لطفاً این وبلاگ را محبوب کنید:

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
صفحه اصلی سایت نازک بین ایمنی شغلی پست الکترونیک درباره
1 2 3 4 >

89/9/28
11:42 ع

 


اجرای موفق دورکاری می تواند به مانند یک جهش، وضعیت ادارات را ارتقا دهد.

1-     این مسئله با توجه به کاهش مواجهه مستقیم کارمند با ارباب رجوع منجر به بهبود وضعیت سلامت اداری به خصوص در زمینه­ی کاهش ارتشا و رابطه مداری در ادارات می شود.

2-     کاهش تردد کارمندان به ادارات به خصوص در صورتیکه حضور ارباب رجوع نیز از طریق اینترنت میسر گردد، منجر به کاهش چشمگیری در ترافیک شهری، اتلاف وقت و هزینه به خصوص در زمینه­ی مصرف سوخت گردد.

3-     با اجرای فرایند دورکاری، فعالیتهای ادارات از روزمزدی، به کارمزدی ویا کارمزد ساعتی تغییر ماهیت یافته و یا بر اساس فرایند قیمت تمام شده محاسبه می گردد که به لحاظ بهبود وضعیت بهره­وری می­تواند منجر به یک جهش گردد.

4-     دورکاری می­تواند در بحث کاهش هزینه های انرژی در ادارات بسیار موثر باشد و به این لحاظ مطلوب تر است بخش بیشتری از این صرفه جویی، به خود کارمندانی که داوطلب اجرای دورکاری هستند، برگردد.

5-     دورکاری منجر به نزدیک تر شدن به دولت الکترونیک می گردد تا ضمن تحقق آن، بحث پیگیری، اندازه گیری و سنجش و نظارت و سلامت کاری و تمام اهداف دولت الکترونیک محقق گردد.

اما در کنار این مزایا ممکن است مواردی نیز به عنوان نقطه ضعف مشاهده گردد که (به همراه راه حل) ذکر می گردد:

1-     مهمترین نقطه ضعفی که ممکن است در اثر اجرای این طرح اتفاق افتد، معضلات خانوادگی است، چرا که حضور مداوم شوهر در خانه، معمولاً مطلوب همسران آنها نیست و این مسئله به خصوص در خانواده­های آسیب پذیر، مشکل بروز مشکلات خانوادگی گردد. مطمئنا پیش بینی امکان مشاوره های شغلی و خانوادگی برای این گونه خانواده ها می تواند تا حدی منجر به کاهش عواقب این مشکلات گردد.

2-     از دیگر نقاط ضعف این طرح، این است که اجرای موفق این طرح زمانی میسر است که قیمت تمام شده و زمان سنجی برای همه­ی فرایندهای کارمندان دورکار انجام شده باشد و با توجه به ضعفی که در این زمینه در اکثر ادارات ما حاکم است، احتمالا نیل به فرایند دورکاری منسجم و مناسب، زمانی محقق خواهد شد که این مقدمات به نحو مناسبی اتفاق افتاده باشد که ان­شاءالله در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد و این مستلزم تقویت واحدهای کنترل کیفیت و اجرای سیستم های مدیریت کیفیت در ادارات می­باشد.

3-     از دیگر نقاط ضعفی که با اجرای این طرح اتفاق خواهد افتاد این است که با حضور کمتر کارمندان در سیستم و کنار همکاران خود، هم افزایی های شغلی کاهش خواهد یافت که البته این امر با ایجاد شبکه های اجتماعی شغلی در دنیای مجازی تا حدودی قابل رفع است و ضمن اینکه کارمندان دورکار نباید به کلی از حضور در ادارت منفک گردند تا انتقال تجارب صورت گیرد ضمن این که با کاهش حضور کارمندان در محل اداره، نیاز به برخی آموزش ها به خصوص در مورد اجرای قوانین و آیین نامه های جدید، همچنین کار با شبکه­های اجتماعی (اینترنت) تشدید می­گردد.

 


nazokbin

89/9/28
10:22 ع

برخلاف نظر دوستانی که نامه­ی حسین قدیانی را تندروی و برخلاف مصلحت نظام و احترام به قوای سه­گانه و دستورات رهبری می دانند، حقیر نظر دیگری دارم، چرا که برخلاف برخی این دوستان، اعتراض به قوه­ی قضاییه را دلیلی بر اتهام فساد به آن می دانند، این دو مفهوم را مترادف نمی دانم. آنچه که مورد  اعتراض ما است، فساد در قوه ی قضاییه نیست بلکه مشکل همان است که خود رییس قوه گفته است یعنی "برخورد با سران فتنه به صلاح نیست" و این یعنی متولی عدالت، آن را فدای مصلحت نموده است و چه مصیبتی بالاتر از اینکه ارزش مطلقی مانند عدالت، فدای مصلحتی نسبی گردد، این یعنی فاتحه ای برای این قوه باید خواند؛ دیگر اینکه خاطرمان باشد که نظر آقا در مورد نخبگان این است که منتظر حرکت دیگران نباشید وهرجا که احساس نیاز می کنید، وارد شوید، آیا اگر آقای قدیانی این مطالب را نمی نگاشت آقای آملی لاریجانی می گفت که به خاطر مصلحت، عدالت را تعطیل کرده است؟ مگر نه اینکه مطالبه عمومی می­تواند این مصلحت و عدالت را باهم منطبق نماید!؟ پس با مطالبه ی عمومی اجرای عدالت و تبیین مفهوم فتنه که اشد از قتل است و در این فتنه که هم منجر به قتل، هم منجر به ضربات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به کشور گردید، آیا تقاضای مجازات اعدام برای سران فتنه که مسلما دیگر عامدا و عالما به حرکات خود ادامه می­دهند، کار اشتباهی است؟! با این تسامح، چه تضمینی که در انتخابات بعدی هم مثلاً آقای ع-ل مدعی تقلب نشود؟ آیا فکر نمی­کنید، مطالبه­ی عدالت از سوی آقا همیشه مورد تایید و تاکید بوده است؟! آیا فکر نمی­کنید وقتی در کشورما برای پرونده ی کوچکی مانند قتل همسر ناصر محمدخانی، این همه وقت کشی می­شود و سروصدا بلند می­شود، ایرادی ندارد که قوه ی قضاییه را قوه­ی بی قوه خطاب نمود؟! پس همه بنویسیم و فریاد بزنیم، که این کشور اکنون به قوه­ی قضاییه­ای قدرتمند، بیش از هر زمانی نیازمنداست، از جرایم ساده ای چون سرقت و قتل گرفته تا مفاسد اقتصادی کلان و تا فتنه های بزرگی مانند فتنه ی 88 نباید به این راحتی به یک مشکل بزرگ برای کشور تبدیل شوند.

