باز شده است خود را خوشحال وانمود میکند و میگوید چون خودش مجروح و جانباز است، توان مشارکت در این صحنه را ندارد و فرزندش را هم چون قرار است در آزمون کنکور شرکت کند نمی تواند در چنین میدانی حاضر کند، لیکن خطاب به مقام معظم رهبری میگوید:
«اکنون که باب شهادت دوباره باز شده است و فرماندهان شجاع و فرزندان مردم فوج فوج به درجه رفیع شهادت می رسند، حضور حماسی فرزندان شما و یا حداقل یکی از فرزندان شما در جبهه ها بی تردید موجب تقویت روحیه رزمندگان و امید بیشتر آنها خواهد بود».
که البته آنانی که با نامه های مهدوی فر و وقاحت وی آشنایی دارند میدانند اینها جملگی کنایه هایی هستند تا وجهه رهبری و خانواده پاک ایشان را تخریب نماید که در پاسخ به ایشان میگویم:
1- مهدوی فر اگر واقعا احساس تکلیف میکرد و می خواست فرزندش را به سوریه بفرستد، مانند بسیاری از رزمندان دفاع مقدس درس و کنکور را بهانه نمیکرد و اگر قرار است او کنکور را دلیل مناسبی برای عدم حضور در جبهه بداند مطمئنا مسائلی مانند درس دادن در حوزه علمیه و یا هزینه ایجاد نکردن برای نظام را نیز به طرق اولی می تواند برای عدم حضور در جبهه ها به رسمیت بشناسد، اما اصل قضیه این است که مهدوی فر اصلا گویا تاکنون حتی درباره به اعزام نیرو به سوریه هیچ اطلاعاتی کسب نکرده است و الا می فهمید که سوریه نه نیروی پشت کنکوری میخواهد و نه طلبه غیرنظامی چرا که…
2- تنها نیروهای نظامی و آموزش دیده و داوطلب در سوریه حاضر میشوند و حتی از میان نیروهای غیر نظامی و بسیجی که مهارت دارند نیز اعزام نیرو مجاز نمی باشد، و اساساً شأن و جایگاه حضور ایران در میدان سوریه مستشاری است و این یعنی نیروهایی باید حاضر باشند که به لحاظ فنی و مهارتی در جایگاه بالایی باشند و یکی از دلایل سهم بالای شهدای بلندپایه نظامی در سوریه نسبت به سایر شهدای ما هم همین عامل است و با این اوصاف، اعزام نیروی غیر نظامی به سوریه چه فرزند مهدوی فر باشد و چه فرزند مقام معظم رهبری مجاز و منطقی نیست.
3- این که مهدوی فر وانمود میکند رهبری و یا فرزندانشان از حضور در جبهه ابا دارند امری غیر واقع و تهمت و درجهت تخریب است و الا اگر فرزندان مقام معظم رهبری از جهاد و شهادت می هراسیدند به مانند نیروهای عادی، بارها در جبهه های جنگ تحمیلی حاضر نمی شدند و یا همین الان با وجود این همه دشمن خارجی، اینچنین بدون محافظ و مسائل امنیتی به مانند مردم عادی در جامعه ظاهر نمیشدند.
4- اساسا مشی مقام معظم رهبری در دور نگه داشتن فرزندانشان از تمام جایگاه ها و مناصب حکومتی، اقتصادی، مدیریتی، نظامی و … از نکات برجسته ایشان و برگرفته از سیره عملی حضرت امام (ره) است که به جای این که مورد تمجید امثال مهدوی فر باشد مورد هجمه ایشان قرار میگیرد و گرنه چرا یکبار برای هاشمی که فرزندانش بعضاً به جای خدمت به انقلاب و اسلام، در مفاسد مختلف اقتصادی و سیاسی فعالند نامه نمی نگارد؟!