دیگر اینکه وقتی استادی مثل پناهیان نیز از حسین قدیانی حمایت می کند، نمی توان این مسئله را بر خلاف نظر رهبری انگاشت و باید مانند ایشان در خط بصیرت شجاعت داشت تا عدالت اجرا شود و گرنه که از مصلحت سنجی مجمع تشخیص کم به این مملکت نرسیده است که اکنون قوه­ی قضاییه نیز در آن مسیر گام گذاشته است.

nazokbin

89/9/25
3:31 ع

 

امیرحسین ثابتی در وبلاگ "دست‌نوشته‌های یک دانشجو" نوشته اشت:

حقت است حسین قدیانی! چشمت کور! دندت نرم! زبانت لال! وبلاگت فیلتر! به تو چه سران فتنه را چرا نمی گیرند؟ به تو چه ربطی دارد چرا موسوی بیانیه می دهد و صدر تا ذیل نظام را فحش می دهد و کسی نیست به او بگوید بالای چشمت ابروست؟!

تو چه کاره هستی که می گویی سران فتنه اعدام شوند؟ مگر تو که هستی که می گویی رییس مجلس بی بصیرت است؟! اصلا از کجا آمده ای که جرات می کنی به ساحت آن یکی لاریجانی در دستگاه قضا انتقاد کنی؟

عفت مرعشی دوست داشت بگوید "بریزید تو خیابونا"، اکبر هاشمی هم دوست داشت به رهبر نامه بنویسد که صبرمان دارد تمام میشود، مهدی شان هم رفته تا دکترایش را بگیرد، فائزه هم داشت ساندویچ می خورد که شناسایی شد، زورشان زیاد است و می توانند هر کاری بکنند، حالا تو این وسط آمده ای و می گویی کذا و کذا؟!

مگر نخوانده ای سید مرتضی چه گفت؟ آن زمان که هنوز موسوی نخست وزیر امام بود و کروبی یار امام و هاشمی هم خود امام ببخشید، کنار امام، سید مرتضی نوشت در جمهوری اسلامی همه آزادند مگر بچه حزب اللهی ها ...

اصلا قوه قضاییه دوست دارد آینده را رفع فیلتر کند و آینده هم در کامنتهایی که کارمندانش می نویسند، هر چه دوست داشت به اول تا آخر نظام بگوید، اصلا قوه قضاییه دوست دارد شکوری راد را با رایزنی شبیری زنجانی آزاد کند و وقتی دید مردک بلافاصله بعد از آزادی بازهم روده درازی می کند، دوباره دستگیرش کند و بهفمد که رکب خورده است، اصلا قوه قضاییه دوست دارد که من و تو را دوست نداشته باشد، مگر بیکاری که از کنار کعبه هم ول نمی کنی و می نویسی آقای آملی لاریجانی ...

آقای آملی لاریجانی ترجیح می دهد از ضد انقلاب فحش بخورد اما از بسیجیانی که همه جوره پای نظام ایستاده اند نه، خوب این هم یک مدل سلیقه است. حتما قلم و زبان ما از گنجی و عبادی و سروش و مهاجرانی و سران فتنه تلخ تر است.

اصلا اشتباه است که می گویند مومن عیوب برادرش را به او منتقل می کند تا خود را اصلاح کند. اگر هم درست باشد به من و تو ربطی ندارد به چند دلیل. اولا که قوه قضاییه عیبی ندارد که ما بخواهیم تذکر دهیم، ثانیا من و تو که مومن نیستیم، سران فتنه ایم. مومن موسوی و کروبی هستند که هر نقدی می کنند دلشان برای نظام می سوزد و اصلا از همه بیشتر بر گردن این نظام حق دارند. اصلا از نظام طلبکار هستند، آن موقع تو می گویی باید اعدام شوند؟

قوه قضاییه چه بی عدالتی کرده است؟ کدام پرونده فساد اقتصادی را رسیدگی نکرده است؟ مگر نمی بینی هر کس هر کاری کند هیچ کس کاری به او ندارد اما وقتی پایش به دولت احمدی نژاد برسد همه بینا و شنوا می شنوند؟ نه یک وقت فکر نکنی اینها بازی های سیاسی است! اینها اجرای عدالت است.

در این کشور فقط علی کردان مدرک جعلی داشت که آن هم توسط برادر رییس دستگاه قضا لجن مال شد و کفاره گناهش را داد و رفت ... بقیه مدارک همه سالم است. مرتضی حاجی و محمد خاتمی و زهرا رهنورد و ... درسشان را خوب خوانده اند و معدلشان هم 20 بوده است.

یادش بخیر روزی که آقایمان در نماز جمعه گفت جذب حداکثری، دفع حداقلی. خوب بهتر از قوه قضاییه چه کسی دارد این را عمل می کند؟ تو حسین قدیانی فرزند اکبر را اگر از در این نظام بیرون کنند از پنجره آن داخل می شوی! لذا وبلاگت را فیلتر می کنند، حواست جمع باشد که یکدفعه پشت میله ها هم شاید بروی، اما جذب حداکثری یعنی آزادی بیان و عمل برای سران فتنه، یعنی مثل موضوع انشانی سوم دبستان که "هرچه می خواهد دل تنگت بگو" هر چه خواستند بنویسند، دستگاه قضا قرار است جذب حداکثری کند! لذا کسی غلط می کند فضولی کند و حرف بزند، لازم باشد دافعه دستگاه قضا هم دیده می شود. کجا؟ چند قدم آن طرف تر وقتی تایپ می کنی قدیانی دات کام، برایت می نویسد: 404 - The page cannot be displayed.
اصلا وقتی یک ضد انقلاب مثل حسین قدیانی هست مگر دستگاه قضا بیکار است به پرونده های دیگر برسد؟ اولین دغدغه مملکت وبلاگ توست که هر چه می خواهی می نویسی! المکاسب و دانشگاه آزاد و استات اویل و ... را بیخیال! باز هم وقت هست. زمان لاریجانی هم نشد، بعدی! می گویی نه؟ صبر کن و ببین. اما یک نفر باید جلوی تو را بگیرد که دیگر شورش را در آورده ای ... حقت است حسین قدیانی! چشمت کور! دندت نرم! زبانت لال ...

 


nazokbin

89/9/24
12:56 ص

 

این چه حکمتی است که شب تاسوعا قلم به نام علمدار امام زمان (عج) شمشیر می­زند! چگونه نگویم که آقایمان یک دستش علم است و دست دیگرش هم که از بس مهربان است، نمک ندارد.

حکم مسئولیت به هر کسی می زند، آن قدر جو گیر می شود که دست بیعتش را از یاد می­­برد. آن رییس و بعضی بزرگان تشخیص مصلحت که گویی در عرض رهبرند، این از آقای رییس قوه­ی بی قوه­ی قضاییه که به قول استادمان، سگ را رها کرده و سنگ را بسته است، این آخریش هم از این آقای صداو سیما!

جالب است که قوه­ی قضاییه ما غیابی شکایت کردن را می­پذیرد ولی دادرسی را غیابی انجام نمی­دهد. بزرگان تشخیص مصلحت هم که آوازه­ی دوستی­شان با رهبری شهره ی خاص و عام شده است و خنده دار! کار به جایی رسید که رییس این مجمع که همگی به اعتبار حکم ولایت، ارج دارند، تهدیدات آتشفشانی کردند!

امام جمعه ای که به اذن رهبر نماز جمعه اقامه می کرد، شمشیر را از رو بست! صداوسیما هم که از بس خوب کارکرده بود، رهبر معظم انقلاب آن هم به شرط، یکسال حکم رییسش را تمدید کرد و هنوز انگار نه انگار!

صدا و سیما هم که برنامه­های چالشی سیاسی را بسته است که مبادا حقانیت نظام در مناظرات مشخص شود و باعث ناراحتی برخی مخاطبانش شود، و برخی برنامه­های چالشی اقتصادی و ورزشی و فرهنگی را نیز طوری ترتیب می­دهد که اول و وسط و آخر برنامه­هایشان، سیاه نمایی و تخریب باشد، به عنوان مثال آقای دکتر خوش چهره یا محسن رضایی که در صدا و سیما دعوت می شوند، عادت به تخریب دارند و این جلسات منطقا باید با حضور نماینده­ی دولت باشد. یادمان نرفته که قبل از انتخابات، در اوج نهی رهبری از سیاه نمایی هایی که باب شده بود، برنامه­ی مثلاً ورزشی 90 با چند کارشناس ورزشی مثل چراغپور و حاج رضایی و ... البته با حمایت خود آقای غیر عادل فردوسی پور، به بهانه­ی ورزش، اول تمام وضعیت ورزش کشور را سیاه نمایی می کردند و بعد هم کل مدیریت کشور را. آیا حمایت فردوسی پور از قطبی که از اقوام فرح دیبا است با آن حفظ شعائر دینیش که از همسر گرفتن کره ایش پیداست، هرگز حتی در باختهای پی درپی تیم ملی منقطع شد؟ آیا آن برنامه ای که برای روزهای اول مربی گری مایلی کهن برای تیم ملی از سوی همین برنامه­ی 90 چیده شد، خاطرتان هست؟ چند بار تاکنون از واگذار شدن تیم­های دولتی تهرانی به سایر استان­ها برنامه­های آتشین ساخته شده است؟ به جای اینکه اگر مشکلی در انتقال­ها به وجود آمده به فکر کمک برای رفع باشند، همواره مشکلات موجود در این کار خوب و تمرکز شکن را اغراق کردند و بیش از حد به آن پرداختند. این آقای فردوسی پور هرگز به این همه سرمایه گذاری عظیمی که در بخشهای مختلف ورزش در کشور انجام شده و نتیجه ی مثبتش را هم در گوانگژو دیدیم، نپرداخت و هرگز نگفت چرا سایر رشته های ورزشی که برنامه­ای مانند 90 هم ندارند خوب نتیجه می گیرند و فوتبال اینچنین چلاق مانده است؟ هرگز فردوسی پور نگفت که جایگاهش در فوتبال کشور چه بوده است و کجا و چه اقدام مثبتی طی این سالهای اخیر برای فوتبال کشور انجام داده است؟ آیا کم مدیرعامل و یا مربی هایی را که به لحاظ فکری مثلا حزب اللهی بوده اند و یا سابقه ای در نهادهای انقلابی کشور داشته اند، یک شبه و با یک حق دفاع 2 دقیقه ای و با مشارکت دو سه مهاجم کمکی حضوری تخریب کرده است؟

یادمان نرفته که  CDبرنامه­ی تخریبی – انتخاباتی 90 سیاسی که همان تصاویر ورزشگاههای خراب و در دست احداث 90 ورزشی را نشان می­داد و موزیک عزا پخش می کرد! همان برنامه ای که گفتند کادر همان برنامه ی 90 ورزشی ساخته است و دیگر هیچ نگفتند و البته تعهد سازندگان 90 سیاسی به برنامه ی 90 نشان از غیرت شغلی­شان داشت که هیچ وقت مورد پیگیری واقع نشد و شاید با نتیجه­ عکس در انتخابات مورد تشویق نیز قرار می گرفت.

بالاخره این شده وضعیت کشورمان که گروهی CD سراسر توهین و تحریف در مورد شخص دوم مملکت بسازند و آب از آب تکان نخورد، ولی تمام کسانی که به آقازاده­ی فراری توهین کرده اند، تحت پیگیری قضایی قرار گیرند. الکی نیست که برخی توقع پیداکردند اول رییس جمهور محاکمه شود و بعد سران فتنه!!!

طی این چند روز که با حسین قدیانی برخورد شد، هم سنگران انقلابی از این حس بزرگ منشی و حکمیت قوه­ی­ قضاییه که از بس داعیه­ی بی طرفی دارد، پناهگاهی برای ضدانقلاب شده است و کمینگاهی برای انقلابیون، زیاد نگاشته اند ولی کمتر به صدا وسیما پرداخته شده است که قبل از شروع زمان قانونی تبلیغات انتخاباتی برنامه ای با مجری گری سعید ابوطالب که جانبدار موسوی بود پخش گردید که میهمانان مدافع همان فرد را نیز دعوت می کردند و تازه تن ندادن دولت به تبلیغاتِ قبل از زمان قانونی را مورد نکوهش قرار می­دادند و به همین بهانه­ دولت را تخریب می­کردند؛ و یا هنوز مناظره های کذایی که با آن مجری توانایش! سه نامزد مورد حمایت آقای رفسنجانی همدیگر را تأیید و دولت را تخریب می­کردند را کسی فراموش نکرده است. برنامه­ی دیروز- امروز- فردا هم که چیزی نپایید که ابتدا خنثی و سپس تعطیل!

حال شما بگویید، چرا دوستانی که حکم مسئولیت­شان را از دست مقام معظم رهبری گرفته­اند، اینچنین می­کنند؟ نکند دست آقایمان نمک نداشته باشد؟ نه!! مطمئنم که این چنین نیست، چرا که مردم قدر آقا را میدانند، این آقایان هستند که نمک نشناسند.

 


nazokbin

89/9/22
11:10 ع

 

کاش “حضرت ماه” این متن را نخواند ! زندان رفتن ما هم حکومتی است! 

مرد خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت، نقش رقیه را بازی می کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید. آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند. نشسته. از همان روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در سالگرد آشوب عاشورا، متهمین فرعی و اصلی پرونده فتنه 88 دارند راست راست راه می روند و این چنین است که آلوده تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت است. 

مونوکسید کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی هاشمی. دی اکسید ازت یعنی آقازاده ها و ذرات معلق یعنی، همان که امروز ریه عدالت را این چنین آلوده کرده است… می خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل نوشتی بنویسم از همان یک صفحه ای های وطن امروز. آقایان قوه قضاییه اجازه ندادند. وقتی وبلاگم قطعه 26 را که آنجا “بابایم خامنه ای بود” برمی دارند و فیلتر می کنند، یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضایی، تو مجرمی. من که نفهمیدم به خاطر نوشته هایم راست به حج فرستاندم یا کج به دادگاه؟ مرا باش که چقدر زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از قرار اشتباه می کردم. گویا اداره های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس را دارند الا اراده های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر بعضی ها سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه قضایی تاب نامه های سرگشاده خواص بی بصیرت و بیانیه های هتاکانه سران فتنه را دارد اما تاب از گل نازک تر گفتن به برادران لاریجانی را ندارد. با ماه در روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است که وقت فتنه پرسه در مه نزنی. و من هنوز هم می گویم؛ یکی به نعل و یکی به میخ زدن خواص بی بصیرت از آنرو بود که فکر روزگار بعد از جمهوری اسلامی بودند و می خواستند در جمهوری اسلامی قلابی و نه انقلابی، پستی برای تکیه زدن و سمتی برای پز دادن داشته باشند.

حال قوه محترم قضاییه به کدام دلیل وبلاگ قطعه 26 را می بندند و به خاطر توهین وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه ها ندارد، لابد این را می رساند که از نظر دستگاه قضایی، خواص بی بصیرت منزلت و شانی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه و مصادیق مبارک آن دارند. آیا جز این است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در رسانه های خودی و غیر خودی علیه رئیس جمهور محبوب حرف زده می شود و توهین هایی روا می دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می شود اما ظاهرا نامه ای ولو صمیمی به بعضی ها در وبلاگی کوچک هم نمی توان نوشت.

این برخورد ناعادلانه با وبلاگ قطعه 26 تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضایی با جوانانی است که رهبر انقلاب، “افسران جنگ نرم” خطاب شان کرد. چه بسیار که وبلاگ افسر جنگ نرمی را فیلتر کرده اند و مدیر وبلاگ، دستش به هیچ کجا هم بند نبوده. لابد در 8 سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی ها از رزمندگان دفاع مقدس در نبرد با بعثی ها حمایت می کردند؟! و لابد متاثر از همین حمایت های خاص از خط مقدمی ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت بالاترین نتواست قطعه 26 را هک کند اما قوه قضاییه توانست قطعه 26 را فیلتر کند! راستی، ما به چه کسی داریم می جنگیم؟ بعثی ها یا بعضی ها که از پشت خنجر می زنند؟ و راستی تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی چون فائزه هاشمی و عفت مرعشی می شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم نمی شود؟! آیا حداکثر وظیفه دستگاه قضایی در قبال کسانی که در خط مقدم گوگل، از “خامنه ای. دات. آی. آر” و با کمترین امکانات پاسداری کردند، بستن وبلاگ شان بی هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی هم و دیگر مجرمین هم در این دستگاه به همین شکل محاکمه می شوند؟ وا اسفا که بعد از فتنه، تیع دستگاه قضایی بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا اسفا! که یک روز “کیهان” را می خواهند، دگر روز “وطن امروز” را، روز بعد “ایران” را و روز دیگر، “جوان” را و حالا هم سایت “مشرق” را می بندند و به راحتی آب خوردن فیلتر می کنند.

و متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه 26 را فیلتر می کنند، آنقدر شهامت ندارند که در صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند که؛ “این وبلاگ با حکم قضایی فیلتر شده است”. چطور ساعت یک و نیم نیمه شب نزدیک به شب عاشورا زنگش را می زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفمهند و ببینند که حق با “آوینی” بود؛ “در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها”. و اما وقتی در قوه قضاییه ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی شوند، افتخار می کنم برای من به عنوان کوچک ترین بسیجی این نبرد ? ماهه حکم جلب صادر می شود. خوشا به حالم؛ قوه قضاییه ای که کاری با زبان هتاک موسوی ندارد و به این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی خوانده، به راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می برد! القصه می نویسم چه شد تا همگان بدانند که ما حکومتی ها را چگونه برخورد می کند دستگاه قضایی. دیر وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از ? ی نیمه شب، نیم ساعت کم. که می توانست باشد و چه کاری می توانست داشته باشد؟ جواب دادم. گفت: حسین قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه ای که در وبلاگ تان خطاب به آقای آملی لاریجانی نوشته اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از دادستانی زنگ می زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می خواهی برایت حکم را ایمیل کنم. گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی دارم تا فردا که با دوستانی امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می گویم که به نفع تان است این نامه را بردارید و نمی خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند) ببینم! گفتم: تا فردا حالا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان جا. گفتم: حالا تا فردا.

این مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ قطعه 26 را فیلتر کردند و من چه خوش خیال، که فکر می کردم تا فردا مهلت دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من یتیمی که بابایم خامنه ای است و مستاجر نیستم و خانه ام بیت رهبری است. و اما صبح آن روز، 3 شماره خصوصی دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ احضاریه ای دادستان مرا خواسته بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم. من هم حقوق شهروندی دارم مثل آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه به آن سوی خط که به دوستانم و با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از اشکال حقوقی باشد و فی المثل نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا پدر من هم مثل بعضی ها “علی اکبر” نیست و البته “اکبر” خالی هم نیست؛ “شهید اکبر قدیانی” است. قوه قضاییه باید این کلمه “شهید” را حتما در برگه حکم جلب و احضاریه درج کند و اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی می دانم. تا حاکم “علی” است این فقط راهپیمایی های ما نیست که حکومتی است. زندان رفتن ما هم حکومتی است. این جان من و این حکم دستگاه قضایی، که با من هر چه کند، فقط یک چیز می گویم؛ بابای ماست خامنه ای.

 


nazokbin

89/9/22
1:20 ص

در زمان حضرت علی (ع)، ایشان زره خود را در تن فردی دیگر دید و به همراه وی به نزد قاضی رفتند، قاضی از امیرالمومنین پرسیدند که آیا شاهدی داری و حضرت امیر فرمودند خیر و قاضی عرض کرد که شکایت حضرت امیر را رد نمود و حضرت امیر نیز از قاضی تشکر کرده و محضر وی را ترک نمود.

چند سال پیش نتیجه­ی انتخابات آمریکا با اختلاف ناچیز و با زمزمه­ی تقلب مورد قبول طرف مدعی واقع شد بدون اینکه در آن کشور آب از آب تکان بخورد.

همین چندی پیش در افغانستان، آقای عبدالله عبدالله با اینکه می دانست تقلب شده است ولی چون نتوانست ادعایش را ثابت کند، کنار کشید و بدون هیچ بلوایی آرام گرفت.

این سه مثال از صدر اسلام و زمان معاصر کافیست برای ثابت کردن اینکه، اگر کسی یقین داشته باشد که چیزی که در دست دیگریست، حق اوست، هموست که باید ثابت کند و اگر نتوانست، حق ندارد برای دست یافتن به آن دست به فتنه و دعوا و بلوا بزند.

آن کسانی که ادعای مدنیت و تمدنشان گوش فلک را کر کرده است، بخوانند و اگر پاسخی دارند بنگارند تا ماهم بدانیم:

کسی که با این همه نماینده­ی ناظر بر صندوقهای رأی که همگی صحت انتخابات و شمارش صندوقها را در پایان شمارش آرا گواهی کرده اند، نتوانسته هیچ مدرک و مستندی برای یک اتهام بزرگ فراهم کند، تکلیفش بر اساس عقل، منطق و اصول دموکراسی چیست؟

حضرت امیر المومنین که با حق است و حق با او، 25 سال استخوان در گلو و خار در چشم فقط بخاطر مصلحت مسلمین در برپایی حکومت اسلامی با ابوبکر و عمر و عثمان همکاری نمود؛ حال اگر کسی مثل موسوی احساس کرده که حقش در حکومت پایمال شده است، آیا خود را از حضرت امیر المومنین مظلوم تر می داند که به خود اجازه داد مصلحت اسلام و کشورش را فدای احقاق حق (خیالی) خود نماید و یا رهبر ما را که به اعتبار غیبت امام زمان ولایت دارد، ظالم تر از خلفایی می داند که حکومت را در زمان حضور امام زمان غصب کردند، که اینچنین از فرط خصومت و کینه به دامن دشمن اسلام و مسلمین پناه ببرد.

با چه رویی می­شود کسی باعث تحریم، تهدید و فشار به ملت و کشورش شده باشد و تازه غر بزند که مردم تحت فشارند و تازه معترض شود که کی باید مردم تاوان دیکتاتوری حکومت را بدهند؟!

با چه رویی می­شود زیر پرچم غرب و آمریکا بود و از اسلام و خط امام حرف زد؟

با چه رویی می توان بدون هیچ مدرک و شاهد و سندی، به کسی که رای مردم را کسب کرده دستور داد که کنار بکشد؟

آیا اگر همین فرد معترض، برنده­ی انتخابات می شد، حاضر بود در جواب اتهام بدون مدرک نامزد دیگر، کنار بکشد؟

آیا می توان از مصلحت ملی دم زد و کشور را گرفتار تحریم و فشار و تهدید کرد؟

مگر می شود کسی را که کشوری را با یک ادعای بی دلیل و اتهام بی مدرک چند سال عقب راند و مردمش را در فشار قرار داد، به چشم فتنه گر ننگریست؟

آیا کسی که به فشارهای به اصطلاح هوشمند غرب و آمریکا خوشحال است و از طرفی دیگر دولت را مقصر تحریمهایی می داند که به مردم فشار وارد کرده است، می تواند خود را دوست مردم معرفی کند؟

آیا کسی که گواهی ناظران خودش را بر صندوقها قبول ندارد، گواهی ناظران شورای نگهبان و مجریان ریز و درشت برگزاری انتخابات را جزئی از همین مردمند معتبر نمی داند، کسی که مردم را آن قدر کوته فکر می­داند که به همه تهمت گول خوردن در برابر سیب زمینی و ساندیس می زند و یا مردم را آن قدر ساده فرض می کند که فرق قانون گرایی و قانون شکنی را نمی­دانند، کسی که رهبرش را که همواره مدافع آرای مردم بوده، محکوم به دیکتاتوری می کند، آیا چنین کسی، هیچ ایرانی عاقلی را برای دفاع کردن از خود نگهداشته است؟

آیا کسی که ادعا می­کند که از سه ماه قبل از انتخابات می دانسته قرار است تقلب شود و شورای صیانت از آرا تشکیل می­دهد، کسی که از چند روز قبل از انتخابات از مردم می­خواهد به خیابان­ها بریزند و بعد از آن هم خیابان­ها را خالی نکنند، آیا کسی که هنوز انتخابات تمام نشده، خود را برنده­ی قطعی انتخابات می داند و معرفی می­کند مگر تقلب شده باشد، کسی که هیچ مرجعی را برای رسیدگی به اعتراض قبول نمی کند مگر ابطال کامل انتخابات، آیا عنوان فتنه گر برای کسی که قدم به قدم راه کودتاهای رنگین معروف مانند اکراین را دنبال کرده است، غلط است؟

و خیلی از این سئوالات دیگر می­توان پرسید که همینش هم کافیست، چرا که اگر در خانه کس است یک حرف بس است.

 


nazokbin

89/9/21
7:44 ع

در پی انتشار اخباری مبنی بر صدور حکم بازداشت حسین قدیانی، روح الله حسینیان نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه نوشته است که متن آن در پی می آید:

نمیدانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد. این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب وتسامح درمقابل دشمنان انقلاب جزخودسوزی نیست. چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر.

فاین تذهبون؟

خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم. نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند. نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه. نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم. دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده. روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی.

نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد. این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست. چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر.

دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند.

قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند.

قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد.

حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد  می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است.

حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت.

حضرت آیت الله، استاد بزرگوار! بر شما باد سعه‏ی صدر، سعه‏ی صدر، سعه‏ی صدر

 

 

 


nazokbin

89/9/21
7:36 ع


دیگر این جمله سید مرتضی دارد با گوشت و پوست مان حسابی عجین می شود. آری در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها!!! و چه درست می گفت سید مرتضی. آهای ارکان دستگاه قضای این مملکت ! آهای شمایان … عالجینابان … خوب است که همه را رها کرده و به فرزندان انقلاب بند کرده اید … آخر شما را چه به محاکمه سران فتنه ؟! بگذار موسوی در بیانیه دیروزی اش مولای ما را فرعون بخواند! بگذار امام سفر کرده ی ما را دچار اشتباه و هتاکان بیرق عباس را در عاشورای ?? ، ” خداجو ” بنامد! شما را چه باک؟ افتخار بسیجیان خامنه ای ، مسدود شدن به دستان شماست … گمان کردید اگر قطعه ?? بسته شد فریاد ما در حلقوم می خشکد؟ … از امروز همه ما قطعه ?? هستیم … می گوئید نه؟ مطلب زیر تقدیم به ارکان قوه بی قوه این روزهای غبارآلود این خراب آباد … به افتخار قوه بی قوه یک هورای بلند

راستی از آقایان فارس و رجا و باقی شرکا هم ممنون که طبق معمول جز سکوت و گرفتن پز مصلحت اندیشانه حرکت دیگری نکردند … البته امثال ما به بایکوت شدن از هر دو طرف دعوی عادت کرده ایم … پس نیازی هم به اطلاع رسانی شما نیست … شاید یک موقع مثل مشرق شما را هم فیلتر کردند و از کاسبی افتادید …
سخنی بی پرده و صریح با ریاست قوه قضاییه … به قلم حسین قدیانی
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ??″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از ?? نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان ? هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ?? عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع ??? هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه ?? به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت ? دی و ملت ?? بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
?- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
?- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
?- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه ?? بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
?- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
?- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
?- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
?- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ? دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
?- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
?- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
??- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ? دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با ??? کلاهک هسته ای با ???? ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک ? ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.

 


nazokbin

89/9/21
1:48 ص

 

ماهمه می­دانیم که امام زمان ظهور می کند تا اسلام ناب محمدی را دوباره برپاکند و آن قدر در آن زمان جامعه دینداران دچار بدعت شده است که برخی می­گویند امام زمان دین جدیدی آورده است؛ اما اگر انسانی اهل قرآن و نهج البلاغه و روایات و پیروی از علما باشد، از دین منحرف نخواهد شد. پس امام زمان می­آید تا دین خدا را زنده کند با تمام اصولش و فروعش: جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و حجاب و خمس و زکات و نماز و روزه و تولی و تبری و....

قبلا همه­ی ما این مفهوم انتظار را که یعنی جامعه را برای ظهور حضرتش آماده کنیم شنیده ایم، اما چیزی که می خواهم بگویم فراتر از این است. ما هرکدام به خصائلی خوی کرده­ایم و از برخی مسائل روی برگردانده­ایم، بسته به اینکه این خصائل و مسائل مورد تایید و یا تقبیح امام زمان باشد، با ایشان در یک راهیم و یا زاویه پیدا می­کنیم.

فرض کنید وقتی کسی صحنه­ای ناپاک را به چشم دید، چند حالت ممکن است برایش پیش بیاید:

1-   از آلوده شدن چشمش ناراحت شده و فوراً روی برگردانده و استغفار نماید.

2-   فرد نمی­تواند فوراً روی بگرداند اما بعد از عبور از آن مکان و زمان احساس پشیمانی کرده و استغفار می­نماید.

3-  فرد گناه­کار نه تنها از دیدن این گونه تصاویر ناراحت نمی­گردد، بلکه لذت برده و مزه­ی آن نیز همیشه در خاطرش شیرین خواهد ماند و بازهم  دیدن چنین تصاویری را انتظار کشیده و خود را عامدا در مسیر چنین گناهی قرار می­دهد.

حال با فرض اینکه وقتی حضرت حجت قیام می­فرمایند، با ابزارهای فرهنگی و حکومتی با کسانی که با بی حجابی و بی عفتی موجب چشم چرانی سایرین می­شوند، برخورد می­نماید، وضعیت ما در این مورد مشخص می­شود. کافیست بدانیم مثلا در همین قضیه­ی چشم پوشی از نامحرمان در کجای کاریم. اگر ما جزء دسته­ی اول باشیم مطمئناً از ظهور حضرت حجت قلباً و روحاً در همان ابتدا خوشحال می­شویم و آرزوی حضورش را در دل خواهیم پروراند و از ظهورش بهره­ی کامل را  خواهیم برد، اما اگر از دسته­ی دوم باشیم، شاید از یاران امام زمان هم بشویم ولی بعید است که از یاران خاص حضرتش باشیم، چرا که قلبمان با درک لذت گناه، بیگانه نیست؛ اما آن چیزی که نگران کننده خواهد بود اینکه از دسته­ی سوم باشیم و این یعنی ممکن است ما از ظهور حضرتش ناراحت شویم، چرا که مارا از کام دل و هوای نفس باز می­دارد و چون به آن عادت کرده و از آن لذت می­بریم ممکن است از ظهور حضرتش دلگیر و ناراحت شویم و بسته به میزان دلگیری و ناراحتی ممکن است نسبت به ظهورش بی تفاوت و یا حتی غمگین گردیم.

حال مثال دیگر در مورد امر به معروف و نهی از منکر را می­آورم:

1-  کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر می­کنند و از این که کسی آنان را امر به معروف و نهی از منکر کند، ممنون نیز می­شوند.

2-   کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی­کنند ولی از آن دلگیر نیز نمی­شوند.

3-  کسانی که با امر به معرو ف و نهی از منکر مشکل دارند و قلباً اعتقاد دارند چون هر کسی را در قبر خودش می­خوابانند، به کسی ربطی ندارد که کس دیگر را امر به معروف و نهی از منکر نماید.

حال همان قضیه که در امر پاکی چشم گفتیم در اینجا نیز صادق است، یعنی بسته به موضع ما در امر به معروف و نهی ا زمنکر می­توانیم از امر به معروف و نهی از منکرِ حضرت حجت خرسند شویم و یا ناراحت شویم و یا حتی لجاجت ورزیده و در برابرش موضع بگیریم.

یا چگونه خاتمی می­تواند بی حجاب باشد و در عین حال منتظر واقعی امام زمان  هم باشد. مگر ممکن است هم لذت تن نمایی به نامحرم را در دل داشت و هم عشق به منجی را که دشمن بی­حجابی است و می آید تا حجاب را برپا نماید.

همین مسئله برای سایر احکام مانند خمس، زکات، تولی و تبری و ... نیز صادق است. آیا می­توان اهل رعایت حدود الهی نبود و یا از اجرای احکام الهی ناخرسند شد و در عین حال آگاهانه منتظر ظهور حضرت حجت ماند. و یا می­توان پس از ظهور از وجود حضرتش لذت کامل برد، در حالی که دلمان از اجرای فرامین الهی فراری است. مطمئن باشید اگر کسی آگاهانه منتظر ظهور امام زمان باشد، حداقل کاری که می­کند این است که لذت گناهان را در دلش می­میراند و شیرینی عبادات را به جانش می­چشاند به این امید که زمان ظهور، با تمام وجود از یاران حضرت ولی عصر (عج) باشد.

 


nazokbin

89/9/16
9:28 ع

در حالی که نتیجه مذاکرات در یک جمله خلاصه شد و آن­هم تعیین محل مذاکرات دور بعد در ترکیه و با عنوان مذاکره بر مشترکات، آن هم بدون پیش شرط، نه یک مذاکره­ی برد-برد، که یک مذاکره­ی یک سر برد برای ایران بود و این یعنی دستهای گروه 5+1 بالارفت، یعنی اذعان به اینکه بیانیه، تحریم، تهدید و فتنه کلاً بی­فایده بوده است. دیدید که مذاکرات تمام شده نشده! آقای احمدی نژاد گفت تنها زمانی مذاکرات ادامه خواهد داشت که تحریم ها لغو شود و این یعنی حالا حالاها قرار است پیشروی کنیم و این­ها تماماً نتیجه­ی سیاست فعال دولت نهم و دهم به­جای سیاسیت انفعالی دولت­های اصلاحات است؛ که البته با صرف هزینه­ی کوتاه مدت و به یمن پایمردی مردم و توجه نکردن به وزوز تهدید کننده های خارجی و تحریم گنده کن­های داخلی، یکان یکان سنگرهای واگذار شده در حال فتحند.

آن زمانی که آقای علی لاریجانی دبیر شورای امنیت ملی بود، به این بهانه که من هر چه درست می کنم احمدی نژاد با صحبت هایش خراب می کند، شیرمردی زخمی از جبهه ها که خیلی هایمان تاحالا ندیده بودیمش، بدون هیچ ادعایی، شتر موضوع هسته­ای را ساربان شد، بی آن­که منتی سر دولت و ملت بگذارد.

شاید برای کسی که آن چنان توهین آمیز از دبیری شورای امنیت استعفا داد (در واقع برای کاندیداتوری و رسیدن به ریاست مجلس) و یا کسانی که مدام تحریم تحریم می کردند تا ملت را بترسانند و دولت را تضعیف کنند، یا آنها که قبول نمی کردند ما همانطور که با کشورهای کوچک دوستیم، از کشورهای مدعی هم ترسی نداریم و پیروز خواهیم شد، اکنون این گونه پیروزیها به کامشان شیرین که هیچ، تلخ نیز باشد.

راستی کم لطفی است اگر از شهدا و مصدومین هسته­ای یاد نکنیم که زنده­­ی دنیا و نزدخدای­شان، موجب خیر و برکت به اسلام و ایران بوده است. جداً حسن احترام آقای جلیلی و هیأت همراهش به خون شهید بزرگوار شهریاری، با همراه داشتن تصویر وی و همان یک دقیقه سکوت، قابل تحسین است، مخصوصاً که ایشان محکوم نکردن ترور دانشمندان ایران را شدیداً محکوم و غرب را شریک ترورها دانست، تا موضع قوت و منطق ایران بیش از پیش نمایان گردد.

همزمان با این فتح المبین، یک سری به سایت های برخی رقبای متوقف شده در کدورت­های زمان انتخابات بزنید، می بینید که از هر چیزی تیتر می سازند، جز این فتح المبین، و دقیقاً در زمانی که باید از سیاست خارجی موفق دولت تشکر کنند به هر بهانه ای دولت را زیر سوال می برند، یکی برای هوای آلوده، یکی برای بنزین بی کیفیت، آن یکی برای پول زور مترو، دیگری به خاطر هدف مندی یارانه ها و ....

راستی یک نکته این که بعید نیست برای اینکه اشتون و یارانش از تلخی این شکست بکاهند، خارج از صورتجلسه ی توافق نامه اظهاراتی بنمایند که مطمئناً فارغ از هر گونه بار حقوقی بوده و صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد.

 


nazokbin

مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
دسته بندی موضوعی
 
دولت ، سیاسی ، انتخابات ، سیاست خارجی ، احمدی نژاد ، سیاست داخلی ، فتنه ، اقتصاد ، حسن روحانی ، شبهه ، مذاکرات هسته ای ، مقام معظم رهبری ، صدا و سیما ، هاشمی رفسنجانی ، تورم ، رسانه ، فرهنگ ، هدفمندی یارانه ها ، اعتقادی ، مشایی ، تحریم ، اقتصاد مقاومتی ، انحراف ، رابطه ایران و آمریکا ، سبک زندگی ، عدالت ، قوه قضاییه ، انقلابی ، تولید ، برجام ، اقتصادی ، آمریکا ، علی لاریجانی ، مجلس ، گیلان ، بصیرت ، رابطه با آمریکا ، رشت ، مجلس و دولت ، ولایت مداری ، خانواده ، غرب ، فرهنگی اجتماعی ، استاد مصباح ، عفاف و حجاب ، روحانیت ، بهره وری ، انقلاب ، هاشمی ، بانک ، مذهبی ، جبهه پایداری ، مهدی هاشمی ، سران فتنه ، سعید جلیلی ، علی مطهری ، کارمند ، مسکن مهر ، اجرای برجام ، اصلاح طلبان ، تحلیل های اقتصادی ، شورای نگهبان ، امام خمینی (ره) ، جواد ظریف ، سوریه ، ماهواره ، انتقاد پذیری ، طنز ، استقلال ، سیاست ، فساد بزرگ اقتصادی ، مدیریت و ایمنی ، ارز ، اسرائیل ، استکبار ستیزی ، انتخابات مجلس ، برنامه پایش ، جنگ نرم ، ظریف ، هنر ، انتخابات آزاد ، بدعهدی آمریکا ، سران قوا ، عملکرد اقتصادی دولت یازدهم ، ولایت فقیه ، مذاکره کنندگان هسته ای ، نرخ رشد جمعیت ، انتقاد ، بانک ، تحریف انقلاب ، تهاجم فرهنگی ، توافق نهایی هسته ای ، سبک زندگی ، نرمش قهرمانانه ، نقض برجام ، اصولگرایی ، سینما ، مدیریت ، مردم ، کارگر ،
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا داروخانه دکتر سلیمی تراوشات یک ذهن زیبا سرچشمه ادب و عرفان عاشق آسمونی پایگاه تحلیلی( فصل انتظار) یا صاحب الزمان (عج) آسمون آبی چهاربرج پژواک بادصبا رقصی میان میدان مین رضویّون ساعت یک و نیم آن روز یادداشتهای فانوس من وآینده من همه چیز آماده دانلود نمکستان سربازی در مسیر حرم الشهدا دل شکسته برادران شهید هاشمی عشق در کائنات حدیث منتظران قائم (عج) علمدار بصیر کبوتر نامه بر یادداشت های احمد ترابی زارچی هــم انــدیشـی دینــی مهاجر ۩۞۩ السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ۩ همای رحمت ایـــــــران آزاد wanted این نجوای شبانه من است کانون فرهنگی شهدا نوری چایی_بیجار خورشیدها آسمانی ها xXxXx کرجـــیـــهــا و البرزنشینها xXxXx فرزند روح الله... غمزده وبلاگستان امام صادق (ع) هیئت فاطمیون شهرضا بر و بچه های ارزشی کوثر ولایت آزادی بیان مهدی یاران خبرنگار خط انقلاب مدافع ولایت افسران وبلاگ نویس حامیان جمهوری اسلامی ایران آسمان های خاکی وحدت تفاوت نمل/عاقبت جوینده یابنده است پایگاه مقاومت نجف اشرف بوشهر گوهرکمال ، حجاب برتر دنیای راه راه افسران سایبری امام خامنه ای سرویس وبلاگستان 8 دی حساس بشو سرباز صفر بصیر شمال استخدامی پنل اس ام اس | بانک شماره موبایل طراحی سایت

       
       

سلمان علی علیه السلام

تحلیل های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیاوش آقاجانی

ابزار هدایت به بالای صفحه