5- با مشارکت ایران در میدان دفاع از حرم زینبی (س) و محور مقاومت در برابر لشگر کفر و تکفیر در طول 4 سال، در اکثر استانها به تعداد کمتر از انگشتان دو دست شهید مدافع حرم داده ایم، مثلا گیلان که در جنگ تحمیلی 8 ساله 8000 شهید در راه اسلام داده است، در طول 4 سال جنگ سوریه تنها 11 شهید داشته است و از حدود 400 شهیدیکه تا تاریخ تیرماه سال گذشته در ایران تشیع شده است، بخش اعظمشان از لشگر فاطمیون (نیروهای مجاهد افغان) هستند تا حدی که تا دی ماه پارسال نیروهای افغانی حدود 200 شهید مدافع حرم تقدیم کرده اند که ضمن احترام کامل به این عزیزان، نباید ایشان را جزء آمار شهدای ایرانی دانست و همه این اطلاعات نشان می دهد، جمله «مردم فوج فوج به شهادت میرسند» بسیار غلوآمیز است تا با پشته سازی از کشتگان راه خدا و حریم امن آل الله، احساسات مردم را تحریک نماید.


nazokbin

95/3/1
8:52 ص

شبهات نامه به مقام معظم رهبری

خیرا مطالبی با عناوین “سیری بر بودجه های فرهنگی کشور” یا “پولهای مردم کجا خرج میشود” و… در شبکه های اجتماعی منتشر شده است که در آنها فهرستی از بودجه های کشور ارائه و با ذکر مسئولان نهادهای ذیربط، طوری وانمود شده است که گویا این بودجه ها به این اشخاص میرسد که در پاسخ به این شبهات، چند مورد بیان میشود:

1- مشکل و ایرادی که به این متون وارد میشود در اولین نگاه این است که بودجه های نهادهای فرهنگی را به اسامی اختصاص میدهد و طوری وانمود میکند که انگار پول به رئیس یک موسسه یا نهاد رسیده است!! در صورتی که تمام موسسات فرهنگی دارای اساسنامه، حسابرس، ناظر و تحت قوانین و مقررات مشخصی هستند و این طور نیست که مثلا چون فلان عالم دینی یا متخصص فرهنگی مسئول فلان مرکز است پس به دلخواه خودش و هر طوری که بخواهد بتواند بودجه هایش را هزینه کند و این که بسیاری از این افراد به صورت دوره ای مسئولیت دارند و این طور نیست که آن ارگان یا موسسه متعلق به ایشان باشد.

2- مشکل دیگری که در این متون به صورت کاملا واضح مشاهده میشود این است که طوری وانمود میکند انگار اختصاص بودجه برای فعالیتهای دینی و مذهبی را اساسا قبول ندارند و آن را اتلاف پول قلمداد میکنند، تو گویی نشر مسائل دینی و اسلامی و اخلاقی را در جهت ارتقای فرهنگ کشور قلمداد نمیکنند، توگویی حوزه علمیه، حفظ آثار دفاع مقدس، سازمان تبلیغات، سازمان حج، برخی از دانشگاه های با علوم دینی و… اصلا کار فرهنگی نمی کنند!

3- مشکل دیگر شبهات مزبور این است که حتی با صرف بودجه در زمینه های هنری با محوریت اسلام و انقلاب هم مشکل دارد یعنی اگر مبلغ بسیار ناچیزی دربرابر بودجه جشنواره فجر، به جشنواره انقلابی عمار که با محوریت رویشهای جوان و آثار انقلابی انجام میشود اختصاص یابد، برای برخی افراد این مبالغ هم قابل هضم نیست و یا این که مثلا بودجه مرکز اسناد انقلاب اسلامی را هم که موظف به ثبت تاریخ انقلاب و جمع آوری و حفظ اسناد انقلاب است را نیز زیر سوال میبرد!

4- از دیگر موارد قابل انتقاد به این مطالب عدم درج منبع برای مبالغ مذکور است به نحوی که هم به لحاظ مبالغ و هم به لحاظ نهادهای مورد اشاره در این مطالب، اشتباهات زیادی وجود دارد و حتی بعضا در ذکر اسم مسئولان این نهادها و یا درج نام مراکز فرهنگی اشتباهات فاحشی وجود دارد.

5- در این لیست به بودجه هایی که برای کارهای فرهنگی با موضعات غیر مرتبط با مذهب انجام میشود، هیچ اشاره ای نمیشود و طوری وانمود میشود که انگار تمام بودجه های فرهنگی کشور به مراکز مذهبی اختصاص یافته است و این درصورتی است که برای هر وزارتخانه، نهاد و سازمانی بودجه های فرهنگی تعریف میشود که در امور فرهنگی مرتبط با آن نهاد هزینه میشود ولی گویا تهیه کنندگان این متون، تنها با بودجه های مراکز مذهبی مشکل دارند!


nazokbin

مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
سیاسی ، دولت ، انتخابات ، سیاست خارجی ، احمدی نژاد ، سیاست داخلی ، فتنه ، اقتصاد ، حسن روحانی ، شبهه ، مذاکرات هسته ای ، مقام معظم رهبری ، هاشمی رفسنجانی ، صدا و سیما ، رسانه ، تورم ، فرهنگ ، هدفمندی یارانه ها ، مشایی ، تحریم ، اعتقادی ، اقتصاد مقاومتی ، انحراف ، رابطه ایران و آمریکا ، سبک زندگی ، برجام ، عدالت ، قوه قضاییه ، انقلابی ، اقتصادی ، تولید ، آمریکا ، مجلس ، علی لاریجانی ، بصیرت ، رابطه با آمریکا ، رشت ، گیلان ، مجلس و دولت ، ولایت مداری ، فرهنگی اجتماعی ، غرب ، استاد مصباح ، خانواده ، عفاف و حجاب ، روحانیت ، بهره وری ، انقلاب ، انتخابات 96 ، هاشمی ، مهدی هاشمی ، سران فتنه ، سعید جلیلی ، مذهبی ، بانک ، جبهه پایداری ، شورای نگهبان ، علی مطهری ، کارمند ، مسکن مهر ، انتخابات ریاست جمهوری ، اصلاح طلبان ، اجرای برجام ، تحلیل های اقتصادی ، سوریه ، ماهواره ، جواد ظریف ، امام خمینی (ره) ، انتقاد پذیری ، استقلال ، مدیریت و ایمنی ، فساد بزرگ اقتصادی ، سیاست ، طنز ، ولایت فقیه ، ظریف ، عملکرد اقتصادی دولت یازدهم ، هنر ، ارز ، استکبار ستیزی ، اسرائیل ، انتخابات مجلس ، بدعهدی آمریکا ، برنامه پایش ، جنگ نرم ، جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی ، انتخابات آزاد ، ایمنی ، نقض برجام ، سران قوا ، نرخ رشد جمعیت ، مذاکره کنندگان هسته ای ، جریان انحرافی ، توافق نهایی هسته ای ، تهاجم فرهنگی ، تحریف انقلاب ، بانک ، انتقاد ، مدیریت ، نرمش قهرمانانه ، سبک زندگی ، علامه مصباح ، سینما ، شبکه های اجتماعی ، مردم ، انقلابی گری ، اصولگرایی ، جمنا ، کارگر ، تحریف اسلام و انقلاب ، حجاب و عفاف ، اشتغال ، برجام 2 ، پسابرجام ، مسجد ، هنر و رسانه ، فوتبال ، قالیباف ، قانون اساسی ، مذاکرات هسته ای ، نفوذ ، فرهنگ عمومی ، رابطه ایران و آمریکا ، برجام های 2 و 3 ، باقری لنکرانی ، ازدواج ، آرمان های انقلاب ، وبلاگ نویسی ، آموزش و پرورش ، ائتلاف اصولگرایان ، اعتدال ، اینترنت ، انتخابات های 94 ، دولت یازدهم ، رکود ، شبکه اجتماعی افسران جنگ نرم ، میر حسین موسوی ، مالیات ، محمد جواد ظریف ، گفتمان انقلاب ، عربستان ، بسیج ، امام حسین ، حضرت مهدی عج ، کارشکنی های آمریکا در اجرای برجام ، حقوق های نجومی ، حقوق کلان مدیران دولتی ، حامیان متعصب احمدی نژاد ، خاتمی ، داعش ، تحریم موشکی ، تحریف شخصیت امام خمینی ، ترکیه ، جدایی نادر از سیمین ، تولید ملی ، توهین های دولتمردان ، ائتلاف اصلاح طلبان ، احمد توکلی ، آمریکا ، بسته تحریم موشکی ، انتقادات به برجام ، ایرانیت ، عراقچی ، فتنه گران ، عکس ، روحانی ، دولت راستگویان ، دولت های نهم و دهم ، سعید مرتضوی ، قرارداد خرید هواپیما ، محسن رضایی ، متن برجام ، نقدینگی ، مرگ بر آمریکا ، محمد خاتمی ، قراردادهای پسابرجامی ، سیاه نمایی ، عزت ایران ، عبدالرضا داوری ، باخت اصولگرایان در تهران ، پارسی بلاگ ، آملی لاریجانی ، ادارات ، توالد ، جنبش برنمی تابیم ، تحریم های جدید ، خودروسازان ، حوادث ناشی از کار ، دوقطبی سازی ، حاشیه سازی ، حجاب ، حداد عادل ، حلقه انحرافی ، حقوق ، حسین قدیانی ، حادثه پلاسکو ، خطوط قرمز رهبری ، جدایی مشایی از احمدی نژاد ، توهین ، توصیه رهبری به احمدی نژاد ، بیداری اسلامی ، پزشک ، انتخابات خبرگان ، عدالت خواهی ، شهید ، صادرات ، سید حسن خمینی ، سمن ، سبد کالا ، سپاه ، ساده زیستی ، مداحان ، مبارزه با فساد ، متکی ، مسکن مهر ، مصافحه ظریف و اوباما ، ولایتمداری ، کرسنت ، کهریزک ، مفاسد کلان اقتصادی ، مهدی خزعلی ، نهاوندیان ، واردات ، نظارت ، لیست هاشمی ، کارگر ، قرارداد صنعت خودرو ، سال اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل ، ضرغامی ، طرفداران دولت ، شهرداری تهران ، شجریان ، شفافیت اقتصادی ، امر به معروف و نهی از منکر ، اکبر ترکان ، بازرس کار ، بانک مرکزی ، پویش اجازه نمی دهیم ، پساتحریم ، بقایی ، آیت الله جنتی ، آیت الله رئیسی ، 9 دی ، bbc ، VOA ، امام حسین (ع) ، اقتدار ایران ، اردغان ، توافق وین ، توان موشکی ، تعهد به FATF ، جهاد اقتصادی ، جعفرزاده ، جان کری ، توافق چند مرحله ای ، تشدید تحریم ها ، چادر ، حصر خانگی ، حصر سران فتنه ، حسین شریعتمداری ، حضرت علی ، حقوقهای نجومی ، خط امام ، دوقطبی های کاذب ، دبه کردن هسته ای ، ترامپ ، تصویب برجام ، تعهد دولت به کارگروه اقدام مالی ، تحریم ISA ، تجاوز سربازان آمریکایی ، بیانیه لوزان ، جام زهر ، تک فرزندی ، تهران ، توافقنامه ژنو ، اسلام ، اظهارات هاشمی درباره مجلس خبرگان ، 22 بهمن ، ادغام وزارتخانه ها ، برنامه امروز دیروز فردا ، برجام خسارت محض ، بازرسی کار ، بازار ، انگلیس ، انقلاب اسلامی ، انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم ، امام زمان (عج) ، شورای عدم تعهد ، عدالت اجتماعی ، عذر خواهی ، غیرت ، فائزه هاشمی ، فرزندان ، سالگرد برجام ، رد صلاحیت احمدی نژاد ، رفع حصر ، رویانیان ، فیش های نجومی ، فضای مجازی ، مجلس خبرگان ،
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
رقصی میان میدان مین پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا سرچشمه ادب و عرفان یا صاحب الزمان (عج) هــم انــدیشـی دینــی پژواک من وآینده من داروخانه دکتر سلیمی ساعت یک و نیم آن روز عاشق آسمونی کانون فرهنگی شهدا رضویّون حدیث منتظران قائم (عج) همه چیز آماده دانلود تراوشات یک ذهن زیبا بادصبا آسمون آبی چهاربرج یادداشتهای فانوس نمکستان سربازی در مسیر حرم الشهدا دل شکسته برادران شهید هاشمی عشق در کائنات علمدار بصیر کبوتر نامه بر یادداشت های احمد ترابی زارچی مهاجر ۩۞۩ السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ۩ همای رحمت ایـــــــران آزاد wanted این نجوای شبانه من است نوری چایی_بیجار خورشیدها آسمانی ها xXxXx کرجـــیـــهــا و البرزنشینها xXxXx فرزند روح الله... غمزده وبلاگستان امام صادق (ع) هیئت فاطمیون شهرضا بر و بچه های ارزشی کوثر ولایت آزادی بیان مهدی یاران خبرنگار خط انقلاب مدافع ولایت افسران وبلاگ نویس حامیان جمهوری اسلامی ایران آسمان های خاکی وحدت تفاوت نمل/عاقبت جوینده یابنده است پایگاه مقاومت نجف اشرف بوشهر گوهرکمال ، حجاب برتر دنیای راه راه افسران سایبری امام خامنه ای سرویس وبلاگستان 8 دی حساس بشو سرباز صفر بصیر شمال استخدامی پنل اس ام اس | بانک شماره موبایل طراحی سایت در سایه سار ولایت فروشگاه اینترنتی پوشاک زنانه اوتیسا

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه